اتحادیه اروپا و کشورهای اروپایی، بهعنوان یکی از مهمترین خاستگاههای ارزشهای لیبرال، حقوق بشر و گفتوگو در نظام بینالملل شناخته میشوند. چون اروپا، بهویژه در قرن بیستم، خود شاهد دو جنگ جهانی ویرانگر و بحرانهای عمیق سیاسی و انسانی بوده است، تجربه تلخ این جنگها در شکلگیری رویکرد کنونی این کشورها به صلح، همکاری و همزیستی مسالمتآمیز نقش مهمی داشته است.
از سوی دیگر، کشورهای اروپایی در چارچوب سازمان پیمان اتلانتیک شمالی (ناتو) و روابط گسترده خود با ایالات متحده امریکا، در چند دهه گذشته در تحولات امنیتی و سیاسی جهان نقش مهمی ایفا کردهاند. پس از حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ در امریکا و آغاز عملیات نظامی این کشور برای سرنگونی طالبان در افغانستان، شمار زیادی از کشورهای اروپایی نیز در قالب نیروهای ناتو وارد افغانستان شدند.
با وجود همسویی منافع اعضای ناتو با ایالات متحده امریکا، حضور کشورهای اروپایی در جنگ افغانستان تنها از منظر نظامی تعریف نمیشد. پس از آغاز جنگ، بخش مهمی از فعالیت کشورهای اروپایی در افغانستان به حمایت از ایجاد نهادهای دموکراتیک، برگزاری انتخابات، تقویت جامعه مدنی، حمایت از رسانههای آزاد و دفاع از حقوق بشر اختصاص یافت. این رویکرد، در کنار اهداف امنیتی، بخش مهمی از سیاست اروپا در قبال افغانستان را تشکیل میداد.
اما با سقوط نظام جمهوریت در سال ۲۰۲۱ و خروج نیروهای خارجی از افغانستان، ماهیت حضور و نقش اروپا در این کشور تغییر کرد. کشورهای اروپایی نیروهای نظامی خود را خارج کردند، اما ارتباط آنان با افغانستان پایان نیافت. اتحادیه اروپا همچنان از طریق کمکهای بشردوستانه، حمایت اقتصادی و برنامههای مرتبط با حقوق بشر، زنان و مهاجرت، در افغانستان فعال باقی مانده است.
در این میان، یک پرسش اساسی مطرح میشود: چرا اتحادیه اروپا با طالبان تعامل میکند، در حالی که آنان را به رسمیت نشناخته است؟ پاسخ این پرسش را میتوان در چند عامل اساسی جستوجو کرد.
۱. تعامل عملگرایانه، بدون بهرسمیتشناسی
روسیه نخستین کشوری بود که پس از بازگشت طالبان به قدرت، آنان را بهطور رسمی به رسمیت شناخت. با این حال، اتحادیه اروپا و بیشتر کشورهای جهان تا کنون از بهرسمیتشناسی رسمی طالبان خودداری کردهاند. این تفاوت میان «تعامل» و «بهرسمیتشناسی» برای درک سیاست اروپا در قبال طالبان اهمیت اساسی دارد.
به نظر میرسد اتحادیه اروپا در سالهای اخیر بهتدریج رویکردی عملگرایانه در قبال طالبان در پیش گرفته است. بر اساس این رویکرد، اروپا بدون بهرسمیتشناختن طالبان، با آنان درباره مسایلی که مستقیماً با منافع امنیتی و انسانی اروپا ارتباط دارد، گفتوگو میکند.
این تعامل در حوزههایی مانند کمکهای بشردوستانه، امنیت، مهاجرت، مبارزه با تروریسم و حقوق بشر صورت میگیرد. بنابراین، برقراری ارتباط با طالبان لزوماً به معنای پذیرش سیاسی یا مشروعیتبخشی به آنان نیست؛ بلکه تلاشی برای مدیریت واقعیتی است که طالبان کنترل افغانستان را در دست دارند.
در عین حال، ادامه این تعامل برای طالبان نیز دستاوردهایی دارد. ارتباط با اتحادیه اروپا و کشورهای اروپایی میتواند از شدت انزوای بینالمللی آنان بکاهد و این تصور را ایجاد کند که طالبان، با وجود عدم بهرسمیتشناسی، همچنان میتوانند با بخشهایی از جامعه بینالمللی ارتباط برقرار کنند.
۲. ضرورت دسترسی به مردم و رساندن کمکهای بشردوستانه
افغانستان پس از بازگشت طالبان با بحرانهای گسترده اقتصادی و انسانی روبهرو شده است. میلیونها تن به کمکهای بشردوستانه وابستهاند و بخش بزرگی از جامعه با فقر، بیکاری و محدودیتهای اقتصادی دستوپنجه نرم میکند. زنان نیز در نتیجه سیاستهای محدودکننده طالبان، علاوه بر محرومیت از بسیاری از حقوق اساسی، با محدودیتهای گسترده در زمینه کار و مشارکت اجتماعی روبهرو شدهاند.
