یادداشت ۸صبح: در آستانه پنجسالهگی فروپاشی جمهوری اسلامی افغانستان و بازگشت طالبان به قدرت، ۸صبح یک مجموعه گفتوگوهای اختصاصی را نشر میکند که در همین سلسله، گفتوگوی حاضر بهصورت کتبی با جنرال محمد یاسین ضیا، فرمانده جبهه آزادی، انجام شده است. پرسشهای این گفتوگو را شماری از خبرنگاران و نویسندهگان زن در ۸صبح مطرح کردهاند.
یادداشت جنرال ضیا: از روزنامه ۸صبح و بهویژه خبرنگاران و نویسندهگان زن این رسانه که با دقت و صراحت پرسشهای مهم و در مواردی دشوار را مطرح کردهاند، سپاسگزاری میکنم. بخش قابل توجهی از این پرسشها، با وجود تفاوت در نحوه طرح، به موضوعات مشترکی چون حقوق و جایگاه زنان، نظام سیاسی آینده، پاسخگویی در برابر تجربه گذشته، آینده قدرت، جلوگیری از انحصار و جنگ داخلی، هماهنگی جریانهای مخالف طالبان و چشمانداز تغییر در افغانستان برمیگردد.
از اینرو، بهجای پاسخ جداگانه به هر پرسش که ناگزیر موجب تکرار مطالب و طولانیشدن گفتوگو میشود، پرسشها را بر اساس محتوای مشترک در چند محور اساسی دستهبندی کرده و تلاش کردهام تا در هر محور، به مجموع نگرانیها و پرسشهای مطرحشده پاسخ داده شود. به این ترتیب، از تکرار جلوگیری میشود و فرصت بیشتری برای تمرکز بر مسایل بنیادی و دیدگاه ما درباره آینده افغانستان فراهم میگردد.
به باور من، بهویژه در آستانه پنجمین سال سقوط جمهوری و بازگشت طالبان، پاسخ به این پرسشها نباید صرفاً مجموعهای از وعدهها و بیان شعارهای تکراری باشد. مردم افغانستان و بهخصوص زنان و نسل جوانی که بیشترین هزینه را در این سالها پرداختهاند، حق دارند از هر جریان مدعی مبارزه برای تغییر و آزادی، درباره گذشته، برنامه امروز و تصویری که از فردای افغانستان دارد، پاسخ روشن و قابل سنجش مطالبه کنند.
یک: زنان، حقوق اساسی و تضمین عدم معامله سیاسی
نخست باید یک اصل را روشن کنیم: حقوق زنان امتیازی نیست که یک حکومت یا جریان سیاسی به آنان اعطا کند. آموزش، کار، آزادی انتخاب، مشارکت سیاسی و حضور در تصمیمگیری، شامل حقوق طبیعی و شهروندی زنان است و باید در هر نوع سازوکاری که برای مرحله گذار طراحی میشود و همچنان در قانون اساسی دوران استقرار، بهصورت صریح و غیرقابل تبعیض تضمین شود.
یکی از تلخترین درسهای تاریخ سیاسی افغانستان این بوده است که حقوق زنان بارها موضوع معاملات و مصلحتهای سیاسی بوده است. این اشتباه نباید تکرار شود. هر نوع توافق سیاسی، حتا اگر تحت عنوان فرایند جامع صلح صورت گیرد، حق آموزش، کار و مشارکت سیاسی زنان از سرفصلهای اساسی و بنیادین آن خواهد بود.
در یک دوره انتقالی پس از طالبان، لغو تمام فرامین تبعیضآمیز علیه زنان و بازگشایی بدون قیدوشرط مکاتب، دانشگاهها و محیطهای کار به روی زنان باید از نخستین تصمیمها باشد. دخترانی که سالها از تحصیل محروم شدهاند نیز به برنامههای جبرانی آموزشی نیاز خواهند داشت تا بخشی از فرصت ازدسترفته را بازیابند.
اما تضمین نهایی فقط به وعده یک رهبر یا یک جریان مبارزاتی خلاصه نمیشود. تضمین واقعی، قانون اساسی، محاکم مستقل، نهادهای پاسخگو، جامعه مدنی و رسانههای آزاد و حضور معنادار زنان در مراکز تصمیمگیری است.
