در ۲۸ سپتامبر ۲۰۲۶ (۶ میزان ۱۴۰۵)، «روز جهانی خبر»، فرصتی برای مکث و بازاندیشی درباره یکی از اساسیترین نیازهای جامعه معاصر، یعنی حق دانستن است. شعار روز جهانی خبر در ۲۰۲۶، بر یک اصل ساده اما بنیادی تاکید دارد: مردم باید واقعیتها را بشناسند و بفهمند چه چیزی اهمیت دارد و بتوانند به روزنامهنگاری قابلاعتماد دسترسی داشته باشند. این مناسبت در پیوند با «روز جهانی دسترسی همهگانی به اطلاعات» برگزار میشود و بر نقش روزنامهنگاری مبتنی بر واقعیت، مسوولیت حرفهای رسانهها و اهمیت اعتماد عمومی به خبر تاکید دارد. در جهانی که هر موبایل هوشمند یا همراه میتواند به یک وسیله تولید و انتشار اطلاعات تبدیل شود و هر رویداد در چند ثانیه در سراسر جهان پخش شود، مساله دیگر فقط دسترسی به اطلاعات نیست؛ مساله این است که چگونه میان واقعیت و شایعه، خبر و تبلیغات، سند و ادعا، و گزارش حرفهای و محتوای ساختهگی (به کمک هوش مصنوعی) تفاوت بگذاریم.
اما درحالیکه این روز گرامی داشته میشود، پرسش مهمی نیز درباره وضعیت رسانهها در واشنگتن مطرح است: اگر در کشوری با سابقه طولانی آزادی مطبوعات، میان دولت و رسانه اختلاف بهوجود آید، چه چیزی میتواند مانع تبدیل اختلاف سیاسی به محدودیت رسانهای شود؟ وقتی در ۱۹ سپتامبر ۲۰۲۶، کاخ سفید از ورود خبرنگاران برخی رسانهها (سیانان، اماس نیوز و پولیتیکو) به محوطه کاخ سفید جلوگیری کرد، بلافاصله آنها این اقدام را از منظر حقوق خبرنگاری و متمم اول قانون اساسی امریکا به چالش کشیدند. چند روز بعد همان خبرنگاران محدودشده توانستند رویدادهای مربوط به رییسجمهور امریکا را درسازمان ملل پوشش دهند؛ درحالیکه بحث حقوقی درباره محدودیت دسترسی آنان در واشنگتن ادامه داشت. اهمیت این رویداد در نشاندادن یک مساله بنیادی، یعنی رابطه دولت و رسانه، حتا در نظامی با سابقه طولانی آزادی مطبوعات است؛ رابطهای که همواره به نهادهای نظارتی، دادگاههای مستقل، قواعد روشن و رسانههایی نیاز دارد که بتوانند بدون ترس از فشار سیاسی یا اقتصادی در برابر قدرت بایستند، حکومت را به پرسش بگیرند و اختلافها را از مسیر نهادهای قانونی حل کنند.
لیونل باربر، روزنامهنگار و سردبیر پیشین فایننشال تایمز، در مقالهای که بهمناسبت روز جهانی خبر نوشته است ودر روزنامه ۸صبح نیز نشر شده است، همین بحث را از تعبیر تاریخی «زرادخانه دموکراسی» درباره امریکا آغاز میکند. اقای باربر استدلال میکند که قدرت دموکراسی فقط در توان اقتصادی و نظامی آن نیست بلکه جریان آزاد اطلاعات و وجود رسانه مستقل نیز بخشی از ظرفیت یک جامعه دموکراتیک است. از نگاه او، رسانه مستقل یکی از ابزارهایی است که جامعه بهوسیله آن میتواند قدرت را زیر نظر بگیرد، ادعاهای رسمی را بررسی کند و اجازه ندهد حقیقت به مالکیت انحصاری قدرت سیاسی تبدیل شود.