اتحادیه اروپا یکی از بازیگران مهم در زمینه کمکهای بشردوستانه به افغانستان است. با این حال، رساندن این کمکها به مردم در شرایطی که طالبان کنترل ساختارهای اداری و جغرافیایی کشور را در دست دارند، بدون نوعی تعامل با آنان دشوار است.
این تعامل البته بدون نگرانی نیست. اتحادیه اروپا و نهادهای بینالمللی همواره درباره نحوه توزیع کمکها و احتمال دخالت طالبان در روند رساندن کمکها به مردم نگرانیهایی داشتهاند. با این حال، قطع کامل ارتباط میتواند دسترسی به میلیونها نیازمند را دشوارتر کند.
از این منظر، تعامل با طالبان برای اروپا الزاماً یک انتخاب سیاسی نیست؛ بلکه در مواردی یک ضرورت عملی برای رساندن کمک به مردم افغانستان است.
۳. امنیت، تروریسم و مهاجرت
امنیت افغانستان تنها یک مساله داخلی نیست. موقعیت جغرافیایی این کشور و پیوند آن با کشورهای آسیای مرکزی، ایران، پاکستان و منطقه، باعث شده است که تحولات امنیتی افغانستان برای اروپا نیز اهمیت داشته باشد.
بیثباتی در افغانستان میتواند زمینه فعالیت گروههای تروریستی را فراهم کند. حضور و فعالیت گروههای مختلف تروریستی در افغانستان، بهویژه گروههایی که ظرفیت انجام حملات در خارج از این کشور را دارند، یکی از نگرانیهای مهم جامعه بینالمللی است. از اینرو، اروپا برای کسب اطلاعات، ارزیابی تهدیدها و تلاش برای جلوگیری از تبدیلشدن افغانستان به پایگاه فعالیتهای تروریستی، نیازمند نوعی ارتباط با طرفی است که کنترل بخش اعظم کشور را در دست دارد.
مهاجرت نیز یکی دیگر از عوامل مهم در این زمینه است. بیثباتی اقتصادی و سیاسی افغانستان میتواند موج تازهای از مهاجرت را به کشورهای همسایه و در نهایت اروپا ایجاد کند. کشورهای اروپایی، از این منظر، علاقهمندند از طریق تعامل با طالبان، دستکم بخشی از عوامل ایجادکننده مهاجرت غیرقانونی را مدیریت کنند.
همکاری در زمینه بازگشت مهاجرانی که درخواست پناهندهگی آنان در کشورهای اروپایی رد شده است نیز یکی از حوزههایی است که میتواند در چارچوب همین تعامل قرار گیرد.
۴. حفظ اهرم فشار بر طالبان
یکی دیگر از دلایل ادامه تعامل اتحادیه اروپا با طالبان، حفظ امکان اعمال فشار بر آنان است. اروپا بر این باور است که اگر تمام کانالهای ارتباطی با طالبان بسته شود، امکان تأثیرگذاری بر سیاستهای آنان نیز کاهش خواهد یافت.
حقوق زنان، حقوق بشر، مبارزه با تروریسم، ایجاد ساختار سیاسی فراگیر و دسترسی مردم به کمکهای بشردوستانه، از جمله موضوعاتی هستند که اروپا در تعامل با طالبان مطرح میکند.
این منطق را میتوان در قالب یک اصل ساده توضیح داد: اگر با طرف مقابل هیچ ارتباطی وجود نداشته باشد، امکان طرح خواستها، اعمال فشار و مذاکره درباره تغییر رفتار او نیز بسیار محدود خواهد شد.
از این منظر، اتحادیه اروپا احتمالاً تعامل حداقلی با طالبان را بر قطع کامل روابط ترجیح میدهد؛ زیرا تعامل، هرچند محدود، امکان حفظ اهرمهای سیاسی و دیپلماتیک را فراهم میکند.
البته این رویکرد به معنای رضایت اروپا از سیاستهای طالبان نیست. کشورهای اروپایی بارها از ممنوعیت آموزش دختران، محدودیتهای اعمالشده بر زنان، نقض حقوق بشر و نبود یک ساختار سیاسی فراگیر در افغانستان انتقاد کردهاند.
