قرار گرفتن نام دونالد ترمپ، رییسجمهور امریکا، در کنار ملا هبتالله، رهبر طالبان، در فهرست محدودکنندهگان آزادی رسانهها که سازمان خبرنگاران بدون مرز منتشر کرده است، در نگاه نخست ممکن است عجیب به نظر برسد. این دو از نظر جایگاه سیاسی، ساختار قدرت، جهانبینی و شیوه حکومتداری تفاوتهای اساسی دارند. یکی رییسجمهور کشوری است که نظام سیاسی آن بر انتخابات و نهادهای دموکراتیک استوار است و دیگری رهبر رژیمی است که از راه زور به قدرت رسیده و هیچ سازوکار انتخاباتی و پاسخگویی عمومی را به رسمیت نمیشناسد. با این حال، قرار گرفتن نام هر دو در یک فهرست نشان میدهد که تفاوت در ساختار سیاسی لزوماً مانع شباهت در رفتارهای اقتدارگرایانه نمیشود.
وجه مشترک مهم ترمپ و ملا هبتالله را باید در نگاه آنان به آزادی بیان، تحمل نقد و رابطه با حقیقت جستوجو کرد. هر دو در برابر صدای مخالف و رسانه مستقل رویکردی خصمانه دارند؛ هر دو بهجای پذیرش نقش انتقادی رسانهها، میکوشند اعتبار آنها را زیر سوال ببرند و هر دو تصویری از خود ارائه میکنند که در آن، رهبر نه یک مقام مسوول و پاسخگو، بلکه شخصیتی برتر و فراتر از نقد است. البته شدت، ابزار و پیامدهای این رفتارها یکسان نیست؛ اما شباهت در منطق برخورد با آزادی بیان قابل چشمپوشی نیست.
دشمنی با آزادی بیان؛ از سرکوب مستقیم تا تخریب رسانهها
ملا هبتالله آزادی بیان را بهعنوان حقی مستقل و تضمینشده برای شهروندان به رسمیت نمیشناسد. در رژیم طالبان، رسانهها زیر فشار دستورهای محدودکننده، سانسور، تهدید، بازداشت و محرومیت از دسترسی به اطلاعات قرار دارند. خبرنگاران برای فعالیت حرفهای با خطوط قرمزی روبهرو هستند که پیوسته گستردهتر میشوند. انتقاد از رهبر طالبان، سیاستهای این گروه و تصمیمهای مقامهای آن میتواند برای خبرنگاران و رسانهها پیامدهای امنیتی و قضایی داشته باشد. در چنین ساختاری، رسانه مستقل نه رکن نظارت بر قدرت، بلکه تهدیدی علیه اقتدار رهبر تلقی میشود.
ترمپ در امریکا با چنین ساختاری روبهرو نیست و ابزارهای او نیز با ابزارهای سرکوب طالبان تفاوت دارد. با این حال، گزارش سازمان خبرنگاران بدون مرز نشان میدهد که فشارهای دولت او بر رسانهها از حملههای لفظی فراتر رفته و به محدود کردن دسترسی خبرنگاران به نهادهای حکومتی و مراکز تصمیمگیری نیز رسیده است. حمله به اعتبار رسانههای منتقد، متهم کردن آنها به دروغگویی و تبدیل روزنامهنگاران به هدف حملههای سیاسی، بخشی از رویکردی است که استقلال رسانهها را تضعیف میکند.
تفاوت مهم اینجاست که در امریکا هنوز رسانههای مستقل، دادگاهها، نهادهای مدنی و سازوکارهای قانونی برای مقاومت در برابر فشارهای دولت وجود دارند؛ در حالی که طالبان تقریباً همه ابزارهای مستقل نظارت و اعتراض را از میان بردهاند یا بهشدت محدود کردهاند. بنابراین، قرار گرفتن ترمپ و ملا هبتالله در یک فهرست به معنای برابر دانستن وضعیت آزادی رسانهها در امریکا و افغانستان نیست؛ بلکه نشاندهنده شباهتهایی در رفتار و گرایش سیاسی این دو رهبر است.