مقالههای نویسندهگان و روزنامهنگاران بینالمللی در ۸صبح مانند نوشتههای میرا سلوا و دیگر نویسندهگان، درباره ارزش روزنامهنگاری، حقیقت، دسترسی به اطلاعات و آینده رسانهها و خبرنگاری، این حقیقت را نشان میدهد که بحث درباره رابطه قدرت و مطبوعات، محدود به یک کشور نیست و در فضای رسانهای افغانستان نیز موضوعیت دارد. برای کشورهایی مانند افغانستان، اهمیت این تجربه در یک اصل عمومیتر و پیچیدهتر نهفته است. هیچ جامعهای نباید روایت رابطه میان قدرت و رسانه را تنها روایت موجود خود بداند. درهر جامعهای رسانه زمانی اهمیت پیدا میکند که بتواند از قدرت سوال کند، روایت رسمی را بررسی کند، روایتهای متفاوت را به گوش مردم برساند و در برابر ادعاهایی که نیاز به بررسی دارند، سند و دلیل بخواهد. در جامعهای که رسانه تنها تکرارکننده سخنان حکومت باشد، شهروند ممکن است اطلاعات زیادی دریافت کند، اما الزاماً به اطلاعات کافی برای قضاوت درباره واقعیت دسترسی نخواهد داشت.
این مساله در افغانستان با تاریخ مطبوعات این کشور و با تاریخ تحولات سیاسی، اجتماعی، فکری و فرهنگی آن گره خورده است. اثر استاد فقید محمدکاظم آهنگ، سیر ژورنالیزم در افغانستان، یکی از آثار مهم و ماندگار در ثبت تاریخ خبرنگاری و رسانه در افغانستان است. این اثرتلاش میکند سیر مطبوعات افغانستان را از آغاز تجربه روزنامهنگاری تا دورههای بعدی بررسی کند و نشان دهد که مطبوعات چگونه همزمان با تحولات فکری و سیاسی جامعه شکل گرفته و تغییر کردهاند. اهمیت این کتاب در این است که ژورنالیزم را صرفاً فهرستی از روزنامهها و مجلهها نمیداند، بلکه آن را بخشی از تاریخ شکلگیری افکار عمومی، تحولات سیاسی، ادبیات، فرهنگ و رابطه جامعه با قدرت میبیند.
در روایت تاریخی مورد استفاده محمدکاظم آهنگ، سیر ژورنالیزم افغانستان از «شمسالنهار» آغاز میشود؛ روزنامهای که در دوره امیر شیرعلیخان در دهه ۱۸۶۰م. منتشر شد و یکی از نخستین تجربههای مطبوعاتی افغانستان بود. درباره تاریخ دقیق نخستین انتشار شمسالنهار در منابع مختلف، اختلاف وجود دارد؛ اما فارغ از این اختلاف تاریخی، اهمیت شمسالنهار در این است که افغانستان را وارد مرحلهای کرد که در آن خبر، مقاله، اندیشه و اطلاعات میتوانستند بهصورت منظمتر به مخاطبان برسند. ظهور چاپخانه و مطبوعات در آن دوره تنها یک تحول فنی نبود، آغاز شکلگیری فضای عمومی تازهای بود که در آن اندیشه میتوانست از محدوده فرد و حلقه کوچک فراتر رود. این روند در سراجالاخبار به مرحله تازهای رسید. انتشار دوره جدید سراجالاخبار در سال ۱۹۱۱م. و نقش محمود طرزی در آن، نقطه مهمی در تاریخ مطبوعات افغانستان بهشمار میرود. سراجالاخبار تنها خبر منتشر نمیکرد، بلکه درباره آموزش، پیشرفت، استقلال، سیاست، جامعه، ادبیات، علم و تحولات جهان نیز بحث میکرد. به این ترتیب، مطبوعات از وسیله انتقال اطلاعات به ابزاری برای شکلدادن به بحث عمومی تبدیل شدند.
