اعلام حضور کماندوهای جبهه آزادی در کوهستانهای استراتژیک ولایت بدخشان، بازتاب گستردهای در فضای رسانهای و شبکههای اجتماعی افغانستان داشته است. این رویداد از آن جهت اهمیت دارد که میتواند بسیاری از انگارهها و کارزارهای رسانهای معطوف به تثبیت فرادستی طالبان در مناسبات جنگ و صلح افغانستان و دستکم گرفتن تحرکات جبهات ضد طالبان را به چالش بکشد. این رویکرد متفاوت مبارزاتی، توجه افکار عمومی را به خود جلب کرده و از آغاز فصل تازهای از تحولات نظامی و سیاسی در جغرافیای افغانستان حکایت دارد.
در این یادداشت، کوشش شده است انگیزهها و پیامدهای صفآرایی تازه جبهات مخالف طالبان در بدخشان بررسی شود.
ذهنیت مسلط
سقوط کابل به دست طالبان و سپس تسخیر درههای استراتژیک پنجشیر و اندراب در سال ۱۴۰۰ خورشیدی، سلطه بلامنازع طالبان بر سراسر قلمرو افغانستان را به نمایش گذاشت. سکوت معنادار جامعه در برابر تغییر شتابآلود وضعیت، این تصور را در میان بازیگران بینالمللی و بخشی از جامعه افغانستان ایجاد کرد که ایستادهگی در برابر طالبان، بهویژه در قالب میدانی و مسلحانه، دیگر موضوعیت خود را از دست داده است. همزمان، همسویی کشورهای منطقه با طالبان و کاهش تمایل جامعه جهانی به احیای درگیریهای مسلحانه، این برداشت را تقویت کرد که پرونده مخالفت نظامی با نظم طالبانی برای آیندهای نامعلوم بسته شده است.
این ایده که با برپایی امارت طالبان، چهار دهه جنگ در افغانستان به پایان رسیده، با وجود محدودیتهای گسترده، سرکوب آزادیها و فشارهای اجتماعی بهویژه بر زنان، هنوز در میان برخی ناظران و حتا بخشی از دیاسپورای نزدیک به طالبان طرفدارانی دارد. در چنین فضایی، بخشهایی از جامعه بینالمللی و منطقهای، از کنار نقض گسترده قوانین جنگ، سرکوب مخالفان در پنجشیر، اندراب، خوستهای بغلان، بدخشان، سالنگ جنوبی و دیگر مناطق بهسادگی عبور کردند؛ تا تصویر «شکستناپذیری طالبان» که سالها از طریق پروسه سیاسی دوحه و حمایتهای مالی و دیپلماتیک تقویت شده بود، همچنان پابرجا بماند.
در همین حال، تزریق کمکهای مالی خارجی، چاپ پول افغانی در بیرون از کشور، ورود سرمایههای غیرشفاف، مالیاتهای سنگین بر مردم، و بهرهبرداری از منابع طبیعی، در کنار اقتصاد شکننده افغانستان، به گونهای این تصور را تقویت کرد که طالبان کنترل کامل ساختار قدرت را در دست دارند؛ در حالی که بر اساس گزارشهای نهادهای بینالمللی، بخش بزرگی از جمعیت افغانستان همچنان با فقر و ناامنی غذایی دستوپنجه نرم میکنند.
زنان در متن، جبهات در حاشیه
جنبش اعتراضی زنان که از نخستین روزهای حاکمیت طالبان در کابل و چند شهر بزرگ شکل گرفت، با خشونت شدید سرکوب شد؛ اما تداوم آن در سطح بینالمللی، تصویر «طالبان میانهرو» را به چالش کشید و بسیاری از تلاشهای دیپلماتیک برای مشروعیتبخشی به این گروه را با شکست مواجه ساخت.
در پنج سال گذشته، در حالی که تحرکات جبهات ضد طالبان اغلب با نگاه محتاطانه کشورهای منطقه و جامعه جهانی مواجه بوده است، جنبش زنان افغانستان با حضور فعال در تریبونهای بینالمللی اجازه ندادند اعتراض اجتماعی در افغانستان به حاشیه رانده شود. این حضور، یکی از عوامل مهم در زنده نگه داشتن بحث نقض حقوق بشر در افغانستان در سطح جهانی بوده است.
جبهات ضد طالبان، بهویژه جبهه آزادی، با وجود فشارها، بیتوجهیها و محدودیتهای سیاسی و رسانهای، همچنان رویکرد مخالفت خود را حفظ کردهاند. هرچند در گزارشهای سازمان ملل معمولاً به فعالیتهای محدود این جبهات اشاره میشود، اما همواره تاکید میشود که این گروهها نتوانستهاند تهدیدی جدی برای کنترل امنیتی طالبان ایجاد کنند. با این حال، این جبهات گهگاه با عملیاتهای محدود یا موضعگیریهای سیاسی، حضور خود را در معادلات امنیتی و سیاسی افغانستان یادآوری کردهاند.
