چهار سال پس از بازگشت طالبان، افغانستان همچنان درگیر بینظمی حقوقی، سرکوب نظاممند آزادیها و مساوات قومی و جنسیتی، و فرسایش امید عمومی است. پرسش اساسی این است: بدیل چیست و ما اکنون در کجا ایستادهایم؟ اگر شکافهای درون حاکمیت به درگیری تازهای منجر شود و اگر اپوزیسیون دموکراتیک همچنان پراکنده و بیبرنامه باقی بماند، آیا تجربه تلخ دهه نود میلادی بار دیگر تکرار نخواهد شد؟ آیا نیاز به ایجاد یک بدیل نیست؟ در چنین لحظهای، نقش طرحها و نقشهراههای سیاسی روشن، قابل اجرا و مورد توافق گسترده اپوزیسیون مردمسالار، حیاتیتر از هر زمان دیگر است؛ طرحهایی که هم مردم داخل کشور را مخاطب قرار دهند و هم در سطح دیپلماسی بینالمللی شنیده شوند و در ضمن کمکی باشد در راستای ایجاد هماهنگی و وحدت در بین اپوزیسیون طالبان بهعنوان بدیل. بنابراین، مهمتر از همه رسیدن به طرح جامع که ترکیبی از طرحهای مختلف باشد در شرایط کنونی نیاز مبرم نیروهای مردمسالار کشور میباشد.
«سلسله کنفرانسهای افغانستان در کمبریج» از سال ۲۰۲۱ تا کنون تلاش کرده است این خلأ را پر کند و در کنار آن در مورد «تصور دوباره نظام سیاسی» کشور تلاش جدیای انجام دهد. این نشست، که با پشتیبانی بنیاد موزاییک و مشورت راهبردی هیات علمی پانزدهنفره آن – و جامعه مدنی کشور – برگزار میشود، به سکویی تبدیل شده که در آن جریانهای سیاسی و مدنی ضد طالبان چشماندازهای خود را کنار هم میگذارند و به زبان مشترک نزدیک میشوند. در دور پیشین، نمایندهگان شش جریان عمده نقشهراههای خود را ارایه کردند. یافتههای بررسیای که از طرف بنیاد موزاییک انجام شد، امیدبخش بود. با وجود تفاوتها، حدود نود درصد در اصول این نقشهها همپوشانی وجود دارد. یعنی، این طرحها توافق بالای مفاهیم و ارزشهایی مانند «حق تعیین سرنوشت توسط مردم»، برابری شهروندی، بهشمول زن و مرد، حاکمیت قانون، مشارکت واقعی زنان و مردم در سیاست و فاصله گرفتن از تمرکزگرایی قدرت و افراطگرایی را دارا میباشند. به عبارت دیگر، مقاصد واحد است؛ تفاوتها بیشتر درباره مسیر و زمانبندی است. اما تفاوتهایی در بین این نقشهها و طرحها نیز وجود دارد که کنفرانس تعهد به برگزاری بحث و گفتوگوی آزاد در فضای احترام متقابل برای رفع این تفاوتها را دارد.
تمرکز دور چهارم کنفرانس بر راهبرد جمعبندی همپوشانیها به مقصد رسیدن به یک نقشهراه جامع ترکیبی (ملی) است؛ سندی با ادبیات واحد، گامهای عملی، زمانبندی مشخص و شاخصهای سنجش برای پیشرفت. هدف، ساختن یک آدرس سیاسی معتبر، هماهنگی و ایجاد وحدت در بین اپوزیسیون دموکراتیک است. هدف نه دولت در تبعید، نه بیانیههای پرطمطراق، بلکه چارچوب مشخص است که مردم در داخل بتوانند روی آن حساب باز کنند و بازیگران منطقهای و جهانی نتوانند آن را نادیده بگیرند. هرچه «صدای بدیل» یکصدا و مستندتر باشد، راه برای عادیسازی وضعیت کنونی – و «تعامل با طالب» – تنگتر میشود و امکان طرح خواستههای واقعی مردم، از رفع تبعیض تا بازگشت حقوق زنان و نظم سیاسی آینده، بیشتر خواهد شد.
