صفحه ویژه ۸ مارچ

درهایی که به روی ما بسته‌اند

درهایی که به روی ما بسته‌اند

دو روز قبل، برای انجام کاری به شهر رفته بودم. مدت‌ها بود به دلایل مختلف تنها از خانه بیرون نشده بودم؛ این بار نخستین بارم بود. بعد از پیاده شدن از موتر، در مسیری که خیلی بیروبار بود، پیاده به سمت روضه روان بودم. ظهر بود و نزدیک آذان، یا شاید هم آذان گفته شده بود. شهر آن‌قدر بیروبار بود که احساس سرگیجه به من دست داد. سرگیجه‌ام از حجم مردان دور و برم بود؛ به ندرت و انگشت‌شمار...

زنان در سایه؛ حقیقت پنهان و مبارزه آشکار

زنان در سایه؛ حقیقت پنهان و مبارزه آشکار

در گفت‌وگویی با یکی از دوستانم درباره نقش زنان و مردان در تاریخ، به مساله‌ای بنیادین برخوردیم: چرا در عرصه‌هایی مانند علم، هنر، سیاست و اختراع، نام مردان بیش‌تر دیده می‌شود؟ این پرسش نه تنها یک بحث ساده، بلکه دریچه‌ای به سوی فهم عمیق‌تر از ساختارهای تبعیض‌آمیز تاریخی است. بسیاری این واقعیت را نشانه برتری ذاتی مردان می‌دانند، اما واقعیت آن است که این نابرابری محصول قرن‌ها محرومیت زنان از حقوق و فرصت‌ها بوده است. در طول تاریخ، زنان...

ما زنده‌ایم، اما آزاد نه

امید در زمانه عسرت

چند سالی می‌شود که با آمدن طالبان، زنده‌گی ما رنگ دیگری گرفته است. گاهی وقتی به گذشته فکر می‌کنم، حس می‌کنم آن روزها مثل یک خاطره دور شده‌اند؛ روزهایی که آدم با امید بیش‌تر از خواب بیدار می‌شد و دلش برای آینده روشن‌تر بود. آن زمان فکر می‌کردیم زنده‌گی شاید سخت باشد، اما راه‌ها باز است و می‌توان برای فردا برنامه داشت. اما حالا خیلی چیزها تغییر کرده است. کوچه‌ها همان کوچه‌ها هستند، خانه‌ها همان خانه‌ها؛ اما حال‌وهوای دل...

ترس و وحشت در شهر؛ آیا بیرون برای زنان امن است؟

ترس و وحشت در شهر؛ آیا بیرون برای زنان امن است؟

ساعت ۷:۵۰ دقیقه شب است. مثل همیشه سرک‌ها و مسیر سرکوتل خیرخانه پر از ازدحام، سر و صدا، بوق موترها و ترافیک سنگین است. پنج یا شش موتر پیش روی‌شان قرار دارد که نزدیک ایست بازرسی (چک‌پاینت) طالبان هستند. دلهره و ترس تمام وجودش را فرا گرفته است؛ مبادا طالبان دوباره موترشان را توقف دهند و به هر بهانه‌ای تلفن‌های شخصی‌شان را بگیرند و بررسی کنند. بدبختانه آن شب، شبی بود که باید در جلسه حاضر می‌شد و سمینار...

هشت مارچ، فاصله میان شعارهای جهانی و واقعیت زن افغانستان

هشت مارچ، فاصله میان شعارهای جهانی و واقعیت زن افغانستان

هشتم مارچ در بسیاری از کشورهای جهان روز جشن، بزرگ‌داشت دست‌آوردها و یادآوری مبارزات تاریخی زنان برای برابری و حقوق انسانی است. در این روز در شهرهای مختلف جهان گردهمایی‌ها برگزار می‌شود، دستاوردهای زنان مرور می‌شود و شعارهایی در حمایت از عدالت جنسیتی سر داده می‌شود. اما برای زن افغانستان، هشتم مارچ کم‌تر رنگ جشن دارد و بیش‌تر یادآور تاریخی طولانی از حذف، نادیده‌گرفته‌شدن و مبارزه‌ای فرساینده برای ابتدایی‌ترین حقوق انسانی است؛ مبارزه‌ای که هنوز نیز پایان نیافته است....

