در تاریخ افغانستان، همه قدرتها با شمشیر، تفنگ و لشکر وارد میدان نشدهاند. برخی قدرتها از راه خانقاه، مسجد، مدرسه، مریدی، نذر، وقف، رابطه با دربار و استفاده از باورهای مردم ساخته شدهاند. خاندان مجددی، مشهور به حضرات شوربازار، یکی از نمونههای برجسته همین نوع قدرت است؛ خاندانیکه ریشه فکری و طریقتیاش به سرِ هند برمیگردد، در کابل مرکز گرفت، سپس با شاخههای مذهبی، خانوادهگی و اجتماعی در بخشهای مختلف افغانستان پخش شد و در بسیاری از تصمیمهای سیاسی کشور نقش اثرگذار بازی کرد.
مجددیها خود را به طریقت نقشبندی ـ مجددی و به شیخ احمد سرهندی، مشهور به مجدد الف ثانی، وصل میکنند؛ شخصیتیکه مرکز دینی و طریقتی او در سرِ هند، در پنجاب امروزی، قرار داشت. شاخههایی از این خاندان بعداً به افغانستان آمدند و در کابل، بهویژه شوربازار، خانقاه و مدرسه ساختند. شوربازار برای آنان فقط یک محل سکونت نبود، بلکه مرکز تولید نفوذ، رابطه، مرید، مشروعیت و قدرت اجتماعی نیز بود. صبغتالله مجددی نیز در منابع معاصر بهعنوان عضو همین خانواده مشهور صوفی نقشبندی معرفی شده است؛ خانوادهای که در افغانستان با عنوان «حضرتصاحب» شناخته میشد.
مجددیها بهصورت یک قوم بزرگ وارد افغانستان نشدند؛ آنان بهصورت یک خاندان مذهبی ـ طریقتی آمدند و بعداً با روشهای حسابشده در جامعه پخش شدند. مرکز اصلی آنان در شوربازار کابل بود، اما نفوذشان در همانجا نماند. در هرات با نام حضرات گازرگاه، در جلالآباد با نام حضرات چهارباغ، در پروان با نام حضرات لغمانیان، و در کاپیسا، غزنی و مناطق دیگر از راه خانقاه، مدرسه، زمین، مرید و رابطه با قبایل جایگاه پیدا کردند. نورالمدارس اندر در غزنی نیز از مراکز مهم وابسته به این شبکه شمرده میشود.
این پخششدن تصادفی نبود، بلکه ساختار مجددیها برپایه یک شبکه موروثی و مذهبی عمل میکرد: در مرکز، خانواده و خانقاه قرار داشت و در پیرامون، خلیفهها، ملاها، مریدان، زمینداران، بزرگان محلی و رابطان درباری. هرشاخه در یک منطقه نام محلی میگرفت، اما ازنظر معنوی و سیاسی به همان مرکزیت خانوادهگی وصل میماند. به همین دلیل، مجددیها با وجود آنکه از نظر جمعیت یک قوم بزرگ نبودند، در سطح ملی نفوذی فراتر از وزن جمعیتی خود پیدا کردند.
منبع درآمد و قدرت آنان تنها دین نبود، بلکه زمین، وقف، نذر، کمک مریدان، مدرسه، خانقاه، امتیازات دولتی، مقامهای رسمی، رابطه با دربار و پیوند با قبایل، همه در ساختن قدرت این خاندان نقش داشت. مردم عادی با احترام مذهبی، نذر، بیعت و اطاعت، سرمایه اجتماعی و اقتصادی تولید میکردند؛ اما سود اصلی این سرمایه بیشتر در دست همان شبکه خانوادهگی میماند. اینجا دین از حالت ایمان فردی بیرون میشد و به ابزار نفوذ اجتماعی و سیاسی تبدیل میشد.
