از زمان حاکمیت دوباره طالبان بر افغانستان، یک داعیه همواره بر سر زبان آنان و لابیگرانشان بوده است: «امنیت». ادعایی که طالبان آن را بزرگترین دستاورد خود عنوان میکنند و لابیگران آنان در مجالس ملی و بینالمللی با آب و لعاب بسیار آن را به رخ همهگان میکشند؛ امنیتی که تامین نشدن آن از بزرگترین نقصهای جمهوریتِ غنی و کرزی بود. اما حالا طالبان مدعیاند که توانستهاند امنیت سراسری را در کشور تامین کنند. اینکه منظور طالبان از امنیت چیست و براساس چه معیارهایی آن را تعریف میکنند، امری است برگرفته از همان «سیاست ابهام» که در ذیل آن، همه ادعاهای آنان پوشش مییابد. آنان گمان میکنند که با مبهم نگهداشتن اطلاعات و بستن همه درهای اطلاعرسانی میتوانند باور این داعیه را بر دیگران تحمیل کنند. استفاده طالبان از این سیاست کاملاً سیستماتیک و هدفمند است و آنان در تلاشند تا با خاک زدن به چشم مردم کشور و جامعه جهانی، چهره جدیدی از طالبان خلق کنند، نه یک چهره راستین که برگرفته از یک تغییر بنیادین باشد، بلکه صرفاً پنهانشدن در پشت نقابی که چهره واقعی آنان را، که تروریست، قاتل، جانی و ضدامنیت است، میپوشاند و در عوض تصویری ایجاد میکند که آنان را منجی و آورنده امنیت نشان میدهد.
چیزی که در این نوشته کوتاه به دنبال آن هستم، این است که نگذارم هممیهنانم بر این تصاویر دروغین و عوامفریبانه صحه بگذارند یا آن را باور کنند. بنابراین، در ادامه این نوشتار به چگونهگی صحت و سقم این داعیه میپردازم و تلاش میکنم گرههای کوری را که بهخاطر لاپوشانی واقعیت موجود ایجاد شدهاند، باز کنم. برای اینکه بتوانیم مطلب را بهصورت منسجم پیگیری کنیم، آن را در قالب پرسشهای زیر و پاسخ به آنها ارایه میکنم: هدف طالبان از این همه بزرگنمایی و به رخ کشیدن امنیت چیست؟ چرا طالبان امنیت را بهعنوان ابزاری برای مشروعیت داخلی و خارجی خود برگزیدهاند؟ امنیت چیست و آیا آنچه طالبان مدعیاند، وجود واقعی دارد یا تنها با شعار و ادعا ختم میشود؟
بزرگنمایی امنیت
بدون شک در جهان پیچیده امروز، همه امور به شیوهها و راهکارهای جدیدی نیاز دارند و روشهای کلاسیک دیگر پاسخگوی نیازهای امروزی نیست. همانطوری که در بالا یادآور شدم، این پیچیدهگی همه امور زندهگی انسان این عصر را احاطه کرده است و هیچ عرصهای – بهویژه عرصه سیاست – نمیتواند از آن گریز بزند. بنابراین، هر حاکمی که بخواهد بر اوضاع امروز حاکمیت کند، بایستی خود را با شیوههای جدید وفق دهد؛ چه این سازگاری واقعی باشد یا پوششی برای فریب دیگران. در جهان امروز، جنگ بیشتر اطلاعاتی است تا نبرد رودررو یا با اسلحه. طالبان نیز بهعنوان کسانیکه در این عصر، حاکمیت کشوری را در دست گرفتهاند، نیازمند این هستند که با این شیوهها اعمال سیاست کنند تا از عهده آن بربیایند. در هر زمانهای یک پیوند عمیق میان همه دیکتاتورها وجود دارد: اینکه همه آنان از سیاستهای همسان پیروی میکنند. به باور نویسنده، هر حاکمی که به ارزشهای انسانی و جهانی پایبند نباشد و بخواهد سیاست را با قلدری و زور اعمال کند، حیثیت دیکتاتور را دارد. نمونههایی از این دیکتاتوری طالبان را میتوان در سیاستهای اکثر حاکمان مستبد مشاهده کرد. حاکمانی که کمتر چیزی از خود برای ارایه دارند، بزرگترین نقطه قوت خود را در ضعفهای حاکمان پیشین جستوجو میکنند. این وجه مشترک از سیاست امروز کاربرد جهانی دارد.
