مقدمه
اصل وجود اختلافات فقهی ـ مذهبی میان مسلمانان را نمیتوان انکار کرد و از عصر صحابه تا این دم وجود داشته است. کثرت آرا و نظریات در فروع فقهی، مباحث کلامی، تفاوت دیدگاه در اسما و صفات پروردگار، مخلوق بودن یا نبودن قرآن کریم و… همهگی نشاندهنده وجود دیدگاههای متفاوت در میان مسلمانان است. این اختلافات در طول تاریخ سبب شکلگیری جریانها و مکاتب گوناگون فقهی، کلامی و سیاسی در جوامع اسلامی شده است.
هرکدام از جریانهای اسلامی با درنظرداشت رویکرد و ادبیات خاص و برخورد آنان با مخالفان، به جریانهای «میانهرو» یا «عقلگرا» و «تندرو» یا «افراطی» تقسیمبندی شدهاند. این ناشی از این بوده که زبان و ادبیات گفتوگوهای مذهبی در طول تاریخ یکسان نبوده و جریانهای مختلف اسلامی، باتوجهبه نوع کاربرد واژهگان و اصطلاحات در مواجهه با مخالفان، رویکردهای متفاوتی را تعقیب کردهاند.
جریانهایی که فهم دین را انحصاری دانسته و خود را برخوردار از قرائت صحیح و نهایی از دین میدانند، در بسیاری از موارد رویکرد سختگیرانهتری در برابر مخالفان اتخاذ کردهاند. یکی از مهمترین ابزارهای زبانی و مفهومی که در طول تاریخ برای مواجهه با مخالفان دروندینی بهکار گرفته شده است، استفاده از اصطلاحاتی مانند «تکفیر»، «تفسیق» و «تبدیع» بوده است. البته در کنار این سه اصطلاح، واژهگان و تعابیر دیگر نیز مورد استفاده قرار میگیرد.
باتوجهبه کاربرد گسترده و اهمیت این سه اصطلاح در منازعات دروندینی، اینجا میکوشم به این پرسش بپردازم که جریانهای تندرو اسلامی چرا از اصطلاحاتی مانند تکفیر، تفسیق و بدعتگذار استفاده میکنند؟ این اصطلاحات چگونه به ابزارهایی برای نفی اعتبار، جایگاه دینی و اجتماعی مخالفان تبدیل میشود؟
مشروعیتزدایی چیست؟
واژه «مشروع» عربی است و از ریشه «شرع» گرفته شده است. این واژه در معنای جایز و روا، و مطابق با احکام و فرامین خداوند، بهکار میرود و مفهوم مقبولیت عامه یا مورد رضایت عمومی بودن را نیز با خود دارد. مشروعیت در اینجا بهمعنای داشتن جایگاه و حق اظهارنظر و استنباط، و اجازه بیان مسایل و صدور فتوا در امور دینی است. در جامعه اسلامی، همه مسلمانان حق دارند، متناسب با ظرفیت و تخصص خود، درباره فروع دینی اظهارنظر، روایتها و فتواها را نقل و دیدگاههایشان را بیان کنند. این مشروعیت، جدا از امر طبعی، از خود شرع و امر الهی میآید.
مشروعیتزدایی، با افزودن پسوند «زدایی» به واژه مشروعیت، بهمعنای گرفتن این حق از یک جناح، گروه، مذهب یا شخص است. در سادهترین تعریف، مشروعیتزدایی فرایندی است که طی آن، یک جناح، گروه، مذهب یا شخص از اعتبار، حقانیت، مقبولیت یا صلاحیت حضور و اظهارنظر در عرصهای محروم و بیاعتبار معرفی میشود.
واژههای تکفیر، تفسیق و تبدیع از جمله اصطلاحات دینیاند که جریانهای تندرو بیش از همه برای سلب مشروعیت از مخالفان خود بهکار بردهاند. ردپای این ادبیات را میتوان بهوفور در بهرهبرداری ابزاری از این اصطلاحات، از سوی علمای اهل حدیث در گذشته و جریانهای سلفی در عصر حاضر، مشاهده کرد.
