یک پرسش اساسی که درباب «پیمان مکه» مطرح میشود، این است که اگر سازوکار «دفاع جمعی» این پیمان برای حمایت از عربستان در برابر تهدیدات خارجی، از جمله حملات حوثیها، فعال میشود، چرا همین منطق دفاعی درباره تهدیدهای امنیتی علیه پاکستان (که بهقول مقامات اسلامآباد از منشأ افغانستان تحت اداره طالبان است) بهکار گرفته نشود؟ پاکستان یکی از اعضای فعال پیمان مکه است و امنیتش برای کارآمدی و اعتبار این پیمان اهمیت بهسزایی دارد. اگر هم بند دفاعی پیمان مکه در خصوص پاکستان فعال شود، بدون شک که طالبان افغان و طالبان پاکستان (تیتیپی) هدف خواهند بود.
البته که حمایت از پاکستان در برابر طالبان افغان و تیتیپی، لزوماً بهمعنای اعزام نیروهای ترکیه یا عربستان به افغانستان نیست؛ اما اعزام نیرو یا امکانات دفاعی به پاکستان، در صورت درخواست اسلامآباد و توافق اعضای پیمان، ممکن و میسر است. اگر هم چنین نشود، حتا همین افزایش توان اطلاعاتی ـ دفاعی پاکستان و حمایت از موضع این کشور در نشستهای منطقهای از سوی ریاض و انقره، میتواند قدرت چانهزنی اسلامآباد را افزایش دهد و کفه ترازو را بهسودش سنگین کند. در این حالت، پاکستان میتواند از موقعیت بهترتری در مواجهه با طالبان برخوردار شود.
در چنین شرایطی، طالبان با یک انتخاب دشوار روبهرو خواهند شد: یا برای کاهش تنش، اقدام موثرتری علیه فعالیتهای تیتیپی انجام میدهند، یا هم خطر افزایش فشار سیاسی و نظامی پاکستان و دو همپیمان نیرومند را میپذیرند. اگر همکاری میان اسلامآباد، ریاض و انقره در موضوع امنیت پاکستان گسترش یابد، این تحول میتواند «آزادی عمل» طالبان و فضای فعالیت تیتیپی را محدود کند. البته تقویت پاکستان بهتنهایی تضمینکننده شکست تیتیپی یا تغییر سیاست طالبان نیست؛ اما میتواند هزینه ادامه وضعیت موجود را برای رژیم مستقر در کابل افزایش دهد.
افزون بر آن، سفر ابراهیم کالین، رییس سازمان استخبارات ترکیه، به کابل و قندهار و سپس به اسلامآباد در روز بعد، از رویدادهای مهم در بررسی نقش انقره و ریاض در این معادله است. کالین در افغانستان با مقامهای ارشد طالبان دیدار کرد و در پاکستان نیز با مقامهای عالیرتبه و تصمیمگیرندهگان اصلی این کشور گفتوگو داشت. دقیقاً پس از سفر کالین، حملههای پاکستان بر برخی ولایتهای افغانستان تشدید شد. این توالی زمانی پرسش مهمی را مطرح میکند: آیا سفر کالین صرفاً برای میانجیگری انجام شد، یا در کنار تلاش برای گفتوگو، پیامهای جدیتری نیز به طالبان منتقل شد؟
در پاسخ به سوال فوق، باید گفت که «میانجیگری» و «فشار سیاسی» لزوماً متضاد نیستند. براین اساس، ممکن است ترکیه همزمان تلاش کرده باشد از تشدید درگیری جلوگیری کند و به طالبان بفهماند که ادامه اختلاف با پاکستان میتواند هزینههایی در پی داشته باشد. اگر در دیدارهای محرمانه چنین پیامی منتقل شده باشد، سفر کالین را میتوان بخشی از تلاش برای افزایش فشار بر طالبان دانست. البته یک نکته در این باب شایسته توجه است: اجتناب طالبان از پاسخ به حملات اخیر پاکستان. حملههای پاکستان با آنکه شدید و مرگبار بود، ولی طالبان از راهاندازی حمله تلافیجویانه خودداری کردهاند (حداقل تا این لحظه). به احتمال زیاد که طالبان خطر اتحاد پاکستان با عربستان و ترکیه و احتمال واکنش این دو کشور را در نظر دارند، ورنه از باب «نمایش قدرت» و اغوای افکار عامه هم که شده، دست به اقداماتی میزدند.
اگر طالبان همچنان از پناهندادن به تیتیپی خودداری کنند، تنش بین این گروه و پاکستان حادتر از حال خواهد شد. در چنین سناریویی، اسلامآباد بیشتر متکی به عربستان و ترکیه خواهد شد که حاصلش تبدیلشدن موضوع امنیت پاکستان به مساله مهمتر در همکاریهای سهجانبه در چهارچوب پیمان مکه خواهد بود. اگر منافع امنیتی این سه کشور بیش از حال به هم نزدیک شود، طالبان بیشتر به انزوا خواهند رفت؛ چراکه حمایت «محور سنی» در منطقه را از دست خواهند داد. همینطور، حمایت کشورهای غربی را. بعید است وقتی طالبان با پاکستان و عربستان و ترکیه در جنگ باشند، بتوانند حمایت دولتهای غربی، بهویژه امریکا، را از آن خود کنند. این بهظاهر نشدنی مینماید.
همچنان در صورت سردترشدن رابطه طالبان با پاکستان، عربستان و ترکیه، رژیم کابل ممکن است برای مقابله با فشارهای احتمالی، به گسترش روابط خود با ایران، روسیه و چین روی آورد. در این میان، واکنش طالبان به پیمان مکه میتواند به شکلگیری یک همسویی موقت میان کابل و تهران کمک کند؛ زیرا هم طالبان و هم حوثیها، متحد منطقهای جمهوری اسلامی، هدف حملههای دو عضو پیمان سهجانبه قرار گرفتهاند. البته این وجه مشترک میان طالبان و ایران، بیش از هر چیز به تداوم وضعیت ملتهب و افزایش فشارهای متقابل وابسته خواهد بود؛ یعنی تا زمانی که طالبان با پاکستان و عربستان با حوثیها در جنگ است، انگیزه طالبان برای نزدیکشدن به جمهوری اسلامی میتواند بیشتر شود، در غیر آن نه.






