در ماهها و هفتههای اخیر، مساله ریش برای جامعه افغانستان تبدیل به یک معضل اجتماعی شده است؛ طوری که دیگر توجه آنچنانی به تحصیل و پیشرفت صورت نمیگیرد و در عوض، توجه جوانان معطوف به هماهنگسازی شکلوشمایلشان براساس نمادهای ایدیولوژیکی طالبان است. این هماهنگسازی بر اثر جبر ایدیولوژیک بر جوانان و ماموران دولتی تحمیل میشود. سوال اصلی این است: این سنت نبوی چگونه از یک سنت و نشان هویتی به ابزاری برای تمایز سیاسی و معیار برتری اجتماعی تبدیل شده است؟ برای پاسخ به این سوال، باید موضع اسلام صدر پیامبر و رژیم طالبان درباب مساله ریش را بررسی کنیم.
نظام سیاسیای که پیامبر اسلام برای ساخت آن سالها تلاش بیوقفه کرد، از دیدگاه مسلمانان، یکی از مهمترین و شایستهترین الگوهای نظام سیاسی بهشمار میرود. نظامهای سیاسی معاصر در کشورهای اسلامی نیز بهگونهای تحت تاثیر همین سنت سیاسی و احکام آن شکل گرفتهاند و از برخی مبانی و قوانین آن پیروی میکنند. ازاینرو، بررسی این نظام و احکام آن درباره ریش، برای بررسی این موضوع اهمیت دارد.
جایگاه ریش در صدر اسلام آنگونه که امروزه دیده میشود، نبوده است. در آن دوره، ریش در میان مسلمانان بیشتر جنبه هویتی و تمایز مذهبی داشت؛ زیرا اسلام در بستری رشد میکرد که گروههای مذهبی گوناگونی در آن حضور داشتند. در جامعه عرب پیش از اسلام و همزمان با ظهور و گسترش اسلام، داشتن ریش یک عرف عمومی و نشانه مردانهگی برای عموم مردان (اعم از مسلمان، یهودی و مشرک) بود. پیامبر اسلام نیز ریش را سنتی منطبق با فطرت انسانی معرفی کرد و به مسلمانان دستور داد برای تمایز از برخی قبایل دیگر، از جمله مجوسان، ریش خود را بلند نگه دارند و بروتهای خود را کوتاه کنند. این ویژهگی نمیتوانست امتیاز خاص یا معیاری برای برتری بهشمار رود.
از سوی دیگر، در روایات و احادیثی که از پیامبر در منابع اهل تشیع و تسنن نقل شده، در هیچیک ریش «جرمانگاری» نشده است. خلاصه سخن اینکه، توصیهها و دستورات پیامبر درباره ریش عمدتاً در چهارچوب توصیههای اخلاقی و عبادی و برای حفظ هویت متمایز مسلمانان بوده است.
برای مثال، در صحیح بخاری و صحیح مسلم از عبدالله بن عمر نقل شده که رسول خدا فرمودند: «با مشرکان مخالفت کنید؛ ریشها را پُرپُشت بگذارید و بروتها را کوتاه کنید.» همچنان در کتاب من لا یحضره الفقیه، یکی از منابع تشیع، از پیامبر نقل شده است: «بروتها را بچینید و ریشها را بگذارید و خود را شبیه مجوس نکنید.»
ریش از نگاه پیامبر بخشی از خلقت و فطرت انسان بود که از آن برای تمایز هویتی میان مسلمانان و پیروان سایر مذاهب، در قالب توصیههای اخلاقی استفاده میشد. هیچگاه نیز از پیامبر برخورد دوگانهای با افراد ریشدار و بیریش (کوسه) دیده نشده است. در اسلام، برتری همواره برپایه تقوا و پرهیزگاری بوده است.
اما طالبان چه تعریفی از ریش دارند؟
طالبان از زمان بازگشت به قدرت در آگست ۲۰۲۱، در چند مرحله درباره ریش موضع گرفتهاند و آن را به ابزاری برای کنترل اجتماعی و ایدیولوژیک و نشانهای از وفاداری به ساختار امارت اسلامی تبدیل کردهاند. در گفتمان سیاسی طالبان، ریش از یک توصیه عبادی ـ اخلاقی فراتر رفته و به یکی از نمادهای مشروعیت سیاسی و انضباط حاکمیتی تبدیل شده است؛ امری که از طریق مقررات وضعشده از سوی نهادهای مربوطه تبیین شده است.
برای مثال، بر اساس قانون توشیحشده امر به معروف و نهی از منکر طالبان، تراشیدن ریش یا کوتاهکردن آن به کمتر از یک قبضه (چهار انگشت) ممنوع و جرمانگاری شده است. همچنان، طالبان داشتن ریش را برای کارمندان ادارات دولتی، استادان و دانشجویان اجباری کردهاند. در بسیاری از ولایتها نیز افرادی که ریش خود را اصلاح کنند، از کار اخراج شده یا اجازه ورود به ادارات را نمییابند.
این موضعگیریها نشاندهنده نادیدهگرفتن تنوع قومی و تفاوتهای طبیعی میان مردم افغانستان است؛ زیرا برخی افراد به دلایل ژنتیکی از ریش پُرپُشت برخوردار نیستند. از سوی دیگر، چنین رویکردی نوعی «اسلام قشری» را در کشور حاکم کرده است. در نتیجه، تخصص و تحصیل جای خود را به هماهنگسازی ظاهری میدهد؛ مسالهای که در درازمدت میتواند به تربیت نیروهای ناکارآمد و افزایش بیکاری پنهان در ادارات منجر شود.
در صدر اسلام، گذاشتن ریش ابزاری برای تعریف هویت جدید یک امت در برابر بیگانهگان بود؛ درحالیکه در رژیم طالبان، ریش به اهرمی برای اِعمال قدرت بر بدن شهروندان و معیاری برای سنجش میزان اطاعت جامعه از حاکمیت تبدیل شده است.






