شماری از جوانانی که بهدلیل مشکلات اقتصادی از ادامه تحصیلات عالی بازماندهاند، میگویند افزون بر وضعیت دشوار اقتصادی، آنچه نبود شفافیت در روند برگزاری امتحان کانکور تحت اداره طالبان میخوانند، سبب شده نتوانند به دانشگاههای دولتی راه پیدا کنند. به گفته آنان، پس از آن نیز بهدلیل ناتوانی در پرداخت شهریه، امکان ادامه تحصیل در دانشگاههای خصوصی را از دست دادهاند. این جوانان با ابراز ناامیدی میگویند اگر نتوانند تحصیلات خود را ادامه دهند، ناچار خواهند بود تمام عمرشان را به کارگری و دستفروشی سپری کنند و آیندهای که برای خود تصور کرده بودند، در شرایط کنونی دستنیافتنی و تقریباً ناممکن به نظر میرسد.
عثمان (مستعار)، یکی از جوانانی که آینده تحصیلیاش قربانی شرایط دشوار اقتصادی شده، میگوید با وجود اینکه مکتب را با درجه عالی به پایان رساند و برای آزمون کانکور آمادهگی گرفته بود، بهدلیل آنچه نبود شفافیت در روند کانکور تحت اداره طالبان میخواند، نتوانست به دانشگاه دولتی راه یابد. او میگوید پس از آن نیز بهدلیل مشکلات اقتصادی، قادر به ادامه تحصیل در دانشگاه خصوصی نشد.
این جوان میافزاید: «مکتب را با درجه عالی تمام کردم و برای کانکور هم آمادهگی گرفته بودم. آرزوی بزرگی داشتم که وارد دانشگاه شوم و از رشته مورد علاقهام فارغ شوم. در امتحان کانکور شرکت کردم، اما با وجود نمرات بلند، نتیجه نگرفتم؛ در حالی که تعدادی از دانشآموزان با نمرات پایینتر از من، در همان رشتهای که انتخاب کرده بودم، کامیاب شدند. نمیدانم طالبان با چه سیستمی نمرات را محاسبه کردند.»
عثمان که نمیخواست یک سال دیگر منتظر برگزاری کانکور بماند، در یکی از دانشگاههای خصوصی ثبتنام کرد، اما میگوید آنجا نیز نتوانست به تحصیلش ادامه دهد. او میگوید: «در یکی از دانشگاههای خصوصی در رشته مورد علاقهام ثبتنام کردم و تا سمستر سوم درس خواندم، اما بعد از آن پدرم بیکار شد. دیگر توان پرداخت فیس دانشگاه را نداشتیم. بارها با مسوولان دانشگاه صحبت کردم و شرایط خود را توضیح دادم تا دستکم در پرداخت شهریه با من همکاری یا تخفیف بدهند، اما هیچ همکاریای صورت نگرفت. سمستر سوم تمام شد و زمان امتحانهای نهایی رسید، اما چون فیس پرداخت نکرده بودم، اجازه ندادند امتحان بدهم. خیلی ناامید شدم؛ حتا گریه کردم، اما هیچ راه دیگری نداشتم.»
این جوان میگوید پس از آن برای پیدا کردن کار به جاهای مختلف مراجعه کرد، اما موفق نشد. او میافزاید: «به چندین محل برای درخواست کار رفتم. بعضیها گفتند کارمند نمیگیریم و برخی دیگر گفتند نیروی نیمهوقت استخدام نمیکنیم.»
عثمان میگوید: «تنها پدرم کار میکرد و تمام هزینههای خانه، از جمله کرایه منزل را میپرداخت. شهریه دانشگاه مرا هم بهصورت قسطی پرداخت میکرد، اما وقتی بیکار شد، شرایط زندهگی ما بسیار سخت شد. حالا دیگر نمیتوانم به دانشگاه بروم و مجبورم کار کنم. هر روز که از مقابل دانشگاه عبور میکنم، گلویم از بغض میگیرد.» او با ناامیدی میافزاید: «میدانم اگر در این سن نتوانم درس بخوانم، تمام زندهگیام در کارگری و دستفروشی خواهد گذشت. آیندهای را که برای خود تصور کرده بودم، در این شرایط دستنیافتنی و تقریباً ناممکن میبینم.»
احمد (مستعار)، ۲۷ ساله، میگوید بهدلیل مشکلات اقتصادی نتوانست تحصیلاتش را ادامه دهد و ناچار شد برای فراهم کردن زمینه ادامه تحصیل خواهرانش، از آرزوهای خود بگذرد. او میگوید: «در سال ۱۳۹۵ از مکتب با آرزوهای بزرگ و امیدهای فراوان فارغ شدم. رؤیایم این بود که داکتر قلب شوم و در دوران مکتب نیز برای راه یافتن به رشته مورد علاقهام تلاش زیادی کرده بودم. اما آن زمان دو خواهر بزرگتر از من محصل بودند و در خانواده تنها پدرم کار میکرد. هزینههای زندهگی و مصارف تحصیل دو دانشجو برای خانواده سنگین بود و رسیدهگی به همه آنها ممکن نبود. در یک دوراهی قرار گرفتم؛ یا باید من به تحصیلم ادامه میدادم یا خواهرهایم.»
