در جامعهای که جنگ، اقتدارگرایی، فساد، فروپاشی نهادی و سیاست قومی برای دههها بر روان جمعی مردم سایه انداخته است، ژورنالیسم نمیتواند صرفاً یک حرفه بیطرف و تکنیکی باشد. ژورنالیسم در چنین جامعهای یا به ابزار مشروعیتبخشی قدرت تبدیل میشود، یا به نیرویی برای مبارزه با قدرت. یا به ماشین تولید سکوت بدل میشود، یا به امکانی برای دفاع از حقیقت. افغانستان در بیش از دو دهه گذشته، هر دو تجربه را از سر گذرانده است؛ هم رسانههایی که در خدمت قدرت، پول، پروژه و شبکههای قومی قرار گرفتند و هم رسانههایی که تلاش کردند در برابر ابتذال سیاسی و فروپاشی اخلاق عمومی ایستادهگی کنند.
۸صبح رسانهای است که از زمان تاسیس تا کنون در حد توان سعی کرده نقد قدرت را در سرلوحه کارش قرار داده و مشعل خرد انتقادی را زنده نگه دارد. به بهانه بیستسالهگی این رسانه، لازم است یک بار دیگر به اهمیت ژورنالیسم انتقادی در روزگار فاجعهبار کنونی در افغانستان زیر سلطه رژیم طالبانی بپردازیم و اشارتی هم به این داشته باشیم که ۸صبح در سالهای پس از بازگشت طالبان، برخلاف بسیاری از رسانههایی که یا خاموش شدند، یا به تندروی اسلامی پناه برده و بهگونهای با نظم طالبانی کنار آمدند، موضع انتقادی خود را حفظ کرده است. این رسانه تلاش کرده روایت رسمی طالبان را یگانه روایت موجود نسازد و از حق جامعه برای دانستن دفاع کند. این ایستادهگی، صرفاً یک موضع رسانهای نیست، بلکه نوعی مقاومت در برابر طالبانیزه شدن کامل فضای عمومی است.
در وضعیتی که بسیاری از رسانهها زیر فشار سانسور، ترس اقتصادی و تهدید امنیتی، زبان انتقاد را از دست دادند، ۸صبح توانست از ژورنالیسم انتقادی دفاع کند. اهمیت این مساله فقط در نشر خبر یا گزارش نیست، بلکه در حفظ امکان پرسشگری است. طالبان بیش از هر چیز از پرسش میترسند، زیرا هر پرسش میتواند اقتدار مطلق را دچار شکاف کند. البته این به معنای بینقص بودن هیچ رسانهای نیست. ژورنالیسم انتقادی زمانی زنده میماند که حتا خودش را نیز نقد کند. اما تفاوت اساسی میان رسانهای که آگاهانه در برابر استبداد میایستد و رسانهای که به ماشین توجیه قدرت تبدیل میشود، تفاوت میان دفاع از حقیقت و تسلیمشدن به سلطه است.
واقعیت این است که ژورنالیسم افغانستان به سیاست قومی، انجیاوزدهگی و فساد آلوده شده است. بخش بزرگی از رسانهها بهجای آنکه نهاد آگاهیبخش باشند، به دکانهای سیاست قومی و بنگاههای تجارتی تبدیل شدهاند. بسیاری از رسانهها نه بر اساس رسالت اجتماعی، بلکه بر اساس منافع تمویلکنندهگان، سفارتها، پروژهها و حلقات قدرت عمل میکنند. در چنین وضعیتی، حقیقت قربانی شده و ژورنالیسم به کالایی برای خرید و فروش بدل میشود. در زیر سعی میکنم این موارد را بیشتر توضیح دهم.
یکی از بحرانهای جدی ژورنالیسم افغانستان، قومیشدن رسانههاست. رسانههایی که باید امکان گفتوگوی فراقومی و عقلانیت جمعی را تقویت کنند، در موارد زیادی به بازتولید نفرت قومی و تقسیمبندیهای خطرناک اجتماعی میپردازند. بسیاری از رسانهها آگاهانه یا ناآگاهانه به سخنگوی هویتهای تباری تبدیل شدهاند. در نتیجه، بهجای آنکه افکار عمومی بر محور عدالت، آزادی و حقوق انسانی شکل بگیرد، بر محور تعصب، نفرت و رقابتهای قومی سازمان یافته است.
ژورنالیسم انتقادی دقیقاً در برابر همین وضعیت معنا پیدا میکند. ژورنالیسم انتقادی یعنی ایستادن در برابر هر شکلی از قدرتی که تلاش میکند حقیقت را مصادره کند؛ فرقی نمیکند این قدرت، دولت باشد، گروه قومی باشد، نهاد بینالمللی باشد یا بازار سرمایه. ژورنالیسم انتقادی نمیتواند اسیر تعلقات قومی شود، زیرا ذات آن بر نقد استوار است، نه بر تعصب. رسانهای که نقد را قربانی هویت قومی میکند، دیگر رسانه نیست، بلکه ابزار تبلیغاتی یک پروژه سیاسی است.