۱- تکفیر؛ شدیدترین ابزار مشروعیتزدایی
تکفیر اصطلاحاً بهمعنای نسبتدادن کفر به یک شخص مسلمان و حکم به خروج از اسلام است (نسبتالکفر الیالمسلم). امام غزالی میگوید: «تکفیر یک حکم شرعی است، چرا که حکم کفر، مباحکردن مال، ریختن خون یک شخص و حکم به جاودانهگی در آتش دوزخ است (غزالی: ۸۷).» البته این کنش میتواند با ادبیات و واژههای متفاوت بهکار برده شود؛ چنانکه عبدالله، فرزند احمد حنبل، میآورد: «از اسحاق بن منصور کوسج بر این نقل شد که گفت: به احمد بن حنبل گفتم: آیا انسان بهسبب دشمنی با ابوحنیفه و یاران او پاداش داده میشود؟ گفت: آری؛ به خدا سوگند (حنبل شیبانی: ۱۳۷).» اینجا به نوعی تکفیر امام ابوحنیفه و یارانش مراد است. همینگونه ابواسماعیل هروی از شیخ سجستانی، یحیی بن عمار، در حق ابوالحسن اشعری میگوید: «من منبر یحیی بن عمار را دیدم که بارها بر آن میایستاد و اشاعره را تکفیر میکرد و سپس لعن میکرد و شهادت بر زندیق بودن ابوالحسن اشعری میداد، همچنین عمربن ابراهیم و مشایخ خود را نیز (همین گونه) دیدم (انصاری هروی: ۴۱۱).»
وقتی یک مسلمان به کفر متهم میشود، اعتبارزدایی دینی صورت میگیرد؛ صلاحیت او برای اظهارنظر و استدلال سلب و مجال ارایه دیدگاه بهعنوان یک مسلمان را در جامعه اسلامی از دست میدهد.
۲- تفسیق؛ خارجکردن مخالف از دایره اعتبار اخلاقی
تفسیق از واژه «فسق» گرفته شده است: «الفسق هو العصیان و ترک امر الله تعالی، و الخروج عن طاعته»؛ یعنی نافرمانی، ترک فرمان خداوند متعال و خارج شدن از دایره اطاعت او. تفسیق بهمعنای نسبتدادن نافرمانی و خروج از فرمان الهی به یک شخص یا گروه و حکم به این است که آنان در زمره زشتکاران قرار دارند.
فسق در اصطلاح دینی، بهمعنای خروج از ملت اسلام نیست؛ اما برخی افراد این واژه را در معنای گستردهتر، که کفر را نیز در بر میگیرد، بهکار میبرند. در کاربرد معمول، اصطلاح فسق و نسبتدادن صفت «فاسق» به افراد، در جهت اعتبارزدایی اخلاقی بهکار میرود. وقتی یک عالم یا مسلمان را فاسق معرفی میکنید، در واقع، شخصیت اخلاقی او را زیر سوال میبرید و اعتبار اجتماعیاش را به خاک یکسان میکنید. در نتیجه، جامعه با دیدگاهها و آرای او سبکانگارانه برخورد میکند و آن جایگاه شرعی و دینیای که بهعنوان یک مسلمان از آن سخن میگوید، در چهارچوب قوانین نانوشته جامعه اسلامی محدود میشود.
۳- تبدیع؛ نسبتدادن بدعت به مخالف
تبدیع بهمعنای نسبتدادن بدعت در دین به یک شخص است. بدعت به نوآوری در دین گفته میشود که پیشتر وجود نداشته و با سنت، باورها و رفتارهای پیشینیان دینی مخالفت دارد. ابن تیمیه در تعریف بدعت میگوید: «آنچه از اعتقادات و عبادات با کتاب و سنت و اجماع پیشینیان امت مخالفت داشته باشد (ابن تیمیه: ۱۹۸).»