هر گروهی که قدرت را در دست میگیرد، میکوشد با بزرگ جلوهدادن نقاط ضعف حاکمان قبلی، ناتوانیها و مشکلات خود را لاپوشانی کند و بدون شک طالبان نیز از این امر مستثنا نیستند. در این جای شکی نیست که دولتهای پیشین افغانستان بیکفایت، فاسد و ناکارآمد بودند. اما طالبان به هیچ عنوان نمیتوانند بدیل درستی برای آنها باشند. اینکه دوره جمهوریت، بهویژه دوران غنی، روزهای سیاهی را در خاطرهای تکتک شهروندان کشور حک کرده، یک واقعیت انکارناپذیر است. اما این بدامنی از کجا ناشی میشد؟ زمانی که دزدان و غارتگران در تقلای اندوختن ثروت بیشتر بودند، چه کسانی مردمان فراموششده و بیدفاع را هدف حملات انتحاری و انفجاری قرار میدادند؟ این دو پرسشهاییاند که همه مردم افغانستان پاسخ آنها را میدانند. این طالبان بودند که در بحبوحه گِرد کردن مال و منال حاکمان قبلی، فرصت را غنیمت شمرده و از خون شهروندان بیدفاع، دریای خون جاری کردند. پس خودِ آنان بهخوبی آگاهند که مردم از بدامنی به ستوه آمدهاند و دیگر تاب و تحمل از دستدادن اعضای خانوادههایشان را ندارند، و این ترس، حربه بزرگی است برای آنان تا مردم را با تهدیدِ برگشتِ دوباره آن وضعیت، مدیون وجود خود بگردانند. ازاینرو، تلاش میکنند آن را از تریبونهای مختلف در گوش مردم زمزمه کنند تا فراموش نشود و این باور را در میان مردم ایجاد کنند که تنها راه تامین امنیت، موجودیت آنان در قدرت است.
ابزاری برای مشروعیت
همانگونه که در بالا یادآور شدیم، تامین امنیت به یکی از ابزارهای مهم و اساسی طالبان برای دستیابی به مشروعیت داخلی و خارجی بدل شده است. شاید به باور برخیها این امر ساده به نظر برسد که طالبان همواره از امنیت سراسری و سرکوب گروههای مخالف، بهویژه داعش خراسان، سخن میگویند؛ اما مساله به این سادهگی که بعضیها میبینند نیست. این طرح با پلان و برنامه از پیش تهیهشده مشاوران امنیتی آنان آماده شده و اهداف مشخصی را دنبال میکند. کسب مشروعیت داخلی و بینالمللی از مهمترین اهدافی است که این طرح به دنبال آن است. اما اینکه چرا امنیت را ابزاری برای این امر انتخاب کردهاند نیز بر دلایل محکمی استوار است. تامین امنیت در وهله نخست، مهمترین وسیله کسب رضایت مردم افغانستان است؛ زیرا این کشور سالها در آتش جنگهای ویرانگر سوخته است و مردمان آن از این پدیده زخمهای ناسوری بر جگر دارند. طالبان بهخوبی میدانند که مردم چقدر از جنگ خستهاند، زیرا در بیست سال گذشته آنان پشت صحنه این جنگ ویرانگر را میدیدند، آنان وحشت انسانهایی را که هر صبح با صدای انفجار و انتحار از خواب بیدار میشدند و هر روز هنگام بیرون شدن از خانه و رفتن به مکتب، دانشگاه یا محل کار از خانوادههایشان خداحافظی میکردند، خوب به خاطر دارند؛ زیرا خود طراح آن وضعیت بودند. آنها آگاهند که این مردم دیگر توش و توان سوختن در آتش انتحار، معیوب و معلول شدن، و از دست دادن اعضای خانواده و عزیزانشان را ندارند. برای آنانی که هر صبح با زمزمه مرگ بر گوششان بیدار میشدند، چه چیزی میتواند باارزشتر از امنیت باشد؟ این دقیقاً همان نقطهای است که مساله امنیت را به یک ابزار جدی برای مشروعیتیابی طالبان در میان مردم افغانستان بدل میکند. مردم تشنه امنیتند و طالبان هم از این آب گلآلود، ماهی مراد میگیرند.
در قدم بعدی، بحث جهانی این مساله است. عصر نوین، با ظهور تکنولوژی، کشورهای جهان را بهمثابه میوههای داخل یک سبد به هم نزدیک ساخته است؛ و این نزدیکی، در پهلوی مزایای آن، زیانهای جدی را نیز به همراه دارد. سادهترین مثال آن را میتوان موجودیت یک میوه گندیده در داخل این سبد مد نظر گرفت که بلافاصله میتواند سبب گندیدهشدن دیگر میوهها شود. با قیاس از این مثال میتوان اذعان داشت که ناامنی یا گسترش تروریسم در افغانستان میتواند مایه دردسر بزرگ برای کشورهای منطقه و جهان باشد. با این حساب، طالبان برای مشروعیت جهانی و بالاخص بقای حاکمیتشان باید تصویری از خود و قلمرو تحت حاکمیتشان ترسیم کنند که کشورهای منطقه و جهان را به این امر قانع کند که خطری از جانب افغانستان آنان را تهدید نمیکند. با توجه به آنچه بیان شد، بحث امنیت نزد این گروه تنها ابزاری است برای کسب مشروعیت داخلی و خارجی تا بقای حاکمیت خود را تضمین کند و بس.
