آزادی؛ مسیری دشوار که از زنان قربانی می‌گیرد

آزادی؛ مسیری دشوار که از زنان قربانی می‌گیرد

من در خانه‌ای بزرگ شدم که دیوارهایش گلی بود و سقفش کوتاه. از پنجره کوچک اتاقم، همیشه به آسمان کابل نگاه می‌کردم؛ آسمانی که برای من مثل یک بوم نقاشی بزرگ بود. در شهری که گاهی بوی ترس و ناامنی می‌داد، یاد گرفته بودم که...

مژده (۵)؛ زنی‌که دانشگاه را از دست داد، اما برای دخترش رویای تحصیل را زنده گذاشت

مژده (۵)؛ زنی‌که دانشگاه را از دست داد، اما برای دخترش رویای تحصیل را زنده گذاشت

مژده را در حالی می‌بینم که دختر کوچکش، پریا، در آغوشش آرام گرفته است. دست‌های مژده دور بدن کوچک دخترش حلقه شده و گاهی آرام صورت او را نگاه می‌کند. در نگاهش چیزی میان آرامش و حسرت موج می‌زند؛ گویی هم‌زمان که به کودکش نگاه...

در دل سختی‌ها در درونم زن قوی و پرقدرت دیدم

در دل سختی‌ها در درونم زن قوی و پرقدرت دیدم

در تقویم زیستن، هیچ‌کس را وعده همیشه‌گی بهار نداده‌اند؛ گاهی آسمان درون ابری است و گاهی آفتابی. من آموخته‌ام که نوسان این احوال، نه نشانه شکست، که گواه زنده‌بودن است. در روزهایی که غبار بی‌حوصله‌گی بر جانم می‌نشیند یا پرسش‌های بی‌پاسخ، مسیرم را تاریک می‌کند،...

روایت من از ادامه دادن

روایت من از ادامه دادن

روزی که خبر بسته شدن دروازه‌های مکتب به روی دختران را شنیدم، احساس کردم دنیا دور سرم می‌چرخد. تا چند ساعت فقط به یک نقطه خیره مانده بودم و باورم نمی‌شد که دیگر اجازه ندارم به جایی بروم که سال‌ها برایش تلاش کرده بودم. همیشه...

محرومیت از دانشگاه و ایستاده‌گی برای آموزش دختران

محرومیت از دانشگاه و ایستاده‌گی برای آموزش دختران

مبارزه، تلاش و ایستاده‌گی زنان در دشوارترین شرایط حاکم، از رخدادهای مهم داخلی افغانستان تحت حاکمیت طالبان است؛ موضوعی که نگذاشته افغانستان در پنج سال گذشته از چشم جهان پنهان بماند و محرومیت نیمی از جامعه و نقض حقوق بشر به باد فراموشی سپرده شود....

در سایه ناامیدی؛ تهدیدهایی که شاید روزی جان مرا بگیرد

در سایه ناامیدی؛ تهدیدهایی که شاید روزی جان مرا بگیرد

من زنی از جنس شجاعتم؛ زنی که با تمام تاروپود وجودش برای زنده‌گی بهتر، آزادی و آینده‌ای روشن مبارزه کرده است. من وطنم را ترک کردم؛ وطنی که سرزمین اجدادم بود و تمام خاطرات کودکی، جوانی، آرزوها و امیدهایم در آن ریشه داشت. ترک وطن...

از رفاه تا کارگری؛ روایت زنی که برای ماندن در وطن بهای سنگینی پرداخت (۴)

از رفاه تا کارگری؛ روایت زنی که برای ماندن در وطن بهای سنگینی پرداخت (۴)

خاله گلالی امروز زنی سال‌خورده است؛ زنی که هر صبح، پیش از آن‌که بسیاری از مردم شهر از خانه‌های‌شان بیرون شوند، راهی یکی از مکاتب شهر کابل می‌شود. دستانش دیگر توان سال‌های جوانی را ندارد و قدم‌هایش آرام‌تر از گذشته شده است، اما زنده‌گی برای...

حمله بر زایشگاه؛ زخم ناسوری که جان مادر و خواهر نوزادم را گرفت

حمله بر زایشگاه؛ زخم ناسوری که جان مادر و خواهر نوزادم را گرفت

من زینب هستم؛ دختری که سن‌وسالم کم است، اما دردهایم به اندازه یک عمر طولانی است. روزگاری که همه از عشق و خوشبختی می‌گفتند، من درگیر غمی بودم که رفیق شب‌هایم شده بود. همه‌چیز از آن روز بی‌رحم شروع شد. یک اتفاق ناگوار آمد و...

فراتر از فاصله: رشته نامرئی

فراتر از فاصله: رشته نامرئی

سال ۱۹۸۷ میلادی بود و سرمایی سنگین و ناگفته با خود داشت؛ سنگینی‌ای که تنها از هوا و فصل نبود، بلکه از کشوری می‌آمد که در آتش جنگ از هم پاشیده بود. برادرم پنج سال طولانی را در چکسلواکیا سپری کرده بود. تمام دل و...

تسلیت به کشورم

تسلیت به کشورم

من هیچ‌وقت پیش از این درباره ۱۵ آگست چیزی ننوشتم؛ چون زمانی که جمهوریت فروپاشید، من ۱۲ سال سن داشتم و درک زیادی از فضای اطرافم و موضوعات سیاسی نداشتم. اکنون هم نمی‌توانم از خودم بسیار بنویسم. این بار نه به این دلیل که نمی‌توانم...

صفحه 1 از 65 1 2 65

تازه‌ترین مطالب

در حال بارگذاری تازه‌ترین مطالب...

پادکست