اصطلاح «بدعتگرا» نیز، در بسیاری موارد، در کنار اصطلاحات کفر و فسق برای اعتبارزدایی و زیر سوال بردن اعتبار و درستی دیدگاههای افراد بهکار میرود. براساس این تعریف، وقتی یک عالم، مبلغ یا مفسر دینی به بدعت متهم میشود، صلاحیت او برای اظهارنظر در امور دینی زیر سوال میرود؛ زیرا چنین تلقی میشود که باورها و اعمال او با کتاب، سنت و اجماع پیشینیان امت مخالفت دارد. بدینترتیب، مشروعیتزدایی از بیان، تفسیر، اندیشه و رأی او صورت میگیرد.
از نقد رأی تا مشروعیتزدایی از مخالف
دین اسلام، بهعنوان پدیدهای دارای نص مشخص، در طول تاریخ و در پی رخدادهای اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی، همواره نیازمند تفسیر بوده است. به همین دلیل، جریانهای دروندینی در بازخوانی نص، به صفبندیهای جداگانهای روی آوردهاند. هرکدام با درنظرداشت فضای فرهنگی و اجتماعی و پدیدههای نوظهور اقتصادی و سیاسی، در پاسخ به معضلات ذهنی و عینی، به اجتهاد، نوآوری و بازتفسیر در ابعاد مختلف پرداختهاند. طبعاً با شکلگیری رقابتهای فکری، کنشگران از نظر اندیشه و رویکرد در پرداختن به مسایل، به نقد و بررسی آرای یکدیگر نیاز پیدا میکنند.
نقد رویکردهای تفسیری و آرای مذاهب، امری سنجیده است که در پویایی مکاتب و اندیشههای مذهبی نقشی ارزنده ایفا کرده و میکند. اما نقد در کل، دارای چهارچوبهای ارزشی و اخلاقی است و نباید به جدلهای داغ تبدیل شود یا به تخریب شخصیتها بینجامد. در حالت عادی، نقد یک تفسیر یا رأی باید متوجه استدلال و محتوای آن دیدگاه باشد؛ یعنی منتقد باید نشان دهد که برداشت و تفسیر مورد نظر از لحاظ استدلالی با چه اشکالاتی روبهروست.
بهعنوان مثال، باید میان این دو گزاره تفاوت قایل شد: ۱- این رأی یا تفسیر با فلان اصل دینی سازگار نیست. ۲- فلانی که چنین نظری داده است، فاسق، بدعتگذار یا منحرف است.
در گزاره نخست، تلاش بر نقد اندیشه و رأی متمرکز است؛ اما در گزاره دوم، پیش از آنکه به نقد اندیشه بپردازیم، شخصیت فرد را هدف قرار میدهیم. این همان چیزی است که این روزها در میان جریانهای اسلامی افغانستان گسترش یافته است.
بحث از جایی آغاز شد که عبدالصمد قاضیزاده، مبلغ دینی، به مساله «عدم وجوب نقاب در حجاب زنان» پرداخت. هرچند عدم وجوب نقاب از اختلافات فقهی دیرینه است و پیشینه آن به عصر صحابه بازمیگردد؛ جریانهای مذهبی در این باره که آیا نقاب جزء حجاب است یا نه، بحثهای گستردهای داشتهاند.
اینکه این بحث، همچون گذشته، بر نقد استدلالی متمرکز باشد، هیچ اشکالی ندارد. اما وقتی جریانهای سلفی میکوشند پیش از پرداختن به مستندات فقهی فتوا و استدلالهای آن، شخصیت صادرکننده فتوا را با واژههایی چون «مبتدع»، «فاسق» و «دینگریز» هدف قرار دهند، مساله از نقد یک تفسیر و آرای فقهی فراتر میرود و به مشروعیتزدایی از یک شخصیت و گروه تبدیل میشود.
