هنوز هم روایت غالب این است که طالبان با اتکا به توان نظامیشان، افغانستان را در قبضه گرفتهاند و گویا نیروهای مخالف توانایی رویارویی با این به اصطلاح «غول نظامی» را ندارند. اما واقعیتهای میدانی چیز دیگری را نشان میدهد. دور نمیرویم و فقط به ماجرای نافرمانی جمعهخان فاتح نگاهی میافکنیم. واقعیت این است که نحوه مواجهه طالبان با پرونده فاتح بیشتر نشاندهنده ضعفهای این گروه است تا نقاط قوت. وقتی طالبان برای سرکوب یک فرمانده ناراضیشان در بدخشان ناچار میشوند از دورترین ولایتهای کشور نیرو جمع کنند و لشکرکشی وسیعی را سازماندهی کنند، این نه از سر داشتن قدرت بیشتر که از سر سراسیمهگی و وارخطایی است.
میدانیم که جمعهخان فاتح یک نافرمان خیلی پرقدرت نبود. او نه طیاره داشت، نه توپوتانک، نه هزاران نیروی منظم نظامی و نه هم حمایت خارجی. او صرفاً یک فرمانده محلی ناراضی بود که با چندصد نیروی وفادار به خودش در یک منطقه کوهستانی اقدام به نافرمانی کرده بود، آن هم نهچندان روشن و بیابهام. پس طالبان بهراحتی میتوانستند با اتکا به نیروهای موجود در خود بدخشان یا ولایتهای همجوار، این بحران را مهار کنند و نیازی به لشکرکشی وسیع از ولایتهای مشرقی، جنوبی و شمالی نبود. اگر طالبان واقعاً یک قدرت منسجم و مقتدر باشند، یک شورش محلی با چنین مختصاتی در همان روزهای نخست و با حداقل هزینه خاموش میشد. اما نتوانستند و ناچار شدند از دورترین نقاط کشور نیرو جمع کنند. این نهتنها ضعف نظامی طالبان که ضعف اعتماد این گروه در مناطق غیرپشتوننشین را نشان میدهد.
برای درک بهتر عمق این ضعف، کافی است نگاهی به عملکرد جمهوریت پیشین بیندازیم؛ نظامیکه با وجود تمام کاستیها، محدودیتهای جغرافیایی و تهدیدات امنیتی برای مهار یک فرمانده محلی یا زورمند روستایی دست به لشکرکشی وسیع از سراسر کشور نمیزد. در دوران حامد کرزی و محمداشرف غنی، حکومت مرکزی اگر قصد مهار یک چالش محلی را میداشت، بهسادهگی با اتکا به نیروهای امنیتی مستقر در همان ولایت یا دستکم ولایتهای همجوار اقدام میکرد؛ رویکردی که هم کمهزینهتر بود، هم حساسیتزایی کمتری داشت و هم بهدلیل آشنایی نیروهای محلی با بافت منطقه، معمولاً موثرتر هم واقع میشد. این در حالی است که جمهوریت در مقایسه با طالبان امروز، کمتر بر جغرافیا حاکمیت داشت و خیلی از ولسوالیها در اختیار این گروه بود و مراکز ولایتها هم در معرض تهدید دایمی قرار داشت. البته که حمایت مردمی چندانی هم نداشت. با آن هم حکومت مرکزی برای برخورد با یک بحران محلی، دست به بسیج نیرو از ولایتهای دوردست نمیزد و میدانست که چنین اقدام نمایشی و پرهزینهای نهفقط کارایی نظامی چندانی ندارد، بلکه پیام ضعف و ناتوانی را به افکار عمومی مخابره میکند. اما حالا طالبان با وجود آنکه تمام جغرافیای کشور را در اختیار دارند، هیچ رقیب جدی نظامی هم در برابر خود نمیبینند و سلاح و ادوات نظامی فراوانی هم در اختیار دارند، باز هم برای مهار یک فرمانده ناراضی ناچار میشوند از دورترین نقاط افغانستان نیرو گسیل کنند و لشکرکشی سراسری را سازماندهی نمایند.
وقتی طالبان برای مهار یک چالش محلی، اینگونه لشکرکشی عظیم راه میاندازند، این یعنی اینکه قطعاً از فروپاشی داخلی میترسند و میدانند که کوچکترین جرقه ممکن است به آتش فراگیر بدل شود و مهارش از توان این گروه خارج گردد. این دقیقاً همان نقطهای است که مخالفان باید درک کنند و از آن بهره ببرند. اما آنها نیز چنان در ضعف خود گرفتارند که نمیتوانند این فرصت طلایی را ببینند، چه رسد به اینکه از آن خوب بهره ببرند. مهمتر از آنچه بیان شد اینکه طالبان در شمال محبوبیت ندارند و برای همین، از هرگونه ناآرامی در این منطقه بهشدت میهراسند و برای مهار آن، بسیج نیرو از سراسر کشور را ضرورت میپندارند. این گروه هم پی برده که با قدرت سخت نظامی نمیشود برای دایم دوام آورد و اگر در بر همین پاشنه بچرخد اعتراض فراگیر مردمی رخ خواهد داد (اگرچند دیر) که مهارش دشوار خواهد بود. اما اگر طالبان اینقدر ضعیف و آسیبپذیرند، پرسش اینجاست که چرا سقوط نمیکنند و همچنان بر مسند قدرت باقی ماندهاند؟ پاسخ در این نهفته است که طالبان با همه ضعفهایشان همچنان پابرجایند، اما نه بهخاطر قدرت خودشان، بلکه بهخاطر ضعف مضاعف مخالفان. مخالفان طالبان با وجود این همه نشانههای آسیبپذیری طالبان ـ از جمله لشکرکشی سراسیمه به بدخشان، اختلافات داخلی بر سر تاراج معادن، ترس دایمی از اعتراض مردمی، عدم بهرسمیتشناسی ازسوی دنیا ـ نمیتوانند این فرصتها را به دستاورد تبدیل کنند.
بهعبارت دیگر، طالبان ضعفهای جدی دارند، اما مخالفان این گروه ظرفیت بهرهبرداری از این ضعفها را ندارند؛ طالبان از هر شورش داخلی میترسند، اما مخالفان نمیتوانند این شورشها را به یک قیام هماهنگ ملی تبدیل کنند؛ طالبان در شمال محبوبیت ندارند، اما مخالفان نتوانستهاند این نارضایتی را به حمایت مردمی پایدار برای خودشان بدل سازند. بنابراین، برخلاف روایت رایج که میگوید طالبان قدرتمندند و مخالفان نمیتوانند با این گروه مقابله کنند، واقعیت این است که طالبان قوی نیستند، بلکه مخالفان این گروه بهطرز غمانگیزی ضعیفند و این ضعف مخالفان است که به طالبان مجال بقا داده است، نه قدرت ذاتی این گروه.






