بهتازهگی روزنامه نیویارکتایمز سراجالدین حقانی، سرپرست وزارت داخله گروه طالبان و رهبر شبکه حقانی، را تنها «صدای مخالف از درون» خوانده است. برپایه ادعای این روزنامه معروف، حقانی گویا مخالف آنچه ملا هبتالله آخوندزاده، رهبر گروه طالبان، انجام میدهد، است. این بار اول نیست که چنین ادعاهایی از سوی برخی رسانهها و نهادهای معتبر بینالمللی منتشر میشود. در بیش از سه سال گذشته بارها شنیده شده که طالبان ماهیت یکدست و یکپارچه ندارند و گرایشهای گوناگونی در درون این گروه وجود دارد. تبلیغ این امر، سبب شده است تا کسانی کلیت طالبان را افراطی ندانند و زیرکانه این گروه را به دو شاخه «تندرو» و «میانهرو» تقسیم کنند که بهزعم نیویارکتایمز، حقانی در طیف اخیر قرار میگیرد. البته این شاخهبندی به سه سال پسین خلاصه نمیشود، بلکه از وقتی که ضرورت گفتوگو با طالبان (پس از ۲۰۰۸) باب شد، تلاش جدی و پایدار به خرج رفت تا رضایت شاخه میانهرو این گروه زودتر حاصل شود که نتیجهای نداشت، جز فروپاشی کامل جمهوریت و برگشت مجدد امارت به قدرت.
در خصوص ادعای نیویارکتایمز، چند نکته قابل طرح است:
۱- ادعایی که این روزنامه مطرح کرده است، اثر و نشانه جدی مبنی بر اثباتش در بیش از سه سال گذشته دیده نشده است. برعکس، آنچه را که شهروندان افغانستان با پوست و گوشت خود لمس کردهاند، تطبیق موبهموی فرمانهای ملا هبتالله است که دمار از روزگار مردم درآورده است. نه فقط حقانی که سایر مقامهای طالبان (بهویژه آنانی که از سوی برخی کشورها، چون حقانی میانهرو خوانده میشوند) نیز در برابر دستورات ملا هبتالله سکوت کردهاند. از گفتار و رفتار سه ساله حقانی استنباط نمیشود که مخالف تصمیمات رهبر طالبان باشد. برعکس، بارها در سخنرانیهایش بهویژه در محفل معرفی ملا شیرین، والی قندهار، بر اطاعت بیچونوچرا از ملا هبتالله تاکید کرده است: «نظام ما به اتفاق، وحدت و اطاعت قوی شده است.» این در حالی است که حقانیها برخوردار از نفوذ و قدرت واقعی در کابینه طالبان هستند و اگر اراده کنند، شاید هم بتوانند برای ملای قندهارنشین درد سر بیافرینند. یا هم ملا یعقوب مجاهد، وزیر دفاع طالبان، که برخی کشورها او را هم عملگرا و مخالف رفتار هبتالله میخوانند، باری خطاب به جنگجویانش گفته بود: «در اطاعت از امیرالمومنین، چون مرده در تخته غسل باشید.» به زبان دیگر، مقامها و جنگجویان طالبان از هبتالله باید طوری اطاعت کنند که «مرده» از «مردهشو». بهنظر میرسد که گفته فوق، گویاترین مثال از رابطه رهبر طالبان با همه اعضای این گروه (صرفنظر از بلندپایه و دونپایه) باشد.
۲- بهفرض که ادعای روزنامه امریکایی درست باشد، باز هم حقانی در پی خلع رهبرش از قدرت و اقامه دموکراسی در کشور نیست و فقط امارت تعدیلشده، آنهم از نوع حقانیاش، را میخواهد. وقتی امارت طالبان حاکم باشد، فرقی نمیکند که رهبرش حقانی باشد یا هم هبتالله. حقانی ممکن است در دیدارش با مقامات خارجی اذعان به مخالفت با آنچه هبتالله فرمان میدهد، کرده باشد که این نیز دو علت دارد: یک، شبکه حقانی نیرومندترین و در عین حال مخوفترین شبکه در داخل طالبان است که نمیخواهد به مرور در درون این گروه حلوهضم شود، بلکه سعی میکند همچنان استقلالیت نسبیاش را نگه دارد؛ دوم، حقانی سعی میکند تصویر هولناکی که از او و شبکهاش از بیست سال به اینسو، ترسیم شده است را قدری تلطیف کند. روشن است که هویت شبکه حقانی با ترور و انتحار گره خورده است و نام آن به این زودیها در ذهن شنونده تداعیگر صلح نخواهد بود. امریکا هم نه طالبان که شبکه حقانی را در فهرست تروریسم قرار داد و برای افشای محل اختفای حقانی ده میلیون دالر جایزه تعیین کرد. برای فعلاً، راه تلطیف آن تصویر هولناک (در نظر حقانیها)، اذعان به مخالفت ظاهری با فرامین هبتالله است. این چیزی نیست جز حقهبازی حقانیها. ازاینرو، چنگزدن به ریسمان حقانیها نمیتواند جهان غرب را به هدف ظاهریاش (تامین دموکراسی و حقوق بشر) در افغانستان نایل کند. متاسفانه برخی رسانهها و نهادهای غربی هم بیتوجه به دلیل اختلاف حقانی با هبتالله، سعی میکنند رهبر شبکهای را که عامل کشتار مردم بوده است، معتدل جلوه داده و تعامل با او را گریزناپذیر بنمایانند. شهروندان افغانستان وقتی به ادعای اصلاحطلببودن حقانی باور خواهند کرد که موضعش را بهگونه واضح در رسانهها بیان کند و گام عملی برای اقامه دولت فراگیر دموکراتیک و مهار هبتالله بردارد، در غیر آن نه.