این جوان میافزاید: «در همان زمان تصمیم گرفتم برای مدتی تحصیل خود را کنار بگذارم و در کنار پدرم کار کنم تا بتوانم از خواهرانم حمایت کنم. خوشبختانه هر دو خواهرم از آخرین دخترانی بودند که پیش از بسته شدن دانشگاهها به روی دختران در افغانستان، موفق شدند دوره دانشگاه خود را به پایان برسانند.»
احمد میگوید: «بعد از آن با یک شرکت خصوصی مشغول به کار شدم. چندین بار تصمیم گرفتم در یکی از دانشگاههای خصوصی کابل در رشته مورد علاقهام ادامه تحصیل بدهم، اما بهدلیل فشار کاری و شرایط دشوار اقتصادی موفق نشدم. با این حال، هر زمان که زمینه ادامه تحصیل برایم فراهم شود، حتماً تحصیلاتم را از سر خواهم گرفت و تلاش میکنم به بالاترین درجات علمی دست پیدا کنم.»
عمر (مستعار)، استاد دانشگاه، میگوید یکی از بخشهایی که در شرایط کنونی بیشترین آسیب را متحمل شده، بخش آموزش، بهویژه نهادهای تحصیلات عالی خصوصی است. او میافزاید: «متأسفانه بهدلیل نبود دسترسی همه اقشار جامعه به دانشگاهها و رشتههای تخصصی، در کنار کاهش توان اقتصادی و کمرنگ شدن علاقه جوانان به ادامه تعلیم و تحصیل در ساختارهای آکادمیک، این بخش با بحران جدی روبهرو شده است. این بحران تنها دامنگیر نهادهای خصوصی نیست، بلکه دانشگاهها و نهادهای دولتی را نیز تحت تأثیر قرار داده است. امسال حتا ظرفیت شرکتکنندهگان آزمونهای کانکور و برنامههایی که باید تکمیل میشد، پر نشد. در سالهای گذشته تنها در دورههای ماستری هزاران تن شرکت میکردند، اما امسال شمار متقاضیان بهشدت کاهش یافته و حتا یک هزار تن نیز تکمیل نشد.»
عمر میگوید: «نهادهای تحصیلات عالی خصوصی متکی به پرداخت فیس دانشجویان هستند، اما بیشتر جوانان در شرایط کنونی توان ادامه تحصیل را ندارند. نبود توان اقتصادی یکی از اساسیترین عواملی است که سبب شده بسیاری از افراد نتوانند به تحصیل خود ادامه دهند. ادامه تحصیل به توان مالی، امید به یافتن کار و داشتن انگیزه نیاز دارد، اما این عوامل امروز در میان جوانان بهشدت کاهش یافته و انگیزه جدی برای ادامه تحصیل نیز از بین رفته است.»
این جوان میافزاید: «مهمترین عامل، ناتوانی اقتصادی است. بسیاری از افراد توان آغاز تحصیل را ندارند و شماری هم که تحصیل را آغاز کردهاند، بهدلیل مشکلات مالی قادر به ادامه آن نیستند و ناچار دانشگاه را ترک میکنند. این واقعیتی است که اکنون جریان دارد و هیچکس نمیتواند آن را نادیده بگیرد.»
جواد (مستعار)، مسوول مالی یکی از دانشگاههای خصوصی، میگوید با وجود کاهش شهریهها، بسیاری از جوانان دیگر توان پرداخت همین هزینهها را نیز ندارند. او میگوید: «قبلاً رفتوآمد دانشجویان بهخوبی محسوس بود، اما حالا تعداد محصلان حتا به نصف گذشته هم نمیرسد و روزبهروز کمتر میشود. بیشتر کسانی که اکنون در دانشگاه درس میخوانند، اعضای طالبان، بستهگان آنان یا افرادی هستند که از طریق وزارتها بورسیه دریافت کردهاند. چون دانشگاه ما شناختهشده است، بسیاری از این افراد برای تحصیل به اینجا میآیند.»
او با ابراز نگرانی از کاهش حضور دانشجویان عادی میافزاید: «هر روز شمار دانشجویان عادی کمتر میشود. دانشجویانی داشتیم که حتا در سمستر پنجم و ششم مجبور شدند دانشگاه را ترک کنند. وقتی دلیلش را پرسیدیم، گفتند توان پرداخت فیس را ندارند. از سوی دیگر، دانشگاه نیز هزینههای خود را دارد؛ باید معاش استادان، هزینه برق، آب و سایر مصارف را تامین کند. به همین دلیل، با وجود اینکه شهریهها را کاهش دادهایم، امکان کاهش بیشتر آن برای ما وجود ندارد.»
این در حالی است که چندی پیش شماری از دانشجویان دانشگاههای دولتی تحت کنترل طالبان از بیانگیزهگی و دلسردی نسبت به ادامه تحصیلات خود سخن گفته بودند. آنان افزوده بودند که محدودیتهای روزافزون، فضای علمی دانشگاهها را هر روز بستهتر کرده و انگیزه ادامه تحصیل را از بسیاری از دانشجویان گرفته است.
به گفته آنان، کمبود استادان متخصص، نبود امکانات آموزشی، حذف منابع علمی از سوی طالبان، مشکلات اقتصادی و نبود فرصتهای شغلی، از مهمترین عوامل دلسردی دانشجویان نسبت به آینده تحصیلیشان است.







