کشتار زایران شیعه در مرز میان ولایت غور و دایکندی که مسوولیت آن را گروه داعش بر دوش گرفته، بار دیگر بحث شیعهستیزی گروههای تندرو اسلامی را برجسته کرده است. این رویداد در افغانستان زیر حاکمیت طالبان رخ داده، گروهی که خود نیز بارها در عمل ثابت کرده که در شیعهستیزی چیز کمی از داعش ندارد. شیعیان بهعنوان یک اقلیت مذهبی در افغانستان هم از سوی طالبان به شدت مورد تبعیض و سرکوب سیستماتیک قرار دارند و هم داعش بهگونه سازمانیافته به کشتار آنان میپردازد. رویداد اخیر تازهترین نمونه از این نوع جنایت گروه داعش است و در حالی رخ داده که طالبان اخیراً از عدم حضور آن گروه در افغانستان سخن گفتهاند. هر بار که طالبان چنین ادعای عوامفریبانهای میکنند، باید نگران نمایش مرگبار داعش باشید. این نوع از کشتار بیرحمانه در واقع اعلام حضور دوباره گروه تروریستیای است که خلاف تمام ادعاهای دروغین مقامهای طالبان، همچنان در افغانستان حضور فعال دارد و رژیم مستقر در کابل هرگز نمیتواند بهگونه کامل آن را نابود کند. براساس گزارشهای معتبر، نفوذ داعش در میان طالبان با گذشت زمان افزایش یافته است نه کاهش. متاسفانه هزینه دروغهای مقامهای عوامفریب رژیم طالبانی را شهروندان بیگناه هزاره میپردازند. گویی هزارهها زاده شدهاند تا قربانی سیاستهای سرکوبگرانه و فاشیستی هر دولت روی کار آمده در این مرزوبوم فاجعهزده شوند. اگر افغانستان را کشور فاجعه بدانید، هزارهها به یقین در صدر فاجعهزدهگان و قربانیان جنایت جنگی در این کشور قرار دارند. حتا در دوران به اصطلاح جمهوریت که مردم برای مدت کوتاهی نفس تازه کردند، هزارهها همچنان قربانی تبعیض و سرکوب سیستماتیک در اشکال مختلف بودند. در کنار رویه تبعیضآمیز دولت قبلی، گروههای تروریستی مثل طالبان و داعش نیز هرازگاهی دست به کشتار هزارهها میزدند که دولت تنها آن را «تقبیح» میکرد و بس.
حالا که طالبان بازگشتهاند، کشتار و سرکوب هزارهها چه در قالب شیعهستیزی علنی که گروه داعش نماینده آن است، و چه در قالب قومگرایانهاش که طالبان مجری آن هستند، همچنان جاری و ساری است. این بدان معنا نیست که طالبان شیعهستیز نیستند. آنچه این گروه را از داعش متمایز میکند، رویکرد متفاوت آن نسبت به شیعیان هزاره است که عنصر قومیت در آن غلیظتر از مذهب حضور دارد. گرچه طالبان مثل داعش رسماً با اهل تشیع اعلام جنگ نکردهاند، اما شیعهستیزی آنان به وضوح خودش را در عملکرد روزانهشان نشان میدهد. در واقع، مقامهای این گروه بهگونه سیستماتیک و سازماندهیشده شیعهستیزی را ترویج میکنند. طالبان بساط فقه جعفری را از دانشگاهها برچیدهاند و بر مراسم شیعیان قیدوبند وضع کرده و حتا مانع آن میشوند. از نظر طالبان مذهب شیعه یک جریان انحرافی در اسلام است که نیاز به اصلاح دارد. به این دلیل است که محتسبان امر به معروف و نهی از منکر طالبان در ولایتهای شیعهنشین نشستهای اصلاحی برگزار کرده و از پیروان این مذهب میخواهند دست از «بدعت» برداشته و به اسلام مورد نظر طالبان ایمان بیاورند. شیعهستیزی در میان شماری از مقامهای این گروه به حدی نفوذ عمیق دارد که آنان علناً پیروان مذهب شیعه را تکفیر میکنند.
پس، اگر طالبان مستقیماً در کشتار اخیر شیعیان دایکندی دست نداشته باشند – که صد درصد نمیتوان منکر آن شد، چون این احتمال را میتوان مطرح کرد که جنایت ممکن است در هماهنگی با طالبان و یا از سوی بخشی از این گروه در پوشش داعش انجام شده باشد – بهگونه غیرمستقیم زمینهساز و مشوق آن بودهاند. میدانیم که طالبان در عرصه فعالیتهای تروریستی، سرکوب و تبعیض قومی – مذهبی، زنستیزی و دشمنی با دموکراسی و فرهنگ مدرن، نقش آغازگر و پیشگام را برای گروههای تروریستیای از نوع داعش بازی میکنند. طالبان و داعش در جریان جنگشان علیه دولت پیشین در زمینههای بسیاری متحد و هماهنگ عمل میکردند. یکی از نقاط مشترک هر دو گروه شیعهستیزی است و اگر آنان این جنگ را جداگانه و با رویکردهای متفاوت پیش ببرند، بازهم هدف یکسان است. بنابراین، داعش و طالبان در شیعهستیزی متحد هم به حساب میآیند که نشان میدهد فاجعه مرگبار جاری در افغانستان از چه ابعاد خطرناکی برخوردار است. حالا که طالبان سعی دارند خود را پاک و مبرا جلوه داده و با «تقبیح» جنایت داعش در مرز غور و دایکندی، گرگ در لباس میش ظاهر شوند، هرچه در توان داریم باید عوامفریبی آنان را افشا کنیم.
باری، نفاق و دشمنی میان گروههای مذهبی سنی و شیعی در اسلام به درازی تاریخ این دین است که تنشهای ناشی از این دشمنی میان مسلمانان در بسیاری مواقع خونین و مرگبار بوده و هزاران مسلمان را به خاک و خون کشانده است. آنچه با گذشت زمان نگرانکنندهتر شده، گسترش مرگبار جنگ مذهبی میان گروههای تندرو اسلامی است که همواره از مسلمانان قربانی میگیرد. افغانستان مثل همیشه در فهرست قربانیان این جنگ قرار دارد و مردمش هرازگاهی تاوان پس میدهند. اما جنگ سنی – شیعی برای بازیگران دولتی و گروههای تندرو امتیازها و فرصتهای زیادی ایجاد میکند و نقش هر کدام را در معادله ژئوپلیتیک پررنگتر میسازد. یکی از دلایل گسترش تندروی اسلامی در افغانستان، جنگ مذهبیای بوده که بازیگران منطقهای در این کشور راه انداختهاند که در نتیجه آن، شهروندان افغانستان از فرهنگ و تمدن مدرن و انسانی عقب مانده و همچنان از نظر اقتصادی و سیاسی وابسته و درماندهاند.







