شماری از مادرانی که در دور نخست حاکمیت طالبان از حق آموزش محروم شده بودند، اکنون با نگرانی به آینده دخترانشان مینگرند. آنان میگویند بزرگترین هراسشان این است که دخترانشان نیز همان سرنوشت تلخ، محرومیت و حسرتی را تجربه کنند که خود سالها با آن زندهگی کردهاند. به گفته این مادران، هیچ مادری نمیخواهد فرزندش قربانی محرومیت از آموزش شود. آنان میگویند آرزوی بزرگی ندارند؛ تنها میخواهند دخترانشان فرصت درس خواندن، دنبال کردن آرزوهایشان و ساختن آیندهای بهتر را داشته باشند. شماری از فعالان آموزش هشدار میدهند که بسته ماندن دروازههای مکتبها و دانشگاهها به روی دختران، آسیبی نیست که تنها یک نسل را متاثر سازد، بلکه پیامدهای آن برای سالهای طولانی بر توسعه، آموزش و آینده جامعه افغانستان سایه خواهد افکند.
ضیاگل (مستعار)، مادری که در ۱۳ سالهگی همزمان با حاکمیت دور نخست طالبان از ادامه آموزش محروم شد، میگوید اکنون بزرگترین نگرانیاش این است که دخترانش نیز همان سرنوشت تلخ او را تجربه کنند.
این بانو میگوید: «آن زمان بعضی دخترها بهصورت پنهانی در خانهها درس میخواندند، اما خانوادهام اجازه ندادند من هم به صنفهای خانهگی بروم. میگفتند دیگر نیازی به درس نیست و باید ازدواج کنی. مرا در سن کم به مردی دادند که از خودم بسیار بزرگتر بود. بعد از سقوط طالبان، مکتبها دوباره باز شد، اما دیگر مسوولیت زندهگی، فرزندانم نتوانستم به درس برگردم. در این ۲۰ سال، بیشتر از هر چیز رنج بیسوادی را احساس کردهام؛ هنوز هم نمیتوانم نوشتههای روی تابلوهای شفاخانه یا مارکیت را بخوانم و این برایم بسیار دردناک است.»
این مادر میگوید با همین تجربه تلخ، تمام تلاشش را کرد تا دخترانش از آموزش محروم نمانند. او میافزاید: «دخترانم را شامل مکتب کردم و همیشه تشویقشان میکردم که درس بخوانند تا مثل من بیسواد نمانند. اما هنوز در مکتب بودند که طالبان دوباره بر افغانستان مسلط شدند و دروازههای مکتبها را به روی دختران بستند. انگار همان سرنوشت دوباره تکرار شد.»
ضیاگل میگوید اکنون نزدیک به پنج سال است که سه دخترش از آموزش محروم ماندهاند و این وضعیت بیش از هر چیز او را رنج میدهد. او میگوید: «بیشتر از دخترانم، خودم درد میکشم. نه میتوانیم به ایران یا پاکستان برویم، چون آنجا هم زندهگی برای افغانها آسان نیست و نه توان مالی رفتن به کشور دیگری را داریم. همیشه نگران آینده دخترانم هستم. یکی از دخترانم به اصرار پدرش زود ازدواج کرد. درباره دو دختر دیگرم هم همیشه با شوهرم بحث میکنم. او میگوید وقتی نه مکتب است، نه دانشگاه و نه زمینه کار و پیشرفت، پس دخترها چه کنند جز اینکه ازدواج کنند؟»
عزیزه (مستعار)، مادر دیگری که در دور نخست حاکمیت طالبان از ادامه آموزش محروم شده بود، میگوید هیچ مادری نمیخواهد فرزندش همان رنج و حسرتی را تجربه کند که خودش سالها با آن زندهگی کرده است.
این مادر میگوید: «هر بار که خبر ادامه محدودیتها بر آموزش دختران را میشنوم، قلبم میلرزد. نه به این خاطر که میتوانم گذشته خودم را تغییر دهم، بلکه چون آینده فرزندانم هنوز نوشته نشده است.»
عزیزه از روزهایی یاد میکند که با آرزوهای بزرگ راهی مکتب میشد، اما آن آرزوها با بسته شدن دروازههای مکتب ناتمام ماند. او میگوید: «وقتی دختر بودم، هر صبح با شوق کتابهایم را در آغوش میگرفتم و به مکتب میرفتم. آرزو داشتم روزی داکتر یا معلم شوم و به مردمم خدمت کنم. اما یک روز دروازههای مکتب به روی دختران بسته شد. گفتند دیگر جای دخترها در صنف نیست. خانوادهام هم از ترس اوضاع و رسم و رواج، اجازه ندادند به درس ادامه بدهم. کتابهایم در صندوقچه ماند و آرزوهایم همانجا خاک خورد.»
این مادر میافزاید: «من از گذشته خودم نمیترسم؛ از آینده فرزندانم میترسم. میترسم روزی آنها هم مانند من از حق آموختن محروم شوند. من میدانم بیسوادی چه زخم عمیقی بر زندهگی انسان میگذارد؛ زخمی که حق انتخاب را میگیرد، اعتمادبهنفس را از بین میبرد و انسان را تا پایان عمر با حسرت فرصتهایی که هرگز بازنگشتند، تنها میگذارد.»
عزیزه میافزاید: «امروز تنها آرزویم این است که فرزندانم آزادانه درس بخوانند، رؤیا داشته باشند و آیندهشان را خودشان انتخاب کنند. اگر مادری از تکرار گذشته میترسد، این ترس از سر ناتوانی نیست؛ از دل تجربه برمیآید. مادری که قربانی محرومیت از آموزش بوده، بهتر از هر کسی میداند که آموزش فقط کتاب و صنف نیست؛ آموزش، راه رسیدن به آینده، امید و زندهگی است.»