قرآن کریم در مواجهه با نقد، بر مفاهیمی چون «جدال احسن»، اقامه «برهان» و بهکارگیری «قولاً لیناً» تاکید میکند. از موسا و هارون خواسته نمیشود که به شخصیت فرعون بپردازند؛ بلکه به آنان گفته میشود با او به نرمی سخن بگویند و با استدلال، دیدگاهش را به چالش بکشند. به همین ترتیب، روش پیامبر در نقد اندیشهها و باورهای مخالفان دینیاش نیز بر استدلال و بررسی خودِ اندیشهها و باورها استوار بود.
در نقد، شما به ادامه گفتوگو صحه میگذارید و هیچ چیزی را تمامشده حساب نمیکنید؛ اما در شخصیتزدایی و خلع مشروعیت، شما دنبال حذف طرف هستید.
زمانی که واژههای تفسیق، تبدیع و تکفیر بهکار گرفته میشوند، یک هدف را دنبال میکنند: مشروعیتزدایی از یک فرد یا گروه اسلامی و سلب صلاحیت اظهارنظر درباره یک مساله از او، از نظر اخلاقی، اجتماعی و حتا ایمانی. در اینجا، بحث از نقد یک گفتمان و اختلافنظر فراتر میرود؛ هدف، وادارکردن طرف مقابل به سکوت است.
این کاری است که در جوامع اسلامی بارها اتفاق افتاده است. بخشی از نابسامانیها و جنگهای خونین در کشورهای اسلامی میان جریانهای مذهبی، ناشی از همین سلب مشروعیت از باورهای مسلمانان است؛ زیرا تا زمانی که از یک مسلمان مشروعیت دینی سلب نشود، کشتن او بهنام دین دشوارتر میشود. برای کشتن و خونریزی، اغلب به کنش مقدماتی نیاز است: مشروعیتزدایی از فرد یا گروهی که قرار است هدف قرار گیرد.
نمونههای تاریخی مشروعیتزدایی، بیش از گنجایش این مقاله است. تقابل اهل حدیث با اهل رأی، بهویژه با امام ابوحنیفه، از نمونههای مشهور تاریخی اختلاف دیدگاههای فقهی بهشمار میرود. در کتاب السنه، تالیف عبدالله، فرزند احمد بن حنبل، فصل مشخصی به نکوهش امام ابوحنیفه بهدلیل پرداختن به آرای فقهی و روش استدلالی مکتب او اختصاص یافته است.
همینگونه، تقابل اهل حدیث با امام ابوالحسن اشعری را نیز میتوان از نمونههای برجسته اختلافات در حوزه کلام اسلامی بهشمار آورد. هرچند تضارب آرا و تقابل اندیشهها در میان همه مذاهب فقهی و کلامی وجود داشته است، آنچه در این زمینه، در رویکرد امام احمد بن حنبل و شماری از علمای پیرو مکتب او، برجسته بهنظر میرسد، پرداختن به شخصیت افراد بهجای تمرکز بر شیوههای استدلال و آرای آنان است. در این رویکرد، بهجای آنکه نقد بر آرا و نظریات طرف مقابل متمرکز باشد، شخصیتها هدف قرار میگیرند و تلاش میشود مشروعیت اخلاقی و دینی آنان سلب شود.
این رویکرد امروزه از چهارچوب گفتمانی میان چند مذهب فراتر رفته و نسبت به گذشته، از یک کنش صرفاً گفتمانی و مذهبی نیز عبور کرده است. باتوجهبه حضور شمار زیادی از گروههای مسلح دینی در میدانهای جنگ و برخورداری برخی از آنها از قدرت و حاکمیت، مشروعیتزدایی از یک مخالف مذهبی میتواند جان او را بهخطر اندازد. در چنین وضعیتی، شخصیتزدایی دینی عملاً به زمینهسازی برای صدور حکم مرگ تبدیل میشود. همین مساله این نگرانی را برجسته میسازد که گروههای دینیِ تساهلگرا و تسامحگرا در برابر این حجم از نیروهای مسلح در جوامع اسلامی چه سرنوشتی خواهند داشت و چگونه میتوانند از خود و دیدگاههایشان دفاع کنند.
