دونالد ترمپ، رییس جمهور ایالات متحده امریکا، هشدارش به ایران را برای پنج روز دیگر به تعویق انداخت و از مذاکره «سازنده» و «فشرده» با جمهوری اسلامی خبر داد. در ضمن، ادعا کرد که اگر مذاکره به نتیجه نرسد، بمباران ایران ادامه خواهد یافت، بیآنکه مشخص کند نیروگاههای برق هم شامل در بانک اهداف بعدی خواهد بود یا خیر. مزید بر آن، اعتراف کرد که با آدمی «بسیار مورد احترام» در ایران در تماس است، بدون آنکه هویت فرد مورد نظر را افشا کند؛ اما رسانههای اسراییلی از محمدباقر قالیباف، رییس مجلس شورای اسلامی، نام بردهاند.
آنچه ترمپ ادعا کرده بهنظر که درست است، ولی طرف ایرانی با توجه به حساسیت مذاکره با امریکا (آن هم در میانه جنگ) و دیدگاههای متضادی که پیرامون آن در داخل وجود دارد، سعی میکند با زبان ابهام سخن گوید؛ به این منظور که بهانه برای تخریب اجماع نیمبند درونی فراهم نشود. پس از اظهارات ترمپ ترافیک سنگین دیپلماسی در منطقه بهچشم میخورد. برای نمونه، رسانه آکسیوس گزارش داد که در پایان هفته جاری طرفهای ایرانی و امریکایی ممکن است بهقصد مذاکره راهی اسلامآباد شوند. پس از آن، شهباز شریف، نخستوزیر پاکستان، با مسعود پزشکیان، رییس جمهور ایران، تماس تلفنی برقرار کرد که بیمناسبت به گزارش آکسیوس نیست. مقامهای بقیه کشورها هم تماسها با طرف ایرانی را تشدید کردهاند. بریتانیا هم تایید کرد که در جریان گفتوگوهای ایران و امریکا قرار دارد. این همه اگر حکایت از گفتوگوی رسمی (مستقیم یا غیرمستقیم) نکند، دلالت بر تبادل پیام از طریق واسطهها برای شروع مذاکره رسمی دارد.
در این میان، سخنگفتن از قالیباف، به اظهارات ترمپ رنگوبوی ویژه بخشیده است. بنا به گزارش برخی رسانهها، قرار است شخص قالیباف با جی دی ونس، معاون ترمپ، دیدار و گفتوگو کند؛ ادعایی که او با نشر مطلبی در صفحه ایکس رد کرده است. اکنون قالیباف رد کند یا هم تایید، خبرسازشدنش تبدیل به سوالیه شده است. لذا درباب نقشآفرینیاش در اوضاعواحوال فعلی چند نکته قابلطرح است:
۱- در ماههای اخیر، بهویژه پس از جنگ ۱۲ روزه، دو تن در سیاست داخلی ایران زیاد مطرح شدند: علی لاریجانی و قالیباف. اولی بهتازهگی ترور شد و دومی نه. هردو هم طرف اعتماد علی خامنهای، دومین رهبر جمهوری اسلامی، بودند، ولی قالیباف بیشتر. لاریجانی پایگاه نخبهگانی داشت نه اجتماعی، اما قالیباف هردو را دارد. لاریجانی از وقتی که دبیر شورای عالی امنیت ملی شده بود، در «دیپلماسی» نقش اساسی داشت و قالیباف از جنگ ۱۲ روزه به بعد در «میدان»؛ یعنی میان این دو فرد مورد اعتماد خامنهای تقسیم کار وجود داشت. البته که دخالت لاریجانی در دستگاه دیپلماسی به ذایقه اصلاحطلبان خوش نمیافتاد، ولی از سر ناگزیری دم بر نمیآوردند. حالا که لاریجانی برای دایم وجود ندارد، قالیباف ظاهراً برای مدیریت هردو (دیپلماسی و میدان) کمر بسته است. گفته میشود که وی در هدایت جنگ ۱۲ روزه و جنگ جاری نقش کلیدی داشت و دارد. مهمتر از آن، طرف اعتماد سپاه پاسداران نیز است. برای همین، ادبیاتش شبیه ادبیات سپاهیهاست تا نماینده مجلس. درحالیکه لحن غالب مقامهای فعلی جمهوری اسلامی سیاسی است تا انقلابی. او از شروع جنگ تا این دم در ملأ عام ظاهر نشده و رد پایی از خود برجای نگذاشته است؛ درحالیکه مقامات عالیرتبه جمهوری اسلامی، از جمله لاریجانی، در راهپیمایی «روز قدس» در کنار مردم حضور یافتند و پس از آن بود که ترور شد. با این حساب، وقتی قالیباف در مدیریت جنگ مشارکت دارد، با توجه به شرایط جنگی، طبیعی است که صلح هم در گرو رضایت اوست، نه لزوماً کسانیکه در جنگ مرددند.
