همان صنف، ولی خاموش

همان صنف، ولی خاموش

در انبوهی از مشکلات، امروز وقتی از پیش مکتبی گذشتم که سال‌هاست از آن دور هستم، ذهن و قلبم دقیقاً همان صحنه را زنده کرد؛ صحنه‌ای که دو سال پیش، وقتی صنف شش مکتب بودم، در همین ماه و در هیاهوی روز جهانی معلم، تجربه...

زنان و دخترانی که امید را زنده نگه داشته‌اند

زنان و دخترانی که امید را زنده نگه داشته‌اند

من به‌عنوان یک دختر، همه‌روزه گزارش‌هایی را که درباره وضعیت زنان و دختران افغانستان در رسانه‌ها، به‌ویژه رسانه‌های بین‌المللی، منتشر می‌شوند، دنبال می‌کنم؛ این‌که حرف دل آنان چیست، چه آرزوها و اهدافی دارند، در برابر وضعیت حاکم چه واکنشی نشان می‌دهند و چگونه با این...

من کی هستم؟

من کی هستم؟

من ذکیه هستم؛ دختری از افغانستان، از ولایت بامیان، ولسوالی ورس. در همان‌جا به دنیا آمدم. پنج سال می‌شود که همراه مادرم در کابل، پایتخت افغانستان، زنده‌گی می‌کنم. هزینه‌های زنده‌گی من و مادرم را مامایم تأمین می‌کند و ما در خانه او زنده‌گی می‌کنیم. من...

رویای ناتمام من

رویای ناتمام من

من همیشه برای آینده‌ام رویاهایی داشتم؛ رویاهایی که برای رسیدن به آن‌ها درس می‌خواندم و تلاش می‌کردم. می‌خواستم روزی دادستان شوم و در کابل وظیفه داشته باشم؛ در کنار مردم باشم، از حق دفاع کنم و انسانی باشم که همیشه طرف عدالت می‌ایستد. تصویر آینده‌ام...

افغانستان زنی‌ است با گیسوهای کمند

افغانستان زنی‌ است با گیسوهای کمند

سال‌ها درد و رنج‌کشیدن و بازهم استوار ماندن نشان می‌دهد که افغانستان زنی‌ است از تبار مقاومت، آزاده‌گی، ایستاده‌گی، لطافت، مهربانی و بلندپروازی که با وجود ناملایمت‌های فراوان، سرپا و قوی مانده است. می‌بینم سال‌ها جنگ، ماه‌ها دربه‌دری، هفته‌ها رنج، روزها هوای خزانی و لحظه‌ها...

نامه‌ای به پنج سال بعد

نامه‌ای به پنج سال بعد

نمی‌دانم هانیه پنج سال بعد چگونه خواهد بود، اما امیدهایی را که دارم می‌نویسم تا هانیه درونم بداند که من چه می‌خواهم. پنج سال است که در کابل هستم و هر روز با ممنوعیت جدیدی روبه‌رو می‌شوم. من خیلی خسته‌ام از این‌که می‌بینم آنچه را...

برای پنج سال بعد

برای پنج سال بعد

سلام محدثه پنج سال بعد... نمی‌دانم وقتی این نامه را می‌خوانی کجا هستی، چه احساسی داری، کنار چه آدم‌هایی نشسته‌ای و زنده‌گی‌ات چقدر با امروز فرق کرده؛ اما یک چیز را می‌دانم: دختری که این نامه را برایت می‌نویسد، رویاهای بزرگی در سر دارد. من،...

چیزهایی که مرا به زنده‌گی پیوند می‌دهد

چیزهایی که مرا به زنده‌گی پیوند می‌دهد

در روزگاری که بسیاری از انسان‌ها با نگرانی، محدودیت و دشواری‌های زنده‌گی دست‌وپنجه نرم می‌کنند، گاهی یک پرسش ساده ذهنم را درگیر می‌کند: با وجود همه تلخی‌ها، چه چیزهایی هنوز ارزش دوست داشتن دارند؟ شاید پاسخ این پرسش در اتفاق‌های بزرگ و دور از دسترس...

نامه‌ای به پنج سال بعد

نامه‌ای به پنج سال بعد

سلام، طاهره‌ای که از دل تمام ناامیدی‌ها به این‌جا رسیدی. نمی‌دانم وقتی این نامه را می‌خوانی، در کجا هستی؛ در کنار یک رودخانه زیبا نشسته‌ای و از طبیعت لذت می‌بری و عطر گل‌ها را به ریه‌هایت می‌فرستی یا در یک کتابخانه نشسته‌ای که سکوت یکی...

پنج سال بعد در کجای زنده‌گی ایستاده‌ای؟

پنج سال بعد در کجای زنده‌گی ایستاده‌ای؟

گاهی از خود می‌پرسم اگر پنج سال بعد دوباره به زنده‌گی‌ام نگاه کنم، چه چیزی برای دیدن خواهم داشت؟ آیا پنج سال آینده نیز مانند پنج سال گذشته سپری خواهد شد، یا شاهد تغییر مثبت خواهیم بود؟ این پرسش، برای بسیاری از دختران دنیا شاید...

صفحه 1 از 7 1 2 … 7

تازه‌ترین مطالب

در حال بارگذاری تازه‌ترین مطالب...

پادکست