دو: اگر من بهجای یک دختر از افغانستان میبودم، از رهبران سیاسی چه مطالبه میکردم؟
اگر من جای دختری میبودم که پنج سال از مکتب، دانشگاه، کار و بخش بزرگی از زندهگی اجتماعی محروم شده است، به احتمال زیاد دیگر به وعدههای رهبران سیاسی اعتماد نمیکردم.
نمیگفتم حق مرا به من بدهید؛ میگفتم حقی را که از ابتدا متعلق به من بوده است، به رسمیت بشناسید.
مطالبه میکردم که دیگر هیچ رهبر، ملا، فرمانده یا سیاستمداری حق ندارد به جای من درباره تحصیل، کار و آینده من تصمیم بگیرد. همچنین میپرسیدم زنان در کجای تصمیمگیری امروز شما قرار دارند، نه اینکه در حکومت احتمالی فردا چه وعدهای برای آنان دارید.
به همین دلیل، ما نباید از زنان بخواهیم تنها به حرفهای ما اعتماد کنند. این اعتماد باید با حضور واقعی زنان در ساختارهای تصمیمگیری، قوانین قابل اجرا و عملکرد قابل سنجش به دست آید.
سه: حضور زنان در ساختار سیاسی و تصمیمگیری
در این زمینه باید میان «حمایت از زنان» و «مشارکت زنان» تفاوت قایل شد. زنان افغانستان نباید فقط موضوع حمایت جریانهای سیاسی باشند؛ آنان خود رهبران و تصمیمگیرندهگان امروز و آینده افغانستان خواهند بود.
هدف باید این باشد که نقش زنان از سطح مشورتی و نمادین عبور کند و در تصمیمگیری سیاسی، تدوین سیاستها، دیپلوماسی، اداره عمومی و ساختارهای رهبری حضور واقعی داشته باشند.
ما نیز باید عملکرد خود را با همین معیار بسنجیم. هرجا حضور زنان در ساختارهای سیاسی ما کافی و متناسب نیست، پاسخ درست توجیه وضعیت موجود نیست؛ باید آن را اصلاح کرد. نمیتوان از برابری در افغانستان آینده سخن گفت، اگر همان اصل را در ساختارهای سیاسی امروز خود عملی نکنیم.
تا آنجا که به جبهه آزادی مرتبط است، وضعیت کنونی ما یک وضعیت ایدهآل نیست. مبارزه میدانی در برابر گروه زنستیز طالبان دشوار و پیچیده است. زنان و دختران زیادی در کنار مردان در تمامی سطوح جبهه حضور دارند. جبهه آزادی به خواست این زنان شجاع، از افشای هویت و جایگاهشان در جبهه خودداری میکند، اما در آیندههایی نهچندان دور، مردم افغانستان داستانها و روایتهایی از قهرمانیها، قربانیها و جانفشانیهای این زنان و دختران قهرمان کشور ما در مسیر دشوار و پرخطر خواهند شنید.
قهرمانیهای دختران و زنان افغانستان در پشتیبانی و همراهی با برادران مبارزشان در میدانهای پیکار و ایستادگی برای آزادی کشور، بارها مرا به یاد دختران کرد کوبانی انداخته است که رشادتها و مبارزات آنان برای دفاع از سرزمینشان در برابر داعش مثالزدنی است.
چهار: اگر طالبان کنار بروند، چه کسی حکومت خواهد کرد؟
هیچ جریان سیاسی یا نظامی تنها به دلیل مبارزه با طالبان، حق حاکمیت بر افغانستان را به دست نمیآورد.
یکی از اشتباهات تاریخی جریانهای سیاسی و نظامی پیشین، همین تصور بوده است که جبهات و سازمانهای پیروز در میدانهای جنگ، مالک قدرت سیاسی نیز میشوند. از نظر ما، باید این چرخه را قطع کنیم.
با پایانیافتن حاکمیت طالبان، کشور به یک دوره انتقالی محدود و دارای جدول زمانی مشخص نیاز خواهد داشت. وظیفه چنین اداره انتقالی نباید تثبیت و تحکیم سلطه یک گروه در قدرت باشد، بلکه تامین امنیت، احیای نهادهای اساسی دولت، فراهمکردن زمینه بازگشت مهاجران، ایجاد فضای آزاد سیاسی و آمادهسازی کشور برای گزینش نظام آینده، از طریق یک روند مشروع ملی خواهد بود.