۲- مذاکره با امریکا ساده نیست و مخالفان جدی در ایران دارد؛ بهویژه در روزهایی که جنگ برقرار است و پیکر رهبر جمهوری اسلامی دفن نشده است. هویت مخالفان مذاکره هم روشن است: اصولگرایان، بهویژه جناح تندرو آن. در این وضعیت، نیروهای اصلاحطلب ـ که متهم به سازش با غربیهایند ـ مجبورند که دست به عصا راه بروند و از خیر مذاکره بگذرند. برعکس، اگر جناح اصولگرا برای مذاکره پیشگام شود، تندروها خاموش میمانند و اینگونه وحدت نظر نسبی بهوجود میآید. قالیباف که از جناح نسبتاً میانهرو اصولگرا نمایندهگی میکند، از این حیث خوب بهکار مذاکره میآید. تندروها مذاکره دولتهای اصلاحطلب با امریکا را به باد انتقاد و تمسخر میگیرند، ولی مذاکره دولتهای اصولگرا را نه. برای نمونه، دولت حسن روحانی را بهخاطر مذاکره با امریکا و امضای توافقنامه برجام متهم به «خیانت» میکنند، ولی دولت محمدابراهیم رییسی را نه؛ درحالیکه دولت او نیز ماههای طولانی با دولت جو بایدن برای امضای برجام گفتوگو کرد، ولی موفقیت نداشت. تندروها مذاکره دولتهای اصولگرا را مذاکره از موضع «عزت» و مذاکره دولتهای اصلاحطلب را مذاکره از موضع «ذلت» معنا میکنند. براین اساس، اگر قالیباف وارد عرصه شود، تندروها زبان در کام خواهند کشید و اعتراضی بلند نخواهد شد.
۳- قالیباف طرف اعتماد رهبر جدید جمهوری اسلامی، مجتبا خامنهای، نیز است. همینطور، مجتبا هم برای قالیباف «گزینه مطلوب» برای رهبری است. او در همسویی با سپاه در رهبرشدن مجتبا نقش اساسی داشته است. درست است که رهبر ظاهراً از سوی مجلس خبرهگان تعیین میشود، ولی نقش بلوکها و جناحهای سیاسی ـ نظامی را نمیتوان نادیده انگاشت. قالیباف که از طیف سیاسی خاصی نمایندهگی میکند، قطعاً در چنین بزنگاهها نه نظارهگر که بازیگر است. مجتبا در شرایط جنگی ـ اضطراری تعیین شد و اختلافی پدید نیامد، ولی در شرایط عادی زیاد چیزها عیان میشد و به احتمال زیاد که مساله «جانشینی» تبدیل به «ابربحران» میگشت. ظاهراً مجتبا در شرایط خطیر فعلی معتمدان کمتری دارد و ازاینرو، به قالیباف بیشتر تکیه زده است؛ هم در دیپلماسی و هم در میدان. البته این در صورتی است که مجتبا در قید حیات باشد و برخوردار از توان تصمیمگیری (به این خاطر که هنوز از سرنوشت او اطلاع دقیقی در دست نیست).
اگر هم قالیباف مدیریت دیپلماسی را در دست گیرد، باز هم به احتمال زیاد نه خودش که وزیر خارجه در مذاکره شرکت خواهد کرد. در این حالت، قالیباف روند گفتوگوها را مدیریت و جریان کار را به رهبر جمهوری اسلامی گزارش میدهد؛ به این منظور که در میانه جنگ کاری در نهان انجام نشود که بهقول تندروها، به زیان «انقلاب» تمام شود. مهمترین نکته، نتیجه مذاکره احتمالی است که سخنگفتن در این باب هنوز زود است.






