گزارشی که اخیراً با سفارش اداره توسعه بینالمللی دولت امریکا تهیه شده، نشان میدهد که طالبان در نهادهای بینالمللی امدادرسان نفوذ کردهاند و سعی دارند کمکهای سازمان ملل را تحت نظارت خود در بیاورند. براساس این گزارش، طالبان به کمکهای بشردوستانه بهعنوان یک منبع عایداتی میبینند. پیش از این نیز اداره بازرس ویژه امریکا برای افغانستان (سیگار) در گزارشی گفته بود که روند کمکرسانی به آسیبدیدهگان شفاف نیست و نمیتوان مطمئن بود که کمکهای بشردوستانه به طالبان نمیرسد. رسانهها نیز بارها از دخالت پررنگ طالبان در روند امدادرسانی نهادهای بینالمللی گزارش دادهاند. براساس این گزارشها، نیازمندان همواره با شکایت از وجود فساد در روند کمکرسانی گفتهاند که طالبان با دخالت در این روند، کمکها را به نزدیکانشان توزیع کرده و یا افراد مورد نظر خود را در فهرست نیازمندان جابهجا میکنند.
سودجویی طالبان از روند کمکرسانی نهادهای امدادگر بینالمللی برای کسانی که در افغانستان بهسر میبرند، مثل آفتاب روشن است. این سودجویی با گذشت هر روز نهتنها کاهش نیافته بلکه شدت بیشتری هم گرفته است. بارها گزارش شده که گروه طالبان جلو فعالیت موسسات کمککنندهای را که حاضر نشدهاند به این گروه باج دهند، گرفته است. این موسسات وقتی سرشان به سنگ لجاجت طالبانی خورد و نتوانستند با اصول خودشان کار کنند، مجبور شدند در چهارچوب مورد نظر طالبان به فعالیت ادامه دهند. حتا سازمان ملل با تمام هشدارهایش در پیوند به منع کار زنان در این سازمان، سرانجام به خواست طالبان تن داد و گزینه ماندن در افغانستان را برگزید.
ماندن موسسات امدادرسان جهانی در افغانستان تحت هر شرایطی برای شهروندانی که بهشدت به کمکهای بشردوستانه نیاز دارند، ظاهراً دلگرمکننده و خیرخواهانه است؛ اما اگر از زاویه دیگری به آن نگاه کنیم، بهسود موسسات کمکرسان هم است. ضرورت وجودی این نهادها با تشدید بحران و گسترش فاجعه در جهان پیوند دارد. هر قدر به میزان فقر و فاجعه در کشورهای اسیر بحران، جنگ و بیثباتی افزوده میشود، کاروبار انجیاوهای بینالمللی نیز چاقتر و پررونقتر میگردد. این نهادها در کشورهایی که با بحران دولت روبهرو هستند – وضعیتی که رژیم بر سر کار نمیتواند به وظایفش عمل کند و نیاز به کمک بیرونی دارد – جاگزین دولتها شده و وظایف آنها را پیش میبرند. انجیاوها با گرفتن پروژههای کلان از دولتهای غربی پول زیادی به جیب میزنند. این موسسات از فسادزدهگی نهادها که در بیش از بیست سال گذشته در افغانستان وجود داشته است، در امان نبوده و نقش پررنگی در ترویج فساد بازی کردهاند و همچنان به این کار ادامه میدهند.
تنها ساختوپاخت با رژیم تروریستی طالبان و باجدهی به گروهی که هیچ یک از کشورهای جهان هنوز آن را بهرسمیت نشناخته و همچنان متهم به همکاری با گروههای متعدد تروریستی است، فساد گستردهای را نشان میدهد که در جریان بیست سال حاکمیت دولت مورد حمایت غربیها نیز وجود داشت. در آن دولت نیز انجیاوهایی به پروژههای کلان و دوامدار دست مییافتند که از روابط مرموز استخباراتی برخوردار بوده و با مقامها زدوبند داشتند. حالا که طالبان به قدرت برگشتهاند، همان انجیاوها همچنان در مناطقی که قبلاً فعال بودند، بدون وقفه به کاروبارشان ادامه میدهند، البته این بار در همکاری با رژیمی که انگ تروریسم بر پیشانی دارد.
