پاکستان از آغاز ظهور طالبان در افغانستان، یکی از حامیان این گروه بوده است. فلسفه وجودی طالبان، ایستادهگی در برابر تنظیمهای جهادی بود که زمانی از سوی پاکستان حمایت میشدند. پس از به قدرت رسیدن مجاهدین در دهه ۱۹۹۰ میلادی در افغانستان، پاکستان همواره از گروههای نیابتی برای رسیدن به اهداف استراتژیک خود در افغانستان حمایت کرده است. با توجه به رویکرد منفعتمحور پاکستان در قبال افغانستان، این کشور هرگاه گروههای مورد حمایتش را فاقد موثریت و کارایی لازم برای تحقق اهداف خود دیده، از حمایت آنها دست کشیده است. این رویکرد به زمانی شباهت دارد که پاکستان در جریان جنگ سرد عملاً میزبان گروههای مجاهدین بود و از آنها حمایت میکرد؛ اما پس از سرنگونی حکومت کمونیستی در افغانستان، این گروهها دیگر در محور حمایت پاکستان قرار نداشتند.
طالبان در سال ۱۹۹۶ میلادی بساط حاکمیت مجاهدین را برچیدند و بر افغانستان مسلط شدند. در آن زمان، پاکستان پیوسته از طالبان حمایت میکرد تا برنامه استراتژیک خود را در افغانستان و منطقه پیش ببرد. با وقوع حملات یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱، رویکرد قدرتهای بزرگ، بهویژه ایالات متحده امریکا، در قبال افغانستان تغییر کرد. امریکا با هدف مبارزه با تروریسم وارد افغانستان شد و به حاکمیت طالبان پایان داد. در آن زمان، پاکستان یکی از متحدان مهم امریکا در منطقه بود. این کشور برای نیروهای امریکایی پایگاه نظامی، مسیرهای اکمالاتی و زمینه فعالیتهای نظامی علیه طالبان را فراهم کرد.
در کنار این، پاکستان برای رهبران طالبان نیز پناهگاه فراهم کرد و طی دو دهه از آنان میزبانی کرد. پس از چند سال حضور نیروهای ناتو در افغانستان، پاکستان بار دیگر طالبان را تجهیز کرد تا در برابر نظام جمهوری و نیروهای ناتو ایستادهگی کنند. هدف پاکستان، مانند چهار دهه گذشته، پیشبرد منافع استراتژیک خود از طریق ایجاد و حمایت از گروههای نیابتی و اثرگذاری بر تحولات افغانستان بود. از دیدگاه دکترین امنیتی پاکستان، افغانستان باثبات و گسترش تعاملات منطقهای آن، بهویژه با هند، میتواند تهدیدی بالقوه برای این کشور تلقی شود. پاکستان افزون بر رقابت نظامی با هند، از مداخله این کشور در امور داخلی خود، حمایت از گروههای جداییطلب بلوچ و احتمال تجزیه پاکستان نیز نگران است.
با توجه به نقش و سیاستهای چندبعدی پاکستان در قبال افغانستان طی چهار دهه گذشته، طالبان نیز میدانند که پاکستان در پی تأمین منافع و گسترش نفوذ استخباراتی خود است و میخواهد همانند دور نخست حاکمیت طالبان، از سال ۱۹۹۶ تا ۲۰۰۱، نقش محوری در تحولات افغانستان داشته باشد. پاکستان همواره سیاست چندلایهای را دنبال کرده و در هر برهه زمانی، منافع خود را بر سایر ملاحظات ترجیح داده است. هرچند رویکرد این کشور در قبال افغانستان همواره با ملاحظات و اهداف خاصی همراه بوده، از منظر واقعگرایی در روابط بینالملل، چنین رفتاری با منافع ملی و دکترین امنیتی پاکستان پیوند دارد. با این حال، قربانی و متضرر اصلی این سیاستها، افغانستان و مردم آن بودهاند.
پس از بازگشت طالبان به قدرت در پی امضای توافقنامه دوحه با امریکا، پاکستان خواهان اجرای بدون قید و شرط استراتژی خود در افغانستان بوده است. این کشور همچنین تلاش کرده است به فعالیتهای تحریک طالبان پاکستان (تیتیپی) پایان داده شود و طالبان افغانستان از این گروه حمایت نکنند. با این حال، طالبان افغانستان و تیتیپی که زمانی در برابر نیروهای امریکایی در یک جبهه میجنگیدند، همچنان روابط نزدیکی دارند. حمایت و همکاری طالبان افغانستان با تیتیپی، نگرانیهای پاکستان را افزایش داده است. هرچند تیتیپی و طالبان افغانستان یک سازمان واحد نیستند و تیتیپی تشکیلات مستقلی دارد که سالهاست علیه دولت پاکستان میجنگد، این دو گروه پیوندهای ایدیولوژیک و انسانی نزدیکی با یکدیگر دارند. بنابراین، تعارض منافع پاکستان با طالبان افغانستان ممکن است این کشور را به استفاده از مخالفان طالبان بهعنوان اهرم فشار وادار کند.
