شماری از نقاشان و خطاطان جوان از نبود بازار و مشتری برای فروش آثار هنریشان ابراز نگرانی میکنند. آنان میگویند نبود حمایت و کاهش علاقه مردم به خرید آثار هنری، سبب شده است انگیزهشان برای ادامه فعالیت کاهش یابد. به گفته آنان، مشکلات اقتصادی یکی از بزرگترین چالشهایی است که با آن روبهرو هستند. آنان میافزایند که سفارش و پروژههای هنری کافی ندارند و نمایشگاهها و بازارهای مناسب برای عرضه و فروش آثارشان نیز محدود است.
زینب (مستعار)، نقاش، میگوید که به تصویر کشیدن ناگفتهها و مشکلات جامعه علاقه دارد؛ اما نبود بازار برای آثار هنریاش، او را نگران کرده است. به گفته او، طالبان به گالریاش رفته و او را از کشیدن تصاویر جانداران منع کردهاند و گالریاش را نیز برای سه هفته بستهاند.
این نقاش میگوید: «طالبان اجازه نمیدهند که تصاویر جانداران را بکشم. از طرف دیگر، هنر ما بازار ندارد. قبلاً وضعیت بهتر بود؛ سفارش میگرفتیم و آثار خود را به فروش میرساندیم، اما حالا تنها راه درآمد ما آموزش به دختران دیگر است. ماهانه ۶۰۰ افغانی میگیرم و دختران را آموزش میدهم.»
جاوید (مستعار)، خطاط، میگوید نبود حمایت از هنرمندان و کاهش علاقه مردم به خرید آثار هنری، سبب شده که هنرمندان انگیزه فعالیت خود را از دست بدهند. او میافزاید: «بازار فروش وجود ندارد و بسیاری از آثار خطاطیام از بین رفته است. بزرگترین چالشی که ما هنرمندان با آن روبهرو هستیم، مشکلات اقتصادی است. سفارش و پروژه نداریم و نمایشگاهها و بازارهای مناسب برای فروش آثار ما نیز وجود ندارد. اینها از چالشهای بزرگ دیگری است که با آن مواجه هستیم.»
خدیجه (مستعار)، نقاش، نیز از نبود بازار برای فروش آثار هنریاش شکایت دارد. به گفته او، در گذشته وضعیت بازار هنر بهتر بود، اما اکنون برای فروش نقاشیهایش به فضای آنلاین روی آورده است.
این نقاش میگوید: «هشت سال میشود که نقاشی میکنم. در اواخر دوره جمهوریت، دید مردم نسبت به هنر نقاشی خیلی خوب شده بود و سفارش میگرفتیم و آثار ما فروش داشت. اما پس از آمدن طالبان، در کنار سایر بخشها، هنر رسامی و نقاشی نیز دگرگون شد و مشتریان و بازار خود را از دست داد. حالا در گالری مشتری نداریم و من از طریق آنلاین کوشش میکنم نقاشیهایم را به فروش برسانم.»
عایشه (مستعار)، که در حال فراگیری رسامی است، میگوید پس از بسته شدن دروازه مکتبها و دانشگاهها به روی او و هزاران دختر دیگر، مجبور شده است راه دیگری برای بیان حرفها و خواستههایش پیدا کند.
این دختر میافزاید: «من به نقاشی روی آوردم، چون نمیخواستم سکوت کنم و تنها منتظر باز شدن دانشگاهها باشم. دوست داشتم خلق کنم؛ بهویژه زمانی که رنگها از زندهگیام گرفته شد، تصمیم گرفتم با رنگها زندهگیام را دوباره نقاشی کنم. برای من، رسامی فقط کشیدن خطوط نیست؛ جایی است که هنوز میتوانم قلم در دست بگیرم، خلق کنم و حرف بزنم و از این طریق صدای دختران افغان را به مردم جهان برسانم.»
این در حالی است که پس از تسلط طالبان و بسته شدن دروازههای آموزش و فرصتهای برابر برای زنان و دختران، هنر نقاشی در افغانستان به میدان اعتراض و ایستادهگی تبدیل شده است. دخترانی که از تحصیل بازماندهاند، با قلم و رنگ دردها، محدودیتها و رنجهای خود را به تصویر میکشند.