نوشتههای طرزی و همکارانش نشان میدهد که روزنامه میتواند به مدرسهای برای آگاهی اجتماعی و سیاسی نیز تبدیل شود. پس از استقلال افغانستان، «امان افغان» در دوره اماناللهخان به یکی از رسانههای مهم آن دوره تبدیل شد. انتشار آن در ۱۹۲۰م. ادامه همان روندی بود که مطبوعات را با دولت، اصلاحات، استقلال و آگاهی عمومی پیوند میداد. اما در همین تجربه تاریخی، یک تناقض اساسی نیز دیده میشود: دولت از رسانه برای آگاهیرسانی و ساختن جامعه جدید استفاده میکرد، اما درعینحال رسانه میتوانست به ابزار انتقال روایت رسمی حکومت نیز تبدیل شود. این دوگانهگی در تاریخ رسانه افغانستان بارها تکرار شده است؛ رسانه هم میتواند ابزار جامعه برای پرسش از قدرت باشد و هم ابزار قدرت برای توضیح سیاستهای خود به جامعه. در همین فضا، زندهگی خلیلالله خلیلی، یکی از مهمترین چهرههای ادبی و فکری افغانستان، نشان میدهد که رابطه ادبیات و قدرت هرگز خطی نبوده است. خلیلی در دورههایی به حکومت نزدیک بود و در دورههایی از آن فاصله گرفت؛ اما پس از ورود ارتش شوروی در دسامبر ۱۹۷۹، شعر او بیشازپیش به زبان تبعید، وطن و مقاومت تبدیل شد. این تحول یک نکته مهم را نشان میدهد: وقتی فضای سیاسی بسته میشود، خبر، رسانه و روایت الزاماً از بین نمیرود، بلکه میتواند از سیاست رسمی به شعر، ادبیات و حافظه مهاجر منتقل شود.
گسترش رسانهها در افغانستان همواره با رابطه پیچیده میان قانون و قدرت همراه بوده است. روند قانونگذاری رسانهها از نظامنامه مطبوعات (۳۱ دسامبر ۱۹۲۴) آغاز شد و سپس قوانین مطبوعات در سالهای 1950م. و دورههای بعدی شکل گرفت. در 2007م. نیز پیشنویس قانون رسانهها با ۱۱ فصل و ۵۳ ماده در پارلمان مورد بحث قرار گرفت، ولی بهدلیل برخی مشکلات تخنیکی و محتوایی در مرحله توشیح نهایی متوقف شد. این سیر نشان میدهد که مساله رسانه در افغانستان همواره با تحولات سیاسی و حقوقی کشور پیوند داشته است. بالاخره قانون اساسی پسابن، آزادی بیان را بهرسمیت شناخت و ماده ۳۴ آن، آزادی بیان را حق اتباع دانست و انتشار مطالب بدون ارایه قبلی به دولت را مورد حمایت قرار داد. در نتیجه، پس از 2001م. فضای رسانهای افغانستان بهطور چشمگیری گسترش یافت. صدها تلویزیون، رادیو، روزنامه، مجله و رسانه آنلاین فعالیت کردند. خبرنگاران زن وارد عرصه رسانه شدند، رسانههای خصوصی شکل گرفت، برنامههای سیاسی و اجتماعی افزایش یافت و برای نخستین بار پس از دههها، جامعه افغانستان شاهد یک فضای رسانهای بسیار متنوع شد.
با گذشت زمان، مطبوعات چاپی تنها شکل ارتباط جمعی نبودند؛ رادیو و تلویزون وارد خانههای مردم شد و مرز میان شهر و قریه و باسواد و بیسواد و مرکز و پیرامون را تا حدی تغییر داد. صدای رادیو میتوانست به جایی برسد که روزنامه به آن دسترسی نداشت. اخبار، موسیقی، برنامههای آموزشی، گفتوگوها و برنامههای اجتماعی از طریق رادیو وارد زندهگی روزمره مردم شد. در همین زمینه، در 2008م. تجربه جالب یک رسانه رادیوی معمولی تبلیغاتی در ولایت ارزگان بهنام «د ارزگان ژغ» یا «صدای ارزگان» اهمیت ویژهای داشت. این رادیو در ترینکوت، مرکز ارزگان، با حمایت «آیساف» راهاندازی شده بود.