اما نوشتن در مورد مقصد زیبا کافی نیست. واقعیت امروز افغانستان این است که مردم امنیت روانی سراسری ندارند و همانگونه که احمد مسعود در کتاب اخیرش نوشته، در افغانستان «آپارتاید دوسره»، جنسیتی و قومی، جریان دارد. طالبان با خشونت عمل میکنند و فضای مدنی زیر فشار مداوم است و آزادی بیان از بین رفته است. بنابراین، هر گفتوگو درباره آینده باید همزمان دو کار انجام دهد: کاهش آسیب اکنون و آمادهسازی اصلاحات برای فردا. این دو از هدفهای اصلی «سلسله کنفرانسهای افغانستان در کمبریج» است. یعنی بحث و گفتوگو در مورد بحرانهای کنونی و پیشنهاد راههای حل و سیاستهای معقول، و در ضمن تلاش برای دورنمای کلان برای فردا.
در این هر دو راستا کنفرانس میکوشد به تفاوتهای اصلی جریانهای مختلف با زبان ساده و گزینههای روشن بپردازد. تفاوتهای اصلی همانهایی هستند که سال گذشته نیز مطرح بودند:
۱. تلاش برای پیدا کردن راه حل برای بیعدالتی قومی و ارایه تعریف از «عدالت اجتماعی».
۲. نحوه مبارزه برای تغییر اوضاع و رسیدن از «وضع موجود» به «وضع مطلوب»: نظامی یا مسالمتآمیز.
۳. تعریف و درک دقیق از نقش کانونی بازیگران خارجی، داخلی یا هر دو.
۴. تلاش در راستای ایجاد اجماع در مورد نوع نظام مطلوب: متمرکز، فدرالی، نامتمرکز پارلمانی… .
۵. انسجام سرزمینی: رویکردها و ابزار؛ یعنی حفظ چارچوب جغرافیایی و سیاسی کنونی کشور و ایجاد پیوند منطقی میان بخشها و گروههای اجتماعی متنوع شامل آن، برای کاهش شکافها و تقویت احساس تعلق به یک قلمرو سیاسی مشترک. یعنی توسط گفتوگوها در فضای احترام متقابل به «دیگری» تلاش برای ایجاد اجماع در مورد شکل دولت آینده؛ راهبرد برخورد با طالبان؛ تعریف مسیر گذار سیاسی چگونه طراحی شود تا هم مشروعیت بسازد و هم ثبات؛ یعنی موافقت روی یک روند و یا مکانیسم عادلانه (fair procedure) برای دستیابی به توافق کلان سیاسی (political settlement)؛ تعریف نسبت بین امنیت، عدالت، آزادی، برابری و آشتی چگونه تنظیم شود تا نه فرهنگ معافیت مزمن ادامه یابد و نه سیاست به انتقام بچرخد؛ و چگونه میتوان حقوق اساسی، بهویژه حقوق زنان، را بهگونهای تضمین کرد که با خوانشهای سازگار با حقوق بشر در فقه اسلامی تقویت شود. پاسخ کامل به این پرسشها یکشبه نوشته نمیشود، اما میتوان «زبان مشترک» ساخت و انتخابها را از شعار به «گزینههای قابل اجرا» تبدیل کرد.
مزیت کنفرانس کمبریج در همین روش است: بهجای کلیگویی، هر حوزه به خروجیهای عملی ترجمه میشود. یک برگ اجماع تدوین میشود که اصول غیرقابل چانهزنی را شفاف میسازد؛ و یک برگ مسایل باز که تفاوتهای اصلی را با شرح کوتاه و گزینههای مشخص روبهرو میگذارد. برپایه همین دو برگه، طرح اولیه نقشهراه ملی جامع ترکیبی شکل میگیرد؛ با زمانبندی واقعبینانه و شاخصهایی که به همهگان اجازه میدهد روند را بسنجند و پاسخ بخواهند. این رویکرد دو فایده دارد: از یکسو، امید موثر در داخل میسازد، و از سوی دیگر، وزن سیاسی بدیل را در بیرون بالا میبرد.
