فدایی همان انتحاری است

عملیات انتحاری از بدعت‌هایی است که اسلام سیاسی وارد فرهنگ مسلمانان کرد. تیور‌ی‌پردازان این جریان که هیچ آیه و حدیث صریحی در این باب نیافته بودند، کوشیدند با پیچ و خم دادن آیات و روایات برای آن مشروعیت دینی بتراشند و هر جا کم آوردند به عمل شماری از مسلمانان نخستین یا سخن شماری از فقها در سده‌های میانه چنگ انداختند. آنان اسمی ساخته‌گی به نام عملیات استشهادی پدید آوردند تا شناعت این عمل را بپوشانند. هر چه بود، نه مجامع علمی بزرگ کشورهای مسلمان به این استدلال‌ها قانع شدند و نه افکار عامه مردم مسلمان. در دنیای اسلام همه آن را عملیات انتحاری نامیدند که اسمی بامسما با دلالت‌هایی ژرف و معنادار بود.

با تسلط طالبان بر دستگاه‌های دولتی افغانستان، راهی گشوده شد تا لشکریان آنان برای تسخیر دنیای مجازی خیز بردارند به قصد مهندسی افکار عمومی جامعه. آنان لقب فدایی را به استشهادی اضافه کردند تا نشانه‌ای باشد از مرحله‌ای جدید برای ترویج فرهنگ انتحارپروری با پشتوانه دولتی. راه‌اندازی «هشتگ فداییان» در توییتر در حقیقت مانوری بود در این راستا. با تداوم حاکمیت این گروه، منابع و امکانات بیش‌تری در اختیارشان قرار خواهد گرفت و برای ترویج ایدیولوژی انتحار و نهادینه کردن فرهنگ مرگ و تباهی گام‌های بلند‌تری برخواهند داشت. از این پس فداییان سایبری نیز به «کندک»‌های انتحاری افزوده خواهند شد. تمجید از انتحاری‌ها به نام فداییان و تقدیر از خانواده‌های عاملان انتحاری، بخشی از این تلاش‌ها است تا از کشتار و ویران‌گری قباحت‌زدایی شود و این نشان می‌دهد که افغانستان و منطقه باید برای کابوس‌های ترسناک‌تری آماده‌گی بگیرند.

پدیده انتحاری پدیده‌ای عادی نیست که بتوان به ساده‌گی از کنارش گذشت. به لحاظ روان‌شناختی، همه انسان‌ها نمی‌توانند به چنین عملی دست بزنند؛ حتا اگر اعتقادات دینی جازمی داشته باشند. غریزه زنده‌گی و بقا قوی‌ترین غریزه در میان تمام موجودات زنده است و همه برای آن می‌جنگند. این‌که موجودی تصمیم بگیرد برای مردن بجنگد، پدیده‌ای غیرنرمال است و آدم‌هایی که مرگ را بر زنده‌گی ترجیح می‌دهند، توازن روانی ندارند. آنان بیمارانی‌اند که جامعه در درمان آنان کوتاهی کرده است. عامل اجتماعی را هم باید بر عامل روانی افزود. در جوامعی با زاد و ولد بالا و امکانات پایین، با محرومیت فراوان و فرصت‌های اندک، زنده‌گی خود به پدیده‌ای بی‌ارزش و امید به امری بی‌معنا تبدیل می‌شود. آن‌جا که امید به پایان برسد، انتحار آغاز می‌یابد؛ زیرا این عمل در واقع جلوه‌ای از نهیلیسم و پوچ‌انگاری است، حتا اگر به رنگ دینی درآمده و به اعتقاد به آخرت پیوند خورده باشد. این دو عامل زمینه‌های بالقوه پیدایش انتحاری‌ها را مساعد می‌کنند و آن‌چه آن را به فعلیت می‌رساند، عامل فکری و فرهنگی است که در قالب ایدیولوژی‌های افراطی نمایان می‌شود. ایدیولوژی‌ها می‌توانند انسان‌ها را کور کنند، قدرت تعقل را از آنان بگیرند و همه چیز را زشت و زدودنی جلوه بدهند. چهره‌ها و گروه‌های ایدیولوژی‌زده با تبلیغات و سم‌پاشی خود روان جمعی توده‌ها را طلسم می‌کنند؛ چنان‌که برخی از ملاهای پوپولیست در دوران جمهوریت و شماری از رسانه‌های آن زمان عمل می‌کردند. با خیمه زدن فضایی آکنده از توهم، حسرت، خشم و نفرت بر روان جامعه، نیروی خودویران‌گریِ وحشتناکی آزاد می‌شود. با این کار، انتحار از عملی فردی و سازمانی به پدیده‌ای اجتماعی و فرهنگی تبدیل می‌شود؛ چه اسمش استشهادی باشد و چه فدایی، اما عاقبتش خودویران‌گری تباه‌کنی است که هم اجتماع را به نابودی می‌کشاند و هم فرهنگ را. باید در برابر قباحت‌زدایی از کشتار و انتحار ایستاد؛ چه در دنیای حقیقی و چه در فضای مجازی.

دکمه بازگشت به بالا