در مصافی نابرابر
در سالهای ۲۰۲۱ تا ۲۰۲۳، صدها تن از نیروهای مخالف طالبان در ولایتهایی چون پنجشیر، بغلان، سرپل، پروان، بدخشان، تخار و کاپیسا در درگیریهای نابرابر جان باختند. همزمان، بر اساس برخی گزارشها، هزاران نفر به اتهامهای سیاسی یا نظامی در برابر طالبان در زندانها و بازداشتگاههای این گروه نگهداری میشوند.
با وجود این فشارها، نیروهای مخالف در مقاطع مختلف صحنههایی از ایستادهگی را رقم زدهاند که مفهوم مقاومت را از یک امر حاشیهای به یک گفتمان زنده در فضای سیاسی افغانستان تبدیل کرده است.
رویداد خونین بهار ۱۴۰۲ که در آن هفت تن از نیروهای جبهه آزادی در نبردی نابرابر جان باختند، اگرچه ضربه سنگینی بر این جبهه وارد کرد، اما واکنش گسترده مهاجران افغانستان در بیش از ۴۰ شهر جهان، نشان داد که این رخداد در سطح اجتماعی بازتاب عمیقی داشته است. برگزاری نماز جنازههای غیابی و اعتراضات در خیابانها و شبکههای اجتماعی، بیانگر تداوم حساسیت افکار عمومی نسبت به وضعیت افغانستان بود.
شاید مهمترین پیام این تحولات آن باشد که مقاومت در برابر طالبان، هرچند پرهزینه و دشوار، همچنان ناممکن نیست. پیوند عاطفی بخشی از جامعه با نیروهای معترض نشان میدهد که مساله افغانستان هنوز به نقطه ثبات نرسیده و گفتمان قدرت همچنان محل منازعه است.
و اکنون بدخشان
توضیح اوضاع سیاسی و اجتماعی ولایت بدخشان موضوع این جستار نیست؛ اما اهمیت استراتژیک این ولایت در شرایط کنونی، دستکم از دو منظر قابل توجه است. نخست، موقعیت جغرافیایی بدخشان است که با داشتن مرز مشترک با چین، پاکستان و آسیای میانه، همواره در کانون توجه قدرتهای منطقهای قرار داشته است. آسیبپذیری کشورهای آسیای میانه در برابر صدور افراطگرایی و تروریسم از افغانستان نیز بر اهمیت این منطقه افزوده است. تبدیل شدن بدخشان به یکی از پاشنههای آشیل جمهوریت در شمال افغانستان، تا حد زیادی ناشی از همین رقابتهای منطقهای بود؛ رقابتهایی که پای طالبان و چندین گروه تروریستی دیگر را به این حوزه باز کرد. در کنار آن، فساد سیاسی، زدوبند زورمندان محلی و رقابت بر سر منابع سرشار طبیعی، استخراج معادن، سنگهای قیمتی و قاچاق مواد مخدر نیز به پیچیدهتر شدن وضعیت کمک کرد.
دوم، افزایش نارضایتی مردم از تاراج منابع طبیعی بدخشان است؛ روندی که بخش عمده آن توسط شبکههای مافیایی نزدیک به طالبان انجام میشود. افزون بر آن، نیروهای طالبان هر سال زیر نام مبارزه با کشت کوکنار به کشتزارها و حتا خانههای مردم هجوم میبرند و اعتراضهای محلی را با خشونت سرکوب میکنند. این برخوردها، بهویژه برای طالبان بومی بدخشان، این احساس را ایجاد کرده است که آنان بیشتر به نیروی نظامی ارزان برای ساختار قدرت طالبان بدل شدهاند تا شریک واقعی در قدرت.
در ماههای اخیر، ویدیوها و فایلهای صوتی زیادی از نارضایتی فرماندهان و افراد محلی طالبان منتشر شده است. محتوای این فایلها نشان میدهد که شکاف میان طالبان بومی بدخشان و فرماندهان عمدتاً جنوبی این گروه، در حال گسترش است. این نارضایتی اکنون تنها محدود به نیروهای میدانی نیست، بلکه به حلقات بالاتر طالبان محلی نیز رسیده است.
در چنین شرایطی، افزایش نارضایتی مردمی و پیچیدهتر شدن مناسبات منطقهای، زمینههای بالقوهای را برای نفوذگذاری مخالفان مسلح و بسیج جوانان سرخورده و به حاشیه راندهشده بدخشان و مناطق اطراف فراهم کرده است. اگرچه در سالهای گذشته، تحرکات جبهات ضد طالبان در بدخشان به شدیدترین شکل سرکوب شده و طالبان کمترین انعطافی در برابر خواستهای مردم نشان ندادهاند، اما به نظر میرسد وضعیت کنونی با گذشته تفاوتهایی پیدا کرده است.
