در این شکی نیست که صالحمحمد ریگستانی، یک فرمانده مجرب و کارکشته است. در گذشته هم در برابر طالبان جنگیده و حالا هم ظاهراً در حال جنگیدن است. او بهتازهگی با نشر ویدیوهای مکرر از حضور مجددش در کوهپایههای هندوکش خبر داده است؛ خبری که با موجی از ستایش و بگومگو همراه شده است. پرسشی که در این باب مطرح میشود، این است: ضرورت نشر مکرر این نوع ویدیوها در چیست؟ اگر هدف حضور ریگستانی در هندوکش، آغاز یا سازماندهی یک مرحله تازه از مقاومت است، چرا باید محل و شیوه زندهگی او با این جزئیات در معرض دید عموم، بهویژه طالبان، قرار گیرد؟ چرا باید دوربین تا کنار چشمه برود و ترَکخوردهگی لبها، جای خواب و طرز آشامیدن آب توسط او را به نمایش بگذارد و مخاطب، بهویژه طالبان، بداند که ریگستانی در چه شرایطی زندهگی میکند؟
این پرسش زمانی جدیتر میشود که بدانیم طی پنج سال گذشته، بارها تصاویر و ویدیوهای فرماندهان جبهه مقاومت ملی از کوهها و درهها منتشر شده و در مواردی، همین نمایش به تعقیب از سوی طالبان و مرگ و اسارت مقاومتیها منتهی شده است؛ چراکه کوه، دره، نوع پوشش، مسیر رفتوآمد، نوع امکانات، زمان فیلمبرداری، شمار افراد حاضر و حتا جزئیاتی که سازندگان ویدیو شاید بیاهمیت تصور کنند، میتواند برای طالبان «ارزش اطلاعاتی» داشته باشد.
پس سوال این نیست که آیا ریگستانی شجاع است یا نه؟ سوال این است که آیا شجاعت باید حتماً به نمایش گذاشته شود؟ یک فرمانده میتواند روی سنگ بخوابد، از چشمه آب بنوشد، سختی بکشد و به آرمان خود وفادار بماند؛ اما آیا برای اثبات این وفاداری، لازم است دوربین هم شاهد همه این لحظات باشد؟ این همان جایی است که میان «مقاومت» و «نمایش مقاومت» باید مرز روشن کشید. اصرار بر نمایش سبب شده که بسیاری از «مقاومت فیسبوکی» سخن گویند، تا آنجا که اگر کار درخور توجهی هم انجام شود، نادیده گیرند.
ممکن است استدلال شود که انتشار این ویدیوها برای روحیهدادن به هواداران، اثبات زندهبودن فرماندهان و حضورشان در میدان، یا نشاندادن ادامه مقاومت ضروری است. اما این استدلال، پرسش دیگری میآفریند: آیا تجربه پنج سال گذشته نشان داده که این شیوه تبلیغاتی واقعاً به تقویت مقاومت انجامیده است؟ اگر پاسخ قوی و روشنی وجود ندارد، پس باید درباره تکرار این الگو تامل کرد. منطقی هم همین است که در یک نهضت چریکی، امنیت فرمانده و نیروها نباید قربانی تولید تصویر و ویدیو شود. اگر یک ویدیو فقط برای چند ساعت یا چند روز موجی از هیجان و ستایش در شبکههای اجتماعی ایجاد کند، اما در مقابل، کوچکترین روزنهای برای شناسایی موقعیت نیروها باز کند، نسبت میان فایده و هزینه آن باید دوباره سنجیده شود.
کوهستان برای ریگستانی و دیگران، زمانی سنگر است که دشمن نداند دقیقاً کجایند. وقتی سنگر به صحنه نمایش تبدیل شود، بخشی از کارکرد امنیتیاش را از دست میدهد. این البته بهمعنای آن نیست که هر ویدیویی که از کوه منتشر میشود حتماً محل دقیق را فاش میکند یا حتماً جان کسی را بهخطر میاندازد. اما در شرایط جنگی، اصل احتیاط باید بر اصل نمایش غلبه داشته باشد؛ بهخصوص وقتی تجربه گذشته جبهه مقاومت، پرسشهای جدی درباره سودوزیان چنین نمایشهایی بهوجود آورده است. شاید بهتر باشد ریگستانی و همکارانش بهجای آنکه هر بار سختیِ سنگ و سرمای چشمه را به مخاطب ثابت کنند، اجازه دهند عملکرد سیاسی ـ نظامی آنان سخن گوید. مقاومت هم با تعداد ویدیوهایی که از سنگر منتشر میکند، سنجیده نمیشود؛ با میزان سازمانیافتهگی، دوام، اثرگذاری و… سنجیده میشود.
اما مساله دیگری نیز در این ویدیوها وجود دارد که شاید از مساله افشای محل مهمتر باشد: تصویری که از قدرت نظامی یک فرمانده به مخاطب ارایه میشود. ریگستانی اکنون فرمانده عمومی نظامی جبهه مقاومت ملی است. پس باید پرسید که چرا در ویدیوهای نشرشده، یکه و تنهاست؟ فقط خود ریگستانی دیده میشود و چند قطعه سنگ و پارچهکوههایی در اطراف او. نه قطاری از جنگجویان دیده میشود، نه تحرک نظامی، نه گسترهای از جغرافیا و نه نشانهای روشن از یک تشکیلات نظامی سازمانیافته. ممکن است همه اینها خارج از قاب ویدیو وجود داشته باشد؛ اما وقتی شاهد فعالیت جدی و اثرگذار نباشیم، به چه دردی خواهد خورد.