در آغاز، چنین رسانهای در بستر حضور نیروهای بینالمللی و جنگ افغانستان قرار داشت و طبیعتاً ارتباط آن با فضای اطلاعاتی و تبلیغاتی جنگ قابلچشمپوشی نبود. اما تجربه کارمندان محلی این رادیو، ضرورت و تشنهگی مردم محل به اطلاعات متنوع، بهتدریج نشان داد که یک رسانه تبلیغاتی میتواند از چهارچوب اولیه خود فراتر رود و به بخشی از زندهگی روزمره مردم تبدیل شود. رادیوی د ارزگان ژغ در کنار تبلیغات سیاسی ـ نظامی، به موضوعات محلی، آموزشی، فرهنگی و نیازهای روزمره مردم از قبیل بیان کمک های اولیه برای زارعین و یا زنان و مادران در منزل و حتا برنامه های آموزشی برای اطفال به همان زبان و شیوههای محلی نیز میپرداخت. اهمیت این تجربه در همین نکته بود که رسانه زمانی در جامعه ریشه میگیرد که تنها پیامرسان نباشد، بلکه بخشی از زندهگی مردم شود.
در دوره جمهوریت، خبرنگار فقط ناقل خبر نبود؛ در بسیاری موارد به واسطه میان شهروند و حکومت تبدیل شده بود. شهروندی که به مقام دولتی دسترسی نداشت، میتوانست مشکل خود را با یک خبرنگار مطرح کند. خبرنگاری که گزارشی درباره فساد یا سوءاستفاده تهیه میکرد، میتوانست موضوعی را وارد دستورکار عمومی کند. رسانهای که درباره یک رویداد امنیتی گزارش میداد، میتوانست روایت مردم محل را در برابر روایت رسمی قرار دهد. همین نقش باعث شد که رسانه در افغانستان به یکی از مهمترین نهادهای فضای عمومی تبدیل شود.
در آن دوره، در کنار گسترش رسانهها، مشکلات جدی نیز وجود داشت: تهدید امنیتی، قتل خبرنگاران، فشار سیاسی، وابستهگی مالی، مشکلات اقتصادی، ضعف دسترسی به اطلاعات، فشار از سوی گروههای مسلح و مقامهای دولتی و گاهی استفاده سیاسی از رسانهها. با وجود این مشکلات، رسانهها توانستند بخش مهمی از جامعه افغانستان را وارد یک فضای عمومی تازه کنند. مردم درباره انتخابات، فساد، آموزش، حقوق زنان، جنگ، صلح و عملکرد حکومت بحث میکردند و رسانهها در بسیاری موارد این بحث را از فضای خصوصی به فضای عمومی انتقال میدادند.
اما شاید یکی از مهمترین تغییرات این دوره، ورود گسترده زنان به عرصه رسانه بود. زنان نه فقط بهعنوان گوینده و مجری، بلکه بهعنوان خبرنگار، گزارشگر، تهیهکننده، عکاس، سردبیر، مدیر رسانه و تحلیلگر وارد فضای عمومی شدند. حضور آنان به این معنا بود که بخشی از جامعه افغانستان که برای دههها کمتر امکان حضور در عرصه عمومی داشت، اکنون خود روایتگر جامعه شده بود. این حضور اما هزینه سنگینی نیزداشت. در دو دهه جمهوریت، زنان خبرنگار و کارکنان رسانهای در کنار سایر خبرنگاران هدف تهدید، خشونت و قتل قرار گرفتند. مرکز خبرنگاران افغانستان در مارچ ۲۰۲۱ اعلام کرد که دستکم ۱۸ زن خبرنگار و کارمند رسانهای در دو دهه گذشته کشته شدهاند. این فهرست شامل زنان افغان و خبرنگاران زن خارجی نیز بود. در میان آنان نامهای شکیبا سانگهآماج از شمشاد تیوی، ذکیه ذکی، مدیر رادیو صدای صلح، پلوشه توخی از رادیو بیان، ملاله میوند، مجری انیکاس، و کارکنان زن رسانهای دیگری دیده میشود. این اسمها فقط فهرستی از قربانیان نیستند؛ هر نام نماینده یک مسیر حرفهای، یک خانواده و یک حضور اجتماعی است. آنان در زمانی وارد حرفه خبرنگاری شدند که رسانه در افغانستان یکی از مهمترین راههای حضور زنان در فضای عمومی بود.
