عبدالحمید خراسانی، از اعضای تاجیکتبار و پنجشیری طالبان که تا کنون مورد حمایت همهجانبه سراجالدین حقانی قرار داشته، از افراد سرشناس این گروه است که هرازگاهی نامش در رسانهها و شبکههای اجتماعی مطرح میشود. ظاهراً او حاضر است به هر قیمتی توجه رسانهها و خردهرسانهها را به خود جلب کند و به همین خاطر همیشه مشغول موضعگیری و اظهار نظر در مورد مسایل گوناگون است. گاهی این اظهار نظرها برایش درد سر ایجاد میکند و مقامهای طالبان را وامیدارد بر وی فشار بیاورند و فعالیتش را محدود کنند. در آخرین مورد، حمید خراسانی از قومگرایی در صفوف طالبان سخن گفت و از تظاهرات مردم علیه طالبان غیربومی در بدخشان اعلام حمایت کرد. ظاهراً این موضعگیری باعث شده که مقامهای طالبان در صدد خلع سلاحش برآیند و این بار وی را بهکلی از صحنه بیرون کنند یا فعالیتش را بیشتر از پیش محدود سازند. برداشت عمومی این است که آنچه تا کنون موجب شده طالبان در برابر موضعگیریهای جنجالیاش واکنش جدی نشان ندهند، خدمت بیبدیلی است که وی برای وزرات داخله و استخبارات طالبان در طی حدود سه سال انجام داده است. مقامهای امنیتی و استخباراتی طالبان به نقش او در این زمینه کاملاً اذعان میکنند. بدون حضور او شناسایی و دستگیری جوانانی که در مورد آنها شکوشبهه وجود داشت، برای دستگاههای امنیتی و استخباراتی طالبان دشوار بود. خراسانی در اول مخالف طالبان بود، اما گفته میشود در زندان حکومت قبلی با ظاهر داعی، از روحانیون سلفی تندرو، به افراطیگری دینی گرایش پیدا کرد و این مسأله زمینهساز پیوستنش به صفوف طالبان شد.
در طی تقریباً سه سال گذشته، عبدالحمید خراسانی در شناسایی و دستگیری صدها جوان پنجشیری و شمالی، که گمان برده میشد به نحوی با حاکمیت طالبان در مخالفت قرار دارند، کوچهکوچه کابل را شخم زد و به هر کوی و برزن لشکرکشی کرد. این شخص یکی از متهمان اصلی در به دام انداختن و کشتن اکمل امیر، از فرماندهان سرشناس مخالف طالبان و همراهانش است. برای جوانانی که همواره مورد سوءظن طالبان قرار دارند، نام حمید خراسانی یادآور قساوت و بیرحمی و حرص و طمع سیریناپذیر است. او در این مدت شخصاً در دستگیری جوانان مشارکت میداشت و با تانک و توپ به خانههای مردم هجوم میبرد و به حریم خصوصی خانوادهها تعرض میکرد. بعضی فرهنگیان پنجشیر هم در اثر کوشش او به زندان افتادند و مورد آزارواذیت قرار گرفتند. سرگروپهای طالبان سعی میکنند در جریان بازداشت اشخاص مظنون، از آنها سلاح به دست آورند و در فروش این سلاحها دست باز دارند. به همین علت، جنگجویان طالبان تمام سعی خود را میکنند تا شهروندان را به اتهامهای واهی دستگیر کنند و از آنها سلاح یا پول آن را بستانند. مبارزه با مخالفان مسلح طالبان، دستاویزی برای اعضای طالبان شده تا به مردمآزاری بپردازند و پول به دست آورند. حمید خراسانی نیز به همین شیوه عمل میکرد و میکوشید در بدل رهایی افراد دستگیرشده از آنها سلاح یا پول بگیرد.
عبدالحمید خراسانی قبل از حاکمیت دوباره طالبان نیز به نمایشهای جنجالی و حرکتهای اعتراضی خلاف قانون مشغول بود و در آن آشفتهبازار که هر کس برای خود جزیرهای ساخته بود، برای خود دم و دستگاهی به هم زده بود. در آن زمان امرالله صالح مدعی بود که وی در زورگیری و باجگیری از شهروندان عادی نیز دست دارد. چندین سال قبل، او نهادی به نام «نهضت مقاومت اسلامی» ایجاد کرد و چند تن از جوانان خونگرم و مسلح را گرد هم آورد و با شرکت در مظاهرهها و اعتراضاتی که از سوی سیاسیون شکستخورده در میدان سیاست مدیریت میشد، از برخی آنان پول دریافت میکرد. برای مدتی احمدضیا مسعود و عطامحمد نور به وی پول میدادند تا به نفع آنها کار کند و عکسهایشان را در بنرها به چاپ برساند. هر سال، حمید خراسانی به مناسبت سالروز ترور احمدشاه مسعود، کاروانی از افراد مسلح را تنظیم میکرد و در خیابانهای کابل بیرون میشد و ایجاد رعب و وحشت میکرد. مردم همواره از این بابت در شکایت بودند، اما نهادی توانایی یا اراده مهار وضعیت را نداشت. در همان زمان هم هر قدر برخی از متنفذان از او میخواستند دست از این کارها بردارد، به حرف آنها گوش نمیداد. ظاهراً سیاستمدارانی که از سهم خود در قدرت راضی نبودند، به وی پول میدادند تا با اجرای این نمایشها قدرت آنها را به رخ ارگنشینان بکشد. بعضی از این سیاسیون میگفتند اگر این جوانان در سرکها مانور ندهند، کسی به آنها اهمیت نمیدهد. شعور این سیاسیون تا همینجا کار میداد.
