نظام سیاسی دینی از بحثهای پیچیدهای است که طرفداران و مخالفان بسیاری دارد. در این میان، اسلام سیاسی بهعنوان نمونهای از حاکمیت دینی، نیز در میان مسلمانان محل بحث و جدالهای زیادی است. ایدیولوگهای حامی اسلام سیاسی در این مورد تلاشهای بسیاری به خرج دادهاند تا این نوع حاکمیت را عاری از نقص و عیب و یا با نقص و عیب کمتر نشان دهند، اما نمونههایی که از این نوع حاکمیت در جهان برقرار شده، با تصویری که ایدیولوگهای اسلام سیاسی طرح میکنند، نزدیکی چندانی ندارند. جهان فعلا دو نمونه زنده حاکمیت اسلام سیاسی را در منطقه ما شاهد است که در ایران و افغانستان مستقر شدهاند؛ یکی نسخه شیعی و دیگری نسخه سنی آن. هر دو نمونه اما دست به رفتارهای خلاف اصول بشردوستانه میزنند، اما به همه کردار و رفتار خود پوشش دینی میدهند. بدترین نمونه آن هم رژیم طالبان است که خود را نماینده اسلام سچه و ناب محمدی معرفی میکند؛ باور و عقیدهای که همه گروهها و نظامهای حامی اسلام سیاسی نسبت به گروه و نظام خود دارند؛ یعنی هر گروه و نظام دینیای، خود را نابترین و سچهترین نمایندههای اسلام میپندارند و باقی را منحرف میدانند. فاجعه اما زمانی آفریده میشود که دین بهعنوان یک ابزار به دست حاکمان تمامیتخواه، مستبد و مفسد قرار میگیرد و پتکی بر سر مردم میشود. این فاجعه زمانی عمیقتر میشود که حاکمان دینی صلاحیت سنجش میزان اسلامی بودن یک عمل را نیز در انحصار خویش درآورند و خوانشهای دیگر از دین را انحراف دانند.
اساسا حکومت دینی یا اسلام سیاسی اگر به فرض محال در گوشهای از زمین بتواند تا حدی موفق باشد، در جوامع متکثر و متنوع به هیچ وجه نمیتواند موثریتی داشته باشد. هر نماینده اسلام سیاسی، خود را مستحق حاکمیت، ثروت و امکانات میداند و باور دارد که غیر او و همفکران و همباورانش، دیگران همه از اسلام اصیل دور شدهاند و باید شبیه آنها فکر کنند و یا سرکوب و نهایتا حذف شوند. تحمل و بردباری در اسلام سیاسی وجود ندارد. نمونههای عینی آن در منطقه ما، گواه این ماجراست. اگر از سر اجبار گاهی در منطق امر سیاسی کرسیای هم به غیرخودی داده میشود، صلاحیتهای آن کرسی از متصدی آن گرفته میشود و در حقیقت سمبولی برای پیشبرد همان ایدیولوژی حاکم ساخته و پرداخته میشود. نماینده یک حاکمیت دینی است که بهسادهگی میتواند واقعیتهای آشکار جوامع را نادیده بگیرد و مثلا وزیر تحصیلات عالیاش در سخنرانی خود در یک دانشگاه بگوید که در افغانستان همه مردم پیرو مذهب حنفیاند و پیروان مذاهب دیگر وجود ندارند.
باور به حقانیت ایدیولوژی گروه سیاسی است که به خود حق میدهد آموزش فقه برخی مذاهب را منع کند و یا بر مراسم مذهبی و دینی با خوانش دیگر، محدودیتهای عجیبوغریب و غیرعقلانی وضع نماید. هیچ شاخه اسلام سیاسی نمیتواند دیگری را تحمل کند؛ زیرا هر کدام از آنها باور دارد که راه و ایدیولوژی درست در انحصار و اختیار آنهاست و آنها مکلفیت دارند تا باقی مردم را به راه راست (مطابق خوانش خودشان) هدایت کنند. ابزارهای هدایت اکثرا کشنده است.
خطر جدیتر حاکمیت دینی، ابزاری شدن دین است. وقتی دین به ابزار تبدیل میشود، در راستای سرکوب مردم به خدمت درمیآید. حاکم دینی همه تصامیم و خواهشات خود را جامه دینی میپوشاند و برای سرکوب جامعه و نیروهای غیرخودی، به روایتها و اخبار ضعیفالسند و حتا جعلی استناد میکند. طالبان در افغانستان همینگونه رفتار میکنند. هر نوع سیاست قومی یا گروهی را که مطابق میلشان باشد، به دست اجرا میگذارند، اما آن را با دین اسلام و مذهب حنفی تزیین میکنند تا پیشاپیش زمینه انتقاد از آن تصامیم را از بین برده باشند. یک نمونه خندهدار آن، صحبتهای ندامحمد ندیم، وزیر تحصیلات عالی طالبان است؛ کسی که لقب «شیخالحدیث» را نیز با خود یدک میکشد. رهبری طالبان و از جمله ملا ندیم، ممنوعیت آموزش دختران بالاتر از صنف ششم را به دلایل شرعی و دینی پیوند میزنند و مردم و خبرنگاران را از پرسیدن در مورد آن منع میکنند. هیچ کدام از آنها حتا حاضر نیست به افکار عامه پاسخ دهد، زیرا یک حاکم دینی خود را نماینده خدا در میان مردم میپندارد و مشروعیت حاکمیت خود را هم از مردم نمیگیرد. بنابراین، چنین حاکمی مردم را در حدی نمیداند که صلاحیت پرسش حتا در مورد سرنوشت خود را داشته باشند. برای همین، حاکم دینی فقط خود را مرجع تصمیمگیری میداند و مردم را رعیت بیزبان و بلیقربانگوی. ندامحمد ندیم دیروز در برنامه حسابدهی گروه طالبان، واضح گفت که همانند ممنوعیت آموزش دختران، پرسیدن در این مورد هم منع است. نمونه دیگر، پاسخ تمسخرآمیز مولوی عبدالکبیر، معاون سیاسی نخستوزیر گروه طالبان، به پرسش یک خبرنگار در مورد آموزش دختران است. او به جای پاسخ دادن، با استفاده از ترفند/صنعت تجاهلالعارف، خنده تمسخرآمیز میکند و میپرسد کتاب مکاتب دخترانه!
در حالی که هیچ مقام طالب یا هیچ حامی این گروه نمیتواند ممانعت از آموزش دختران و زنان را در اصول و فروع اسلام مستند کند، اما طالبان همواره ادعا میکنند که آموزش دختران به دلایل شرعی منع شده است. ملا ندیم دیروز هم گفت که سه سال زمان بسیار اندکی است برای اینکه «علمای کرام» روی ممنوعیت یا مشروعیت آموزش دختران فکر و یا آن را از لحاظ شرعی بررسی کنند. چنین مواضع نابخردانه، از سر نفهمی رهبران طالبان نیست، بلکه آنها بر مشروعیت آموزش دختران و کار زنان و… اشراف و علم دارند، اما دین و شریعت را ابزاری برای سرکوب مردم ساختهاند تا فعالیت آنها را محدودتر سازند و سادهتر کنترلشان کنند. آنچه را «قانون امر به معروف و نهی از منکر» نام گذاشتهاند، نیز در راستای کنترل مردم با ابزار دین تولید و توشیح شده است. حاکمیتی که مشروعیتش را از مردم نگرفته باشد، از مردم میترسد و تلاش میکند دست پیش بگیرد و آنها را کنترل کند. وضع محدودیتهای عجیبوغریب، در همین چوکات معنا مییابد.