۳- نیویارکتایمز نوشته است: «حقانی که از فرمانهای رهبر طالبان ناراضی است با برخی از کشورهای اروپایی، حوزه خلیج فارس، روسیه و چین رابطه دیپلماتیک دارد.» نکته فوق به این دلیل جالب توجه است که گروه طالبان با کشورهای فوق رابطه دیپلماتیک دارد، نه فقط آدمی بهنام حقانی. طالبان به برخی کشورهای خلیج، چین و روسیه سفیر و دیپلمات فرستادهاند و دیپلماتهای آن دولتها را نیز پذیرفتهاند. این کار از سوی رهبر گروه طالبان انجام شده است، نه شخص حقانی. اگر هم مساله رابطه شخصی در میان باشد، نه فقط حقانی که سایر چهرههای معروف طالبان هم با کشورهای نامبرده، دادوستد دارند و بارها مهمانشان شدهاند. تناقضی که در ادعای نیویارکتایمز وجود دارد، این است که حقانی را متمایل به چین و روسیه نشان داده است. این در حالی است که حاکمان این دو کشور از سوی حاکمان و روزنامههای غربی «دیکتاتور» یا مسامحتاً «اقتدارگرا» خوانده میشوند. اگر فرض را بر میانهرو بودن حقانی بگیریم، این دو دولت دیکتاتور با دیکتاتوری چون ملا هبتالله بهتر میتوانند کار کنند تا با حقانی اعتدالگرا. قبلاً هم گزارشهایی منتشر شده است که گویا مثلث چین، روسیه و ایران از طالبان قندهارنشین (تندروها) حمایت میکنند و غربیها و عربهای متحد آنها از طالبان کابلنشین (میانهروها).
۴– در این میان، واکنش زلمی خلیلزاد، نماینده پیشین امریکا در امور صلح افغانستان، جالب توجه است. او از آنچه در نیویارکتایمز نوشته شده، به گرمی استقبال کرده و تعامل امریکا با حقانی را ضروری و حایز اهمیت خوانده است. خلیلزاد مدعی شده که حقانی موضع معتدل دارد و خواهان تامین رابطه با غرب است. همچنان تصریح کرده است: «امریکا باید در برخورد با حقانی با تاثیرپذیری از وضع گذشته میل به انتقامگیری نداشته باشد.» او در عین حال از وزیر دفاع طالبان و ملا عبدالغنی برادر، معاون اقتصادی رییسالوزرای این گروه، بهعنوان چهرههای میانهرو یاد کرده و واشنگتن را تشویق به تعامل گرم با آنان کرده است. خلیلزاد خطاب به حاکمان امریکا گفته است که باید در مواجهه با طالبان به منافع و اهداف آینده کشورشان توجه کنند، نه انتقامگیری از این گروه.
اظهارات خلیلزاد معنایی ندارد جز لابیگری به سود طالبان. او، از دیرباز به اینسو، سعی کرده است از طالبان قباحتزدایی کند. به همین تازهگی، در گفتوگو با یکی از رسانههای مربوط به افغانستان، بار دیگر ملا برادر را به تاکید «وطنپرست» خواند و تلاش کرد تا مخالفان او را «سرکش» و «قانونشکن» معرفی کند. حالا که قدرت در اختیار طالبان است، خلیلزاد نمیتواند اعتراف به عدم تغییر این گروه کند؛ چرا که بخشی از مسوولیت متوجه خودش نیز میشود. برای همین، بهرغم همه شواهد قوی مبنی بر اصلاحناپذیری طالبان، سعی میکند تا نگاه کاخ سفید به طالبان را منعطف نگه دارد که البته موفق هم بوده است. تاکید خلیلزاد بر ضرورت حمایت امریکا از ملا برادر و سراجالدین حقانی بهقصد حفظ «اصل موازنه» میان طالبان است تا مبادا [بهزعم او] با برکشیدن یکی و نادیدهگرفتن دیگری، نزاع غلجایی و درانی بالا گیرد و عمارت لرزان امارت فرو بریزد.
۵- از نکات فوق، این نکته را میتوان فهم کرد که ایالات متحده برای تامین رابطه با نیروهای مخالف طالبان راه دورودرازی در پیش دارد. در حالی که عقل حکم میکند، اگر طالبان، بهویژه رهبر این گروه، اصلاحشدنی نیست، بایستی نگاه به سمت نیروهایی معطوف شود که خود را دموکرات میخوانند. البته در این خصوص، رسانههای غربی میتوانند نقش موثر ایفا کنند، ولی دریغ میکنند. برعکس، سعی میکنند کسانی را [به عمد یا خطا] اعتدالگرا معرفی کنند که ذکر نامشان تداعیگر وحشت برای شهروندان افغانستان است. این برمیگردد به ضعف نیروهای مخالف طالبان که در امریکا برای خود لابی دستوپا نکردهاند. این از طنز روزگار است که طالبان در ایالات متحده لابی دارند، ولی جریانهایی که این گروه را تروریستی و خود را دموکرات میخوانند، نه. برای فعلاً، دولت امریکا گرایش به سمت طالبان دارد تا نیروهای مخالف این گروه. همینطور، برخی رسانههای امریکایی سعی میکنند تا مسیر پرپیچوخم تعامل با طالبان را بهروی کاخ سفید هموار سازند. البته اخیراً صداهای نهچندان قوی از درون کانگرس امریکا در حمایت از نیروهای مخالف طالبان بلند شده است، ولی اگر گسترش نیابد، ناشنیده میماند.







