یکی از ملاهای طالبان به نام حماسی که او را شیخالحدیث میخوانند و احترام فراوانی به او دارند، در محفلی که وزارت خارجه این گروه برای شماری از ملاها و مهمانان غیرافغان ترتیب داده بود، به عربی دستوپاشکسته و پر از اغلاط گرامری سخنرانی میکند. او در معرفی افغانستان به خارجیان، آن هم در محیطی دیپلماتیک، این کشور را دارای دو ویژهگی میداند؛ یکی اینکه از قدیم سرزمین جنگجویان بوده است و دوم سرزمین علم. وی برای اثبات جنگجو بودن میگوید که اهل این سرزمین سه بار بر هند حمله کردهاند، و خدا را به این کار شکر میگزارد، و برای اثبات جایگاه علمی این کشور سه چهار نام به ذهنش میرسد: دو سه تن از اهل حدیث قدیم و یکی هم والی کنونی طالبان در هرات!
طبق شمارش یک تن از استادان دانشگاه که خطاهای این ملا را در صفحات اجتماعی نشان داد، او در خلال پنج دقیقه ۱۶ خطای فاحش میکند که برخی از آنها طنزهای جالبی از آب درآمدهاند. مثلا میگوید: «انوشیروان از اکاسره جمهوری اسلامی ایران بوده است!» این سخنرانی از این جهت اهمیت ثبت در تاریخ را دارد که آیندهگان بدانند دستگاه دیپلماسی طالبانی چگونه کسانی را بهعنوان مغزهای متفکر دعوت میکرد تا از تاریخ، تمدن، فرهنگ و مفاخر این سرزمین نمایندهگی کنند.
اما اگر از خطاهای گرامری و محتویات خندهدار آن سخنرانی که مایه خجالت هر افغان است بگذریم، چیزی که بخشی از درونمایه جدی سخنان او را تشکیل میدهد و میکوشد توجیهی برای علمستیزی این گروه ارایه کند، تناقضگوییهای کودکانهای است که دلیل محرومیت دختران افغانستان از تحصیل را توضیح میدهد. او از یک طرف میگوید که این سرزمین از قدیم سرزمین علم بوده است و از طرف دیگر میگوید که مردم این جامعه نامتمدن و بدویاند و به این جهت ما نمیتوانیم در خلال دو سال آنان را قانع کنیم که به تحصیل دختران رضایت دهند. کسی نیست از او بپرسد که اگر جامعهای به این پیمانه آکنده از جهل و بلاهت است که در قرن بیستویکم تحمل درس خواندن دختران را ندارد، چگونه هزار سال قبل از امروز میتوانسته است سرزمین علم باشد! کدام یک از این دو ادعای متناقض درست است؟
نکته زهرآگینی که در سخنان این ملا وجود دارد، کلیشه مزخرفی است که رهبران طالبان تلاش دارند آن را به روایت رسمی در گفتمان سیاست داخلی و خارجی خود تبدیل کنند و آن اینکه میلیونها آدم شهری نمیتوانند نماینده مردم افغانستان محسوب شوند، اما یک بخش بدوی که در بیابانها به سر میبرند، نماینده واقعی این کشور و بازتابدهنده تاریخ و هویت این سرزمیناند. از نظر این گروه، باید رضایت جاهلان مبنای سیاستگذاری باشد و سرنوشت نسلهای آینده مطابق با خواست انسانهای بدوی و نادان شکل بگیرد. برای این گروه مهم نیست که هم اکنون صدها هزار خانواده تنها به خاطر آموزش دختران خود ناچار به ترک افغانستان شدهاند و صدها هزار دیگر تلاش دارند خانه و زندهگی خود را بفروشند تا راهی به مهاجرت و سپس تحصیل دختران خود پیدا کنند. از نظر طالبان نه این بخش از شهروندان نماینده مردم افغانستان محسوب میشوند، نه ساکنان شهرهای کلان که شمارشان بیش از ده میلیون نفر است، نه سرتاسر ولایات غرب، شمال و ولایات مرکزی که یکپارچه خواهان آموزش دختراناند و نه مردمان زیادی در ولایتهای جنوبی مانند خوست، پکتیا، قندهار، غزنی و مناطق مشرقی که مخالف محرومیت دختران از آموزشاند. افغانستان طالبانی، یعنی افغانستان انسانهای بدوی و بیگانه با زندهگی مدنی و ارزشهای شهری.