در 2021م. مرکز خبرنگاران افغانستان اعلام کرد که از میان دستکم نُه کارمند رسانهای کشتهشده، پنج نفر زن بودند. این آمار نشان میدهد که زنان در سالهای پایانی جمهوریت فقط با محدودیتهای شغلی روبهرو نبودند؛ برای انجام همان کاری که همکاران مردشان انجام میدادند، با خطرهای بسیار جدی نیز مواجه بودند. داستان آزادی رسانه در افغانستان را نمیتوان بدون داستان زنان خبرنگار نوشت. حضور آنان یکی از مهمترین نشانههای گسترش فضای عمومی در جمهوریت بود و مرگ آنان یکی از سنگینترین هزینههایی بود که جامعه رسانهای افغانستان پرداخت.
اما داستان خبر و رسانه پس از ۱۵ آگست ۲۰۲۱ تغیر جدی کرد؛ بخش بزرگی از این فضای رسانهای با بحران تازهای روبهرو شد. شماری از رسانهها تعطیل شدند، شماری هم فعالیت خود را کاهش دادند و بسیاری از خبرنگاران، بویژه زنان خبرنگار، با محدودیتها و تهدید های جدی مواجه شدند. در چنین شرایطی، یکی از خطرناکترین شکلهای سانسور آن است که خبرنگار پیش از نوشتن خبر، خودش جملهای را که باید بنویسد حذف کند. اگر خبرنگار بداند که ممکن است بهدلیل یک گزارش بازداشت یا تهدید شود، اگر رسانه بداند که انتشار یک موضوع ممکن است فعالیت آن را با مشکل روبهرو کند، و اگر شهروند بداند که بیان یک نظر میتواند برایش هزینه داشته باشد، جامعه بهتدریج وارد مرحله خودسانسوری میشود. در این وضعیت، دیگر لازم نیست برای هر جمله یک سانسورچی حضور داشته باشد؛ ترس میتواند کار سانسور را انجام دهد.
این مساله فقط مشکل خبرنگار نیست. درجامعهای که خبرنگار نتواند درباره آنچه میبیند گزارش دهد، آن جامعه بخشی از حافظه خود را از دست میدهد. اگر یک حادثه ثبت نشود، اگر صدای قربانیان شنیده نشود، اگر یک تصمیم سیاسی مستند نشود و اگر روایتهای مختلف یک رویداد در کنار هم قرار نگیرد، فردا تاریخ بیشتر به روایت کسانی وابسته خواهد بود که قدرت بیشتری برای ثبت و انتشار داشتهاند. همین است که اهمیت یک رسانه آزاد و حرفوی در جامعه روشن است. رسانه نه دشمن حکومت است و نباید هم بلندگوی حکومت باشد. رسانه در یک جامعه سالم باید بخشی از فضای عمومی باشد؛ جایی که شهروند بتواند از قدرت سوال کند، قدرت بتواند توضیح دهد و جامعه بتواند روایتهای مختلف را در کنار هم ببیند. حکومت سالم نیز از وجود رسانههای آزاد که مشکلات جامعه را بازتاب میدهد، سود میبرد.