ازنظر سیاسی، مجددیها را نمیتوان بهسادهگی «ضد استعمار» یا «ملیگرا» معرفی کرد. موضع آنان در برابر قدرت بیشتر موقعیتی و منافعمحور بود. هرجا مقابله با قدرت خارجی یا حکومت وابسته میتوانست جایگاه روحانیون و شبکههای سنتی را تقویت کند، زبان جهاد و مقاومت بهکار میرفت؛ اما وقتی دولت ملی اماناللهخان به اصلاحات اجتماعی، آموزش نو، محدودکردن نفوذ روحانیون و قانونسازی مدرن رو آورد، همین شبکهها در برابر او ایستادند. در همان فضایی که قدرتهای خارجی، حکومتها، قبایل، سرداران و روحانیون باهم وارد معامله، امتیازدهی و رقابت میشدند، هیچ شبکه بانفوذ مذهبی را نمیتوان بیرون از میدان سیاست دانست. مجددیها نیز در چنین فضایی رشد کردند؛ فضاییکه در آن دین، سیاست، پول، نفوذ و مشروعیت بههم گره خورده بود.
این الگو بعداً در دوره جهاد نیز ادامه یافت. صبغتالله مجددی با تکیه بر نام مذهبی و جایگاه «حضرت»، جبهه نجات ملی را ساخت و با وجود ضعف نظامی نسبت به بسیاری تنظیمها، از سرمایه مذهبی برای سهمگیری در قدرت سیاسی استفاده کرد. او پس از سقوط حکومت نجیبالله در ۱۹۹۲م. مدتی در رأس دولت اسلامی قرار گرفت و بعدها نیز در ساختارهای پساطالبان، ازجمله لویهجرگه قانون اساسی، نقش مهم گرفت.
پس از کنفرانس بُن نیز همین نقش ادامه یافت. کرزی از جایگاه مذهبی و جهادی مجددی برای ایجاد توازن میان غربگرایان، تنظیمهای جهادی و محافظهکاران مذهبی استفاده کرد و مجددی نیز از این نزدیکی برای حفظ نقش خود در ساختار قدرت بهره برد. ریاست لویهجرگه قانون اساسی، موضعگیری در برابر منتقدان، و سپس نقش او در بحث پیمان امنیتی افغانستان با ایالات متحده امریکا نشان داد که این شبکه بیشتر با منطق حفظ نفوذ حرکت میکند تا با یک اصل ثابت ملی. لویهجرگه مشورتی در ۲۰۱۳م. به ریاست مجددی، پیمان امنیتی با امریکا را تایید کرد؛ درحالیکه کرزی در امضای فوری آن تعلل میکرد.
بازگشت اخیر عصمتالله مجددی، پسر صبغتالله مجددی و مشاور پیشین شورای امنیت ملی، به افغانستان زیر حاکمیت طالبان نیز در همین چهارچوب قابلفهم است. گزارشها نشان میدهد که او پس از چند سال اقامت در ترکیه، از طریق کمیسیون تماس طالبان با شخصیتهای افغان به کابل برگشت و از استقبال صورتگرفته ابراز خرسندی کرد. این بازگشت صرفاً یک حرکت فردی نیست و برای طالبان ارزش نمادین دارد؛ زیرا نام مجددی میتواند در تبلیغات سیاسی آنان بهعنوان نشانه «بازگشت شخصیتها» و نوعی تایید اجتماعی استفاده شود.
از نگاه اجتماعی و روانشناختی، نفوذ مجددیها بر چند پایه استوار بود: ترس مردم از مخالفت با «حضرت»، امید به برکت پیر، وابستهگی «مرید» به «مرشد»، احترام سنتی به خاندانهای روحانی و ناآگاهی عمومی نسبت به رابطه دین و قدرت. در چنین فضایی، مردم نه فقط از روی باور، بلکه از روی فشار اجتماعی نیز به این شبکه نزدیک میشدند. کسیکه با پیر و حضرت مخالفت میکرد، فقط مخالف یک فرد شمرده نمیشد، بلکه در چشم جامعه ممکن بود مخالف دین، سنت، برکت و نظم اجتماعی نیز معرفی شود.
