شماری از خانوادههایی که پس از سلطه طالبان دچار فروپاشی اقتصادی شدهاند، زیر فشار قوانین سختگیرانه این گروه، نبود برنامههای مشخص تعلیمی و تحصیلی، و ترس از ازدواجهای اجباری با افراد طالبان، ناگزیر شدهاند دختران خود را به ازدواجهایی برخلاف میلشان وادار کنند یا آنان را در برابر پیوندهایی قرار دهند که هیچ علاقهای به آن ندارند.
این دختران میافزایند که سلطه طالبان چنان زندهگیشان را زیر و رو کرده که پیامدهای آن تا نسلهای آینده نیز قابل مشاهده خواهد بود. بهگفته آنان، برخی از این ازدواجها ناموفق بودهاند، اما بهدلیل نداشتن راه بازگشت، ناچار به تحمل شرایط سخت و طاقتفرسا شدهاند.
زرفشان، دختر جوانی است که قربانی شرایط و فشارهای اقتصادی شده است. او میگوید زمانی که دانشآموز صنف نهم بود، طالبان بر افغانستان مسلط شدند. زرفشان میافزاید که پس از سلطه این گروه، ابتدا پدرش و سپس مادرش بیکار شدند و خانوادهشان در وضعیت اقتصادی بسیار دشواری قرار گرفت. او تأکید میکند که زمانی که خواستگاری برایش آمد، با توجه به شرایط خانواده تصمیم به ازدواج گرفت و پدر و مادرش نیز با این تصمیم موافق بودند؛ اما بهگفته او، با پذیرفتن این ازدواج، بدبختیاش آغاز شد.
این بانو تصریح میکند: «نامزدم علاوه بر اینکه بسیار از من بزرگتر بود، بیمار هم بود و تعادل رفتاری نداشت. همیشه پس از فرستادن کریدت موبایل تماس میگرفت، دشنام میداد و با تندی حساب پس میخواست که با چه کسی حرف زدهام و کریدت را کجا مصرف کردهام. آدمی عصبی بود؛ حتا یکبار در خانه خودم مرا لتوکوب کرد و با پدر و مادرم درگیر شد. مرا تهدید میکرد که اگر از حرفهایش اطاعت نکنم، به خانوادهام خواهد گفت که دختر بدی هستم و با فرد دیگری رابطه دارم.» زرفشان تأکید میکند که با پذیرش این ازدواج، زندهگیاش را به تباهی کشاند و حالا هیچ راهی برای بازگشت ندارد.
سحر (مستعار)، بانوی دیگری که تجربهای مشابه زرفشان دارد، میگوید با سلطه طالبان، زندهگیشان دچار فروپاشی اقتصادی شد و تنها درآمد خانواده، معاش معلمی مادرش بود. او میافزاید: «وقتی خانوادهای برای خواستگاری آمد، پدرم به من توصیه کرد که قبول کن، حداقل کسی باشد که از تو مراقبت کند. مادرم هم با اشاره به نبود برنامه مشخص تحصیلی و آموزشی گفت که بهتر است این ازدواج را بپذیرم.»
این بانو تصریح میکند که در خانوادهای بزرگ شده است که نگاه و رفتار تبعیضآمیز بخشی از عادتهای روزمرهشان بوده است. او میگوید با پذیرفتن این ازدواج، زندهگی را بیش از پیش برای خود دشوارتر و طاقتفرساتر ساخته است.
سحر تأکید میکند: «من در خانهای بزرگ شدم که دختر برایشان یک بار اضافی بود. خوش نداشتند بیرون بروم یا کاری انجام دهم. وقتی خواستگار آمد، قبول کردم چون چارهای نداشتم.» او میافزاید که حالا بیش از یک سال از ازدواجش گذشته، اما تنها نوع خشونت تغییر کرده است؛ در خانه شوهرش نیز با انواع آزار و اذیت و خشونتهای روانی و فزیکی مواجه است. سحر تأکید میکند که هیچ گوش شنوایی وجود ندارد، نمیداند چه باید بکند و به کجا پناه ببرد.
این دختر جوان میافزاید: «هر بار که مشکلی پیش میآید، حتا اگر تقصیر شوهرم باشد، باز هم من را مقصر میداند. لباسهایم را جمع میکند و به بیرون میاندازد و میگوید که از خانهاش بروم. اما کجا بروم؟ به خانه مادرم؟ خانهای که برای من در آن دیگر جا نیست.»
این در حالی است که یافتههای روزنامه ۸صبح نشان میدهد برخی از مسوولان مدرسههای دینی وابسته به طالبان در اطراف شهر پلخمری و دیگر مناطق این ولایت، به بهانه تنظیم اسناد، از دختران عکس میخواهند و سپس آنها را برای افراد طالبان میفرستند تا برای ازدواج انتخاب شوند. براساس اطلاعاتی که در دسترس قرار گرفته، این روند در سه سال گذشته ادامه داشته است. دخترانی که پیشنهاد ازدواج با اعضای طالبان را رد میکنند، یا به نکاح اجباری مجبور میشوند و یا تهدید میگردند که در صورت عدم پذیرش، اسناد تعلیمی برایشان صادر نخواهد شد.
با تسلط طالبان بر افغانستان، محدودیتها و قوانین سختگیرانه این گروه علیه زنان شدت یافته است. طالبان صدای زنان و حضور آنان در رسانهها را «عورت» خوانده و سیاستهایی را وضع کردهاند که بهگفته نهادهای حقوق بشری، مصداق روشن جنایت علیه بشریت و آپارتاید جنسیتی تلقی میشوند.







