در شرایطی که هنوز جنازههای قربانیان از زیر آوار زمینلرزه «زندهجان» بیرون کشیده نشدهاند و سایه مرگ همچنان بر فراز هرات سنگینی میکند، داعش نیز از کاروان آدمکشی عقب نمانده و در بغلان دست به کشتار مردم زد. گویی مردم شوربخت سرزمین فاجعهزدهای بهنام افغانستان فقط زاده میشوند تا قربانی کشتار طبیعت و یا هم گروههای تروریستی شوند. تنها تفاوتی که میان این دو وجود دارد، در هدف کشتار است. طبیعت هیچ هدف و انگیزهای از کشتار مردم ندارد، چون فاقد خرد و شعور برای تشخیص پیامدهای فاجعهبار آنچه میکند، است؛ اما گروههای تروریستی وقتی مردم را میکشند هدفی را دنبال میکنند. آنان از کشتار مردم بهعنوان اهرم فشار علیه دشمنانشان استفاده میکنند؛ چه دشمنان آنان در موقعیت برتر باشند و چه در موضع ضعیف و آسیبپذیر. آنان آدم میکشند تا حریف را به چالش بکشند و در نهایت زمینگیرش کنند.
حالا که گروه طالبان قدرت مسلط بر افغانستان است، داعش نقشی را ادا میکند که طالبان زمانی در برابر دولت مورد حمایت غربیها ایفا میکردند: دشمن عمدهای که بیشتر از هر چیز دیگر روی خشونت و تروریسم هار تمرکز دارد تا حریف را با بیرحمی تمام به چالش بکشد. این طوری، طالبان – که به دلیل مدیریت بد فاجعه «زندهجان» زیر انتقاد قرار دارند – بهخاطر ناتوانی در تامین امنیت نمازگزاران شیعه در بغلان، بیشتر زیر فشار قرار میگیرند؛ آنهم زمانی که امنیت سرتاسری را همواره بهعنوان یکی از دستاوردهای خود به رخ مردم افغانستان و جهانیان میکشند. داعش حالا از همه مهمتر، لاف طالبانی «تامین امنیت سراسری» را به چالش میکشد و در کنارش، در حالی که با کشتار شیعیان عطش شیعهستیزی خودش را رفع میکند، خشم و عصبانیت جامعه شیعه نسبت به طالبان را بیشتر میسازد.
گروه طالبان نیز زمانی که بهعنوان دشمن اصلی دولت پیشین عمل میکرد، تا حدی که در توانش بود بر نقاط ضعف آن دولت حمله میکرد تا بیشتر زیر فشار مردمی قرار گیرد که البته در این کار خیلی موفق بود. طالبان هم مثل داعش اهداف چندگانهای را از کشتار مردم، بهویژه هزارههای شیعهمذهب، دنبال میکردند. هم میخواستند عطش هزارهستیزی و شیعهستیزیشان را رفع کنند و هم دولت پیشین را بیشتر از پیش زیر انتقادهای مردم قرار دهند که توان جلوگیری از حملههای تروریستی علیه شهروندانش را ندارد و بنابراین، یک دولت شکستخورده و در آستانه فروپاشی است. آن دولت سرانجام در نتیجه جنگ فرسایشی طالبان سقوط کرد و جایش را به رژیمی داد که مثل دولت مورد حمایت غربیها در دروغگویی و لافزنی مهارت زیادی دارد تا برقراری حکومتداری خوب و تامین امنیت سراسری به معنای واقعی کلمه.
اگر طالبان از برقراری امنیت در شاهراهها سخن بزنند، بازهم نمیتوان آن را مثال خوبی در این زمینه دانست. چون تنها نیرویی که دست به ایجاد ناامنی از جمله دزدی در شاهراهها میزد، طالبان بود. شاهراهها یکی از دهها نقطه ضعف دولت پیشین بود و طالبان بیشترین بهرهبرداری را از این نقاط ضعف میکردند. حالا که عاملان کشتار و دزدی در شاهراهها (طالبان) بر کشور حاکم شدهاند، منابع و امکانات کلانتر و غیرقابل مقایسه با شاهراهها را در اختیار دارند و دیگر نیازی به دزدیهای شبانه در مسیرهای رفتوآمد نمیبینند. دزدان سابق شاهراهها حالا به حاکمان دزد بدل شدهاند و همینطور، خشونتگران تروریست پستهای فرمانروایان خشونت دولتی را اشغال کردهاند. آنچه اینان انجام میدهند با خشونتهای صورت گرفته از سوی گروههای شبهنظامی مخالف دولتهای مستقر، قابل مقایسه نیست.
در حال حاضر هیچ نیرویی نتوانسته است جاگزین طالبان برای ناامن کردن شاهراهها شود. داعش نیز بهحدی قدرتمند نشده است که بتواند در شاهراهها تهدیدآفرین شود. در ضمن، طالبان بهحد کافی از راه محاکمه صحرایی متهمان به دزدی، ترس تولید کردهاند/میکنند که سبب میشود افراد کمتر بدون هماهنگی با طالبان دست به دزدی بزنند. البته این به معنای کاهش جرایم از جمله دزدیهای مسلحانه در سطح شهرها نیست. رویدادهای دزدی و دیگر جرایم جنایی همواره در سراسر افغانستان رخ میدهد. از آنجا که رسانهها بهشدت از سوی طالبان کنترل میشوند و کشور فاقد رسانه آزاد است، بیشتر این رویدادها رسانهای نمیشود. ورنه در کشوری که بیکاری و فقر بیداد میکند، این امکان بعید است که کسی دست به دزدی در سطح شهرها و شاهراهها نزند.
باری، آنچه از وضعیت جاری در افغانستان میتوان نتیجه گرفت، این است که طالبان و داعش هر دو برای رسیدن به اهداف سیاسیشان دست به انواع جنایتها در کشور میزنند. چه گروه طالبان جاگزین داعش شود و چه داعش جاگزین آن، هر دو از ویژهگیهای مشترک فراوانی برخوردارند: تندروی، شیعهستیزی، استفاده از خشونت هار و لجامگسیخته در برابر مردم بهعنوان بخش اصلی اجرای سیاست ترس به حد اعلا برای وادار کردن شهروندان به پیروی بیچونوچرا از اوامر، حکومتداری بدوی، زنستیزی، بیاهمیت دانستن حقوق بشر و … .
تنها تفاوتی که میان داعش و طالبان وجود دارد، در شدت عملکرد و باورمندی به افکار تندروانه است. مثلاً طالبان در مقایسه با داعش شیعهستیزی کمتری دارند. طالبان در ظاهر خود را شیعهستیز نمیدانند و طوری وانمود میکنند که گویا شیعیان را برادران خود میدانند. اما برخوردهایی که طالبان در جریان دو سال گذشته با اهل تشیع افغانستان کردند، ثابت میکند که آنان نیز شیعهستیزی آشکاری دارند، تنها به آن اعتراف نمیکنند.
گروه طالبان و داعش فقط تضاد منافع دارند نه تضاد ایدئولوژیک که با هم دشمنی آشتیناپذیر داشته باشند. اگر روزی این تضاد منافع رفع شود، نه تنها دشمن هم نخواهند ماند، بلکه دوستی پایداری میان آنها برقرار خواهد شد. داعش صرفاً نسخه جدیدتر گروههای تروریستی است و طوری طراحی شده که بتواند بهتر از بقیه نیازمندیهای زمانه حاضر را برآورده کند. داعش باید دغدغه جهاد جهانیاش بیشتر از گروههای تروریستی دیگر باشد تا تهدید بینالمللی را بهتر به نمایش بگذارد.







