بسیار شنیدهایم که کسان زیادی ادعا کردهاند زلمی خلیلزاد، نماینده پیشین ایالات متحده امریکا در امور صلح افغانستان، درباب مذاکره با طالبان، امضای توافقنامه با این گروه و تسریع روند خروج نظامیان امریکایی از افغانستان بسط ید داشت و به کمتر آدرسی احساس پاسخگویی میکرد. یا هم اگر چنین نبوده است، با سوءاستفاده از اعتماد کاخ سفید، حاکمان وقت این کشور را اغوا کرده و برای طالبان شأن و مرتبتی قایل شده که این گروه شایستهاش نبوده است. به هرحال، صرف نظر از صحتوسقم این پندارها، مذاکره با طالبان، توافقنامه با این گروه و حتا خروج امریکا از افغانستان بهنام خلیلزاد گره خورده و آثار خوبوبدش هم در گام نخست متوجه اوست.
برای آنکه به کموکیف نقش خلیلزاد در توافقنامه دوحه و ماجرای خروج پی ببریم، شاید بهتر باشد به خاطرات جان بولتون، مشاور امنیت ملی دولت اول دونالد ترمپ، مراجعه کنیم؛ خاطراتی که بهنام اتاقی که در آن اتفاق افتاد به رشته تحریر در آمده است. بولتون از زمان دولت بوش پدر به اینسو با خلیلزاد آشنایی دارد. اگرچه بولتون درباب اینکه خلیلزاد بسط ید داشته است یا خیر، نکتههای روشنی ننوشته است، ولی از محتوای برخی اطلاعات مندرج در کتاب میتوان فهمید که او همهکاره بوده یا هم تابع رأی بالادستیها. وجه قوت کتاب بولتون این است که مبتنی بر اطلاعات دست اول است، نه تحلیل شخصی یا هم استوار بر دادههای بهدستآمده از منابع دیگر.
اولین نکته مهم، نحوه ورود خلیلزاد به ماجراست؛ ورود ناگهانی و بیسازمان. بولتون میگوید اولین درگیریاش با داستان مذاکره با طالبان در 10 می 2018 از دیدارش با خلیلزاد شروع شد: «زل (خلیلزاد) گفت افرادی به سراغ او آمدهاند که ادعا میکنند از طرف چندین دسته طالبانند و میخواهند در مورد صلح گفتوگو کنند.» بهقول بولتون، زل قبلاً با کسان دیگری در دولت امریکا هم حرف زده بود؛ کسانیکه قادر به ردوتأیید هویت نمایندهگان طالبان باشند. در نهایت، خلیلزاد واقعیبودن نایبان طالبان را تأیید و به سمع بولتون میرساند که البته بعداً با راهافتادن روند دوحه صحت حرف او روشن هم شد. بولتون در اینجا اعتراف میکند که هدف زل این بود که مشاور امنیت ملی از ماجرا آگاه باشد تا مبادا در برابر عمل انجامشده قرار گیرد. این نشان میدهد که زل در مقطعی و نه لزوماً در همه اوضاعواحوال، از پنهانکاری پرهیز و صلاح کار را در گزارشدهی به آدرسهای بالادستی میدیده است.
نکته دوم، زیرکی و چابکی شخص خلیلزاد است؛ بهگونهای که بولتون اقرار میکند که او خیلی زود جایگاه ویژه در پیشگاه کاخ سفید پیدا کرد: «او در آغاز مذاکرهکننده پشتپرده ما با طالبان شد، ولی در عرض یک ماه این نقش بهقدری گسترش پیدا کرد که وی تبدیل به یکی از فرستادهگان ویژه وزارت خارجه شد.» این اعتراف بولتون بهمعنای تأیید چابکی و چالاکی زل است که در زمان خیلی کوتاه جایگاه رفیعی در کاخ سفید یافته است. درحالیکه بولتون از قول ترمپ درباره زل اینگونه روایت میکند: «من حتا نمیدانم او کیست.» یعنی اگر ترمپ او را میشناخت به احتمال زیاد که جایگاهش رفیعتر هم میشد. یا هم در جای دیگری از قول ترمپ مینویسد: «شنیدهام که او (زل) فرد شیادی است؛ گرچه که صدالبته برای این کار نیاز به یک فرد شیاد دارید.» این اعتراف ترمپ هم حکایت از زیرکی و زرنگی خلیلزاد دارد.
