در نهایت انتظارها به پایان رسید و ارتش اسراییل به چند هدف نظامی در خاک جمهوری اسلامی ایران حمله کرد. بسیاری معتقدند که حمله از نوعی نبود که مقامهای اسراییلی در بیستوپنج روز گذشته به کرات از آن سخن میگفتند. برای نمونه، یوآف گالانت، وزیر دفاع اسراییل، گفته بود که «جهان بعد از حمله بر ایران توان اسراییل را درک خواهد کرد.» البته هنوز کمیت و کیفیت حمله اسراییل و خسارت ناشی از آن بهدرستی روشن نشده است؛ اما تا این جای کار، آنگونه که رسانههای ایرانی و غیرایرانی اعلام کردهاند، سطح خسارت وارده پایین است و با آنچه تبلیغ میشد، تناسب ندارد. اخباری هم از روزنامههای اسراییلی دستبهدست میشود که نشاندهنده نوعی نارضایتی داخلی از چهگونهگی حمله است. آویگدور لیبرمن، رهبر حزب اسراییل خانه ما، که در زمره راستهای افراطی سکولار قرار میگیرد، حمله نیمهشب گذشته را «نمایشی و تبلیغاتی» خوانده و خواستار تحمیل هزینه واقعی بر ایران شده است.
اکنون، سوالی که باید پاسخ پیدا کند، این است: غایله پایان یافته است، یا تشدید خواهد شد؟
۱- همین که حمله خسارت سنگین بر جای نگذاشته است، میتواند تهران را به پرهیز از راهاندازی عملیات متقابل مدد رساند. تا این دم در بیانیههای منتشرشده از سوی ایران بهویژه وزارت خارجه این کشور، نکتهای دیده نمیشود که دلالت روشن بر راهاندازی حمله زودهنگام علیه اسراییل کند. جدا از آن، رسانههای اسراییلی و غربی، مدعی شدند که تلآویو از طریق نیروی ثالث به ایران اطلاع قبلی داده بود تا از اقدام به پاسخ صرفنظر کند. حتا ادعا میشود که در باب زمان حمله و نقاط مورد هدف، نیز سخن رفته است. البته تا کنون طرف ایرانی و اسراییلی در تایید و تکذیب ادعای فوق، چیزی نگفتهاند. امریکاییها هم اظهار داشتند که اسراییل از زمان انجام حمله به آنها، اطلاع قبلی داده بود. نکات فوق، نشان میدهد که ماشین دیپلماسی در حرکت بوده و مانع تصاعد تنش از سقف جاری در وضع جاری شده است.
۲- به فرض که جمهوری اسلامی قصد تلافی داشته باشد، باز هم به این زودیها اقدام نخواهد کرد. روشن است که تهران بیش از تلآویو سعی میکند از تصعید تنش خودداری کند تا مبادا به تور جنگ بیفتد. این ادعا که گفته میشود اسراییل قصد دارد جمهوری اسلامی را درگیر جنگ فرسایشی سازد، در ایران [بهویژه در میان طیف اصلاحطلب] خریدار دارد. برای همین، تهران سعی میکند در زمانی که خود مناسب توصیف میکند، به حمله اسراییل پاسخ بگوید. تا آن زمان هم تلاشهای دیپلماتیک، آن را از پاسخدهی منصرف میکند یا هم از کموکیف حمله احتمالیاش خواهد کاست؛ دقیقا کاری که جو بایدن، رییس جمهور امریکا، با اسراییل کرد. باور غالب این است که اگر تلاشهای بایدن نمیبود، شاید دامنه حمله اسراییل گستردهتر از چیزی میبود که نیمهشب گذشته رخ داد. برای همین، بسیاری احتراز تلآویو از حمله بر تاسیسات هستهای و نفتی ایران را حاصل گفتوگوی بایدن با بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسراییل، میدانند.
به نظر میرسد که برای ایران بیش از حمله بر اسراییل، حمایت از حزبالله و تلاش برای انسجام مجدد آن اهمیت داشته باشد. حزبالله از چندی به این سو روزگار خوبی ندارد، با آنکه شبهنظامیانش علیه ارتش اسراییل ظاهرا سرسختانه میجنگند. مصلحت تهران در این است که حزبالله را منسجم نگه دارد تا چون سدی علیه اسراییل برقرار بماند. در شرایطی که حزبالله برخوردار از قوت گذشته نیست و ایران هم وارد رویارویی مستقیم با اسراییل شود، معلوم است که جمهوری اسلامی اگر زیان نکند، فایده هم نخواهد کرد. لذا، پایان یافتن غایله، بستر را برای انسجام مجدد حزبالله هموار میکند.
۳- انتخابات امریکا نیز میتواند بهمثابه عامل بازدارنده عمل کند. این انتخابات آنگونه که برای دموکراتهای امریکا مهم و سرنوشتساز است، برای طرف ایرانی نیز زیاد حایز اهمیت است. دموکراتها و تهران در یک نقطه به هم پیوند میخورند: ضرورت عدم پیروزی دونالد ترمپ، نامزد جمهوریخواهان. این واضح است که پیروزی ترمپ برای جمهوری اسلامی خبر خوشی نیست؛ چرا که از او خاطره خوشی ندارد. لذا، تصاعد بحران در شرایطی که کمتر از ده روز به انتخابات امریکا مانده است، میتواند به سود ترمپ باشد. از این رو، ممکن است طرف ایرانی این عامل را از نظر دور نیندازد و در حمله بر اسراییل تجدیدنظر کند.
با توجه به نکات فوق، احتمال پاسخ ایران به اسراییل زیاد بالا نیست و میتوان مدعی شد که غایله پایان یافته است؛ اما طرفین از آسیب زدن به منافع یکدیگر در زمانهای دیگر آنهم بهگونه غیرمستقیم دریغ نخواهند کرد.







