مدتی است بگیروببند ملاهای منتقد رژیم طالبان افزایش یافته است. این ملاها به انحصارطلبی و تمرکز قدرت در دست طالبان قندهاری اعتراض داشتند و خواستار تشکیل «حکومت همهشمول» شده بودند؛ خواستی که در سهونیم سال گذشته از هر آدرسی مطرح شده، اما سران رژیم مستقر در کابل هیچ توجهی به آن نکردهاند. اینکه انتظار ایجاد حکومت همهشمول از طالبان چقدر سادهانگارانه است، موضوع بحث ما نیست. با این حال، طرح مکرر خواست تشکیل حکومت همهشمول، بهخصوص از سوی هواداران رژیم طالبانی، بیانگر بحران مزمن و پایداری است که پس از روی کار آمدن دوباره این رژیم نهتنها فروکش نکرده، بلکه شدت بیشتری هم گرفته است: میان واقعیت جاری در زمین افغانستان و ایدیولوژی دینی طالبانی شکاف بسیار عمیقی وجود دارد، بهحدی که هر قدر بیشتر تلاش میکنند این شکاف از میان برده شود، به همان میزان اختلاف نظرها آشکارتر خودشان را نشان میدهند. این تلاشها بهخاطری هر بار شکست میخورد که تنها بخشی از طالبان وجود و همچنان خطر مرگبار تداوم و گسترش بحران کنونی را درک کرده و سعی میکنند هرچه زودتر به آن پایان دهند. این بخش که به اصطلاح طالبان «میانهرو» و یا «عملگرا» خوانده میشوند، نگرانند که در صورت دوام وضعیت کنونی، سقوط رژیم بر سر کار حتمی و اجتنابناپذیر است. ملاهای منتقد انحصارطلبی و هوادار تشکیل «حکومت همهشمول» هم در این جمع قرار میگیرند.
اما چون بخش دیگری که «تندرو» نام گرفتهاند، بوی فروپاشی را هنوز حس نکرده و همچنان در توهم پیروزی بر «اشغالگران امریکایی» سیر میکنند، بحران با گذشت زمان علنیتر به نمایش درمیآید و تلاش سخنگویان طالبان برای پنهان کردن اختلافات هم بینتیجه میماند. آنان که دیروز با پررویی عجیبی وجود تنشهای درونگروهی را رد میکردند و نشر گزارشها در این زمینه را تبلیغات رسانههای «دشمن» و «مغرض» میدانستند، حالا از مقامهای طالبان میخواهند که برای جلوگیری از تشدید بیثباتی لطفاً اختلافات خود را علنی نکنید! این هم نشانه دیگری از گسترش دامنه بحران در رژیم طالبانی است: وقتی بحران هنوز به نقطه جوش نرسیده باشد، سعی میکنند وجود آن را انکار کنند؛ اما وقتی به مرحلهای برسد که دیگر نتوان جلو نمایش آزاردهنده – البته برای بازیگرانی که با علنی شدن تنشها زیانمند میشوند – آن را گرفت، مدافعان حفظ وضعیت موجود به گریه و زاری میافتند که بقای رژیم در خطر است و لطفاً برای نجات آن هم که شده دست از تشدید اختلافات بردارید. اما وقتی به اعتراضها و انتقادات از مجراهای غیرعلنی توجهی نشود، مقامهای معترض طالبان چارهای جز طرح علنی دیدگاههایشان دارند؟ وقتی «امیرالمومنین» این گروه به حدی از خودکامهگی و تکروی رسیده باشد که خودش را نماینده خدا در زمین بداند و تمام اقدامات ارتجاعیاش را درست و خطاناپذیر، در این صورت منتقدان دو راه بیشتر ندارند: یا سکوت کنند و از موقعیت و امتیازی که در اختیار دارند لذت ببرند، یا دست از تمام مقام و مکنت کنونیشان شسته و آشکارا در برابر «امیر» خود موضع بگیرند؛ حتا اگر او هیچ اهمیتی به آن قایل نشود.