طالبان محلی که در دوران جمهوریت از رهگذر باجگیری، مشارکت در قاچاق مواد مخدر و استخراج غیرقانونی معادن برای خود منابع مالی ایجاد کرده بودند، اکنون درگیر رقابتهای شدید اقتصادی و شبکههای مافیایی وابسته به چهرههای بانفوذ طالبان شدهاند. همین مساله باعث شده است که آنان حتا اگر بخواهند، توان و تمرکز لازم برای پاسخگویی به نارضایتیهای فزاینده مردم در مورد تبعیض، تاراج منابع و تلاش برای تغییر بافت جمعیتی برخی مناطق شمالی را نداشته باشند.
بازتاب گسترده اعلام حضور چریکهای جبهه آزادی در دره خستک ولسوالی جرم بدخشان ــ منطقهای که در دوران جمهوریت یکی از پایگاههای مهم طالبان و جنگجویان خارجی همپیمان این گروه بود ــ گفتمان مبارزه مسلحانه علیه طالبان را دوباره از حاشیه به متن تحولات سیاسی و امنیتی شمال افغانستان کشانده است. این تحول، تصور سلطه بلامنازع طالبان بر سراسر افغانستان را تا حدی به چالش کشیده و احتمال گسترش این روند به دیگر مناطق کشور نیز مطرح شده است.
جبهه آزادی در اعلامیهای که همزمان با اظهارات نیروهایش در بدخشان منتشر شد، به گروهها و جریانهایی که به باور این جبهه زیر نام مخالفت با جنگ، عملاً به بقای طالبان کمک میکنند، هشدار داد که: «کتاب جنایات طالبان به صفحات پایانی خود رسیده و مردم افغانستان هرگز میان صلح و تسلیم دچار خطای محاسباتی نخواهند شد. صلح بدون آزادی، قانون و کرامت انسانی چیزی جز دوام اسارت نیست.»
این موضعگیری به فضایی اشاره دارد که در ماههای اخیر، بهویژه پس از افزایش تنشهای مرزی و حملات بر مواضع تحریک طالبان پاکستانی، از سوی شبکههای تبلیغاتی و استخباراتی طالبان تقویت شده است؛ فضایی که تلاش میکند احساسات قومی و ملیگرایانه را برای تحکیم قدرت طالبان بسیج کند. این کارزارها سبب شد شماری از چهرههای سیاسی دوران جمهوریت نیز در برخی موارد با روایتهای تبلیغاتی طالبان همصدا شوند.
در این میان، برخی چهرههای سیاسی از جمله حنیف اتمر و عمر داوودزی، مبارزه مسلحانه علیه طالبان را راهکاری خشونتآمیز و مغایر با منافع افغانستان توصیف کردند؛ موضعی که واکنشهای گستردهای را در فضای عمومی به دنبال داشت. با توجه به پراکندهگی نیروهای مخالف طالبان و رکود نسبی فعالیتهای نظامی آنان، این اظهارات سبب شد بحثهای گستردهای در شبکههای اجتماعی شکل گیرد؛ بحثهایی که در برخی موارد به برجسته شدن شکافهای قومی و حاشیه رفتن گفتمان مبارزه علیه طالبان انجامید.
با این حال، به نظر میرسد پس از انتشار پیامهای نیروهای جبهه آزادی از کوهستانهای بدخشان، فضای عمومی تا حدی تغییر کرده است. افزایش امید به تغییر وضعیت و کاهش باور عمومی به «شکستناپذیری طالبان» از جمله پیامدهای این تحول دانسته میشود. همزمان، شماری از چهرههای سیاسی تبعیدی نیز بار دیگر با شعار مخالفت با جنگ و خشونت تلاش کردهاند مبارزه مسلحانه را به حاشیه برانند؛ اما به نظر میرسد تاثیرگذاری این رویکرد نسبت به گذشته کاهش یافته است.
بررسی بازخوردها در رسانهها و شبکههای اجتماعی، از جمله ایکس و فیسبوک، نشان میدهد که افکار عمومی افغانستان، جنبشهای مدنی، جنبش اعتراضی زنان و حتا بخشی از بازیگران منطقهای و بینالمللی، کوچکترین نشانههای حضور عملی مخالفان طالبان را با دقت دنبال میکنند. خستهگی و ناامیدی مردم از سیاستهای محدودکننده و تبعیضآمیز طالبان، بهویژه در برابر زنان و جوانان، در حال افزایش است.
این وضعیت میتواند مخالفان سیاسی، مدنی و نظامی طالبان را در موقعیت مناسبتری قرار دهد و ضرورت هماهنگی و همنوایی هدفمند میان آنان را بیشتر از پیش برجسته سازد. زیرا بلندرفتن قدرت مانور چریکهایی که در کوهپایهها سنگر گرفتهاند، روزنههایی از امید را به روی مردمان تحت ستم و گیرمانده در دام تزویر طالبان گشوده است.







