عنوان این نوشته را از فردریک باستیا، اقتصاددان فرانسوی، عاریت گرفتهام که گفته بود: «پاریس چگونه سیر خواهد شد؟» باستیا توضیح میدهد که پاریس به این دلیل مردمانش سیر هستند که افراد در پی منافع شخصی خود هستند و اقتصاد توسط نهاد دولت برنامهریزی نمیشود، بلکه همان «دست نامریی» آدام اسمیت منافع کل جامعه را تامین میکند. باستیا توضیح میدهد که هیچ مرکز برنامهریزی وجود ندارد که تعیین کند، مثلاً از یک کالا چه مقدار تولید شود و در کدام شهر چند دوکان، فروشگاه، قصاب، نانوا و کلچهفروش ضرورت است؛ بلکه از طریق مکانیسم بازار آزاد، تقاضا شکل میگیرد و عرضه به وجود میآید. بنابراین، اگر فقری در پاریس وجود ندارد، به دلیل مکانیسم بازار آزاد است. این از «معجزه بازار» ناشی میشود که بدون دستور از بالا و بدون برنامهریزی مرکزی، بهصورت خودکار و خودتنظیم، تقسیم کار را سامان میدهد و منافع همه را تامین میکند. پس این پرسش را مطرح کنیم که بازار آزاد چیست و چگونه به نیازهای افراد پاسخ میدهد و باعث فقرزدایی میشود؟
علم اقتصاد با مشاهده رفتار انسانها، نظم بازار آزاد را بهترین نظم اجتماعی معرفی میکند. چرا؟ زیرا انسانها رفتارهای متفاوتی دارند. برخی حریصاند، برخی طماعاند، برخی سودجو هستند و برخی دیگر خیرخواه و قانع. در مجموع، از رفتار انسانها به این نتیجه میرسیم که افراد در پی منافع شخصی خود هستند و مطابق نفع شخصی خویش رفتار میکنند. در جامعهای که همه به دنبال منافع شخصی خود باشند، آیا به همنوعان خود و جامعه آسیب نمیرسانند؟ کدام نظم اجتماعی میتواند آسیبپذیری ناشی از چنین رفتارهایی را کاهش دهد؟ نظم بازار آزاد رقابت، طمع، حرص، خودخواهی و حتا ظلم افراد را محدود میکند. البته نباید دچار این مغالطه شد که چون طمع و حرص چیزهای خوبی نیستند، پس بازار آزاد نیز چیز خوبی نیست. طمع، ظلم و خودخواهی را هیچکس نمیپسندد. نظام بازار آزاد به این دلیل نسبت به سایر نظمهای اجتماعی برتری دارد که آسیب و زیان ناشی از طمع، حرص و خودخواهی را کاهش میدهد. آسیب یک مستبد طماع که دولت را در اختیار دارد، بهمراتب بیشتر از آسیبهای موجود در نظمهای غیرمتمرکز است.
آدام اسمیت میگفت: «اینکه ما بر سر سفره خود گوشت، نان و غذاهای متنوع داریم، ناشی از انساندوستی قصاب، نانوا یا کلچهفروش نیست.» بلکه در فرایند تقسیم کار اجتماعی، قصاب، نانوا، خوراکهفروش و میوهفروش در پی منافع شخصی خود هستند، اما در عین حال نیاز و تقاضای جامعه را نیز پاسخ میدهند. آنان از این طریق تولید میکنند و برای خود ثروت به دست میآورند. بنابراین، هرگاه افراد در یک نظم بازار آزاد رقابتی با یکدیگر رقابت کنند و از این طریق منافع شخصی خود را دنبال نمایند، اشکالی در این امر وجود ندارد. علت آن است که در بازار آزاد، افراد برای باقی ماندن در رقابت ناگزیرند کالاها و خدمات بهتر را با قیمت پایینتر عرضه کنند. در نتیجه، حرص، طمع و خودخواهی در قالب رقابت مهار میشود.
جیمز بوکانان، اقتصاددان امریکایی، میگفت این اشتباه است که تصور کنیم بروکراتها انسانهایی پاک و صادق هستند که صرفاً برای خیر جمعی تلاش میکنند و از طمع، ظلم و خودخواهی مبرا هستند. بروکراتها و برنامهریزان نیز در پی منافع شخصی خود هستند و به همین دلیل در نظم بروکراتیک، رانت و فساد شکل میگیرد؛ فسادی که آسیبپذیری آن بهمراتب بیشتر است. دنبال کردن منافع شخصی در یک نظم بازار، اخلاقی است؛ زیرا به دیگران آسیب نمیرساند و در نهایت موجب رفاه جامعه میشود. اما دنبال کردن منافع شخصی زمانی غیراخلاقی است که به جامعه ضرر و آسیب وارد کند. معمولاً دولتهای بزرگ که میخواهند کیک اقتصاد را ــ که توسط کارآفرینان به وجود آمده است ــ توزیع کنند، در جریان این توزیع زمینه ایجاد رانت را فراهم میسازند؛ زیرا کیک اقتصاد محدود است و هرگاه برنامهریز یا بروکرات بخواهد سهم بیشتری به یک فرد بدهد، در واقع حقوق سایر افراد را نقض کرده است.
