اخیراً جو بایدن، رییس جمهور امریکا، در پایان یک کنفرانس مطبوعاتی در مقام دفاع از تصمیمش در مورد خروج نیروهای امریکایی از افغانستان، حرفی زد که بازتاب گسترده یافت و به گمانههای متفاوت دامن زد. جان سخن بایدن این بود که ما از طالبان کمک خواستیم تا القاعده در افغانستان نابود شود و آنها این کار را برای ما انجام دادند و میبینید که در حال حاضر القاعده در افغانستان وجود ندارد. در حالی که اظهارات بایدن از سوی طالبان استقبال شد، واکنش مقامهای امریکایی را در پی داشت. از جمله مایک مککال، رییس کمیته روابط خارجی مجلس سنای ایالات متحده امریکا، گفت که سخنان نامتعارف رییس جمهور بایدن دایر بر این که شبکه القاعده در افغانستان حضور ندارد، خلاف واقعیت است. سازمان ملل متحد نیز در گزارشی که در اوایل سال جاری میلادی انتشار یافت، افغانستان را منبع اصلی تهدید تروریستی برای آسیای مرکزی و جنوب آسیا تلقی کرد. در این گزارش از مناسبات نزدیک میان طالبان و القاعده سخن زده شده است. از سوی دیگر، چندی قبل روزنامه الشرقالاوسط گزارش تحقیقیای در مورد وضعیت کنونی شبکه القاعده نشر کرد. بربنیاد این گزارش، ناتوانی القاعده در سازماندهی حملات بر منافع امریکا و همپیمانان غربیاش معلول انگیزههای چندگانهای است که هیچ کدام از آنها ربطی به تلاشهای طالبان برای تضعیف القاعده ندارد.
با اینحال، چرا بایدن چنین سخنانی را بر زبان آورد و او چه اهدافی را با این اظهارات میخواهد برآورده کند؟
زمانی که جو بایدن به ریاست جمهوری امریکا رسید، یکی از اولین کارهایش تمرکز بر خروج نیروهای امریکایی و ناتو از افغانستان بود. او وعده خروج از این کشور را در کمپاینهای انتخاباتیاش نیز بارها داده بود. در آن روزها، هر قدر فرماندهان نظامی نسبت به پیامدهای خروج ناگهانی از این کشور به او هشدار دادند، گوشهایش بدهکار سخن مخالف نبود. او در اولین سخنرانیاش پس از عقبنشینی امریکا از افغانستان گفت که دوران مداخلهگریهای نظامی در کشورها بهسر آمده و حالا باید از راه دیپلماسی به اهداف مورد نظر خود نایل شد. با اینحال، مشخص بود که این حرفها مصرف تبلیغاتی دارد و انگیزه اصلی او از خروج از افغانستان، ریشه در کشمکشهای حزبی در امریکا داشت. مردم امریکا از جنگی که دو دهه به طول انجامیده بود و هر روزه مالیات شهروندان امریکایی را میبلعید، خسته شده و خواستار پایان یافتن آن بودند. او میخواست با خروج فوری از افغانستان، برای خود دستاورد بزرگ دستوپا کند که وی را برای برنده شدن در دور دوم انتخابات ریاست جمهوری یاری رساند. اما حوادثی که در جریان خروج آشفته نیروهای غربی از افغانستان روی داد و تصویرهای دردناکی که از روند خروج به جهان مخابره شد، مانع از آن شد که بایدن با خیال راحت مدعی دستیابی به هدف کلان شود.
راست سخن آن است که جو بایدن سالها قبل و زمانی که هنوز معاون باراک اوباما بود، با شدت و حدت موضوع خروج نیروهای امریکایی از افغانستان را مطرح میکرد و با هر کسی که با او در این زمینه مخالفت میورزید، به مشاجره لفظی میپرداخت. ریچارد هالبروک، نماینده ویژه سابق امریکا برای افغانستان، در خاطراتش از سفر جو بایدن به افغانستان در سال ۲۰۱۰ میلادی سخن میزند. بایدن در آن زمان، معاون رییس جمهور امریکا بود. بربنیاد خاطرات هالبروک، بایدن حتا در همان سالها موضوع عقبنشینی سریع نیروهای امریکایی از افغانستان را مطرح میکرد. این پیشنهاد بایدن موجب درگرفتن مشاجره میان هالبروک و معاون وقت رییس جمهور امریکا شد. هالبروک در مخالفت با طرح خروج نیروهای امریکایی گفته بود که ایالات متحده امریکا مسوولیت دارد از ملت افغانستان حمایت کند و نگذارد طالبان بر آن مسلط شوند. جو بایدن پاسخ داده بود: «نفرین بر این. نباید ما از این بابت تشویش داشته باشیم. نیکسون و کسنجر در ویتنام این کار را کردند و هیچ اتفاقی برایشان نیفتاد.» هالبروک وقتی به یاد بایدن آورد که اگر طالبان بازگردند، حقوق و آزادیهای زنان افغان از بین میرود، بایدن در پاسخ گفت: «من هرگز پسرم را به این جا نمیفرستم تا از حقوق زنان افغان حمایت کند. ما برای این هدف به این جا نیامدهایم.»