یکی از موضوعهایی که در رابطه به عملکرد خراسانی روشن است، این است که او ثبات فکری و استقرار ذهنی ندارد. شاید فشارهایی که در زندان در دوران معاونت ریاست جمهوری امرالله صالح بر وی وارد شده، وی را دچار اختلال روانی و ذهنی کرده است. اظهار نظرهای هیجانی و احساساتیاش هم حکایتگر ذهن پریشان و ناآرام وی است. زمانی که لطیف پدرام به نمایندهگی از ولایت بدخشان در پارلمان حضور داشت، در مورد برخی مسایل ملی دست به موضعگیری تند زد و واکنش ناسیونالیستهای پشتون را تحریک کرد و عدهای تلاش کردند وی را مورد لتوکوب قرار دهند. در همان روزها عبدالحمید خراسانی در رأس کاروانی مسلح، پدرام را تا ساختمان پارلمان مشایعت کرد و به مخالفان وی هشدار داد که اجازه ندارند به پدرام آسیب برسانند. با وجود این، چندی بعد وقتی خراسانی از زندان بیرون و به کوههای پنجشیر متواری شد، علیه پدرام سخنان زشت را به کار برد و وی را متهم به جاسوسی کرد. همچنین وی در دوران جمهوریت، برضد طالبان انتقاد میکرد و با حضور کوچیها در پنجشیر مخالف بود، اما بعدتر با دل و جان در خدمت طالبان قرار گرفت و به وجه احسن به آنها خدمتگزاری کرد.
او در غصب موترها و املاک افرادی که به خارج از کشور فرار کردهاند، نیز دست دارد. خراسانی همین اکنون در خانه حاجی همایون، مالک تلویزیون خورشید و از پولداران سرشناس که گفته میشود پسر کاکای امانالله گذر است، در کوتل خیرخانه سکونت دارد. وی بخشی از این خانه را به حرمسرای خود تبدیل کرده و قسمتی از آن را محل اسکان بادیگاردها و پذیرایی از مهمانان خود ساخته است. همچنین وی لندکروزرهای معاونت اول ریاست جمهوری نظام سابق را مصادره کرده و از آنها بهعنوان موترهای شخصی خود استفاده میکند. خراسانی بارها پس از بازداشت و شکنجه جوانان پنجشیری و شمالیوال، آنها را در بدل پول دوباره رها کرده است. با وصف آنکه او همیشه از فساد در حکومت قبلی سخن میزند، اما در عمل خودش غرق فساد و مشغول جمعآوری پول از راههای متفاوت است. او که در گذشته در مضیقه اقتصادی قرار داشت، در حال حاضر ثروتی قابل توجه به هم زده و زنان متعدد را به حباله نکاح خود درآورده است.
طالبان در سرکوب کردن منتقدان با قوت عمل میکنند و در این زمینه چیزی را به نام اغماض و گذشت نمیشناسند. احتمالاً آنها تصمیم گرفتهاند این بار واقعاً خراسانی را کاملاً خانهنشین کنند. در سابق نیز یکی دو بار سعی کردند وی را به انزوا بکشانند. استخبارات طالبان میداند که خراسانی خدمت بیشتری به این اداره انجام داده نمیتواند. خراسانی تا جایی که میتوانست در شناسایی هویت و محل سکونت افراد مظنون، با دستگاههای امنیتی و استخباراتی طالبان همکاری کرد و در کشتن و زندانی کردن جوانان نقش عمده داشت. اکنون دستگاه استخبارات طالبان نیازی به همکاری بیشتر خراسانی ندارد، چون فرصت کافی داشته تا شبکههای خود را در کابل و ولایتها بسازد و گسترش دهد. در اوایل که طالبان با منطقه آشنایی کامل نداشتند، خراسانیها برایشان مهم بودند، اما حالا تاریخ مصرف اینگونه افراد سپری شده است؛ چون استخبارات طالبان قادر شده شبکههایش را به قدر مقدور در مناطق مختلف افغانستان نفوذ دهد. گذشته از آنکه خشونت و ستیز در ذات گروههای ایدیولوژیک وجود دارد و هرگاه این گروهها از جنگ با دشمن خلاص میشوند، به تصفیه داخلی شروع میکنند و به بهانههای مختلف، رقیبان درونی را از صفوف خود دور میکنند. با وجود این، عدهای از تحلیلگران به این اعتقادند که انتقاد خراسانی از قومگرایی طالبان، برای فریب افکار عمومی صورت میگیرد و به منظور آن است که خراسانی برای بار دیگر اعتبارش را در میان مردم به دست آورد و پایگاه ازدسترفته مردمیاش را اعاده کند.
اگر واقعاً از فعالیت خراسانی جلوگیری صورت گیرد، جوانان حوزه پنجشیر و شمال کابل، اندکی نفس راحت خواهند کشید. خراسانی تا این دم، بیش از حد لزوم برای دستگیری و مجازات مردمان این حوزه جدیت به خرج داده است و خانوادههای پرشماری را در گلیم غم و اندوه نشانده است. در دورانی که خراسانی صلاحیت بیشتری در نظام طالبان داشت، دستگیری و زندانی کردن جوانان پنجشیر و شمالی در شهر کابل، بیشتر از حالا صورت میپذیرفت. مردم به این تصورند که این شخص با استخبارات طالبان در جهت ایجاد رعب و وحشت در دل جوانان حوزه یادشده، همکاری همهجانبه و نزدیک داشته است. او در اوج قدرتش، زندان شخصی نیز داشت و شهروندان را پیش از تحویلدهی به استخبارات جهنمی طالبان، در این زندانها نگهداری و استنطاق میکرد.