نتیجهگیری
اختلافات فکری و فقهی در تاریخ اسلام همواره وجود داشتهاند و بهخودیخود نمیتوانند دلیلی برای دشمنی، طرد یا نفی مشروعیت دینی مخالفان باشند. آنچه این اختلافات را به مساله جدی تبدیل میکند، عبور از نقد دیدگاهها و استدلالهای علمی و رویآوردن به تکفیر، تفسیق و تبدیع اشخاص برای بیاعتبار ساختن آنان است. در چنین وضعیتی، اصطلاحات دینی بهجای آنکه در چهارچوب ضوابط علمی و شرعی بهکار روند، به ابزارهایی برای مشروعیتزدایی از مخالفان، محدودساختن فضای گفتوگو و تشدید اختلافات مذهبی تبدیل میشوند. هنگامی که این برچسبها با قدرت سیاسی یا گروههای مسلح پیوند بخورند، پیامدهایشان میتواند از طرد اجتماعی فراتر رود و حتا امنیت و جان افراد را تهدید کند.
ازاینرو، مرز میان نقد دیدگاه و مشروعیتزدایی از اشخاص باید بهروشنی حفظ شود. نقد یک دیدگاه، مستلزم نفی دینداری یا اعتبار اخلاقی و دینی صاحب آن نیست؛ همانگونه که اختلاف در برداشتهای فقهی و دینی، بهتنهایی مجوزی برای تکفیر، تفسیق یا تبدیع اشخاص بهشمار نمیرود. پایبندی به گفتوگوی مستدل، رعایت ضوابط شرعی و پرهیز از داوریهای شتابزده میتواند از تبدیل اختلاف دیدگاه به دشمنیهای مذهبی جلوگیری کند.
در نهایت، مساله اساسی، نحوه کاربرد اصطلاحات تکفیر، تفسیق و تبدیع باتوجهبه شرایط زمانی و مکانی و پیامدهایی است که در مناسبات دینی، سیاسی و اجتماعی بهدنبال دارند. هرگاه این اصطلاحات بدون رعایت ضوابط علمی و شرعی و با هدف حذف، خاموشساختن یا سلب اعتبار مخالفان بهکار روند، به ابزارهایی برای مشروعیتزدایی از آنان تبدیل میشوند. ازاینرو، حفظ حرمت اختلاف، تفکیک نقد اندیشه از داوری درباره اشخاص و بازگرداندن این مفاهیم به چهارچوبهای علمی و شرعی، از ضرورتهای اساسی برای تقویت همزیستی مذهبی و جلوگیری از گسترش افراطگرایی در جوامع اسلامی است.
منابع
- غزالی، ابوحامد محمد بن محمد، فیصل التفرقه بین الاسلام و الزندقه (1438هـ/۲۰۱۷ م). آماده سازی: کمیته علمی مرکز دارالمنهاج برای مطالعات وتحقیق علمی، جده: دارالمنهاج، چاپ اول.
- عبدالله بن احمد حنبل شیبانی (1441هـ). کتاب السنه، تحقیق: ابوعبدالله عادل بن عبدالله آل حمدان، شرکت داراللولو، لبنان-بیروت، چاپ چهارم.
- عبدالله بن محمد انصاری هروی، ذم الکلام و اهله (۱۴۱۹ ق/1998م). تحقیق: ابوجابر عبدالله بن محمد بن عثمان انصاری، مدینه منوره: مکتبه الغرباء والاثریه، چاپ اول، ج چهارم.
- ابن تیمیه، تقی الدین احمد بن عبدالحلیم (1426هـ/2005م). مجموع الفتاوی، تحقیق: عامرالجزار – انورالباز، نشر دارالوفا، چاپ سوم، ج ۱۸.