در پایان این روند، مردم باید از طریق انتخابات آزاد، همهپرسی یا هر سازوکار دموکراتیک دیگری که قانون پیشبینی میکند، تصمیم بگیرند چه کسی حکومت آینده را رهبری کند. حتا جریانهایی که در تغییر وضعیت و شکستدادن سلطه طالبان نقش داشتهاند، اگر میخواهند حکومت کنند، باید مانند دیگران به مردم مراجعه کنند و رأی بگیرند.
افغانستان غنیمت جنگی هیچ گروهی نیست و نباید باشد. با این حال، خطوط کلی دورنمای مبارزاتی جبهه آزادی در «منشور آزادی افغانستان» ترسیم شده است. نظام سیاسی آینده از دید جبهه، ساختاری غیرمتمرکز است که نهادهای قدرت از مرکز تا ولایتها و ولسوالیها توسط مردم انتخاب خواهند شد. با این حال، دوباره تاکید میکنم که جبهه آزادی در صدد تحمیل نسخه خود بر افغانستان نیست. تلاش و مبارزه جبهه در این راستا متمرکز است تا مردم دوباره بر سرزمین و سرنوشتشان حاکم شوند. جبهه آزادی با جبهههای دیگر، جریانهای سیاسی، مدنی، فرهنگی و اجتماعی در چارچوبهای مختلف، از جمله روند ویانا، کار میکند تا به سازوکارهای جامع و همهشمولی که بازتابدهنده خواستها و نیازهای تمامی اقشار جامعه باشد، برای آینده افغانستان، بهویژه برای مرحله گذار از طالبان، بتوانیم به یک نظم دموکراتیک و قانونمند دست بیابیم.
پنج: نظام سیاسی آینده و جلوگیری از انحصار قدرت
تغییر طالبان باید بدون تکرار ساختارهایی انجام شود که بارها انحصار قدرت را تولید کردهاند.
افغانستان به نظامی نیاز دارد که در آن قدرت قابل تقسیم، قابل نظارت و قابل انتقال باشد. تفکیک واقعی قوا، استقلال قوه قضاییه و محاکم، پارلمان موثر، انتخابات آزاد، رسانههای مستقل و توزیع منطقی صلاحیت میان مرکز و واحدهای محلی از عناصر اساسی چنین نظامیاند.
ما طرفدار افغانستانی هستیم که در آن تاجیک، پشتون، هزاره، اوزبیک، ترکمن، بلوچ، نورستانی، پشهای و سایر شهروندان، پیش از هر چیز، صاحب حقوق شهروندی برابر و غیرقابل مناقشه باشند. هیچ قوم، مذهب، زبان یا جنسیتی نباید احساس کند که برای برخورداری از حقوق خود به حمایت یک فرمانده یا رهبر قومی نیاز دارد. باور من این است که باید از مرحله جمعمحوری به مرحله فردمحوری عبور کنیم. به بیان دیگر، شهروندان جمهوری در ساختار جامعه و سیاست باید جانشین قوم، ایدیولوژی و ساختارهای جمعگرایانه سنتی شوند.
شکل دقیق نظام آینده نیز نباید توسط یک جبهه یا یک حزب و جریان سیاسی از پیش بر مردم تحمیل شود. به این مساله باید در یک روند ملی، آزاد و مشروع رسیدگی شود.
شش: چرا باید مردم، بهویژه زنان، دوباره به رهبران و نیروهای سیاسی گذشته اعتماد کنند؟
هیچکس حق ندارد از مردم افغانستان اعتماد بدون حسابخواهی مطالبه کند.
ما بارها تاکید کردهایم که جمهوری تنها به دلیل یک توافق خارجی سقوط نکرد. فساد، تمرکز بیش از حد قدرت، سیاسیسازی و فرقهسازی نهادهای دولتی، ضعف مدیریت، واسطهسالاری و فاصله میان حکومت و مردم نیز در تضعیف آن نقش داشتند. خروج نیروهای بینالمللی و توافق دوحه روند فروپاشی را شتاب بخشید، اما اشتباهات داخلی و فرصتسوزیهای سیاسیون بر سر اقتدار را به هیچصورتی نمیتوان انکار کرد.
کسانی که در ساختار جمهوری مسوولیت داشتهاند، باید سهم مسوولیت خود را بپذیرند. من نیز خود را از این قاعده مستثنا نمیدانم.