من اعتراض دارم؛ پرسش‌های ساده

من اعتراض دارم؛ پرسش‌های ساده

زن نه تنها مادر، بلکه فردی مستقل است که می‌تواند جهان را از بدبختی نجات دهد. نبود زن، جهان را به رنگی کم‌رنگ و بی‌روح بدل می‌کند. زن نباید تنها زیر چادری پنهان شود، بلکه باید زنده‌گی‌اش با فرصت تحصیل و رشد همراه باشد. تفاوت میان زنی که در خانه محبوس مانده و زنی که با تلاش و تحصیل به جایگاهی چون پزشک یا معلم رسیده، در همین آزادی و امکان انتخاب است. زن محبوس، زنده‌گیش را به خواست...

زن در نقطه صفر

زن در نقطه صفر

نوال سعداوی، پزشک، نویسنده و کنشگر اجتماعی مصری، یکی از تأثیرگذارترین فمینیست‌های جهان عرب است؛ زنی که دهه‌ها علیه نظام‌های مردسالار و قوانین سرکوبگر مبارزه کرد و برای دفاع از حقوق زنان زندان را نیز تجربه نمود. جمله‌ مشهور او، «من حقیقت را می‌گویم، و حقیقت وحشی و خطرناک است»، بازتابی از همین روحیه بی‌پرواست. در یادداشت حاضر به کتاب «زن در نقطه صفر» می‌پردازم؛ اثری که روایت زنده‌گی فردوس را بازگو می‌کند، اما در حقیقت آینه‌ای از تجربه...

سقوط افغانستان، پایان رویاهای دختران

من اعتراض دارم؛ آیا این فاجعه تمام خواهد شد؟

آن بعدازظهر سه‌شنبه یکی از روزهای مکالمه‌مان بود. من و چند تن از هم‌صنفی‌هایم که تازه وارد ماه سوم پری‌تافل شده بودیم، در حال بحث بر سر یک موضوع علمی (فعلاً حضور ذهن ندارم چه بود) بودیم. هرکدام‌مان که درست یک هفته روی آن تحقیق کرده بودیم، چنان غرق در صحبت بودیم که متوجه هیاهوی بیرون نشدیم؛ نه ما و نه حتا معلم‌مان. تا این‌که ناگهان در باز شد، معلم به بیرون خواسته شد و ما همه ساکت شدیم....

چهارساله‌گی سقوط؛ خاطراتی که در آتش ترس خاکستر شدند

من اعتراض دارم؛ شاید دختر بعدی من هستم

با شنیدن هشتم مارچ یا همان روز زن دلم می‌گیرد. گلویم پر از بغض می‌شود. کدام روز زن؟ کدام هشتم مارچ؟ همان هشتم مارچ که دیگر نمی‌توانیم پا به بیرون بگذاریم؟ یا همان هشتم مارچ که دیگر نمی‌توانیم درس بخوانیم؟ من دختری هستم از افغانستان؛ و این خود به تنهایی گویای درد و رنجی است که حمل می‌کنم. وقتی افغانستان می‌گویم، یعنی همان کشوری که زنانش نمی‌توانند حرف بزنند، درس بخوانند، آرزو کنند، تصمیم بگیرند و هزاران حق انسانی...

من اعتراض دارم؛ دشواری شرایط و امیدواری ما

من اعتراض دارم؛ دشواری شرایط و امیدواری ما

روز جهانی زن فرصتی است تا به یاد بیاوریم که هر زن، جهانی از توانایی، شجاعت و مهربانی در وجود خود دارد. این روز تنها یک تاریخ در تقویم نیست، بلکه یادآور زنان قهرمان و شجاعی است که ستون‌های اصلی هر جامعه‌اند. با هر لبخند، هر تشویق و هر تلاشی که برای خود و اطرافیان انجام می‌دهید، بذرهای امید و تغییر را می‌کارید. تاریخ افغانستان گواه حضور زنان توانمندی است که در عرصه‌های گوناگون، از ادبیات و فرهنگ گرفته...