با تسلط طالبان، میزان ناامیدی در میان نسل جوان افغانستان به طرز چشمگیری افزایش یافته است. بسیاری از جوانان میگویند که تحت حاکمیت طالبان، یکی از سختترین و بیانگیزهترین دوران زندهگیشان را سپری میکنند. جوانان بهدلیل رشد بنیادگرایی و گسترش تفکر طالبانی، در فضای سیاسی و اجتماعی بسته و پر از محدودیتهای شدید، از بسیاری از فرصتها برای آینده روشن محروم شدهاند. این جوانان تاکید میکنند که نهتنها از نظر فکری و روانی در بحران به سر میبرند، بلکه در هیچ یک از سطوح اجتماعی و فرهنگی هم قادر به پیشرفت نیستند. بستهشدن مکتبها و دانشگاهها، بهویژه برای دختران، یکی از ضربههای شدید به نسل جوان افغانستان محسوب میشود. جوانان میگویند: «در شرایطی که کار جز برای ملاها برای دیگران میسر نیست و تحصیلکردههای جوان مجبورند نوکرهای ملاها باشند، این حس ناامیدی عمیقتر و غیرقابلتداویتر میشود.»
حذف فضاهای فرهنگی
طالبان با اعمال ممنوعیتهای گسترده در عرصههای مختلف، فضاهای فرهنگی و تفریحی را از نسل جوان افغانستان گرفتهاند. شماری از فرهنگیان معتقدند که فعالیتهای هنری و فرهنگی میتواند بهعنوان ابزاری سالم برای تخلیه هیجانات و کاهش فشارهای روانی جوانان مورد استفاده قرار گیرد. اما طالبان تمامی بسترهای فرهنگی و تفریحی سالم را که در فضای آزاد و امن امکانپذیر بود، از جوانان گرفتهاند. به باور این فرهنگیان، در سیستم بسته و سرکوبگر طالبان، ناامیدی و فشار روانی در میان نسل جوان بهطور فزایندهای افزایش یافته است.
فردوس (مستعار)، یکی از فرهنگیان کشور که تحت سلطه طالبان زندهگی میکند، در گفتوگو با روزنامه ۸صبح میگوید که فضاهای فرهنگی در نبود آزادی مفهوم خود را از دست میدهند. او میافزاید: «به باور من، آزادی بستر اصلی هنر و فرهنگ است. زمانی که این بستر بهطور کامل از میان برداشته میشود و شما مجبورید در سانسور دایمی زندهگی کنید، امکان هر نوع شکوفایی و خلاقیت از شما سلب میشود. وقتی که امکان خلاقیت شما بهدلیل فشار سیاسی سلب شود، بدون شک این وضعیت نسل جوان را سرخورده و ناامید میکند.»
آقای فردوس که شاعر نیز هست، میگوید که احساس ناامیدی در حال حاضر به یک «احساس ملی» تبدیل شده است. به گفته او، مردم همه در ناامیدی زندهگی میکنند، اما نسل جوان که از نظر فکری با «نسل مدرسه»/طالبان تفاوت دارند، از جنبههای مختلف درگیر این ناامیدی هستند. او میافزاید: «در شرایطی که کار جز برای ملاها برای دیگران میسر نیست و تحصیلکردههای جوان مجبورند نوکرهای ملاها باشند، این حس ناامیدی عمیقتر و غیرقابلتداویتر میشود.»
افزایش اضطراب و افسردهگی
برخی از روانشناسان میگویند که بیکاری و ترس از آینده در میان مردم، بهویژه جوانان، در حال گسترش است. آنان میگویند که بسیاری از جوانان، بهویژه کسانی که در دوران طالبان فرصتهای شغلی، آموزشی و اجتماعی خود را از دست دادهاند، با احساس بیارزشی و ناامیدی دستوپنجه نرم میکنند. به گفته آنان، این وضعیت منجر به بروز اختلالات روانی اضطراب، وسواسهای فکری شده است.
ثریا یوسفی، روانشناس، معتقد است که بحران اقتصادی، فقر، بیکاری، ممنوعیتهای تحصیلی و اشتغالی، نبود بازار کار و محدودیتهای روزافزون که بر جوانان تحمیل میشود، مشکلات عمدهای را بهوجود آورده است. به گفته او، این شرایط مانع رشد و پیشرفت جوانان در زمینههای مختلف شده و امید اندکی که داشتند، بهدلیل این محدودیتها از بین رفته است. یوسفی تاکید میکند که این وضعیت نهتنها باعث افزایش میزان خودکشی در میان جوانان شده، بلکه بیماریهای روانی و پدیدههای اجتماعی مانند کودکهمسری نیز در حال گسترش است.
