یکی از واژههایی که در افغانستان به ابتذال کشیده شده و با وضعیت پیشآمده میرود تا به واژهای کاملا بیمعنا تبدیل شود، واژه استقلال است. استقلال در جای خود، بدون شک، مفهومی فخیم و شکوهمند دارد، اما بر زبان راندن آن از سوی مردمی که گداییگری تا اعماق استخوانشان ریشه دوانده است، بهویژه از سوی گروهی که مزدورترین گروه تاریخ این کشور بوده است، از هر طنز تلخی مضحکتر است. معناباختهگی واژه استقلال در قاموس سیاسی این کشور تلنگری است تا از نو به ابعاد مفهومی این واژه تامل کنیم و ببینیم که چنین ادعایی در این سرزمین چهقدر بهجاست و تا کجا مصداق دارد.
استقلال از اندیشه آغاز میشود، از جایی که انسان به تفکر مستقل میرسد و فردیت مستقل خود را پیدا میکند. انسانهای با چنین ویژهگی جامعه مستقل میسازند و از بطن چنین جامعهای دولت و نظام سیاسی مستقل زاده میشود. چنین جامعهای با چنین نظامی میتواند با بالا بردن مهارتهای شهروندان و با استفاده بهینه از منابع طبیعی به استقلال اقتصادی برسد و از وابستهگی به بیگانهگان رهایی یابد. امکان ندارد که کشوری با دست دراز گدایی به سوی این و آن ادعای استقلال کند و لاف آزادی بزند. اقتصاد خودکفا ستون فقرات هر گونه استقلال و مهمترین عنصری است که در این زمینه باید بر آن تاکید شود. کشورهای متعددی در دنیای امروز هستند که جمعیت و نفوسی به مراتب کمتر و مساحت جغرافیایی بسیار کوچکتر از افغانستان دارند، اما با داشتن شهروندانی باسواد و آموزشدیده و با بهرهبرداری خردمندانه از منابع طبیعی، به کشورهای غنی و متکی بر خود تبدیل شدهاند و علاوه بر اینکه به هیچ کشور دیگری محتاج نیستند، به کشورهای فقیر متعددی در افریقا و آسیا که دارای نفوس بیشتر و جغرافیای کلانترند، کمکهای انساندوستانه میکنند. استقلال یعنی این.
در افغانستان فرهنگ وابستهگی مالی به بیگانهگان در میان رهبران سیاسی پیشینهای بیش از یک قرن دارد. در واقع از زمان شاه شجاع و دوستمحمد خان به این سو حاکمان سیاسی این کشور، از هر قوم و جناحی که بوده، به اشکال مختلف مستمریبگیر قدرتهای بیگانه بودهاند، از شاه ایران تا شاه انگلیس، و این میتواند راز این سرانجام شوم را که امروز گرفتارش هستیم به ما بازگوید. در نیم قرن اخیر، از زمانی که پای ابرقدرتهای دوران جنگ سرد بهشکل بارزتری به افغانستان کشیده شد، احزاب خلق و پرچم به پول و کمک شوروی و احزاب مجاهدین به پول و کمک غرب و همپیمانان عرب و غیرعرب آن، وابسته بودند. دو دهه جمهوریت نیز یکی از نقاط ضعف عمدهاش وابستهگی مالی به کمکهای جامعه جهانی بود و این یکی از عواملی بود که به سقوط آن انجامید. همه گروههای بنیادگرای این کشور نیز با کمکهایی از خارج به پیش میروند.
طالبان کار خود را با مزدوری برای پاکستان آغاز کردند و از نان زن و فرزند تا سایر امکانات رهایشی را از سوی آن کشور دریافت میکردند و هنوز زنها و فرزندان بسیاری از رهبران آن در پاکستان و قطر به سر میبرند. این گروه از سال ۲۰۱۰ سربازانش را به انواع انتحار واداشت تا توجه امریکا را جلب کند و بگوید که برای مزدوری آماده است و بهتر از نظام جمهوری شایستهگی حمایت آن کشور را دارد. هم اکنون، کمکهای چندین میلیون دالری امریکا و دیگر کشورهاست که هفتهوار مانند سیروم به رگهای سلطه طالبان جاری است و حیات آزمایشگاهی آن را تضمین میکند. قصه فیض حمید و تشکیل کابینه این گروه بماند به وقتی دیگر. زهی به این آزادی، زهی به این استقلال!







