صفحه ویژه چهارساله‌گی سقوط جمهوریت

روزی که فروپاشیدیم اما تسلیم نشدیم

من دختری هستم از دورترین نقطه افغانستان، از درواز بدخشان؛ جایی که در روایت‌ها به‌نام «زندان سلیمان» نیز شناخته می‌شود. سفرم را از همان‌جا آغاز کردم؛ به کابل آمدم، درس خواندم، استاد شدم. روزی در تلویزیون ملی به حیث گوینده پذیرفته شدم و همیشه خود را در جمع دختران موفق می‌دیدم. باور داشتم که قوی‌ترینم و می‌توانم برای زنان و دختران افغان ــ که مانند من قربانی فرهنگ‌های ناپسند جامعه‌اند ــ پشتیبان باشم. ده سال تدریس کردم. در کنار...

نمی‌خواهم هجده‌ساله شوم

ما در زندان آزادی می‌جوییم

چهار سال است که طالبان مکتبم را بسته‌اند، اما هنوز یاد و خاطرات مکتب از ذهنم پاک نشده است. لباس و کتاب‌های مکتب را نزد خود نگه داشته‌ام و امیدوارم روزی دوباره درهای آموزش به روی دختران باز شود. از همان روز بسته‌شدن مکتب‌ها، لحظه‌ای نیست که به رویاهایم فکر نکنم و نگران آینده نامعلومم نباشم. فکر کردن به این بن‌بست‌ها بغضم را می‌ترکاند و با خود می‌گویم: کاش همه این محدودیت‌ها فقط یک خواب بود؛ از همان خواب‌هایی...

وجود امن پناهگاه‌های تی‌تی‌پی در افغانستان امنیت منطقه و جهان را تهدید می‌کند

از «عمق استراتژیک» تا باتلاق امنیتی؛ ضرورت بازاندیشی در دکترین امنیتی پاکستان

منبع: Dawn درست یک ماه پیش از سقوط کابل به دست طالبان در آگست ۲۰۲۱، اندیشکده امنیتی‌ای در اسلام‌آباد نشستی پشت درهای بسته برگزار کرد. در این نشست، کارشناسان منطقه‌ای، افسران بازنشسته نظامی و سیاست‌گذاران کشور گردهم آمدند تا پیامدهای احتمالی پیشروی‌های سریع طالبان در افغانستان را در بحبوحه خروج نیروهای ایالات متحده ارزیابی کنند. در حالی ‌که بسیاری از شرکت‌کننده‌گان در مورد خلأ امنیتی قریب‌الوقوع و سرایت احتمالی آن به پاکستان ابراز نگرانی کردند، چند تن دیگر لحن...

شما با چه روشی مبارزه کردید؟

شما با چه روشی مبارزه کردید؟

برخلاف سال‌های شوم گذشته، حس دلتنگی و دلشوره ندارم. احساسم سرشار از شادی و آرامش است، هرچند می‌دانم پانزدهم آگست آغاز تلخ‌کامی‌ها، ناامیدی‌ها، رنج، ترس و وحشت در زنده‌گی‌ام بود. اما تمام این چهار سال چنین نگذشت. این چهار سال بیان‌گر قدرت زن بودنم بود؛ قدرتی که باید از دل سختی‌ها عبور می‌کرد تا به پخته‌گی برسد. قدرت زنانی که در سال‌های بعد، روشنی‌بخش تاریک‌ترین روزهای تاریخ خواهند شد. یادم است لب‌سرین سرخ را در برابر آیینه به لب‌هایم...

«به پدر بگو که من هفت‌ساله شده‌ام، جشن ختنه‌سوری نمی‌خواهم، فقط بیا!»

«به پدر بگو که من هفت‌ساله شده‌ام، جشن ختنه‌سوری نمی‌خواهم، فقط بیا!»

رفته بود که با خبرهای خوب برای جشن ختنه‌سوری پسرش برگردد. ساعت ده و سی‌وپنج دقیقه بود که برای شوهرم، رستم، تماس گرفتم. یک زن پاسخ داد و گفت: «به شماره‌ای که تماس گرفته‌اید از ساحه خارج یا هم خاموش می‌باشد. لطفاً بعداً امتحان کنید.» بعداً امتحان کردم و بعدهای بسیار را امتحان کردم؛ اما تغییر نیامد. همچنان صدای همان زن، همان کلمه‌های تکراری و همان مبایل خاموش بود. دلم می‌لرزید و برای شوهرم دلم ناآرام بود و در...