۵. جلوگیری از خلای دیپلماتیک و حفظ نفوذ در افغانستان
عامل دیگری که میتواند سیاست اروپا را توضیح دهد، تلاش برای جلوگیری از ایجاد خلای دیپلماتیک در افغانستان است. اگر اتحادیه اروپا بهطور کامل ارتباط خود را با طالبان قطع کند، احتمال آن وجود دارد که میدان تعامل سیاسی و دیپلماتیک افغانستان بیشتر در اختیار کشورهایی قرار گیرد که رویکرد متفاوتی نسبت به طالبان دارند. در چنین شرایطی، نفوذ اروپا بر تحولات افغانستان نیز کاهش خواهد یافت.
از سوی دیگر، اتحادیه اروپا در کنار تعامل با طالبان، ارتباط خود را با شماری از مخالفان سیاسی و مدنی طالبان نیز حفظ کرده است. این رویکرد میتواند به اروپا امکان دهد در صورت تغییر شرایط سیاسی افغانستان، کانالهای ارتباطی خود را با گروهها و جریانهای مختلف حفظ کند و با یک خلای دیپلماتیک مواجه نشود.
بنابراین، تعامل با طالبان را میتوان بخشی از سیاست حفظ حضور و نفوذ اروپا در افغانستان دانست، نه الزاماً نشانه پذیرش سیاسی آنان.
۶. تضاد میان ارزشهای اروپا و منافع امنیتی آن
سیاست اتحادیه اروپا در قبال طالبان با یک تناقض جدی روبهرو است. از یک سو، اروپا خود را متعهد به حقوق بشر، حقوق زنان، دموکراسی و برابری جنسیتی میداند و سیاستهای طالبان در بسیاری از این زمینهها با ارزشهای اعلامشده اروپا در تضاد است. از سوی دیگر، منافع امنیتی و سیاسی اروپا ایجاب میکند که با واقعیت موجود در افغانستان ارتباط داشته باشد.
در نظامهای دموکراتیک اروپایی، افکار عمومی، رسانهها، احزاب سیاسی و نهادهای مدنی نیز بر سیاست خارجی تأثیر میگذارند. از اینرو، ادامه تعامل با طالبان میتواند در برخی کشورهای اروپایی با انتقاد افکار عمومی و جریانهای سیاسی روبهرو شود؛ بهویژه در زمان انتخابات که مسایل مهاجرت، امنیت و حقوق زنان معمولاً حساسیت بیشتری پیدا میکند.
به همین دلیل، اروپا ناگزیر است میان دو مجموعه از اهداف تعادل ایجاد کند: از یک سو، حفظ ارزشها و مواضع حقوق بشری خود و از سوی دیگر، تأمین منافع امنیتی و سیاسیاش.
نتیجهگیری
از منظر روابط بینالملل، تعامل اتحادیه اروپا با طالبان را نمیتوان صرفاً بر مبنای یک عامل توضیح داد. این تعامل حاصل مجموعهای از ملاحظات امنیتی، بشردوستانه، سیاسی و ژئوپلیتیکی است.
اروپا از یک سو نمیخواهد با بهرسمیتشناسی طالبان، سیاستهای آنان را مشروعیت ببخشد و از سوی دیگر نمیتواند واقعیت کنترل افغانستان توسط طالبان را نادیده بگیرد. مبارزه با تروریسم، جلوگیری از گسترش بیثباتی منطقهای، مدیریت مهاجرت، رساندن کمکهای بشردوستانه و حفظ اهرم فشار بر طالبان، از مهمترین عواملی هستند که اروپا را به ادامه تعامل با آنان وادار میکنند.
بنابراین، سیاست کنونی اروپا را میتوان نوعی تعامل حداقلی و عملگرایانه بدون بهرسمیتشناسی رسمی دانست؛ سیاستی که در آن ارزشهای حقوق بشری و منافع امنیتی اروپا همزمان حضور دارند، اما در مواردی با یکدیگر در تضاد قرار میگیرند.
پذیرش برخی دیپلماتهای طالبان در اروپا، سفر هیأتهای طالبان به کشورهای اروپایی و ادامه گفتوگوهای سیاسی با آنان، نشان میدهد که فاصله میان «عدم بهرسمیتشناسی» و «عدم تعامل» برای اروپا بسیار مهم است. اتحادیه اروپا میکوشد ضمن خودداری از مشروعیتبخشی رسمی به طالبان، کانالهای ارتباطی خود را حفظ کند تا هم بتواند به نیازهای فوری مردم افغانستان پاسخ دهد و هم در مسایل امنیتی، مهاجرتی و سیاسی، اهرمهای لازم برای تأثیرگذاری بر تحولات افغانستان را از دست ندهد.
از این منظر، تعامل اروپا با طالبان بیش از آنکه نشانه تغییر موضع اصولی اروپا در قبال این گروه باشد، بازتاب واقعیتهای جدید افغانستان و تلاش اروپا برای تأمین منافع خود در شرایطی پیچیده و متناقض است.