جورج ویل میگفت بازار آزاد افراد را وادار میسازد که به دیگران نیز فکر کنند. او از منتسکیو نقل میکند که وقتی افراد تجارت میکنند، از بربریت و خودخواهی فاصله میگیرند و ناگزیر میشوند با دیگران تعامل سازنده داشته باشند. بازار آزاد اخلاقی است؛ زیرا بر مبنای مالکیت خصوصی استوار است و مبادله آزادانه و داوطلبانه توسط افراد صورت میگیرد. نهاد بازار برای بهروزی افراد شکل گرفته است. آدام اسمیت زمانی که از مفهوم «دست نامریی» سخن میگفت، دقیقاً منظورش این بود که افراد در پی منافع شخصی خود هستند. پولدار شدن یا دستیابی به جایگاه اجتماعی بالاتر، ممکن است انگیزه بسیاری از افراد باشد؛ اما این خواستهها چگونه تحقق پیدا میکنند؟
در یک نظم بازار آزاد رقابتی، فرد باید کالایی تولید کند و بهینهترین روشها را به کار گیرد تا هم قیمت محصول پایین باشد و هم کیفیت آن بالا. اگر آن محصول مورد پذیرش مصرفکنندهگان قرار گیرد و تولید آن افزایش یابد، تولیدکننده بهتدریج ثروتمند میشود؛ زیرا در بازار رقابتی ثروت خلق کرده و به جامعه منفعت رسانده است. البته در نظم بروکراتیک و برخی نظمهای دیگر، ممکن است یک بروکرات از راه فساد، غارت و چپاول، بدون تولید کالا یا خدمترسانی به جامعه، یکشبه ثروتمند شود. لودویگ فون میزس، یکی از بزرگترین اقتصاددانان مکتب اتریش، نظام بازار آزاد را «دموکراسی مصرفکننده» مینامید؛ زیرا هر مصرفکننده با قدرت پول خود به کارآفرینان، شرکتداران و کارخانهداران رای میدهد و تعیین میکند کدام تولیدکننده باید در بازار باقی بماند و کدامیک از بازار حذف شود.
در بازار آزاد، حقوق مالکیت وجود دارد. حقوق مالکیت دارای سه بخش است:
۱. ابزار تولیدی مانند زمین، خانه، شرکت یا موتر متعلق به من است و من مالک آن هستم.
۲. من میتوانم از دارایی خود هرگونه که میخواهم استفاده کنم، به شرط آنکه مانع آزادی دیگران نشوم و به کسی آسیب نرسانم.
۳. هرگاه از مالکیت خود درآمدی به دست آورم، هیچکس حق ندارد آن را از من بگیرد؛ مگر در قالب مالیات عادلانه.
نقض هر یک از این سه بخش، تجاوز به مالکیت خصوصی افراد محسوب میشود. وضع قوانین سختگیرانهای که مانع ساختوساز در جایدادهای شخصی شود، دولتی اعلام کردن داراییهای مردم یا وضع مالیاتهای سنگین و ناعادلانه، همگی نمونههایی از نقض حقوق مالکیتاند. امروز حقوق مالکیت مردم توسط گروه حاکم بهصورت گسترده نقض میشود و در این زمینه جای تردیدی وجود ندارد.
در یک جامعه آزاد، حقوق مالکیت تضمین میشود و دارایی افراد از امنیت برخوردار است. زمانی که حقوق مالکیت تضمین شود، مبادله آزادانه و داوطلبانه میان افراد شکل میگیرد و از دل این مبادلات، قیمتها به وجود میآیند. هرگاه کالایی در بازار کمیاب شود، قیمت آن افزایش مییابد و هرگاه عرضه آن بیشتر شود، قیمت کاهش پیدا میکند. بنابراین، قیمتها در واقع سیگنال میدهند که چه کالاهایی کمیاب و چه کالاهایی فراواناند.