در کنار سیاست قومی، انجیاوزدهگی نیز ضربه بزرگی به ژورنالیسم افغانستان وارد کرده است. پس از ۲۰۰۱، حجم عظیمی از پولهای خارجی وارد افغانستان شد و شمار کثیری از رسانهها نیز در چهارچوب همین اقتصاد پروژهای شکل گرفتند. نتیجه این شد که بسیاری از رسانهها بهجای آنکه واقعیتهای تلخ جامعه را بازتاب دهند، در پی تولید گزارشهایی رفتند که با زبان پروژهها سازگار باشد. زبان «ظرفیتسازی»، «آگاهیدهی»، «توانمندسازی» و اصطلاحات بروکراتیک، بهتدریج جای زبان انتقادی را گرفت.
تفکر انجیاویی اساساً با روح ژورنالیسم انتقادی در تضاد است. زیرا ژورنالیسم انتقادی وظیفه دارد مناسبات قدرت را افشا کند، اما ذهنیت انجیاویی معمولاً میکوشد با قدرت کنار بیاید، بودجه بگیرد و پروژه تعریف کند. در چنین وضعیتی، رسانه دیگر صدای مردم نیست، بلکه بخشی از ماشین بروکراتیک توسعه میشود. به همین دلیل، نجات ژورنالیسم از انجیاوزدهگی، یک ضرورت جدی است. رسانه باید دوباره به سوی حقیقت، جامعه و نقد ساختارهای سلطه بازگردد.
اما بحران ژورنالیسم فقط به فساد و انجیاوزدهگی محدود نمیشود. افغانستان اکنون با پدیده خطرناکتری نیز روبهرو است: طالبانیزه شدن آزادی بیان. طالبان تنها رسانهها را سانسور نکردهاند، بلکه تلاش کردهاند مفهوم آزادی بیان را از درون تهی کنند. در فضای طالبانی، آزادی بیان تا جایی پذیرفته میشود که قدرت را تهدید نکند. رسانهای اجازه فعالیت دارد که به بازوی تبلیغاتی وضع موجود تبدیل شود. این همان لحظهای است که ژورنالیسم بهجای حقیقتگویی، به ابزار کنترل اجتماعی تبدیل میشود.
طالبانیزه شدن آزادی بیان فقط به معنای حذف خبرنگاران یا بستهشدن رسانهها نیست، بلکه به معنای تولید ترس، خودسانسوری و نابودی خرد انتقادی است. وقتی خبرنگار از ترس بازداشت، حذف یا بیکاری نتواند پرسش کند، جامعه نیز بهتدریج توانایی پرسیدن را از دست میدهد. جامعهای که پرسش نکند، بهآسانی به اطاعت عادت میکند.
بخش دیگری از بحران رسانهای افغانستان، تجارتیشدن افراطی رسانهها است. بسیاری از رسانهها بهجای آنکه حقیقت را محور قرار دهند، بازار را محور قرار میدهند. در چنین رسانههایی، تعداد کلیک، تبلیغات و سود اقتصادی مهمتر از حقیقت، اخلاق و مسوولیت اجتماعی است. رسانهای که کاملاً تابع منطق بازار شود، ناگزیر به تولید ابتذال، هیجان، ترس و سرگرمی سطحی رو میآورد. زیرا بازار معمولاً حقیقت عمیق و دردناک را دوست ندارد، بلکه مصرف سریع و احساسات فوری را ترجیح میدهد.
رسانههای تجارتی در بسیاری موارد به طالبانیزه شدن آزادی بیان نیز کمک کردهاند. زیرا آنها برای حفظ منافع اقتصادی خود، حاضرند با هر قدرتی سازش کنند. رسانهای که فقط به بقای تجارتی فکر میکند، در نهایت حقیقت را قربانی امنیت اقتصادی خود میسازد. به همین دلیل، مبارزه با سلطه سرمایه بر رسانه نیز بخشی از مبارزه برای نجات ژورنالیسم است.
بیستسالهگی ۸صبح فقط سالگرد یک رسانه نیست، بلکه یادآوری یک ضرورت تاریخی است: اینکه هنوز به رسانههایی نیاز داریم که در برابر ابتذال، دروغ، سانسور و فساد ایستادهگی کنند. رسانههایی که حاضر باشند هزینه حقیقت را بپردازند. رسانههایی که بهجای تولید ترس، توانایی اندیشیدن را تقویت کنند. امروز افغانستان بیش از هر زمان دیگری به احیای خرد انتقادی نیاز دارد. جامعهای که خرد انتقادی خود را از دست بدهد، بهآسانی قربانی استبداد، بنیادگرایی و فریب میشود. ژورنالیسم انتقادی یکی از آخرین سنگرهای دفاع از این خرد است. اگر این سنگر فرو بریزد، جامعه بیشتر در تاریکی فرو خواهد رفت.
دفاع از ژورنالیسم انتقادی، دفاع از امکان حقیقت است؛ دفاع از حق پرسیدن، حق شککردن و حق اندیشیدن. و شاید مهمترین معنای بیستسالهگی ۸صبح نیز همین باشد: یادآوری این حقیقت که هنوز میتوان در برابر ماشین دروغ ایستاد و هنوز میتوان از آزادی بیان، نه بهعنوان یک شعار، بلکه بهعنوان یک مبارزه دشوار و پیوسته دفاع کرد.