در اینجا میتوان از یک شبکه بسته قدرت مذهبی ـ سیاسی سخن گفت؛ شبکهای که با تکیه بر جایگاه مذهبی، روابط خانوادهگی، نفوذ در دربار، باورهای دینی، وابستهگی مریدان و منافع اقتصادی عمل میکرد. این شبکه خود را خدمتگزار دین معرفی میکرد، اما در عمل، از سرمایه مذهبی برای حفظ نفوذ سیاسی، جایگاه خانوادهگی و تعامل با حکومتهای وقت بهره میبرد. قدرت این شبکه بسته و پیچیده در سه چیز بود: نخست، انحصار مشروعیت دینی؛ یعنی توانایی اینکه یک سیاست را «اسلامی» و سیاست دیگر را «ضداسلامی» معرفی کند. دوم، شبکه مریدان؛ یعنی توانایی بسیج مردم، قبایل و مناطق مختلف در زمان بحران. سوم، معامله با قدرت؛ یعنی نزدیکشدن به حکومتها تا زمانیکه امتیاز و نفوذ حفظ و مخالفت با همان حکومتها وقتی منافع خانوادهگی تهدید میشد.
بنابراین، مجددیها را نباید فقط یک خاندان روحانی دانست؛ آنان یک شبکه مذهبی ـ سیاسی موروثی بودند که از هند وارد افغانستان شدند، در شوربازار کابل مرکز گرفتند، سپس با نامها و پایگاههای مختلف در سراسر کشور پخش شدند و از دین، عنعنات، مریدی، زمین، وقف و رابطه با قدرت برای حفظ نفوذ خانوادهگی استفاده کردند. نقش آنان در تاریخ افغانستان نشان میدهد که در بسیاری از مقاطع دین نه بهعنوان یک حقیقت اخلاقی، بلکه بهعنوان ابزار قدرت، ثروت و کنترل اجتماعی بهکار گرفته شد.
نقد این ساختار، نقد دین نیست که نقد سوءاستفاده از دین است. مردم افغانستان در طول تاریخ بارها ایمان، احترام و اعتماد خود را به خاندانهای مذهبی سپردند، اما بخشی از این خاندانها همان اعتماد را به سرمایه سیاسی و اقتصادی تبدیل کردند. مجددیها نمونه مهمی از همین پدیدهاند: خاندانیکه از باور مردم قدرت ساخت، از عنعنات جامعه نفوذ گرفت، و هرگاه منافعش تهدید شد، سیاست را با زبان دین به حرکت آورد.
منابع
[۱] Thomas Ruttig, “From Sufi Sheikh to President: Historic Mujahedin Leader Mujaddedi Passes Away,” Afghanistan Analysts Network, ۲۰۱۹.این منبع برای معرفی صبغتالله مجددی، ریشه صوفی ـ نقشبندی خانواده، نقش او در جهاد، دولت موقت ۱۹۹۲م.، رابطه با کرزی و نقش در لویهجرگه قانون اساسی استفاده شده است.
[۲] Ahmad Wali Alemi, “The Role of Shur Bazar Mujaddids in the History of Afghanistan Between the Years ۱۹۱۹ AD to ۱۹۲۹,” International Journal of Social Science Research and Review, ۲۰۲۴.این منبع برای نقش مجددیهای شوربازار، پخش آنان در هرات، جلالآباد، پروان، کاپیسا و غزنی، و بحث زمین، مریدان و نفوذ مذهبی استفاده شده است.
[۳] Senzil Nawid, “The State, the Clergy and British Imperial Policy in Afghanistan During the 19th and Early 20th Centuries,” International Journal of Middle East Studies, Cambridge University Press, ۱۹۹۷.این منبع برای چهارچوب رابطه دولت، روحانیت، سیاست امپراتوری بریتانیا و نقش علما در سیاست افغانستان استفاده شده است.
[۴] Martine van Bijlert, “A Yes, a Maybe and a Threat of Migration: The BSA Loya Jirga’s Last Day,” Afghanistan Analysts Network, ۲۰۱۳.این منبع برای نقش صبغتالله مجددی در لویهجرگه مشورتی پیمان امنیتی افغانستان و امریکا استفاده شده است.
[۵] Ehtebar, “Former National Security Council Advisor Ismatullah Mujaddedi Returns to Afghanistan from Turkey,” ۲۰۲۶.گزارش خبرگزاری دید درباره اعلام کمیسیون تماس طالبان. این منابع برای بازگشت عصمتالله مجددی از ترکیه به افغانستان و نقش کمیسیون تماس طالبان با شخصیتهای افغان استفاده شدهاند.






