افغانستان زنی‌ است با گیسوهای کمند

افغانستان زنی‌ است با گیسوهای کمند

سال‌ها درد و رنج‌کشیدن و بازهم استوار ماندن نشان می‌دهد که افغانستان زنی‌ است از تبار مقاومت، آزاده‌گی، ایستاده‌گی، لطافت، مهربانی و بلندپروازی که با وجود ناملایمت‌های فراوان، سرپا و قوی مانده است. می‌بینم سال‌ها جنگ، ماه‌ها دربه‌دری، هفته‌ها رنج، روزها هوای خزانی و لحظه‌ها...

نامه‌ای به پنج سال بعد

نامه‌ای به پنج سال بعد

نمی‌دانم هانیه پنج سال بعد چگونه خواهد بود، اما امیدهایی را که دارم می‌نویسم تا هانیه درونم بداند که من چه می‌خواهم. پنج سال است که در کابل هستم و هر روز با ممنوعیت جدیدی روبه‌رو می‌شوم. من خیلی خسته‌ام از این‌که می‌بینم آنچه را...

برای پنج سال بعد

برای پنج سال بعد

سلام محدثه پنج سال بعد... نمی‌دانم وقتی این نامه را می‌خوانی کجا هستی، چه احساسی داری، کنار چه آدم‌هایی نشسته‌ای و زنده‌گی‌ات چقدر با امروز فرق کرده؛ اما یک چیز را می‌دانم: دختری که این نامه را برایت می‌نویسد، رویاهای بزرگی در سر دارد. من،...

چیزهایی که مرا به زنده‌گی پیوند می‌دهد

چیزهایی که مرا به زنده‌گی پیوند می‌دهد

در روزگاری که بسیاری از انسان‌ها با نگرانی، محدودیت و دشواری‌های زنده‌گی دست‌وپنجه نرم می‌کنند، گاهی یک پرسش ساده ذهنم را درگیر می‌کند: با وجود همه تلخی‌ها، چه چیزهایی هنوز ارزش دوست داشتن دارند؟ شاید پاسخ این پرسش در اتفاق‌های بزرگ و دور از دسترس...

نامه‌ای به پنج سال بعد

نامه‌ای به پنج سال بعد

سلام، طاهره‌ای که از دل تمام ناامیدی‌ها به این‌جا رسیدی. نمی‌دانم وقتی این نامه را می‌خوانی، در کجا هستی؛ در کنار یک رودخانه زیبا نشسته‌ای و از طبیعت لذت می‌بری و عطر گل‌ها را به ریه‌هایت می‌فرستی یا در یک کتابخانه نشسته‌ای که سکوت یکی...

پنج سال بعد در کجای زنده‌گی ایستاده‌ای؟

پنج سال بعد در کجای زنده‌گی ایستاده‌ای؟

گاهی از خود می‌پرسم اگر پنج سال بعد دوباره به زنده‌گی‌ام نگاه کنم، چه چیزی برای دیدن خواهم داشت؟ آیا پنج سال آینده نیز مانند پنج سال گذشته سپری خواهد شد، یا شاهد تغییر مثبت خواهیم بود؟ این پرسش، برای بسیاری از دختران دنیا شاید...

نامه‌ای برای پنج سال بعد

نامه‌ای برای پنج سال بعد

سلام... نمی‌دانم وقتی این نامه را می‌خوانی، کجا نشسته‌ای و در کجای زنده‌گی قرار داری. خوشحالی یا ناراحتی؟ شاید کنار پنجره نشسته‌ای، شاید روی بام و به ستاره‌گان نگاه می‌کنی؛ یا شاید در جایی هستی که همیشه آرزویش را داشتی. اما هرجای این جهان که...

نامه‌ای به پنج سال بعد

نامه‌ای به پنج سال بعد

نرگس، نمی‌دانم وقتی این نامه را می‌خوانی، کجا هستی، چه‌کار می‌کنی، آیا به رویایی که داشتی رسیده‌ای یا هنوز باید برای رسیدن به رویاها بجنگی! امروز که این نامه را می‌نویسم، زنده‌گی کردن آسان نیست. من از روزهایی برایت می‌گویم که هر لحظه‌اش مرا از...

نامه‌ای از امروز به پنج سال بعد

نامه‌ای از امروز به پنج سال بعد

این نامه را برای کسی می‌نویسم که هنوز نمی‌شناسمش؛ برای نرگسی که پنج سال بعد شاید خیلی شبیه نرگسِ امروز نباشد. نمی‌دانم در این فاصله چه چیزهایی را از دست داده‌ای، چه چیزهایی به دست آورده‌ای، چه رویاهایی به حقیقت پیوسته‌اند و کدام آرزوها هنوز...

نامه‌ای به پنج سال بعد

نامه‌ای به پنج سال بعد

۱۵ آگست ۲۰۲۱ تا ۲۰۲۶؛ پنج سالی که در محرومیت گذشت. آن زمان سیزده‌ساله بودی، ولی اکنون هجده‌ساله هستی. امروز درباره «دینا»ی پنج سال پیش نامه نمی‌نویسی؛ بلکه برای دینای پنج سال بعد می‌نویسی! دینا! تو برای یافتن استعداد و علاقه خود، از هفت‌ساله‌گی که...

صفحه 1 از 7 1 2 … 7

تازه‌ترین مطالب

در حال بارگذاری تازه‌ترین مطالب...

پادکست