طالبان به محض اینکه قدرت را در افغانستان دوباره تصاحب کردند دست به اقدامات مناقشهبرانگیز زدند، از جمله اینکه در سلسله اقدامات تدریجی و مرحله به مرحله دختران را از آموزش محروم کردند و به صورت انبوه به مدرسهسازی دست زدند و نیز کوشیدند محتوای درسی مکاتب و دانشگاهها را به نفع ایدیولوژی خود تغییر دهند و مکاتب و دانشگاه را به تریبونی برای تبلیغ سیاستهای گروهی خود تبدیل و این نهادها را از استادانی که تابع صددرصدی اوامر نظام طالبانی نبودند خالی کنند. اخیراً وزیر تحصیلات عالی طالبان اعلام کرده که طالبان برای مکاتب و دانشگاهها نصاب جدید آماده کردهاند. او از حذف برخی مضامین و همچنین از «نوآوریهای خوب» سخن زده است. هنوز دقیقاً روشن نیست که طالبان چه تغییراتی در نصاب تعلیمی و تحصیلی به وجود آوردهاند، اما برخی گزارشها حاکی از آن است که طالبان در مجموع تعداد مضامین دینی را افزایش داده و مضامین دنیوی را علاوه بر اینکه کاهش دادهاند، ساعت بقیه مضامین را کم کردهاند.
طالبان به این باورند که بدبینی توده مردم نسبت به طالبان ناشی از تهاجم فرهنگی و تبلیغات رسانههای غربی است. به همین خاطر کارشناسان این گروه به دنبال یافتن راههایی برای خنثا کردن این تهاجم و تبلیغات هستند. این گروه به این تصور است که غربیها با تدوین نصاب مطابق میل خود در مکاتب و دانشگاهها مردم را شستوشوی مغزی دادهاند و از نظام امارت طالبانی متنفر ساختهاند. گروه طالبان هیچ وقت به اشتباه و خطای خود اعتراف نمیکند و کارکرد رهبران و تصمیمگیران رده اول این گروه را صددرصد مطابق معیارهای اسلامی میشمارد و به همین جهت هر نوع انتقاد از این گروه و رهبران این گروه را انتقاد علیه اسلام تلقی میکند و برخاسته از توطیههای بیرونی میپندارد. عملکرد سهساله طالبان آشکار کرده که تمرکز اصلی این گروه بر سفیدنمایی چهره طالبان است و یکی از ابزارهایی که میتواند این گروه را در این راستا یاری برساند در خدمت قرار دادن محتوای درسی مکاتب و دانشگاههاست. طالبان در این مورد نگرانی ندارند که نصابی که تدوین میکنند تا چه اندازه با معیارهای امروزی و جهانی برابر است، آنچه آنان را نگران میکند بیطرف و انتقادی بودن محتوای درسی مکاتب و دانشگاههاست. آنها از مکاتب و دانشگاهها انتظار دارند که بلندگوی سیاستهای فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی طالبان باشند و کمترین انحراف از این مسیر را با شدیدترین صورت سرکوب میکنند.
مسلماً پیامدهای این رویکرد ایدیولوژیک و سیاسی طالبان به نصاب علمی مکاتب و دانشگاهها درازمدت خواهد بود و کشور را برای سالهای طولانی با مخاطرات مواجه خواهد کرد. برخی از این پیامدها به شرح زیر است:
۱- پس از فروپاشی نظام جمهوریت، بخش بزرگی از نیروی کارآمد نسل جوان به خارج از کشور مهاجرت کرد. این از یکسو. از سوی دیگر، افغانستان به دلیل جنگها و آشفتهگیهای درازمدت، از نظر ظرفیت انسانی دچار کمبود و مشکل جدی است و در بسا موارد ناگزیر به استفاده از نیروهای بیرونی برای پیشبرد کارهاست. با توجه به این دو مسأله، نصاب درسی مکاتب و دانشگاهها باید بهگونهای تدوین شود که جوابگوی نیازمندیهای کشور باشد و بتواند نسلی را به بار آورد که از پس چالشها با توانمندی براید. اینکه طالبان با خیرهسری تمام، به جای اینکه به نیازهای جامعه توجه کنند، تلاش میورزند دیدگاههای سیاسی و گروهی خود را در نصاب درسی بگنجانند باعث میشود کیفیت آموزش افت کند و نسلهایی که از این نصاب تغذیه میکنند قادر به مواجهه با پیچیدهگیهای دنیای جدید نباشند و در عوض، ذهنشان انباشته از شعارهای دهانپرکن و میانتهی ایدیولوژیک و حزبی جهان سومی باشد. متأسفانه طالبان به سرنوشت انسانها نمیاندیشند بلکه اولویتشان بقای حاکمیت تکگروهیشان است. افتادن زمام امور کشور به دست چنین گروهی به جز مصیبت و تباهی ارمغان دیگری ندارد.
۲- در سابق و در دوران جمهوریت نیز نصاب درسی مکاتب و دانشگاهها در افغانستان عاری از دیدگاههای افراطی دینی نبود. با اینحال، اگر از حق نگذریم باید اعتراف کنیم که در آن زمان روز تا روز وضع نصاب یادشده رو به بهبود میرفت و کاستیها هرچند آهسته در حال رفع شدن بود. با بازگشت طالبان، همه آن تلاشها ضرب صفر شد. اکنون با تغییراتی که طالبان در نصاب آموزشی ایجاد کردهاند، برداشت عموم آن است که محتوای نصاب آموزشی به صورت تمامعیار در خدمت افراطیت دینی قرار گرفته است.
