خاورمیانه در وضعیتی قرار گرفته است که برای تعیین سرنوشت آن، اکنون نه ماهها، هفتهها و روزها که ساعتها هم تعیینکننده است. برای تعین سرنوشت انتخابات میاندورهای ایالات متحده امریکا نیز. نگاه ساکنان دنیا هم به این انتخابات و نتایجش دوخته شده است. البته انتخابات اسراییل هم که در جای خود حایز اهمیت است، سرنوشتش روشن شده است؛ اینکه بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر برحال، دیگر نمیتواند بهتنهایی دولت تشکیل دهد، اگر هم کاملاً از دور خارج نشود. انتخابات امریکا هم بهسبب جنگ این کشور با جمهوری اسلامی ایران بیشتر حایز اهمیت شده است؛ به این معنا که اگر جمهوریخواهان اکثریت در کنگره را از دست دهند، دونالد ترمپ «آزادی عمل» در سیاست خارجی را از دست میدهد؛ بهویژه در جنگ با ایران. این نه یک رأی قطعی، که برپایه فهم غالب از تاثیر جنگ ایران بر زندهگی امریکاییها مطرح میشود. بهفرض که آزادی عمل ترمپ محدود شود، حاصلش برگشت آرامش نسبی به خاورمیانه و آرامگرفتن بازار جهانی انرژی خواهد بود. تمرکز نوشته حاضر هم صرفاً بر همین نکته است.
لذا سوالی که مطرح میشود، این است: آیا پیروزی احتمالی دموکراتها، آزادی عمل ترمپ در مواجهه با ایران را محدود میکند؟ در پاسخ به این سوال، چند نکته قابلذکر است:
۱- ترمپ به تاثیر جنگ ایران بر انتخابات میاندورهای پی برده است؛ هم بهدلیل قلت حامیان و کثرت مخالفان جنگ و هم اینکه میزان محبوبیت شخص او به همین خاطر قدری افت کرده است. ترمپ وقتی تصمیم حمله بر ایران را اتخاذ و عملی کرد، شاید بر پیامد احتمالیاش اشراف قبلی نداشت؛ ورنه بهراحتی خطرپذیری نمیکرد. اینروزها هم که از حمله مجدد بر ایران احتراز میکند، هراس از پیامد جنگ و تاثیر منفیاش بر انتخابات است؛ یعنی در اینجا، پیامد جنگ و اثرگذاریاش بر انتخابات، بهمثابه ابزار بازدارنده عمل میکند.
اکنون فرض کنید که انتخابات برگزار شد و برخلاف انتظار ترمپ، دموکراتها پیروز میدان شدند (صرفنظر از آنکه اکثریت «قاطع» یا «شکننده» را بهدست آورند)، این لزوماً بهمعنای عقبنشینی ترمپ از ورود به عرصه جنگ مجدد با جمهوری اسلامی نیست؛ چراکه دیگر انتخاباتی وجود ندارد که در حکم ابزار بازدارنده عمل کند. یا بهتر است بگوییم که ترمپ دیگر متاع پربهایی برای از دستدادن نخواهد داشت که نگرانش باشد. لذا از رویارویی نظامی با جمهوری اسلامی کوتاه نخواهد آمد؛ مگر اینکه حادثهای تازهای سر برآورد که این بحث دیگر است.
۲- ترمپ به «ساختارشکنی» معروف است؛ یعنی آدمی است که کمتر به قیدوبندهای ساختاری، اداری و قانونی بها میدهد. بهتر است بگوییم او ساختار را تابع میخواهد، نه خودش را تابع ساختار. به حرف دیگران کمتر گوش میسپارد و سعی میکند بیشتر دیده شود و خواستهایش بیچونوچرا پذیرفته شود؛ حتا اگر درنظر طرف مقابل، شخصی هم جلوه کند. برای همین، در یکی از گردهماییهای انتخاباتی، خطاب به هوادارانش گفت: «فرض کنید نام من هم در برگه رأی است.» این دقیقاً ارجاع به شخصمحوری است تا برنامهمحوری. غوغاسالار نیز است و غالباً نکتههایی را بر زبان میآورد که رسانههای جهانی، روزها، هفتهها و ماهها درباب آن، با اهلنظر بحثوفحص کنند. گفتارورفتارش کافیست که غوغای عنیفی در دنیا برانگیزد، بیآنکه نگاهی به پیامدش بیفکند.
ازاینرو، آدمی با چنین کاراکتری دشوار است که به حرفوحدیث کنگره ـ حتا اگر در اختیار دموکراتها باشد ـ اهمیت دهد؛ بهویژه که با باخت در انتخابات، خودش را تحقیرشده احساس میکند و برای فروخواباندن این حس هم که شده، سعی میکند بلوای جدیدی در یک گوشه دنیا بیفروزد که از این حیث، شروع یک جنگ دیگر با جمهوری اسلامی خوب به کارش میآید.
هدف ترمپ هم از جنگ بعدی، نه لزوماً فروپاشاندن جمهوری اسلامی که وادارکردن آن به تندهی به توافقی است که کاخ سفید بتواند مفیدتر از برجام معرفی کند. ازنظر ترمپ، لازمه چنین توافقی، واردکردن ضربه بیشتر بر ایران است؛ یعنی شروع یک جنگ دیگر و سپس برگشت مجدد به میز مذاکره.
۳- فراموش نباید کرد که روبهروی امریکا، جمهوری اسلامی ایران ایستاده است؛ نظامی که هم برای جمهوریخواهان و هم برای دموکراتها چندان قابلپذیرش نیست. البته که درجه بیزاری هردوطیف از جمهوری اسلامی قدری تفاوت دارد؛ تفاوتی که چندان تعیینکننده هم نیست. اگر دموکراتها از جنگ با ایران و براندازی حمایت نکنند، از وضع تحریم بر آن حمایت میکنند. فراموش نکنیم که ایران در زمانی سنگینیِ بار گران تحریم را بهدرستی حس کرد که باراک اوباما در کاخ سفید بود. دموکراتها از اعمال فشار بیشتر بر ایران ـ که عمدتاً ماهیت اقتصادی داشته باشد ـ استقبال میکنند. بهتر است بگوییم آنها «تغییر رفتار» میخواهند، اگر هم «تغییر رژیم» نخواهند. این تغییر رفتار هم بهسادهگی بهدست نمیآید؛ مگر با اعمال فشار ـ اعم از نظامی و غیرنظامی ـ. همانگونه که دموکراتها و جمهوریخواهان در حمایت از اسراییل جدی و قاطعند، در مخالفت با جمهوری اسلامی نیز چنین هستند. باز هم تاکید میشود که بسته به موقعیت، بهویژه در بزنگاه انتخابات، درجه حمایت و مخالفت تعدیل میشود.
همین حالا هم مخالفت دموکراتها به جنگ با ایران، بهقصد تضعیف موقعیت دولت ترمپ و راندن جمهوریخواهان از صحنه است، نه اینکه لزوماً دوستدار جمهوری اسلامی باشند. ازاینرو، اگر ترمپ از نو بر ایران حمله کند، توجیهاتی خواهد داشت، از جمله باز هم برجستهکردن مساله امنیت اسراییل که دموکراتها و جمهوریخواهان در دفاع از منافع تلآویو زیاد حساسند. همچنان برجستهکردن این نکته که اگر جمهوری اسلامی مهار نشود، تبدیل به قلدور منطقه میشود و دیگران، بهویژه اعراب متحد امریکا، از گزند فزونخواهی آن در امان نخواهند ماند.