بانو یوسفی میافزاید که مشاوران و روانشناسان متخصص و متعهد میتوانند تا حد زیادی در رفع مشکلات روانی موثر واقع شوند، اما این امر تنها در صورتی ممکن است که اقدامات لازم برای دسترسی به خدمات روانشناسی انجام شود. به گفته او، بسیاری از افراد بهدلیل محدودیتها و کمبود منابع با مشکلات مواجه هستند و این وضعیت مانع از دریافت خدمات مناسب میشود. او تاکید میکند که لازم است آگاهیهای درست و گستردهای در مورد روانشناسان و اهمیت مراجعه به آنها برای جوانان فراهم شود تا از برچسبهای اجتماعی جلوگیری شود و افراد از مراجعه به روانشناسان بیهراس باشند.
فضای مجازی؛ پناهگاه موقت یا گریزگاه همیشهگی؟
برخی از روانشناسان میگویند که در شرایطی که مردم افغانستان با بحرانهای اقتصادی، اجتماعی و روانی دستوپنجه نرم میکنند، فضای مجازی بهعنوان یک پناهگاه موقت برای فرار از واقعیتهای تلخ زندهگی در حال گسترش است. به گفته آنان، فضای آنلاین نهتنها فرصتی برای ارتباط با دنیای بیرون است، بلکه بهنوعی تبدیل به جایی شده که بسیاری از جوانان بهدنبال آرامش، تفریح و حتا یک هویت جدید میگردند.
رضوانه رحیمی، یکی از رواندرمانگران، در گفتوگو با روزنامه ۸صبح میگوید که جوانان در سنی قرار دارند که نیازهای اجتماعی و روانیشان به شدت افزایش مییابد و در حالت بحران قرار دارند. به گفته او، نیاز شدید به حس تعلق، تایید اجتماعی و برقراری ارتباطات سریع دارند. او معتقد است که شبکههای اجتماعی این نیازها را با «لایک» و «کامنت» و پیامهای فوری بهطور سریع برطرف میکنند. به گفته رحیمی، بسیاری از جوانان، برای فرار از تنهایی، فشارهای خانوادهگی و اضطرابهای خود، فضای مجازی را بهعنوان پناهگاه تلقی میکنند و بهدنبال فرار از واقعیتهای زندهگی هستند. او تاکید می کند که این افراد میخواهند با تماشای ویدیوها و پستها، احساس آرامش و سرگرمی موقت پیدا کنند.
این رواندرمانگر تاکید میکند که جوانان در فضای مجازی بهدنبال هویتیابی هستند و نیاز دارند که شناخته شوند. به گفته او، شبکههای اجتماعی بستری فراهم کردهاند که بهشکلی راحتتر و سریعتر این نیاز را برآورده میکند.
بانو رحیمی میافزاید که حضور نسل جوان در شبکههای اجتماعی باعث کاهش ارتباطات مستقیم و واقعی میان افراد شده و روابط سطحی آنلاین جایگزین روابط عمیق و واقعی میشود. به گفته او، در چنین شرایطی، افراد تلاش میکنند روابطی سطحی و ظاهری برقرار کنند و در شبکههای اجتماعی خود را به شیوههای مختلف به نمایش بگذارند. او میگوید که مقایسه خود با دیگران در فضای مجازی میتواند موجب سردرگمی میان «خود واقعی» و «خود مجازی» شود. این وضعیت بهویژه بر سلامت روانی افراد تاثیر منفی میگذارد و میتواند منجر به گوشهگیری، افسردهگی و فشارهای روحی و روانی شود. علاوه بر این، حضور مداوم در شبکههای اجتماعی موجب کاهش تمرکز، حافظه و انگیزه فردی میشود.
نظامی، یکی از روانشناسان، میگوید که در وضعیت کنونی، عوامل متعددی زمینهساز افزایش اضطراب، افکار خودکشی و سایر اختلالات روانی در میان اقشار مختلف جامعه شده است. به گفته او، نابسامانیهای اقتصادی، گسترش فقر و بیکاری، محدودیتهای گسترده علیه زنان و دختران، احساس بیتعلقی و از خودبیگانگی، از جمله عواملی هستند که در تشدید بحران روانی تاثیرگذار بودهاند.