نکته سوم، درباب میزان استقلال زل و فرستاده ویژه است. از محتوای برخی اشارات بولتون میشود فهمید که آدرسی بهنام فرستاده ویژه صاحباستقلال است، ولی نه لزوماً شخص خلیلزاد به این میزان. بولتون مینویسد: «حُسن این نقش (فرستاده ویژه) در آن بود که برعکس مناصب سنتیتر وزارت خارجه، نیاز به تأیید این یا آن نداشت.» هدفش از «این یا آن» میتواند شخص رئیسجمهور باشد، یا هم کنگره، شورای امنیت، پنتاگون و سایر نهادهای ذیربط دولتی و غیردولتی. مشخص است که دستگاهی با این ویژهگی زمینه سوءاستفاده را برای گردانندهگانش مساعد میسازد. اگر زل در جاهایی پا از گلیمش فراتر نهاده است، این از طبیعت دستگاه فرستاده ویژه برمیخیزد؛ ضمن آنکه شخص خودش هم شاید رغبت به خودسری داشته است.
بولتون در جای دیگری از قول مایک پمپئو، وزیر خارجه دولت اول ترمپ، طوری مینویسد که زل گویا تامالاختیار بوده است: «شنیدهها حاکی از آن بود که پمپئو با دادوفریاد میگفته که زل دستور دارد (بدون اشاره به اینکه از چه کسی دستور دارد) بدون نظارت بیرونی با طالبان مذاکره کند.» اگر این قول بولتون را مبنا قرار دهیم، خلیلزاد در گفتوگو با طالبان از اختیارات کافی برخوردار و وزیر خارجه هم خواستار عدم مداخله در کار او بوده است. وقتی هم بولتون از ترمپ میخواهد درباب میزان استقلال زل و وزارت خارجه تصمیم بگیرد، پاسخ چندان روشنی نمیدهد: «من حتا نمیدانم او (زل) کیست. هرکاری که فکر میکنید صلاح است انجام دهید.» البته بولتون هم قبل از آنکه کاری انجام دهد، با کاخ سفید وداع میکند. این نشان میدهد که میزان اختیارات زل مایه نگرانی برای برخی ارکان دولت ترمپ بوده است.
نکته چهارم، اهمیت اختلاف دیدگاه بین پنتاگون، شورای امنیت و وزارت خارجه است. وزارت خارجه در پی خروج کامل از افغانستان بود و پنتاگون و شورای امنیت بهدنبال خروج مشروط؛ یعنی این که قابلیتهای امریکا برای مبارزه علیه تروریسم در افغانستان محفوظ بماند. مشخص است که خلیلزاد در این حالت، تابع رأی وزارت خارجه بود، نه پنتاگون و شورای امنیت. خروج کامل هم در حکم امتیازدهی حداکثری به طالبان بود تا خروج مشروط. برای همین، بولتون اعتراف میکند که زل ازسوی پمپئو از ملاقات با او محروم شده بود: «وی (زل) گفت که پمپئو به او دستور داده تا با من ارتباط برقرار نکند.» یا هم در جای دیگری مینویسد که اگر پمپئو اجازه میداد زل با او مثل «جاسوسها» دیدار نکند، گفتوگوهای امریکا با طالبان تفاوت ویژهای با آنچه اتفاق افتاد، میداشت. مهمتر از آن، پمپئو که قصد به کرسینشاندن طرح خودش را داشت از دخالت دیگران در کار زل در رنج بوده است. بولتون مینویسد: «پمپئو در تماس تلفنی از دخالت مقامات ارشد پنتاگون و لیزا کورتیس، مدیر ارشد جنوب آسیا در شورای امنیت ملی، در مسایل مربوط به خلیلزاد شکایت کرد و خواستار توقف این روند شد.» درحالیکه این بهقول بولتون بهمعنای هماهنگی بینسازمانی بود، ولی پمپئو تعبیر به دخالت میکرد.
ظاهراً درباب پرونده افغانستان و طالبان رقابت جدی بین اعضای دولت اول ترمپ برقرار بوده است؛ بهگونهای که هر رکنی از دولت او میخواسته پیشرفتها را بهنام خودش ثبت کند. ازآنجاییکه گفتوگو با طالبان یکی از مهمترین پروندههای آن زمان بود، پمپئو گمان میکرده که تلاشهای زل منتج به «نتیجه مطلوب» میشود و حاصلش هم مستقیماً نصیب او میشود نه بولتون و دیگران؛ اما غافل از اینکه از کوزه دوحه چیزی بیرون میآید که دامن امریکا را لکهدار میکند. همین حالا در مواجهه با پرونده ایران هم اختلاف در ارکان دولت دوم ترمپ برقرار است؛ بهگونهای که جی دی ونس، معاون او، هواخواه گفتوگو است، ولی پنتاگون رخ بهسوی جنگ دارد. همینطور، موضع سایر ارکان دولت او بین جنگومذاکره در نوسان است. همین داستان درباب افغانستان هم جریان داشته و حاصلش تحویلدهی قدرت به طالبان بوده است.