تفاوت امروز باید در این باشد که از آن تجربه درس گرفته باشیم: قدرت نباید دوباره در دست چند فرد متمرکز شود؛ نهادها نباید قربانی شخصیت افراد شوند؛ انتقاد نباید خیانت و دشمنی تلقی گردد؛ و هیچ جریان سیاسی نباید خود را از حسابدهی به مردم بینیاز بداند.
بنابراین، پاسخ من به زنان و جوانان کشور ما این نیست که «به ما اعتماد کنید»؛ پاسخ این است: ما را بر اساس برنامه، ساختار و عملکردمان قضاوت کنید.
هفت: اتحاد جریانهای مخالف طالبان و خطر جنگ داخلی
تفاوت دیدگاه میان جریانهای مخالف طالبان یک واقعیت است و انکار آن چیزی را حل نمیکند. بخشی از این تفاوتها ریشه در تجربه تلخ چند دهه گذشته، بیاعتمادی میان رهبران، تفاوت سلیقههای سیاسی و رقابت بر سر آینده قدرت دارد.
اما اتحاد الزاماً به این معنا نیست که تمام جریانها در یک سازمان ادغام شوند یا یک رهبر واحد داشته باشند. آنچه افغانستان نیاز دارد، توافق بر قواعد مشترک بازی سیاسی است. این قواعد میتواند شامل حفظ تمامیت ارضی، حاکمیت مردم، حقوق برابر شهروندان، حقوق زنان، ممنوعیت انتقامگیری، دوریجستن از نفرتپراکنی قومی، مذهبی و زبانی، پذیرش انتخابات و تعهد به این اصل باشد که اختلافات سیاسی پس از طالبان دیگر با اسلحه و زور حل نشود.
مهمترین تضمین در برابر جنگ داخلی نیز همین است: هیچ گروه مسلحی نباید بعد از انتقال سیاسی، ارتش خصوصی دایمی خود را حفظ کند. افغانستان باید یک ساختار امنیتی ملی، حرفهای و غیرحزبی داشته باشد که تابع قانون و حکومت منتخب باشد.
اگر امروز نتوانیم بر این اصول توافق کنیم، مردم حق دارند بپرسند که در فردای طالبان، نیروهای موجود نظامی و سیاسی بر سر قدرت با یکدیگر وارد جنگ نخواهند شد.
هشت: مذاکره، مخالفان سیاسی و جایگاه طالبان در آینده
ما نباید صلح را مترادف تسلیمی و مذاکره را مترادف معامله بر سر حقوق مردم بدانیم.
اگر یک روند سیاسی واقعی بتواند به پایان انحصار قدرت، بازگشت حاکمیت مردم، حقوق زنان و ایجاد نظام انتخابی منجر شود، گفتوگو باید بر ادامه خشونت ترجیح داده شود.
بگذارید اینجا یک تفکیک بین طالبان و امارت طالبانی قایل شوم. گفتوگو با امارت طالبانی به هیچ صورت گزینهای برای صلح و گذار مسالمتآمیز نیست؛ زیرا این رژیم در اساس به مثابه نیروی ضد حقوق اساسی شهروندان، نهادهای مردمی و نظم جمهوری بوده است. اما طالبان، بدون شک، بخشی از مردم افغانستان هستند، دارای پایگاه اجتماعیاند و ممکن است در آینده سیاسی افغانستان، بهعنوان یک جریان سیاسی غیرمسلح و پابند به قواعد دموکراتیک بازی سیاسی، سهیم باشند.
در افغانستان آینده، مخالف سیاسی نباید دشمن تلقی شود. چنانچه گفته شد، اگر افرادی از طالبان خشونت را کنار بگذارند، قانون اساسی و قواعد نظم نوین سیاسی را بپذیرند و بخواهند مانند دیگر شهروندان فعالیت سیاسی مسالمتآمیز داشته باشند، نباید تنها به دلیل تعلق سابقشان از حقوق سیاسی محروم شوند. البته حق دادخواهی و مطالبه عدالت از سوی قربانیان جنایت و نقض حقوق فردی، به بیان دیگر حقوق شهروندان یا حقالعبد، محفوظ خواهد بود که باید از جانب محاکم بیطرف بررسی شود.