این روانشناس میافزاید که در نظام صحی افغانستان، به سلامت روانی و بهزیستی روانی افراد توجه کافی صورت نگرفته است. به گفته او، مراجعه به روانشناس و مشاور، هنوز در جامعه افغانستان بهعنوان یک نیاز جدی نهادینه و فرهنگسازی نشده است. او تصریح میکند که در حوزه رواندرمانی، افراد متخصص و مسلکی به اندازه لازم استخدام نشدهاند و نظام صحی موجود توان پاسخگویی به نیازهای روبهافزایش مربوط به اختلالات روانی را ندارد.
مهاجرت؛ راه نجات یا فرار از بحران روانی؟
بسیاری از جوانان میگویند که مهاجرت برای آنان فرار از ناامیدی و امید به فردای بهتر است. به گفته آنان، نسل جوان در افغانستان برای گریز از ناامیدی و رهایی از مشکلات اقتصادی اقدام به مهاجرت میکنند. از نظر این جوانان، محدودیتهای شدید مانند منع آموزش و تحصیل دختران، کاهش آزادیهای فردی و احساس بیتعلق بودن به ساختار سیاسی موجود، آنان را بهسوی ترک وطن سوق داده است.
جمیل یکی از جوانان در صحبت با روزنامه ۸صبح میگوید: «از کسانی هستم که پیش از تسلط طالبان، هیچ تصمیم مبنی بر مهاجرت نداشتم، اما اوضاع و احوال زندهگی چنان بر سر زندهگیام سایه افگنده که عزم را جزم کردهام تا خود را از این ملک بیرون بکشم و تا ناکجا آباد بروم.» او میافزاید که سلب شدن آزادیهای فردی، محرومیت و محدودیتهای کاری، بیباوری به آینده خود و خانوادهاش، تبعیض و تعصب سیستماتیک قومی، باعث شده که او و سایر دوستانش تصمیم به ترک کشور بگیرند.
با این حال، کلیمالله همسخن، یکی از فعالان سیاسی در تبعید، میگوید که مهاجرت ناخواسته یک اشتباه بزرگ است. به گفته او، اگر نسل جوان بهصورت جمعی در وطن میماندند، وضعیت بهتر از آوارهگی بیفرجام بود. او میگوید: «نسل ما قربانی هیجاناتی شد که رسانهها در خلق آن نقش اساسی داشتند. سیاست توانست میدان را از نظر بشری برای طالبان کاملاً تخلیه کند.»
یکی از پناهجویان افغانستان که اکنون در ایالات متحده زندهگی میکند در پاسخ بهپرسش ۸صبح، میگوید: «برشهای که از زندهگی در هجرت در فضای مجازی دیده میشود، هیچ ربطی به زندهگی واقعی مهاجر ندارد و گسست عمیق و بزرگیاست بین آنچه دیده میشود و آنچه حقیقت دارد.»
همچنان یکی از خبرنگاران که بهتازهگی به فرانسه مهاجرت کرده، میگوید آنچه در فضای مجازی درباره خارج از کشور ترسیم میشود، فاصله زیادی با واقعیت دارد. او میگوید: «مثل یک خواب ما را فریب دادند بهنام خارج. اینجا اصلاً جای زندهگی نیست؛ نه با فرهنگشان همخوانی داریم، نه با رفتارشان و نه با مذهب و دینشان. حیف آنهمه ناآرامی که برای رسیدن به اینجا متقبل شدم.»
آمار نهادهای بینالمللی درباره افزایش فشارهای روانی
برنامه آموزشی سازمان ملل متحد (یونیسف) در گزارشی اعلام کرده است که بیش از ۲۴ درصد از کودکان افغانستان در سنین ۵ تا ۱۷ سال دچار اضطراب هستند؛ رقمی که ۱۰ برابر میانگین جهانی است. بر اساس این گزارش، نزدیک به ۱۵ درصد از این کودکان نیز با افسردگی دستوپنجه نرم میکنند.
همچنان سازمان جهانی صحت گفته است که ۵۰ فیصد از جمعیت افغانستان با مشکلات روانی دستوپنجه نرم میکنند.
برنامه توسعه سازمان ملل (UNFPA) اعلام کرده که ارزیابی ملی سلامت روان در افغانستان نشان میدهد مشکلات روانی بهویژه در میان زنان، دختران نوجوان، افراد دارای معلولیت، بازگشتکنندهگان و آوارهگان داخلی، بهمراتب شدیدتر و برجستهتر است.