روزی که فهمیدم سقوط نه از جبهه که از پشت میز‌ها رخ می‌دهد

روزی که فهمیدم سقوط نه از جبهه که از پشت میز‌ها رخ می‌دهد

روزهای پایانی نظام جمهوری اسلامی افغانستان، روزهایی نبود که به آسانی بتوان آن را از حافظه زدود. فضای شهرها پر از اضطراب بود. هر صبح که از خانه بیرون می‌رفتی، خبر سقوط یک ولایت در میان مردم دهان‌به‌دهان می‌شد. در بازارها سکوت سنگین حکم‌فرما بود؛ کسی جرئت خریدوفروش نداشت؛ زیرا آینده مبهم بود. در نگاه مردم ترس پنهان موج می‌زد، انگار که همه می‌دانست طوفانی در راه است؛ طوفانی که مقابله با آن از عهده هرکسی برنمی‌آمد. در چنین...

۸ مارچ؛ زنان افغانستان خواهان سرنگونی رژیم طالبان و پایان اسارت هستند

۱۵ آگست؛ زنی که در برابر ستم و بی‌عدالتی ایستاد

گاهی تاریخ نه با صدای توپ و تفنگ، بلکه با نفس‌های بریده‌ زنانی نوشته می‌شود که در میان حبس، زنجیر و تبعید برای گرفتن حق خود و دیگران صدا بلند می‌کنند. گاهی سرنوشت یک سرزمین را نه قدرت‌مندان، بلکه زنانی رقم می‌زنند که با دست خالی و روح زخم‌خورده در برابر بی‌عدالتی می‌ایستند. پریسا آزاده یکی از صدها زن شجاعی است که در تاریک‌ترین زمان تاریخ برای تحقق حق و آزادی صدا بلند کرد، جنگید و تسلیم ظلم نشد....

۲۴ اسد، روزی که از من سارنوال نساخت

۲۴ اسد، روزی که از من سارنوال نساخت

صبح زود بود. هنوز هوا تاریک و من نیمه‌خواب از جا برخاستم. با امید یک روز عادی آماده شدم تا به دانشگاه بروم. در نیمه ‌راه، پیام نماینده‌ صنف در گروپ واتساپ رسید: «امروز دانشگاه تعطیل است، هیچ ‌کس نیاید.» ساعت شش صبح راهی محل کار شدم. خیابان‌ها حالت نامعمول داشتند؛ بی‌نظمی، پراکنده‌گی و چهره‌هایی که اضطراب را پنهان نمی‌توانستند. ساعت هشت به دفتر رسیدم؛ فضا سنگین بود و چشم‌های همکاران پر از نگرانی. حوالی ساعت ده، رییس دفتر...

سقوط جمهوریت و حذف زنان از حکومت؛ چرا افغانستان به نماینده‌گی زنان نیاز دارد؟

سقوط جمهوریت و حذف زنان از حکومت؛ چرا افغانستان به نماینده‌گی زنان نیاز دارد؟

تاریخ افغانستان گواهی است بر حاشیه‌نشینی و استمرار ساختارهای تبعیض‌آمیز علیه زنان و حقوق اساسی‌شان. در بسیاری از دوره‌ها، نماینده‌گی آنان در تصمیم‌گیری‌های کلان حکومتی یا نمادین بوده یا به‌طور کامل حذف شده است. کم‌رنگ بودن و یا نبود نماینده‌گی فعال و معنادار نیمی از جمعیت کشور در سیاست‌گذاری، اداره عامه و ارایه خدمات عمومی، یکی از عوامل اصلی ضعف، شکننده‌گی و ناکارآمدی حکومت‌ها بوده است. علی‌رغم تلاش‌ها و پیشرفت‌های شکننده در دوره جمهوریت، موانع اساسی فراروی نماینده‌گی فعال...

۱۵ آگست، روایت تاب‌آوری زنان

۱۵ آگست، روایت تاب‌آوری زنان

چهار سال از آغاز آن تراژدی و معامله ننگین و شوم می‌گذرد؛ روزی که یک ملت با همه داروندارش در قعر ظلمت و سیاهی سقوط کرد. زنان افغانستان تنها به جرم زن بودن، محکوم به زندان جهالت و مردسالاری مطلق شدند. رویاها و امیدهای‌شان معامله و حضورشان نادیده گرفته شد. زنان این خطه همواره قربانی بوده‌اند؛ چه به‌وسیله مردان خانواده و چه به‌دست حاکمان مرد. در این چهار سال به‌عنوان یک زن افغانستانی، بدترین سناریوی زنده‌گی‌ام را زیسته‌ام. گاهی...