چیستی امنیت
امنیت به این معناست که شهروندان یک کشور بدون هیچ ترس و دلهرهای بتوانند زندهگی کنند، صبحها با وحشتزدهگی، یاس و ناامیدی از خواب بیدار نشوند، وقتی بهسوی مکتب، دانشگاه یا کار میروند با خیال آرام و بدون ترس بروند، شبها وقتی به بستر میروند، بتوانند با خیال راحت بخوابند و در نهایت امیدی برای آینده داشته باشند. امنیت آن است که ملت یک سرزمین بتوانند آزادانه از مشکلات خود و کشورشان سخن بگویند، آزادی بیان، اندیشه و عمل داشته باشند، حق انتخاب داشته باشند و … . اینها از مواردیاند که در یک جامعه امن باید وجود داشته باشند. حالا شما پیش خود قضاوت کنید: در کشور ما که «امنیت صد درصد تامین است»، کدام یکی از این موارد وجود دارد؟ نود و هفت درصد نفوس مملکت در ناامنی غذایی بهسر میبرند، رژیم بهخاطر خالیکردن جیبهای تهی شهروندان هر روز دنبال یک راه جدید است، آزادی بیان وجود ندارد، رسانهها همه محکوم به سکوتند، فعالان مدنی و اجتماعی، استادان دانشگاهها، نویسندهگان، معترضان و دیگر گروههایی که از کارکرد گروه طالبان ناراضیاند همه در زندانند، مالیات به بالاترین درجه افزایش یافته است، اشتغالزایی اصلاً وجود ندارد، نیمی از پیکر جامعه از آموزش، تحصیل و کار محروم شدهاند، هزاران نفر از ترس و وحشتِ برگشت دوباره طالبان آواره شدهاند، نیمی از این آوارهگان در دریاها غرق شدهاند، انسانهای بیگناه روزانه در سراسر کشور به بهانههای مختلف اعدام میشوند، انسانهای زیادی بهخاطر اتهامهای بیاساس قصاص میشوند، شلاق میخورند یا سنگسار میگردند و … هزاران مورد دیگر وجود دارد که اگر برشمارم یقین دارم حوصله خوانندهگان سر میرود.
با این وجود، این امنیتی که ادعا میشود، کجاست؟ آیا به چنین وضعی میتوان گفت امنیت؟ امنیت به این معنا نیست که اگر خودتان از گرسنهگی و فقر بمیرید، ما شما را نخواهیم کشت، یا اگر در هیچ شرایطی صدایتان را بلند نکردید، زنده میمانید. آنچه طالبان ادعا میکنند، در عمل اصلاً وجود ندارد. شاید بتوانند به چشم مردم دنیا یا آنانی که خارج از این جغرافیا زندهگی میکنند خاک بپاشند، اما آنچه ما عملاً در داخل کشور شاهد آن هستیم این است که افغانستان در بدترین وضعیت ایمنی از همه لحاظ قرار دارد. انسان افغانستانی، بهویژه آنانی که هممفکوره طالب نیستند، در بدترین شرایط ممکن بهسر میبرند اما محکوم به سکوتند.
با توجه به آنچه تا اینجا مطرح شد، به این نتیجه میرسیم که آنچه طالبان و لابیگران این گروه از امنیت سراسری میگویند، وجود خارجی ندارد و صرفاً پیچاندن ناامنی در لفافه پنهانکاری اطلاعات است. بارها در گزارشهای نهادهای مختلف، از شورای امنیت سازمان ملل گرفته تا نهادهای خصوصی بینالمللی، حضور گسترده گروههای تروریستی در افغانستان تایید شده، اما طالبان آن را انکار میکنند. همهروزه در سراسر کشور حملات انفجاری و انتحاری صورت میگیرد، اما اجازه نشر آن در رسانهها وجود ندارد. مردم از فقر و گرسنهگی به ستوه آمدهاند، رهبران طالبان بهجای یافتن راهکاری برای ناامنی غذایی میگویند که فقرا برای ثروتمندان دعا کنند. خلاصه، در هیچ عرصهای از زندهگی انسان افغانستانی چیزی بهنام امنیت وجود ندارد و آنچه طالبان عنوان میکنند فقط لاپوشانی ضعفهایشان در قالب شکستهای حاکمان گذشته است.
از سوی دیگر، مگر ممکن است مردم یک اجتماع با موجودیت گروهی که در بیست سال گذشته هزاران انسان از خانوادههای آنان را تکهپاره کرده است، احساس آرامش کنند؟ چطور میتوان هر صبح را با دیدن قاتلان پدر، برادر، خواهر، مادر و دیگر بستهگان آغاز کرد و دید که قاتلان صدها هزار انسان بهجای مجازات، راستراست در سرکها راه میروند و تو مجبوری از آنان اطاعت کنی؟ کجای چنین وضعیتی را میتوان امنیت کامل توصیف کرد؟ چنین حالتی نهتنها امنیت نیست، بلکه بدترین نوع تحقیر و حقارت برای شهروند افغانستانی است.