طالبان از دیدگاههای مدرن در مورد نحوه تدوین نصاب آموزشی بیخبرند و گمان میکنند در تدوین نصاب آموزشی آنچه اهمیت دارد ترویج دیدگاههای دینی و سیاسی افراطگرایانه این گروه است. طالبان با حکمرانی مدرن آشنایی ندارند و برداشتشان این است که هر کس قدرت را در دست گرفت مالک جان و مال و ناموس مردم است و حق دارد هر تصمیمی را در مورد آنها بگیرد. از نظر طالبان، چگونه اندیشیدن مردم نیز در حوزه اختیارات زمامدار قرار دارد و وی میتواند برای اینکه آنان را در خدمت خود قرار دهد، مغزشان را شستشو دهد و مطابق میل خود بازسازی کند. طالبان نصاب مکاتب و دانشگاهها را بهترین وسیله برای مطیع ساختن مردم میپندارند و در این راستا چهاراسپه میتازند.
۳- اینک نظرات تئوریسینهای طالبان، چه به صورت مکتوب و چه به گونه صوتی یا تصویری، در دسترس عموم قرار گرفته است. وجه مشترک این نظرات، نفی تنوع فرهنگی و تکثر مذهبی است. طالبان با هر نوع رنگارنگی و تنوع ناسازگارند و مخالفان را با برچسپهای گوناگون سرکوب میکنند. روشن است وقتی طالبان نصاب درسی مکاتب و دانشگاهها را تغییر دهند، خواه ناخواه بهگونهای آن را تعدیل میکنند که علیه دیگر مذاهب، فرقهها و طوائف اسلامی قرار گیرد و یکنواختی و تکرایی را نهادینه کند. افغانستان از گذشته از ناحیه اندیشههای سرکوبگر و وحدتطلب در رنج بوده، اما با قدرتگیری دوباره طالبان، معضل استبداد دینی و تحمیل عقاید بر دیگران به مسأله کلان مبدل شده است.
طالبان با تغییر نصاب درسی مکاتب و دانشگاهها در صدد برخواهند آمد که خوانشهای گوناگون و متعدد دینی را به خوانش یگانه تقلیل دهند و دانشآموزان و دانشجویان را بهگونهای بار آورند که تعصب و سختگیری و نفی عقاید و نظرات دیگران در سرلوحه کارشان قرار داشته باشد. شاید رواج یافتن عقاید جزمگرایانه و متعصبانه در جهت تحکیم پایههای قدرت طالبان در کوتاهمدت و میانمدت کارساز باشد، ولی برای جامعه افغانستان به مثابه زهر هلاهل عمل میکند و حتا ممکن است نتایج خونین و مرگبار در پی داشته باشد.
۴- رایج شدن زنستیزی در جامعه یکی از پیامدهای ایجاد تغییر در نصاب درسی خواهد بود. عبدالحکیم حقانی، رییس دادگاه عالی طالبان، در کتابی که در اوایل برقراری حکومت طالبان منتشر کرده، واضحاً بیان کرده که زن در نظام امارت طالبان از کرامت انسانی برخوردار نیست و وظایفش در تولد و تناسل و خدمت به شوهر خلاصه میشود. حقانی در این کتاب به صراحت گفته که مرد بر زن از هر نظر برتری دارد و زنان ناقصالعقلند و بیرون شدن آنان از خانه برخلاف ارزشهای شرعی و عنعنات افغانی است. غرض از این نقل قول این بود که بگوییم وقتی مقامهای طالبان درباره زنان چنین دیدگاه تحقیرآمیز دارند، چون دست به تغییر نصاب درسی مکاتب و دانشگاهها میزنند، دیدگاههای زنستیزانهشان در کتابهای درسی انعکاس مییابد و به این ترتیب به خورد میلیونها تن از دانشآموزان و دانشجویان داده میشود. واضح است که این اتفاق، رواج تفکرات زنستیزانه در سطح جامعه را افزایش میدهد و زنانی را که از گذشته با چالشهای بزرگ مواجه هستند، با مشکلات طاقتفرسای بیشتر رودررو میسازد. طالبان در زنستیزی شهرت جهانی دارند و ازاینرو، سعی میکنند بقیه جامعه را با خود در این زمینه همراه سازند تا سیاستهای زنستیزانه خود را با خیال راحت در معرض اجرا بگذارند.
بهرغم آنکه مردم افغانستان به آموزشهای دینی نیاز دارند، ولی این نیازها را در خانواده و محیط و مسجد به خوبی میتوانند رفع کنند. با توجه به این موضوع، باید اولویت مکتب و دانشگاه آموزش عصری و مدرن باشد. مواجهه با چالشهای هر روزه در جهان مدرن نیازمند آموزشهای خلاقانه و بهروز عصری است. افغانستان برای رفتن به جلو نیازمند داشتن متخصصان در زمینههای گوناگون است و این کار در صورتی محقق میشود که آموزش عصری در مکتب و دانشگاه جدی گرفته شود. ایدیولوژیک کردن مکتب و دانشگاه انسانهایی را تربیت میکند که طلبکار زمین و زمان هستند و نفرت و تعصب میپراکنند و با شرق و غرب سر ستیز دارند و تبعیض و نابرابری را ترویج میکنند، ولی در عین حال در عرصه معرفت انسانی و تکنولوژی مجبورند به دستاوردهای دیگران متکی باشند. طالبان با سیاستهای تنگنظرانهشان در قبال مکتب و دانشگاه نه تنها این نهادها را به جلو نمیبرند بلکه دچار عقبگرد وحشتناک و جدی میسازند که عواقب دیرپا در پی خواهد داشت.







