شرايط خراب امنيتى ، روشن نبودن صلاحيت سخنگويان دولتى در مورد گرفتن مسوولیت ودفاع از اظهارات شان، زور گويى پوليس و بعضى مقامات دولتى در برابر خبرنگاران، ابهام قانون رسانه ها، عدم آگاهى مکمل خبرنگاران از مسايل سياسىو دينى، نداشتن معلومات آفاقى آنها، رويه زشت پوليس ومقام هاى امنتيى در برابر خبرنگاران، ضديت مخالفين با خبرنگاران( لت وکوب، اختطاف وحتا کشتن)، عدم پشتيبانى خبرنگار از جانب سازمان های حقوق بشری، پارلمان وحکومت همه چالش هاى اند در برابر اينکه خبرنگار نتواند، يک گزارش دقيق، راست، متوازن و بى طرف را که دارای همه معيار هاى ژورناليزم را باشد، تهیه نماید.
در اکثر حوادث دلخراش (انفجار، ترور، تيزاب پاشى) خبرنگاران در عوض جواب در مورد چگونگى قضيه، به دشنام مقامات امنيتى ومحلى روبرو شده اند مثلا در شهر قندهار چندين بار خبرنگار بادشنام روبروشده چنانچه يکى از خبرنگاران بدين ملحوظ وظيفه مقدس خود را ترک نموده است، در شرايط کنونى که مردم ودولت ما در برابر حيله ها وتوطیه های استخباراتى کشورهاى همسايه قرار دارند، به خبرنگار هم لازم است تا منافع ملى ومردمى خود را حفظ نموده ودر محرم نگهداشتن اسرار دولتى ونظامى کشورپابند باشد حتا اگر گزارش نامکمل بماند مثال آنرا ما در استجواب سه مسوول امنيتى دفاع ، داخله وامنيت ملى در پارلمان ديديم که در آن بعضى از خبرنگاران رسانه ها به منظور حفظ اسرار دولتى جهت اينکه به منافع ملى ضرر نرسد مسايلی را که پخش آن منع اعلام شد، را مراعات نمودند، ولى بعضى از خبرنگاران باوجودي که درين مورد تعهد هم سپردند، با عهدشکنى و بدور از انتظار آنرا به نشر سپردند، که خود ضربه ايست به حيثيت و اتحاد خبرنگاران براى تهيه گزارش اصلا بعضى از مقام های سیاسی و دولتی با اختيار مقام ملايک (که انها رابشر ديده نمي تواند ) ، هيچ وقت حاضر نشدند که به رسانه ها نقل قولى بدهند، سخنگويان دولت، وزارت امور داخله، وزارت خارجه، ستره محکمه، لوى سارنوالى را هرگز نه در خط تيلفون ونه در دفتر پيدا مى توانيد، در شهر کابل آنقدر ازدحام ترافيک زياد است که در وقايع عاجل (انفجار حريق وحملات انتحارى) نمي توان گزارش را به وقت، عينى واز محل حادثه تهيه نمود و درين مورد ارگان هاى امنيتى قطعا با خبرنگاران کمک نمى نمايند وحتا مانع کار شان هم مي شوند.
بعضى از مقام های دولتى در تهيه گزارش واقعى بخاطريکه در وظيفه غفلت نموده اند از اظهار حقايق ابا وزريده وحتا خود را پنهان مى نمايند و پس از آنکه تيلفونش رخ شد، پاسخ نمی دهند مثال عمده آن حادثه ى اخير که در محبس پلچرخي اتفاق افتاد ،است در وهله اول حادثه تعداد کشته شدگان باوجودي که معلوم هم بود، پنهان گرديد وبعدا آهسته، آهسته ارقام کشته ها بالا رفت که اين خود عدم اعتماد مردم را نسبت به چنين مقام هاى دولتى از بين مي برد واذهان عامه حکم مي کند که مقام های دولتى بخاطر آنکه موقف خود را نبازد از اظهار حقايق ابا ميورزند اگر چنين حوادث را با حوادث شهر بمبیى هند مقايسه کنيم تمام جريان حادثه لحظه به لحظه،به گوش هاو چشم هاى مردم هند و جهان بعد از هر مرحله انکشاف واقعه رسانيده مي شد، که بادرک اندک غفلت در وظيفه وزير داخله هنداز سمتش استعفانمود، ولى درافغانستان با وجود بارهاغفلت مقام های دولتى که مشهود هم هست چه رسد به استعفا بلکه مقام حتا کوچک ترين سهو ويا غفلت خود را هم نمى پذيرند مثال مبرهن آن موضوع بادغيس است، درين حادثه گذشته از غفلت، ناتوانی چند مقام دولتى نيز مشهود است ولى باز هم بار ملامتى به پروتوکول انعقاد شده ومردم انداخته مي شود وجهت برایت خويش بدلايل غير موجه مي پردازند.