از تبادل میان افراد، مفهوم سود و زیان به وجود میآید. سود به ما نشان میدهد که ترجیحات مصرفکنندهگان به کدام کالاها گرایش دارد و چه کالاهایی باید تولید شوند. همچنین سود، کارآفرینان را تشویق میکند تا در صنایعی سرمایهگذاری کنند که تقاضا برای آنها در بازار وجود دارد. سود چیزی نیست مگر برطرف کردن خواستههای ذهنی افراد. سود زمانی به وجود میآید که کارآفرین خواستههای ذهنی افراد را برآورده کند. بنابراین، سود یک سیگنال برای رفع نیازهای مصرفکنندهگان است. اما زیان به ما میگوید که به سمت تولید کدام کالاها نباید رفت. حقوق مالکیت خصوصی، مبادله آزادانه افراد با یکدیگر و سیگنالهای قیمت، سود و زیان، در مجموع نظام بازار آزاد را شکل میدهند. در اقتصاد بازار، هر چیزی که برای آن تقاضا وجود داشته باشد، تولید میشود؛ زیرا سود، کارآفرین را ترغیب میکند که کالای مورد نیاز بازار را تولید کند.
در نتیجه، شواهد تاریخی نشان میدهند که هرچه کشورها بیشتر به سمت نظم بازار آزاد رقابتی حرکت کردهاند و سلطه بروکراسی کاهش یافته است، رفاه، فقرزدایی و ثروتمند شدن بیشتری را تجربه کردهاند. برعکس، هرچه نقش بازار کاهش یافته و مداخلات بروکراتیک افزایش پیدا کرده است، به همان میزان فقر، فلاکت و بیماری نیز بیشتر شده است.
پرسش اصلی این نوشته آن است که مردم افغانستان چگونه از تله فقر رهایی خواهند یافت و تجربه کشورهای دیگر برای رهایی از فقر چه بوده است؟
فقر، وضعیت طبیعی بشر در طول تاریخ بوده است. آنچه غیرطبیعی است، خلق ثروت و رهایی از فقر است. پیش از انقلاب صنعتی و ظهور نظم سرمایهداری، تقریباً همه کشورها در فقر به سر میبردند و وضعیت اقتصادی جوامع تفاوت چندانی با یکدیگر نداشت. کمتر از ۳۰۰ سال است که رقابت برای خروج از تله فقر میان کشورها شکل گرفته و کشورهایی که نظم بازار آزاد را پذیرفتهاند، راه خود را از کشورهای فقیر جدا کرده و به کشورهای صنعتی با درآمدهای بالا تبدیل شدهاند. در یک نظم بازار آزاد، اختراعات و نوآوریهای پیشبینیناپذیر رخ میدهد و کارآفرینانی مانند ایلان ماسک، برادران رایت و دیگران ظهور میکنند. این افراد در جامعه ثروت تولید میکنند و باعث میشوند کالاهای لوکس و تجملی که زمانی در اختیار ثروتمندان بود، به کالاهای عمومی و در دسترس همه تبدیل شود.
یکی از شگفتیهای جامعه آزاد این است که با دستور و پلان مرکزی اداره نمیشود، بلکه بر اساس اراده افراد، رویدادهایی رخ میدهد که از پیش قابل پیشبینی نیستند. ثروت خلق میشود، کیک اقتصاد بزرگتر میشود و جامعه، هرچند نابرابر، اما بدون فقر گسترده و با سطح بالاتری از رفاه به پیش میرود. در مقابل، کشورهای سوسیالیستی و شبهسوسیالیستی توانایی لازم برای تولید ثروت را ندارند و نمیتوانند از تله فقر بیرون شوند. بسیاری از نیروهای چپ بر طبل نابرابری میکوبند، در حالی که مساله اصلی مردم افغانستان رهایی از فقر است. مساله این نیست که فردی لباس، غذا یا ثروت بیشتر یا کمتر از دیگران دارد. در نظام بازار آزاد، کارآفرینان ثروت خلق میکنند و بدون تجاوز به حقوق دیگران، به کیک اقتصاد میافزایند.
برخی با دیدگاههای چپگرایانه اعتراض میکنند که نباید در جامعه میلیونر و میلیاردر وجود داشته باشد، زیرا نابرابری را افزایش میدهد. در پاسخ باید گفت که اگر این ثروتمندان از طریق تولیدات خلاقانه، زندهگی مردم را بهبود میبخشند و ثروتشان در یک نظم بازار آزاد رقابتی به دست آمده است، این ثروت در واقع پاداش خدمات و تولیدات آنان به مصرفکنندهگان و بشریت است. در چنین شرایطی، وجود آنان چه اشکالی دارد؟ این کارآفرینان هستند که در جامعه ثروت خلق میکنند، اشتغال به وجود میآورند و بهینهترین روشهای تولید را به کار میگیرند تا محصولات با قیمت پایینتر و کیفیت بالاتر به دست مصرفکنندهگان برسد. نتیجه این روند، افزایش قدرت خرید مردم، کاهش فقر و افزایش رفاه عمومی است.
