دنیا عجب دنیایی شده است. پاکستان، کشوری که سالها یکی از مهمترین حامیان سیاسی طالبان بود، حالا در همان اتاقی که طالبان نشستهاند، این گروه را به پناهدادن به تروریستها متهم میکند؛ و طالبان نیز پاکستان را به حمله نظامی بر غیرنظامیان، بیثباتسازی و استفاده از «زبان نظامی» در برابر افغانستان متهم میسازد. عجیبتر اینکه، این دعوا دیگر فقط دعوای کابل و اسلامآباد نیست؛ اختلاف آنقدر بالا گرفته که فارمت مسکو، در هشتمین نشست خود، نتوانست «بیانیه مشترک» صادر کند. ضمیر کابلوف، نماینده ویژه روسیه، صریحاً گفت که هیاتهای افغانستان (طالبان) و پاکستان بر سر متن نهایی به توافق نرسیدند.
این شاید یکی از تناقضهای عجیب سیاست منطقه ما باشد: پاکستانی که روزگاری طالبان را تنها «راهحل» افغانستان عنوان میکرد، امروز بخشی از مساله «امنیت» خود میداند؛ و طالبانی که سالها پاکستان را بهچشم جدیترین حامیشان میدیدند، اکنون متهم به بیثباتسازی رژیمشان میکنند. بلی، سیاست سرزمین دوستیهای ابدی نیست و منافع عوض میشوند و ایتلافها جابهجا؛ اما آنچه در مسکو دیده شد، فقط اختلاف بر سر چند کلمه در یک بیانیه نبود؛ بلکه اختلاف طالبان و اسلامآباد به مرحلهای رسیده که حتا «زبان مشترک» برای توصیف مساله نیز در اختیار دو طرف نیست.
نکته قابل تاملتر در سخنان مولوی امیرخان متقی، وزیر خارجه طالبان، نهفته بود؛ آنجا که از این گلایه کرد که در متن پیشنهادی بیانیه، افغانستان بیش از اندازه در زمینه تروریسم مطرح شده است. این اعتراض در ظاهر به یک عبارت دیپلماتیک مربوط میشود، اما در باطن معنای بزرگتری دارد: طالبان هنوز نتوانستهاند سایه اتهام حمایت از تروریسم را از سر خود دور کنند.
این درست است که مقامهای طالبان در مسکو و دیگر جاها، کنار مقامهای ارشد کشورهای منطقه مینشینند و مهمتر از آن، با روسیه رابطه رسمی هم دارند؛ اما همین طالبان، وقتی پای یک بیانیه نشست منطقهای به میان میآید، هنوز با این واقعیت تلخ و روشن روبهرویند: پناهگرفتن تروریستهای منطقهای و جهانی در تحت قلمرو حاکمیت این گروه. این شاید یکی از دشوارترین تناقضهایی باشد که طالبان برای تثبیت جایگاهشان با آن روبهرویند: درهای دیپلماسی بهروی طالبان باز شده است، اما با حفظ واقعیتِ پناهدادن به تروریسم.
اینجا پای روسیه هم به میان میآید. مسکو از یکسو، نخستین کشوری است که رژیم طالبان را بهرسمیت شناخته است؛ از سوی دیگر، مبارزه با تروریسم و پناهدادن به تروریستها توسط طالبان، همچنان در دستورکار فارمت مسکو قرار دارد. این تناقض برای مسکو کمهزینه نیست. روسیه میتواند طالبان را بهرسمیت بشناسد، اما نمیتواند بهسادهگی ذهنیت امنیتی کشورهای منطقه نسبت به طالبان را هم با یک تصمیم سیاسی تغییر دهد.
البته نهفقط روسیه که کلیه کشورهای پیرامون افغانستان و پاکستان حالا با مسالهای روبهرو شدهاند که اگر مهار نشود، از اختلاف دو کشور فراتر میرود و کلیت «دیپلماسی منطقه» را تحت تاثیر قرار میدهد. ماجرا روشن است: اگر امروز نشستی با سابقه و اهمیتی مانند فارمت مسکو بهدلیل اختلاف طالبان و پاکستان نتواند بیانیه مشترک صادر کند، فردا ممکن است نشست دیگری نیز با همین مشکل روبهرو شود. طالبان و پاکستان در بسیاری از نشستهای مربوط به افغانستان کنار هم خواهند نشست و تا وقتی اختلافات امنیتی و اتهامات متقابل ادامه دارد، بعید نیست در میزهای دیگر هم با یکدیگر نزاع کنند.
این همان زنگ خطری است که مسکو به صدا درآورد. فارمت مسکو برای هماهنگی کشورهای منطقه درباره افغانستان ساخته شده است؛ اما در نشست هشتم، اختلاف دو طرف درباره ادبیات تروریسم چنان جدی شد که حتا متن نهایی مشترک نیز قربانی آن شد. روسیه گفته است که این اختلاف بهمعنای پایان فارمت مسکو نیست، اما اتفاق رخداده نشان داد که یک بحران دوجانبه میتواند بر یک سازوکار چندجانبه سایه اندازد.
اینجاست که نقش روسیه، چین و ایران پررنگتر میشود. برای هرسه کشور، افغانستان و پاکستان اهمیتی بهسزا دارد. بنابراین، مساله دیگر فقط این نیست که طالبان و پاکستان با هم کنار بیایند؛ مساله این است که اختلاف این دو نباید به عاملی برای فرسودهشدن دیپلماسی منطقهای درباره افغانستان تبدیل شود.
نکته مهم دیگر که نمیشود نادیده گرفت: وزن طالبان در فارمت مسکو. این اتفاق کوچکی نیست که اختلاف طالبان و پاکستان بتواند مانع صدور بیانیه مشترک یک نشست منطقهای شود. چه خوشمان بیاید یا نیاید، این اتفاق بهمعنای اهمیت موضع طالبان در نظر بقیه کشورهای عضو است. این یعنی اینکه، درست است که طالبان با «بحران مشروعیت» دستوپنجه نرم میکنند، اما این سبب نشده که موضع این گروه در نشستهای همسایهگی و منطقهای کاملاً نادیده گرفته شود. وقتی مخالفت طالبان با متن یک بیانیه به جایی میرسد که نشست بدون سند نهایی مشترک تمام میشود، یعنی صدای این گروه در یک میز منطقهای شنیده شده است، اگر نه کامل.