خودشیفتهگی سیاسی
شباهت دیگر ترمپ و ملا هبتالله در خودشیفتهگی سیاسی و تصویری است که از جایگاه خود دارند. ترمپ بارها خود را سیاستمداری استثنایی، برتر از پیشینیان و قادر به حل مسائلی معرفی کرده است که دیگران از حل آنها ناتوان بودهاند. او در سخنرانیهایش معمولاً دستاوردهای خود را بزرگنمایی میکند، شکستها را به دیگران نسبت میدهد و منتقدان را نه بهعنوان مخالفان سیاسی، بلکه بهعنوان دشمنان شخصی خود معرفی میکند.
ملا هبتالله نیز در ساختار طالبان بهگونهای قرار گرفته است که تصمیمها و فرمانهایش عملاً از نظارت عمومی و نقد آزاد مصون ماندهاند. او نه در برابر مردم پاسخگو است و نه در برابر نهادی مستقل که بتواند تصمیمهایش را بررسی کند. تمرکز قدرت در جایگاه او و اطاعت بیچونوچرای ساختار طالبان از فرمانهایش، تصویری از رهبری ساخته است که در آن اراده شخصی رهبر بر حقوق شهروندان و حتا مصلحت عمومی تقدم دارد.
البته خودشیفتهگی را نمیتوان صرفاً از روی رفتار سیاسی بهعنوان تشخیص روانشناختی به افراد نسبت داد؛ اما در سطح سیاسی، خودبزرگبینی، ادعای برتری مطلق، ناتوانی در تحمل نقد و شخصیسازی قدرت از ویژهگیهایی است که در رفتار عمومی هر دو دیده میشود. در چنین نگرشی، رهبر خود را معیار تشخیص درست و نادرست میداند و هر صدایی را که با روایت او سازگار نباشد، بیاعتبار یا دشمنانه تلقی میکند.
دروغگویی و روایتسازی
دروغگویی و تحریف واقعیت نیز از دیگر زمینههای شباهت این دو رهبر است. در سیاست ترمپ، مرز میان واقعیت و ادعای شخصی بارها کمرنگ شده است. او برای نمایش تواناییهای خود، وعدههایی میدهد که با پیچیدهگی واقعیتهای سیاسی و بینالمللی سازگار نیستند. وقتی یک سیاستمدار برای جلب توجه یا حفظ تصویر قهرمانانه خود، واقعیت را مطابق میلش بازسازی میکند، در حقیقت اعتماد عمومی را قربانی تبلیغات شخصی میسازد.
اظهارات اخیر ترمپ درباره جنگ افغانستان نمونه روشنی از این رویکرد است. او گفته است که امریکا هیچگاه برای پیروزی در افغانستان نجنگید و خودش میتوانست این جنگ را در سه هفته به پیروزی برساند. این ادعا بیش از آنکه یک تحلیل جدی درباره جنگ افغانستان باشد، تلاشی برای نمایش توانایی خارقالعاده شخصی و تحقیر عملکرد روسای جمهور پیشین امریکاست. جنگی که دو دهه ادامه یافت، تنها یک عملیات نظامی ساده نبود که با اراده یک رییسجمهور در چند هفته به پایان برسد. این جنگ با مجموعهای از عوامل سیاسی، نظامی، اجتماعی و منطقهای گره خورده بود؛ از جمله ساختار پیچیده جنگ در افغانستان، حمایتهای خارجی از طالبان، ضعف دولت جمهوری، فساد گسترده و اشتباهات راهبردی امریکا و متحدانش.
ترمپ در این اظهارات توضیح نمیدهد که اگر پیروزی در افغانستان تا این اندازه آسان بود، چرا در دوره نخست ریاستجمهوری خود، بهجای عملی کردن این ادعا، توافقنامه دوحه را با طالبان امضا کرد و زمینه خروج نیروهای امریکایی را فراهم ساخت. او در آن توافق، خروج نیروهای امریکایی را در برابر تعهدات طالبان پذیرفت؛ اما امروز با فاصله گرفتن از مسوولیت تصمیمهای آن دوره، چنان سخن میگوید که گویا تنها مانع پیروزی امریکا، ناتوانی رییسجمهوران پیش از او بوده است. این نوع روایتسازی، پاک کردن سهم خود از مسوولیت و نسبت دادن همه ناکامیها به دیگران است.