با عنایت به این نکته، اینطور به نظر میرسد که ادعای بایدن در مورد سرکوب القاعده توسط طالبان در افغانستان، بیشتر از آن که بیانکننده واقعیت بیرونی باشد، بخشی از تلاش او برای پیروز نشان دادن امریکا در میدان افغانستان است. به همین جهت است که همواره مقامهای امریکایی به مردم امریکا اطمینان میدهند که رهبران سازمانهای تروریستی را در هر کجا که باشند مورد هدف قرار میدهند و اجازه نمیدهند خود را دوباره سازماندهی کنند و به منافع امریکا ضربه بزنند. به همین دلیل است که حدود یک سال پیش، نیروهای امریکایی رهبر القاعده را در قلب کابل کشتند تا نشان دهند که در سرکوب تروریستها جدی هستند. با وجود اینها، حقیقت انکارناپذیر آن است که مردم افغانستان و بهویژه زنان این کشور، قربانی اصلی سیاستهای دولتمردان امریکایی هستند. هر لحظه امکان دارد که امریکاییها پهپاد بفرستند و تروریستی را در هر نقطهای از افغانستان که بخواهند از بین ببرند؛ اما سرکوب زنان و مردان توسط طالبان را با خونسردی نظاره میکنند. به محض خروج نیروهای خارجی از افغانستان، دوباره همان قوانین و مقررات سختگیرانه و تاریکاندیشانه بر جامعه افغانستان تحمیل شد و قوانین سنگسار، اعدام، قطع دست و شلاق بار دیگر به روال معمول در زندهگی افغانها مبدل گردید.
غمانگیزی ماجرا در این است که فاجعه زنستیزی و حکمرانی به شیوه چندین قرن قبل در پیش چشم همه اتفاق میافتد و همهگی با بیاعتنایی به آن نگاه میکنند. جو بایدن و اطرافیانش، صداهایی را که از درون دولت امریکا بلند میشد تا نسبت به فجایعی که ممکن است بعد از خروج روی دهد هشدار دهند، نشنیدند و عزم خود را جزم کردند تا در ضربالاجل از قبل تعیینشده از افغانستان بیرون شوند. با آن که اداره بایدن ادعا دارد سیاست خارجی امریکا بر حقوق بشر اتکا دارد، از شعار و تبلیغات تا عمل تفاوت بسیار است. اداره بایدن با مغز سرد به مسایل نگاه میکند و نمیخواهد منافع امریکا را با اصول اخلاقی بیامیزد.
این بار اول نیست که امریکا دست به اقدامهای فاجعهبار میزند. عقبنشینی نیروهای امریکایی از عراق نیز همان نتایجی را در گستره کوچکتر در بر داشت که خروج این نیروها از افغانستان داشت. قدرتهای بزرگ جهان، براساس منافع ملی و کشمکشهای داخلی و شرایط اقتصادی خود، تصمیمهایی میگیرند و استراتژیهای خود را عوض میکنند. آنها اولویتهای خود را دارند و سرنوشت مردم کشورهای جهان سوم، در محاسبهشان نمیگنجد.
در روزهای بازگشت طالبان و ماههای بعد از آن، رسانههای غربی، ماهرانه و زیرپوستی به تلطیف چهره طالبان میپرداختند. این رسانهها از طالبان میانهروی سخن میزدند که از نیازهای زمان حاضر آگاه هستند و به مطالبات جامعه جهانی پاسخ مثبت میدهند. اما گذشت زمان، این ادعاها را پوچ و بیمبنا ثابت کرده است. حتا اگر جناحی در میان طالبان باشد که تا جایی با ظواهر مدرن سر سازگاری داشته باشد و رعایت حقوق زنان و اقلیتها را در امر حکومتداری لازم بداند، هنوز این جناح کاری از پیش نبرده است. ساختار طالبان بهگونهای است که در برابر هر تغییر و تحولی مقاومت نشان میدهد. قدرت در سازمان طالبان بهشدت متمرکز و دیکتاتورمآبانه است و تصمیمگیری اصلی بهدست رهبر طالبان در قندهار است و دیگران صلاحیت و جرأت تعدیل تصمیمهای وی را ندارند. اینک، نزدیک به دو سال از قدرتگیری دوباره طالبان سپری شده و ما میتوانیم تصویر جامعتری از کارنامه طالبان در اختیار داشته باشیم. این گروه نه تنها از مواضع سختگیرانه قبلیاش کوتاه نیامده، بلکه روز تا روز ایجاد محدودیت بر زنان، مردان، جوانان و اقلیتها را افزایش میدهد. حالا مشخص شده که تبلیغات رسانههای غربی در مورد طالبان معتدل، هدفی جز کم کردن انتقادها از خروج شتابزده نیروهای غربی از افغانستان نداشته است. ادعای اخیر جو بایدن درباره سرکوب القاعده توسط طالبان را هم میتوان در راستای سفیدنمایی طالبان تلقی کرد. بایدن برای این که خود را از تیررس انتقادها در مورد غیرمسوولانه رفتار کردن امریکا در افغانستان دور کند، برای طالبان دستاورد میتراشد و به نحوی سلطهشان را موجه و مشروع مینمایاند.
یک تن از زنان کابل در مصاحبهای در مورد وضع زندهگیاش در حاکمیت طالبان گفته است: «کاملاً درهمشکسته شدهام. همه آرزوهایم را از دست دادهام و زندهگیام برای ابد پایان یافته است.» این اظهارات دردآلود، حرف دل میلیونها تن از زنان و مردان این سرزمین است؛ اما واقعیتهای عینی را عوض نمیکند. فروپاشی نظام جمهوری و بازگشت طالبان، باید به همه افغانها این درس را بیاموزد که تکیه بر خارجیها برای ساختن آینده یک کشور، اشتباه برگشتناپذیر است. هر کشور بربنیاد منافع و اولویتهای استراتژیک خود، سیاست خارجیاش را ساماندهی میکند و هر لحظه ممکن است این اولویتها جای خود را به اولویتهای دیگر بدهد. آن وقت ما میمانیم و کشوری که بهشدت وابسته به حمایت خارجی برای گام برداشتن به جلو است.