ازطرفی در این میان، امروز هوش مصنوعی فصل تازهای برای ژورنالیزم باز کرده است. از یکسو، هوش مصنوعی میتواند در رونویسی مصاحبهها، ترجمه، جستوجوی اسناد، تحلیل دادهها، دستهبندی اطلاعات و محتوای خبری کمک کند؛ اما از طرف دیگر، همین فناوری میتواند تولید محتوای جعلی را نیز آسانتر کند. بنابراین، آینده روزنامهنگاری نه در کنارگذاشتن هوش مصنوعی، بلکه در استفاده مسوولانه از آن قرار دارد. خبرنگار باید بتواند از سرعت و توانایی تکنولوژی عصر خود استفاده کند، اما مسوولیت نهایی بررسی حقیقت، شناخت منبع و پاسخگویی همچنان باید انسانی و حقیقی بماند؛ چون ارزش اصلی رسانه دیگر در تولید جمله نخواهد بود، بلکه در انتخاب پرسش درست، پیداکردن منبع معتبر، رفتن به محل رویداد، بررسی سند، شنیدن روایتهای مختلف و تشخیص تناقضها و مسوولیت اجتماعی یک خبر را بر دوشگرفتن نیز است. اگر خبری اشتباه باشد، مخاطب باید بداند چه کسی آن را بررسی کرده و چه نهادی مسوول نشرش بوده است.
شبکههای اجتماعی نیز بهخودیخود دشمن رسانه نیست. برعکس، خبرنگاران و رسانهها میتوانند از آن برای رسیدن سریع تر به مخاطب استفاده کنند. مشکل زمانی آغاز میشود که تعداد بازدید کننده، جای ارزش خبر را بگیرد و سرعت جای دقت را. یک ویدیوی کوتاه ممکن است در چند ساعت میلیونها بار دیده شود، درحالیکه یک گزارش تحقیقی ممکن است زمان زیادی ببرد، ولی مخاطبان بسیار کمتری داشته باشد. اما ارزش اجتماعی این دو الزاماً یکسان نیست. جامعه برای اصلاح خطاهای خود به گزارشهایی نیاز دارد که پشت آن تحقیق، سند، بررسی و مسوولیت حرفهای وجود داشته باشد.
تاریخ ژورنالیزم افغانستان از شمسالنهار تا رادیو و تلویزیون، از سراجالاخبار و امان افغان تا رسانههای خصوصی پس از ۲۰۰۱م. و از رادیوی محلی د ارزگان ژغ تا رسانههای دیجیتال امروز، در پهلوی تاریخ تغییر ابزار، تاریخ تغییر رابطه مردم با اطلاعات نیز است. اگر ابزارها تغییر کردهاند، یک پرسش همچنان باقی است: چه کسی حق دارد روایت کند و چه کسی حق دارد سوال بپرسد؟
در افغانستان امروز، موضوع خبر و رسانه آزاد و حرفهای اهمیت دوچندان دارد؛ کشوری که دههها جنگ، مهاجرت، تبلیغات سیاسی، سانسور و روایتهای متضاد را تجربه کرده است. اگر روایتهای معتبر از این تاریخ ثبت نشود، بخش بزرگی از حافظه جمعی کشور در میان روایتهای سیاسی و تبلیغاتی گم خواهد شد. جامعه برای شناخت خود به راویان مستقل نیاز دارد. روزنامهنگار در چنین جامعهای فقط کسی نیست که خبر میسازد یا گزارش مینویسد. او گاهی شاهد یک حادثه، گاهی صدای یک خانواده، گاهی ثبتکننده زندهگی یک نسل و گاهی پرسشگری است که قدرتمندترین فرد مخاطب در اتاق را با یک سوال ساده روبهرو میکند. در نهایت، رسانه نه دشمن دولت است و نه ابزار طبیعی دولت. حتا گاهی کار خبرنگار یانویسنده خوشایند نیست، نه برای حکومت، نه برای مخالف حکومت و گاهی نه حتا برای مخاطب. اما ارزش روزنامهنگاری دقیقاً در همینجاست، حقیقت همیشه آن چیزی نیست که ما دوست داریم بشنویم.
اگر این راویان خاموش شوند، فقط یک حرفه خاموش نشده است؛ بخشی از حافظه جامعه فلج شده است. شاید به همین دلیل است که روز جهانی خبر فقط روزی برای تجلیل از خبرنگار نیست. این روز فرصتی است برای یادآوری یک اصل عمومی: جامعهای که حقیقت را جستوجو نکند، دیر یا زود قدرت تشخیص خود را از دست میدهد.