همچنان، ارتکاب جنایات بینالمللی مانند جرایم جنگی، جنایت علیه بشریت و نسلکشی، طبق قوانین بینالمللی و کنوانسیونهایی که افغانستان به آن الحاق کرده است، قابل رسیدهگی است. دلیل این قید آن است که حکومتها صلاحیت عفو حقالعبد را ندارند و همچنان جنایات بینالمللی که در بالا ذکر شد، در صلاحیت نهادهایی مانند محکمه جنایی بینالمللی است که افغانستان عضو آن است. بهطور خلاصه، مسوولیتهای جنایی فردی است و باید توسط دستگاه قضایی مستقل بررسی شود. نه انتقام جمعی قابل قبول است و نه مصونیت جمعی.
هدف باید شکستن چرخهای باشد که در آن هر نیروی پیروز، نیروی شکستخورده را حذف میکند و سالها بعد، همان حذفشدهگان با اسلحه بازمیگردند. بر مبنای همین دیدگاه است که ما رعایت قوانین بشردوستانه بینالمللی و آسیبنرسیدن به شهروندان ملکی را در جریان عملیاتهای نظامی با جدیت رعایت کردهایم و رعایت خواهیم کرد.
مبارزه ما برای آزادی کشور، هم در هدف و دورنما و هم در روشها و تاکتیکهای جنگی، از اساس با گروه طالبان که در روند دستیابی به قدرت و اکنون حفظ آن، هرگونه ترور، کشتار، جنایت جنگی و جنایت علیه بشریت را مرتکب شدهاند و نیز هیچ نوع حد و مرز اخلاقی، ارزشی و قانونی را به رسمیت نمیشناسند، تفاوتهای جدی و ماهیتی دارد.
نُه: مردم چه زمانی میتوانند انتظار نتیجه ملموس داشته باشند؟
در این زمینه باید مسوولانه و واقعبینانه صحبت کرد. تعیین تاریخ برای تغییر سیاسی یا وعده پیروزی در شش ماه یا یک سال، اگر پشتوانه واقعی نداشته باشد، بیشتر تبلیغات است و باعث سردرگمی و ناامیدی مردم از مبارزان آزادی خواهد شد.
معیار پیشرفت باید قابل سنجش باشد. گسترش قلمرو آزادشده از سلطه طالبان، افزایش سازمانیافتهگی سیاسی، گسترش پایگاه اجتماعی، ایجاد هماهنگی میان نیروهای مخالف طالبان، ارایه برنامه روشن برای دوران انتقال، افزایش مشارکت زنان و جوانان و ایجاد اعتماد داخلی و بینالمللی، شاخصهای برجسته برای جلب اعتماد مردماند. هیچ اقدام مقطعی بهتنهایی تعیینکننده آینده افغانستان نیست. تغییر پایدار زمانی امکانپذیر میشود که فشار سیاسی، مبارزه مسلحانه، فعالیت مدنی، دیپلماسی و شکلگیری یک بدیل معتبر سیاسی در یک جهت و بهصورت هماهنگ حرکت کنند.
بنابراین، ما نباید به مردم تاریخ خیالی بدهیم؛ باید مسیر، معیار و فرصت حسابخواهی را فراهم کنیم.
ده: هدف نهایی چیست، تغییر طالبان یا تغییر نظام سیاسی؟
اگر هدف فقط این باشد که طالبان بروند و افراد یا گروههای دیگری در همان ساختار انحصاری قدرت به جای آنان بنشینند، افغانستان چیزی به دست نیاورده است. بحران افغانستان عمیقتر از نام حکومتها و رهبران است. اصل مساله، رابطه قدرت با شهروند است.
هدف باید ایجاد کشوری باشد که در آن مشروعیت از مردم ناشی شود، قدرت محدود و قابل انتقال باشد، زن و مرد حقوق برابر داشته باشند، اقوام و مناطق در تصمیمگیری سهم واقعی داشته باشند، قانون بالاتر از رهبر باشد و هیچ فرد یا گروهی نتواند با تفنگ خود را حاکم دایمی کشور اعلام کند.
هدف ما از برچیدن رژیم طالبان نباید این باشد که خود به جای طالبان تکیه بزنیم. معیار موفقیت ما باید از این منظر سنجیده شود که افغانستان دیگر به جبهه، فرمانده یا مقاومت مسلحانه برای تغییر حکومت نیاز نداشته باشد؛ بلکه شهروند بتواند حکومت، زمامداران و متصدیان امور عامه را از پایتخت تا ولایت و ولسوالی با رأی خود تغییر دهد. این باید مقصد نهایی هر مبارزه مسوولانه برای افغانستان باشد.