در همین حال، مریم معروف آروین، فعال آموزش، میگوید درد مادرانی که در دور نخست حاکمیت طالبان خود از حق آموزش محروم شدند و اکنون با سلطه دوباره طالبان، همان سرنوشت را در برابر دخترانشان میبینند، عمیق، دردناک و ویرانگر است.
بانو آروین میگوید: «شاید بسیاری تصور کنند تنها مادران باسواد نگران آینده آموزشی دخترانشان هستند، اما واقعیت این است که بیشترین نگرانی را مادرانی دارند که خود از نعمت سواد محروم ماندهاند. بارها از زبان این مادران شنیدهام که میگویند: «من خودم بیسوادم؛ نه میتوانم بخوانم و نه بنویسم، اما نمیخواهم دخترانم سرنوشتی مانند من داشته باشند.» هیچکس نمیتواند عمق رنج مادرانی را که تلخی بیسوادی را با تمام وجود تجربه کردهاند، بهدرستی توصیف کند. آنان بهتر از هر کسی میدانند که محرومیت از آموزش چه درد بزرگی است.»
این فعال آموزش میافزاید: «طالبان، مانند دیگر حکومتهای استبدادی، همیشهگی نخواهند بود؛ اما میلیونها دختری که از آموزش محروم ماندهاند، قرنها زمان نیاز خواهند داشت تا بخشی از این عقبماندهگی را جبران کنند. بسیاری از این آسیبها حتا هرگز قابل جبران نیست. هزاران دختر، پس از محروم شدن از آموزش، از سوی خانوادههایشان مجبور به ازدواج میشوند، چون دیگر فرصت درس خواندن یا فعالیت دیگری برایشان باقی نمانده است. برخی حتا در ۱۱ سالهگی قربانی ازدواجهای اجباری میشوند و بسیاری نیز با مشکلات جدی روحی و روانی دستوپنجه نرم میکنند.»
بانو آروین تاکید میکند که بهجای عادیسازی این محدودیتها یا جستوجوی راهحلهای موقت، باید در برابر آن ایستادهگی کرد. او میگوید: «زنان باید در کنار یکدیگر در برابر این محدودیتها ایستادهگی کنند و اجازه ندهند این وضعیت ادامه یابد. در گام بعدی، باید آگاهی عمومی افزایش یابد و خانوادهها نسبت به پیامدهای این سیاستها آگاه شوند. جامعه جهانی نیز نزدیک به پنج سال است که در برابر محدودیتها و نقض حقوق زنان از سوی طالبان اقدام عملی و مؤثری انجام نداده است. از همین رو، اعتراضات و مقاومت مدنی باید از داخل افغانستان تقویت شود. تا زمانی که حکومت خودخوانده طالبان بر سر قدرت باشد، آینده آموزش و آزادی با تهدید جدی روبهرو خواهد بود.چی مرد چی زن از مکتب تحت کنترل طالبان، طالب به بار میاید. در افغانستان باید حکومتی مشروع، برخاسته از رأی مردم و متعهد ایجاد شود.»
مریم احمدی، فعال حقوق زنان، که خود نیز در دور نخست حاکمیت طالبان از آموزش محروم شده بود، میگوید به همین دلیل نگرانی مادرانی را که امروز شاهد تکرار همان سرنوشت برای دخترانشان هستند، بهخوبی درک میکند. او میگوید: «با زنان زیادی در تماس هستم و بیشتر آنان از بسته ماندن دروازههای مکتبها به شدت نگراناند. هیچ مادری نمیخواهد دخترش همان درد، ناامیدی و محدودیتهایی را تجربه کند که خودش تجربه کرده است. محرومیت از آموزش تنها از دست دادن درس نیست؛ بلکه از دست دادن فرصت ساختن آینده، استقلال و شکوفایی استعدادهاست.»
به گفته بانو احمدی، ادامه این محدودیتها آینده یک نسل را با تهدید جدی روبهرو میکند. او میگوید محرومیت دختران از آموزش، آنان را از ادامه تحصیل، اشتغال، استقلال اقتصادی و نقشآفرینی در توسعه جامعه بازمیدارد و در نتیجه، فقر، وابستهگی و نابرابری برای سالهای طولانی تداوم خواهد یافت.
این فعال حقوق زنان میگوید: «جامعه جهانی باید از آموزش در افغانستان حمایت عملی کند، فرصتهای آموزشی حضوری و آنلاین را گسترش دهد، از دانشآموزان و معلمان پشتیبانی کند و آگاهیرسانی درباره اهمیت آموزش را ادامه دهد. نباید اجازه داد نسل دیگری همان سرنوشتی را تجربه کند که من و بسیاری از همنسلانم در دوره نخست طالبان تجربه کردیم. آموزش حق اساسی هر انسان و ضامن آینده افغانستان است.»
این در حالی است که زنان در افغانستان پس از تسلط دوباره طالبان بر کشور، بهگونه فزایندهای از حقوق اساسی و آزادیهای مدنی خود محروم شدهاند.
در تازهترین مورد، طالبان در ولایت هرات شماری از زنان را بهدلیل پوشش مورد نظر این گروه بازداشت کردند؛ اقدامی که با واکنشهای گسترده فعالان حقوق زن، نهادهای حقوق بشری و کاربران شبکههای اجتماعی همراه شد.