در واقع، باجدهی موسسات امدادرسان بینالمللی به طالبان، کمکرسانی به تروریسم است؛ تروریسمی که در قالب حکومت دیفاکتو بر کل کشور حکمروایی میکند و حتا سودای جهاد جهانی در سر دارد. این رژیم تروریستی تا کنون به هیچ یک از قوانین و اصول پذیرفتهشده بینالمللی نهتنها پابند نبوده بلکه علیه آن اعلام جنگ کرده است. از کشتار نظامیان و ماموران حکومت پیشین، سرکوب گسترده تظاهراتهای مسالمتآمیز و بازداشت و شکنجه معترضان گرفته تا اعمال شدیدترین محدودیتها بر زنان بهعنوان نیمی از جامعه و تحمیل سبک زندهگی بهشدت بدوی و عقبمانده بر شهروندان، چیزی جز نقض فاحش حقوق بشر و زیر پا کردن قوانین رایج و معمول بینالمللی نیست؛ قوانینی که جهان مدرن – با تمام کاستیها و نارساییهایش – براساس آنها بنا شده و دستکم در مقایسه با قوانین و اصول بنیادگرایانه و بهشدت ارتجاعی طالبان و بقیه گروههای تندرو اسلامی، خیلی انسانی و قابل پذیرش است.
نفوذ طالبان در نهادهای مددرسان بینالمللی از یکسو و باجدهی این نهادها به رژیم تروریستی حاکم بر کابل از سوی دیگر، امید ناچیز مردم نیازمند به کمکهای بشردوستانه بینالمللی را نیز به یاس بدل میکند. گرچه از آغاز روی کار آمدن طالبان و تشدید فعالیتهای امدادرسانی به نیازمندان، انتقادها از غیرعادلانه بودن روند کمکرسانی و دخالت طالبان در این روند وجود داشت؛ اما از آنجایی که موسسات بینالمللی مددرسان مدام از استقلالیت کامل خودشان و این که کمکها به طالبان نمیرسد اطمینان میدادند، تصور میشد آنان به اصول کاریشان پابند باشند و بهسادهگی زیر بار زیادهخواهی یک گروه تروریستی نروند. اما گویی تنها طالبان هستند که به اصول و قواعد بدویشان ایمان خدشهناپذیر دارند و حاضر نیستند به آنها پشت کنند.
طالبان تا کنون در هیچ زمینهای حتا یک وجب هم از تصمیمهایی که گرفتهاند پا به عقب نگذاشته و با زورگویی تمام به جهانیان خطونشان کشیدهاند. این کشورهای جهان بودهاند که همواره در رویارویی با طالبان کم آورده و عقب نشستهاند. گویی چارهای جز سازش و همکاری با طالبان نیست. گروهی که حالا به نقاط ضعف جهان پی برده است، با تشدید زورگویی و لجاجت، بیشتر از پیش باجگیری میکند؛ چون میداند که باجدهندهگان بهسادهگی حاضرند اصولشان را زیر پا گذاشته و به خواستهای این گروه تن دهند. باجدهی موسسات و نهادهای جهانی به طالبان باعث گستاخترشدن هرچه بیشتر این گروه شده؛ بهحدی که احتمال عقبگرد در مواضع طالبان در نتیجه تشدید فشارهای جهانی را از میان برده است. با توجه به برخوردهای نرم و سازشکارانهای که کشورهای جهان با طالبان دارند، این احتمال نیز بعید نیست که در آینده نهچندان دور، رژیم دوفاکتوی کنونی بهرسمیت شناخته شود. درست است که در حال حاضر چراغ سبز خاصی از سوی کشورها به طالبان داده نشده؛ اما به مرور زمان اگر این گروه همچنان ثابت و پایدار باقی بماند، ممکن است گام بعدی، مشروعیتدهی جهان به رژیم طالبان باشد.
بهرسمیتشناسی طالبان از سوی کشورها در واقع پیروزی لجاجت و جهل دینی در برابر نرمش، اعتدال، همدیگرپذیری و خرد انسانی خواهد بود. اما تمامیتخواهی، لجاجت و جهالت حتا اگر در رقابت با دانش و مدنیت انسانی موقتاً برنده شود، بازهم عمر چندان درازی نخواهد داشت و در نهایت جایش را به میانهروی، تکثرگرایی، دانشمحوری و خرد انتقادی خواهد داد.