نکته چهارم، پنهانکاری در روند گفتوگوها نیز شایسته توجه است؛ کاری که ازسوی پمپئو و زل انجام میشده است. بولتون در جایجای کتابش این دو را متهم به پنهانکاری میکند که بهقول او، فقط موضوعات حاشیهای را با بقیه مقامات دولت شریک میکردند، و مسایل حاد و کلیدی را از نظرها پنهان میکردند. برای نمونه مینویسد: «با وجود این، در یکم جولای وزارت دفاع با خبر شد خلیلزاد قصد دارد اعلام کند به معاملهای با طالبان رسیده، بدون اینکه کسی در واشنگتن از محتوایش خبر داشته باشد.» این نکته دلالت بر پنهانکاری ازسوی خلیلزاد میکند. یا هم در جای دیگری مینویسد: «خلیلزاد در ابتدا میخواست اسنادی را که بیشتر مورد توافق بود به من بدهد تا بخوانم، اما گفت نمیتواند کپی مدارک را پیش من بگذارد.» ماجرا وقتی جالب میشود که اسناد را حتا به مشاور امنیت هم نمیدهد. این میتواند به تقویت فرضیهای بینجامد که گفته میشود توافقنامه دوحه «ضمایم پنهان» هم دارد؛ ضمایمی که حتا از چشم برخی ارکان دولت اول ترمپ هم پنهان است. بولتون مینویسد که اسناد را ناخوانده به زل تحویل داده است: «خلیلزاد از این که من زیر بار نمیرفتم متعجب شده بود، اما من با شفافیت تمام نشان دادم تمایلی ندارم چیزی را که او و پمپئو در طول ده ماه آماده کرده بودند ظرف ده دقیقه بخوانم.» وقتی بیشتر از پنهانکاری حیرت زده میشود، خطاب به زل میگوید: «ابداً درک نمیکنم چرا پمپئو این اسناد را تا این حد محرمانه نگه داشته است و حتا به بهانه جلوگیری از درز اطلاعات آن را به کسی نشان نمیدهد.» درنهایت، خلیلزاد به بولتون جوابی نمیدهد و بهقول او، خودش هم نمیفهمیده که چرا تا این اندازه ازسوی پمپئو محدود شده است.
از آنچه بولتون در خاطراتش مرقوم کرده، میشود فهمید که زل تابع امر پمپئو بوده و فقط از وی فرمان میبرده است. برای نمونه، صراحتاً در جای دیگری مینویسد: «در 24 جنوری شاناهان (وزیر دفاع) و من نگران بودیم که خلیلزاد دارد زیاده از حد امتیاز میدهد؛ آن هم چون پمپئو به او همین دستور را داده است، نه اینکه او مذاکرهکننده ضعیفی باشد.» اما نکته مهم اینکه، بولتون درباب تأثیرپذیری پمپئو از خلیلزاد چیزی ننوشته است. نمیتوان انکار کرد که خلیلزاد تصویر تلطیفشدهای از طالبان در کاخ سفید به نمایش گذاشته است. ازآنجاییکه افغانتبار است، حاکمان وقت امریکا از عینک او به وضعیت افغانستان مینگریستند؛ بهویژه پمپئو به دیدگاه او درباب طالبان، احتمال منعطفشدن این گروه و نحوه مواجهه با حاکمان وقت افغانستان اهمیت میداده است. اینکه پمپئو به خروج کامل و عجولانه از افغانستان تأکید میکرده است، به احتمال زیاد ناشی از اطلاعاتی بوده که زل به او ارائه میکرده، یا هم عوامل دیگری در کار بوده است. بولتون مینویسد: «پمپئو مجدداً بر لزوم تخلیه کامل نیروها براساس توافقنامه تأکید کرد و یادآور شد که این مساله برای طالبان اهمیت دارد.»
در فرجام، بولتون از ملاقات انجامناشدهای یاد میکند که اگر انجام میشد، به احتمال زیاد شاهد وضعیت دیگر در افغانستان میبودیم: دعوت از محمداشرف غنی، رئیسجمهور قبلی، و نمایندهگان طالبان در کمپ دیوید و دیدار ترمپ با آنها. بهقول بولتون، مقدمات این دیدار فراهم شده بود، ولی شنیدن خبر وقوع حمله انتحاری در کابل ـ که منجر به مرگ یک سرباز امریکایی شد ـ همهچیز را به هم زد. برپایه فهم بولتون، ترمپ با دعوت از غنی و طالبان میخواست که آنچه زل و پمپئو در دوحه رشته بودند را پنبه کند و مسیر متفاوت از دوحه را در پیش گیرد. اگر چنین میشد، به احتمال قوی که طالبان همهچیز را در انحصار نمیگرفتند؛ با آنکه دعوت از طالبان در آن زمان در حکم امتیازدهی حداکثری به این گروه بود و برای دولتهای وقت امریکا و افغانستان گران میآمد.