ادامه این وضعیت، در صورتی که ملا هبتالله همچنان منتقدان درونگروهیاش را نادیده بگیرد، در نهایت تنش را به جاهای باریکی خواهد برد و حتا ممکن است جنگ قدرت را وارد مرحله گرم و مرگبارش کند، که آنگاه افغانستان فاز جدیدی از بحران را تجربه خواهد کرد. این مرحله جدید میتواند هم فرصتهایی را برای نیروهای مخالف طالبان ایجاد کند و هم در برابر آنان چالشساز باشد. فرصتها این است که هر قدر رژیم بر سر کار در نتیجه تشدید جنگ قدرت بیثباتتر شود، فضا برای مانور نیروهای مخالف بیشتر گشوده خواهد شد – البته در صورتی که مخالفان از توان و ظرفیت مانوردهی برخوردار باشند. اما اگر نیروهای مخالف طالبان همچنان بیکفایت، تنبل و نامنسجم باقی بمانند، فرصتها تبدیل به چالشها و دشواریهای مرگبار خواهد شد و حتا ممکن است آنان را بهگونه کامل از بازی سیاسی خارج کند. رهبران فاسد جهادی و غیرجهادیِ خارجنشین که در بیست سال حضور غربیها در افغانستان تنها کاری را که بهخوبی و بدون عیبوایراد انجام دادند فساد لجامگسیخته بود، حتا همین حالا عملاً از میدان سیاست رانده شدهاند و موجودات انگل و بیکارهای بیش نیستند. تنها چیزی که هنوز آنان را اینجا و آنجا مطرح میکند، تشدید بحران درونگروهی طالبان است. به بیان دیگر، سیاستگران فاسد و بیکفایت به این دلیل هنوز کماکان نفس میکشند و جرأت میکنند از سیاست سخن بزنند که رژیم بر سر کار در کابل فاقد سیاستورزی معمول و متعارف، حتا در حد حکومتهای کرزی و غنی، است. اگر این رژیم میتوانست در سطح بسیار ساده و پیاده هم با خودش و جهان آشتی کند، بهرسمیت شناخته میشد و پرونده سیاستبازان فاسد خارجنشین هم کاملاً بسته شده بود.
حالا که رهبر طالبان هیچ تمایلی به تعامل با جهان ندارد و جنگ قدرت میان سران این گروه نیز با گذشت هر روز شدیدتر میشود، اگر طالبان «عملگرا» بتوانند در بازی سیاسی بر «تندرو»ها غلبه کنند، این احتمال وجود دارد که سیاستبازان فاسد خارجنشین شانسی برای بازگشت به عرصه سیاسی داشته باشند. آیا در حال حاضر «میانهرو»ها از قدرت و جرأت بالایی، فراتر از سطح لفاظی و انتقاد خشک و خالی، برای درگیر شدن با ملا هبتالله برخوردار هستند؟ پاسخ مثبت نیست. هنوز هیچ نشانهای که ما را متقاعد کند آنان میتوانند «امیر» مستبد و خودرأیشان را در جنگ قدرت به زمین بزنند، وجود ندارد. پس، مخالفان سیاسی طالبان همچنان باید صبر پیشه کنند تا بادهای موافق بیشتری بوزد، بهحدی که بتوانند کشتی شکسته و ریختهشان را از توفان پرتلاطم سیاسی به ساحل برسانند. اما در صورت پیروزی قاطع طالبان «تندرو» به رهبری ملا هبتالله، که در حال حاضر نیز از قدرت بسیار زیادی برخوردار بوده و بر اوضاع مسلط هستند، آخرین میخ بر تابوت سیاستبازان خارجنشین کوبیده خواهد شد. چون «تندرو»ها در سهونیم سال گذشته در عمل نشان دادند که به هیچ وجه حاضر نیستند به جز خودشان کسان دیگری را در قدرت شریک کنند؛ سیاستگران فراری خارجنشین که اصلاً شانسی ندارند. آنان اما هرگز از حالت انتظار بیرون نخواهند آمد و همچنان چشم به راه تحولات احتمالیای هستند که در نتیجه آن شاید دوباره «جامعه جهانی» به آنان رو کند و به این ترتیب بخت بستهشان باز شود.