پاکستان از مخالفان طالبان حمایت سیاسی و دیپلماتیک میکند تا این گروه را به پذیرش خواستههای خود وادار سازد. این گزینه در مقایسه با حمایت نظامی و استخباراتی، کمهزینهتر است. افزون بر این، پاکستان ممکن است با حفظ ارتباط با گروههای مختلف، بکوشد در صورت هرگونه تغییر در وضعیت یا نظام سیاسی افغانستان، از نفوذ و منافع خود محافظت کند. با توجه به تجربه چهار دهه گذشته، اگر تنش میان طالبان و پاکستان افزایش یابد، احتمال دارد حمایت اسلامآباد از برخی رهبران مخالف طالبان نیز گسترش پیدا کند. در مرحله بعد، پاکستان ممکن است تبادل اطلاعات و تجهیزات را در دستور کار قرار دهد و زمینه فعالیت سازمانیافتهتر گروههای مخالف طالبان را فراهم کند. با توجه به تنشهای اخیر و حملات پاکستان به خاک افغانستان، اگر طالبان به خواستههای اسلامآباد توجه نکنند، این کشور ممکن است همکاری خود را با مخالفان طالبان گسترش دهد و حمایتهای استخباراتی و لجستیکی از آنان را افزایش بخشد.
پاکستان همچنین ممکن است از چندین گروه و تنظیم جهادی که توانایی به چالش کشیدن حاکمیت طالبان را دارند، حمایت کند تا این گروه را به پذیرش استراتژی خود وادار سازد. هرچند طالبان در برخی زمینهها اختلافات جدی با پاکستان ندارند، مساله اصلی، خواست اسلامآباد برای پایان دادن به حمایت طالبان از تیتیپی و تبعیت این گروه از سیاستهای پاکستان است؛ خواستههایی که تا کنون بهگونه کامل عملی نشدهاند. اگر پاکستان بار دیگر بتواند نفوذ گستردهای بر طالبان به دست آورد، ممکن است گروههای نیابتی مورد حمایت این کشور فعالیت خود را در افغانستان گسترش دهند؛ وضعیتی که میتواند خطر تشدید درگیریها و گسترش جنگ داخلی و فرقهای را افزایش دهد.
در نهایت، افغانستان بار دیگر در مرحلهای حساس قرار گرفته است. بازگشت طالبان به قدرت باعث شده است کشورهای منطقه که رقابتهای شدید امنیتی و اقتصادی دارند، بیش از گذشته در تحولات افغانستان فعال شوند. پاکستان طی چند دهه یکی از بازیگران اصلی در افغانستان بوده است؛ اما روابط این کشور با گروههای نیابتیاش همواره با فرازونشیب همراه بوده است. با توجه به دکترین امنیتی پاکستان، منافع ملی و منطقهای این کشور محور اصلی سیاستهایش در افغانستان را تشکیل میدهد. به نظر میرسد روابط پاکستان و طالبان در زمینههای مختلف دستخوش تغییر شده است و حمایت طالبان از تیتیپی یکی از عوامل اصلی این دگرگونی بهشمار میرود.
حمایت احتمالی پاکستان از مخالفان طالبان میتواند بهعنوان اهرم فشاری برای وادار کردن این گروه به پذیرش خواستههای اسلامآباد، بهویژه قطع حمایت از تیتیپی، به کار گرفته شود. با این حال، اگر روابط طالبان و پاکستان بار دیگر بهبود یابد، احتمال دارد فعالیتهای استخباراتی پاکستان همچنان ادامه پیدا کند و مخالفان طالبان بار دیگر به حاشیه رانده شوند و نقش کمرنگتری در مناسبات سیاسی افغانستان پیدا کنند. این گروهها تشکیلات گوناگونی دارند، بهگونه پراکنده فعالیت میکنند و از انسجام پایدار برخوردار نیستند؛ عواملی که میتواند توانایی آنان را برای اثرگذاری بر تحولات سیاسی افغانستان محدود کند.