اصلاً یکی از الزامات یک جامعه متمدن و پیشرفته، وجود کارآفرینان است که به تعبیر شومپیتر، از طریق «تخریب خلاق» زمینه پیشرفت و شکوفایی جامعه را فراهم میکنند. البته نوع دیگری از میلیاردرها نیز وجود دارند که بیشتر در کشورهای تمامیتخواه و توتالیتر دیده میشوند؛ افرادی مانند دیکتاتورها. هنگامی که جامعه در فقر، فلاکت، تاریکی و جهل فرو رفته باشد، اما افرادی مانند فیدل کاسترو، هوگو چاوز، کیم جونگ اون و دیگران میلیاردر باشند، این وضعیت حاصل یک بازی با جمع صفر است و قابل دفاع نیست. روشن است که این افراد ثروت خود را از چه راهی به دست آوردهاند.
نباید دچار این کجفهمی شد که افغانستان زمانی دارای بازار آزاد رقابتی بوده است. اقتصاد تحت حاکمیت گروه حاکم، بهصورت دستوری، مداخلهگرایانه و مافیایی اداره میشود. در دوره جمهوریت نیز، هرچند اصل دهم قانون اساسی از بازار آزاد یاد کرده بود، اما شماری از بروکراتهایی که ثروت اندوختند، نه از راه تولید، بلکه از طریق رانت، فساد، رشوه و حتا غارت و چپاول ثروت ملی به این ثروت دست یافتند. میلیونرهای بروکرات دوره جمهوریت ثروت خود را از تولید کالا، ارایه خدمات و کارآفرینی به دست نیاوردند، بلکه آن را از راه غارت ثروت ملی کسب کردند.
بنابراین، تا اینجا روشن شد که رشد و پیشرفت کشورها توسط کارآفرینان رقم میخورد و کیک اقتصاد از طریق تلاش، نوآوری و تخریب خلاق آنان بزرگتر میشود، در حالی که توزیع ثروت توسط نیروهای سیاسی صورت میگیرد. البته نباید این مغالطه پیش آید که ساختار تولید و توزیع کاملاً از یکدیگر جدا هستند. تغییر در ساختار توزیع، بدون تردید بر ساختار تولید نیز اثر میگذارد. برای مثال، فرض کنید دولت بخواهد از ثروتمندان مالیات تصاعدی بیشتری بگیرد تا نابرابری را کاهش دهد. پیامد این سیاست ممکن است آن باشد که کارآفرین، کارخانهدار یا شرکتدار بخشی از کارگران خود را اخراج کند، تولیدات خود را کاهش دهد یا قیمت محصولاتش را افزایش دهد. در هر سه حالت، مصرفکنندهگان آسیب میبینند. بنابراین، هرگاه ساختار توزیع تغییر کند، ساختار تولید نیز دگرگون خواهد شد.
دشمنان بازار آزاد کم نیستند. دولتهای بزرگ مداخلهگر و مهندسان اجتماعی از مهمترین مخالفان بازار آزاد رقابتی به شمار میروند. دولت خود را دانای کل میپندارد و تصور میکند که تمام دانش و اطلاعات در اختیار او است و میتواند با برنامهریزی، سعادت را برای مردم به ارمغان بیاورد. فریدریش فون هایک، یکی از برجستهترین اقتصاددانان مکتب اتریش، معتقد بود که دانش در جامعه پراگنده است و هیچ فرد یا نهادی همه دانش را در اختیار ندارد. هایک دانش را به دو بخش تقسیم میکرد: دانش آکادمیک که در دانشگاهها تدریس میشود و دانش ضمنی که افراد از طریق تجربه و فعالیت در بازار به دست میآورند. از نظر هایک، دانش ضمنی اهمیت بسیار زیادی دارد. بنابراین، هرگاه حاکمیت قانون، آزادیهای فردی و حقوق مالکیت تضمین شود، بازار آزاد میتواند کیک اقتصاد را بزرگتر کند. سرریز آزادی در حوزه اقتصاد باعث شکلگیری بازار رقابتی میشود و در نتیجه، فقر بدون مداخله مستقیم دولت کاهش مییابد. البته وجود دولت ضروری است، اما دولت کوچک؛ دولتی که تنها حافظ جان، مال و آزادی افراد باشد و برخی کالاهای عمومی را که بازار در تولید آنها ناکارآمد است، فراهم کند.