اینجاست که یک تناقض جدی شکل میگیرد. اگر هدف فقط حفظ امنیت است، شاید اصلاً نباید چنین ویدیویی نشر شود؛ اما اگر قرار است ویدیو منتشر شود تا پیام قدرت، بازگشت و حضور نظامی را منتقل کند، چرا باید تصویری تا این حد کوچک و محدود ارایه شود؟ برای مخاطب بیطرف، این تصویر میتواند بهجای قدرت، پرسش تولید کند: فرمانده عمومی کجاست؟ نیروهایش کجایند؟ ساختار تحت فرمان او کجاست؟ جغرافیای عملیاتی او تا کجا امتداد دارد؟
یک فرمانده میتواند از چشمه آب بنوشد و روی سنگ بخوابد؛ اینها ممکن است نشانه تحمل و فداکاری باشد. اما یک فرمانده عمومی در نهایت باید چیزی بیش از تحمل شخصی را نمایندهگی کند: سازماندهی، فرماندهی، شبکهسازی، واردکردن ضربه بر دشمن، در امانماندن از ضربه دشمن و… . اگر هیچکدام از اینها قرار نیست نمایش داده شود، شاید عاقلانهتر باشد که اصلاً دوربین روشن نشود. در چنین شرایطی، یک تصویر ضعیف فقط اطلاعات نمیدهد، برداشت هم میسازد. مقاومت اگر قرار است جدی گرفته شود، نباید میان دو انتخاب بد گرفتار بماند: یا ویدیوهایی منتشر کند که ممکن است هزینه امنیتی داشته باشد، یا ویدیوهایی منتشر کند که ناخواسته تصویری از تنهایی و محدودیت بسازد.
در اینجا، بد نیست بین جبهه مقاومت و طالبان مقایسهای صورت گیرد؛ مقایسهای که الزاماً بهمعنای تایید طالبان نیست، بلکه از یک تجربه جنگی میآید که مخالفان این گروه نمیتوانند نادیده گیرند. طالبان در جنگ بیستسالهشان بر ضدجمهوریت و نیروهای خارجی، میان «تبلیغات» و «افشای خود» تفاوت قایل بودند؛ یعنی پیام میفرستادند، اعلامیه منتشر میکردند، سخنگو داشتند و روایت خود را به رسانهها میرساندند؛ اما در بسیاری موارد تلاش میکردند چهره، محل، ساختار و جزئیات عملیاتی خود را از دسترس طرف مقابل دور نگه دارند. حتا در بالاترین سطح، این منطق دیده میشد و هنوز هم تا جایی برقرار است. با این حساب، آیا جبهه مقاومت نمیتواند به مردم بگوید که ریگستانی برگشته است، بدون آنکه چهره، محیط، شیوه زندهگی و نشانههای جغرافیایی پیرامون او را به نمایش بگذارد؟
مساله دیگری که باید صریحتر به آن نگاه کرد، واکنش دو مخاطب اصلی ویدیوهاست: طالبان و جهان بیرون. تجربه پنج سال گذشته نشان داده که طالبان لزوماً با تماشای چنین ویدیوهایی نمیهراسند که هیچ، بلکه آن را بهعنوان سرنخ، بررسی جدی هم میکنند. برای طالبان مهم نیست که ریگستانی روی سنگ خوابیده یا آب چشمه نوشیده است؛ مهم این است که بدانند او کجاست، چه کسانی با او هستند و چگونه میتوانند وی را پیدا کنند.
در خصوص مخاطب دوم (جهان) هم باید واقعبین بود. تا امروز، هیچ دولت خارجی رسماً در کنار جبهه مقاومت ملی نمانده است و آن را بهعنوان نیروی بدیل بهرسمیت نشناخته است؛ حتا همین تاجیکستان. دولتها در قبال افغانستان عمدتاً سیاست تعامل با «واقعیت حاکم» را دنبال کردهاند، حتا در شرایطی که رژیم طالبان را بهرسمیت نشناختهاند.
پس اگر قرار نیست چنین ویدیوهایی نه طالبان را مرعوب کند و نه هم سیاست جهان را تغییر دهد، پس ضرورت پخشونشرش در چیست؟ اینکه یک فرمانده در هندوکش زنده است، روی سنگ میخوابد و از چشمه آب مینوشد، میتواند نشانه استقامت شخصی باشد؛ اما دیگران از یک فرمانده سوالهای مهمتری دارند: چه سازمانی پشت سر اوست؟ چه ظرفیتی دارد؟ چه جغرافیایی در اختیار اوست؟ چه برنامهای دارد؟ چه نیروی اجتماعی از او پشتیبانی میکند؟ و آیا میتواند وضعیت حاکم بر کشور را قدری هم دگرگون کند؟ هیچکدام از این پرسشها با تصویر یک فرمانده در میان تختهسنگها پاسخ داده نمیشود.