وعده ترمپ درباره جنگ اوکراین نیز نمونه دیگری از همین ادعاهای میانتهی است. او در جریان مبارزات انتخاباتی گفته بود که اگر رییسجمهور شود، جنگ اوکراین را بهسرعت پایان خواهد داد. این وعده بر این تصور استوار بود که گویا اراده و توانایی شخصی او برای حل یک جنگ پیچیده بینالمللی کافی است. اما جنگ اوکراین با وعدههای انتخاباتی پایان نیافت و پیچیدهگی منافع و محاسبات روسیه، اوکراین و قدرتهای جهانی نشان داد که پایان دادن به چنین جنگی به سادهگی ادعای ترمپ نیست. او در عمل نتوانست وعده سریع خود را محقق کند. فاصله میان ادعای انتخاباتی و واقعیت سیاسی، نمونهای از همان شکافی است که در رفتار او میان سخن و عمل دیده میشود.
در سوی دیگر، ملا هبتالله نیز با استفاده از دستگاه تبلیغاتی طالبان، تصویری یکسویه از وضعیت افغانستان ارائه میکند؛ تصویری که در آن، تصمیمهای رهبر همواره درست، سیاستهای رژیم همواره بهصلاح و مخالفت با آنها نوعی دشمنی با نظم و ارزشهای مورد نظر طالبان معرفی میشود. در این روایت، رنج مردم، محرومیت زنان از آموزش و کار، محدودیت رسانهها و بحران مشروعیت سیاسی یا نادیده گرفته میشود یا با توجیههای ایدیولوژیک پوشانده میشود. چنین رویکردی نه پاسخگویی است و نه بیان حقیقت؛ بلکه تلاش برای جایگزین کردن روایت رسمی بهجای واقعیت اجتماعی است.
تفاوت ابزارها، شباهت در منطق قدرت
با وجود این شباهتها، نمیتوان ترمپ و ملا هبتالله را از نظر میزان سرکوب، ساختار قدرت و پیامدهای سیاستهایشان یکسان دانست. ملا هبتالله در رأس رژیمی قرار دارد که آزادیهای اساسی شهروندان، بهویژه زنان و دختران، را بهشکل نظاممند محدود کرده و هیچ فضای واقعی برای رقابت سیاسی و نظارت مستقل باقی نگذاشته است. در امریکا، با وجود فشارهای دولت ترمپ بر رسانهها، هنوز نهادهای قضایی، رسانههای مستقل، جامعه مدنی و سازوکارهای انتخاباتی وجود دارند که میتوانند در برابر قدرت اجرایی مقاومت کنند. این تفاوت بنیادی را نباید در مقایسه نادیده گرفت.
اما تفاوت در ابزارها، شباهت در گرایش را از میان نمیبرد. یکی با فرمان و ساختار سرکوبگرانه، فضای نقد را محدود میکند و دیگری با حمله لفظی، فشار سیاسی و محدود کردن دسترسی رسانهها میکوشد منتقدان را تضعیف کند. یکی با اتکا به اقتدار ایدیولوژیک، خود را فراتر از پرسشگری قرار میدهد و دیگری با خودبزرگبینی سیاسی، خود را تنها فردی معرفی میکند که توانایی حل بحرانهای بزرگ را دارد. در هر دو، تحمل مخالفت و پذیرش محدودیتهای قدرت با دشواری روبهرو است.
قرار گرفتن نام ترمپ و ملا هبتالله در فهرست سازمان خبرنگاران بدون مرز، از همین منظر اهمیت دارد. این فهرست به معنای همسان بودن نظام سیاسی امریکا و رژیم طالبان نیست؛ بلکه توجه را به این واقعیت جلب میکند که محدود کردن آزادی رسانهها میتواند در نظامهای سیاسی بسیار متفاوت نیز رخ دهد. آزادی بیان تنها زمانی معنا دارد که رهبران، بهویژه قدرتمندترین افراد در ساختار سیاسی، حق نقد شدن را برای شهروندان و رسانهها به رسمیت بشناسند.
در نهایت، شباهت اصلی ترمپ و ملا هبتالله را باید در نوعی سیاستورزی جستوجو کرد که در آن، قدرت شخصی بر حقیقت، تبلیغات بر پاسخگویی و وفاداری بر آزادی اندیشه اولویت مییابد. هر دو در برابر نقد و رسانه مستقل موضع خصمانه دارند، هر دو تصویری بزرگنماییشده از توانایی و جایگاه خود ارائه میکنند و هر دو برای حفظ این تصویر، به روایتسازی و تحریف واقعیت متوسل میشوند.