این تلاش تنها کار سیاستمداران و کارشناسان نیست. تجربه دو دهه گذشته نشان داد که اگر شکاف میان متن قانون و زندهگی روزمره پر نشود، هیچ نظم سیاسی پایداری ساخته نمیشود. به همین دلیل، در حاشیه و متن کنفرانس، گفتوگوهای اختصاصی با زنان، جوانان، فعالان مدنی، دانشگاهیان و رسانههای مستقل در نظر گرفته شده تا پیشنهادها از همان آغاز، زمینی و قابل اجرا باشند: از آموزش دختران تا حفاظت از روزنامهنگاران، از مدیریت پاسخگو در محلات تا طراحی نهادهای نظارتی بر بخش امنیتی. پیوند با عالمان دین نیز حلقه اساسی است؛ خوانشی از شریعت – با استفاده از تجربه فرهنگ سیاسی «دنیای پارسیبان» (Persiante world) – که کرامت انسان و حق آموزش و مشارکت را پشتیبانی کند، لازمه مشروعیت اجتماعی هر نقشهراه آینده است.
در کنار همه اینها، باید واقعبین ماند. بخشی از منطقه به رسمیتشناسی عملگرایانه طالب تمایل دارد و برخی پایتختهای غربی نیز بدون تقویت بدیل، بر گفتوگو با طالبان تاکید میکنند. اگر خودمان صدای واحد نسازیم و «صدای بدیل» ایجاد نکنیم، دیگران برای ما تصمیم خواهند گرفت. اما اگر «بدیل» منسجم، با اصول روشن و گامهای عملی روی میز باشد، حتا مخالفان نیز ناچارند آن را جدی بگیرند. این همان پنجرهای است که کنفرانس کمبریج میکوشد باز نگه دارد: پنجرهای برای طرح یک گذار قانونی و حقوقمحور که از درون جامعه نیرو بگیرد و در بیرون شنیده شود.
نکته امیدبخش این است که مواد خام این وحدت از پیش فراهم است. همپوشانیهای فراوان میان نقشهراهها و طرحها – که در مجموع ۱۸ طرح مرور شد و تلفیق گردید – و این نقاط مشترک از حق تعیین سرنوست توسط مردم گرفته تا حاکمیت قانون و برابری شهروندی، تا مشارکت موثر زنان و فاصله گرفتن از نظام متمرکز و افراطگرایی، نشان میدهد که مقصد مشترک دور از دسترس نیست. کار دشوار اما شدنی، تبدیل این همپوشانی به متن واحدی است که هم از آزمون واقعیتهای امروز بگذرد و هم فردا را بسازد. این واقعگرایی امیدوارکننده شاید بهترین تعبیر برای روح کنفرانس باشد: امیدی که بر داده، تجربه و امکانهای واقعی تکیه دارد، نه بر شعار.
در هفتههای منتهی به دور چهارم کنفرانس، آنچه مهم است، بیرون کشیدن بحث از تالارهای دانشگاهی به خانهها، مساجد، قهوهخانهها و شبکههای اجتماعی است. رسانهها میتوانند موضوعات پیچیده را به زبان ساده با مردم در میان بگذارند؛ دانشگاهیان و حقوقدانان میتوانند روی بندهای مشخص کار کنند؛ جامعه مهاجر میتواند شبکههای آموزش، سلامت و امنیت را پشتیبانی کند؛ و جوانان میتوانند سازماندهی شبکهای و مهارتهای نو را به قلب این حرکت بیاورند. آینده را نه با آرزو، بلکه با کار مشترک میتوان ساخت. کنفرانس کمبریج میخواهد همین کار مشترک را به نقطهای برساند که هیچ صاحب قدرتی نتواند آن را نادیده بگیرد. اگر این بار بدیل واحد با برنامه روشن روی میز قرار گیرد، هم در داخل امید واقعی زاده میشود و هم در بیرون صدای شنیدنیتر خواهیم داشت؛ صدایی که از مردم میآید و برای مردم سخن میگوید.






