کودکی که ۲۰ ساله شد

کودکی که ۲۰ ساله شد

فقط ۱۵ سالش بود؛ صبح‌ها وقتی مادر صدایش می‌کرد، هنوز خواب‌آلود بود، گاهی با بی‌حوصله‌گی از جا بلند می‌شد و گاهی پیش از آن‌که مادر دوباره صدایش کند، بیدار می‌شد. لباس سیاه و چادر سفیدش را می‌پوشید، کتاب‌هایش را داخل بیگ می‌گذاشت و راهی مکتب...

کار آنلاین؛ راهی برای درآمدزایی زنان در افغانستان

کار آنلاین؛ راهی برای درآمدزایی زنان در افغانستان

درحالی‌که فرصت‌های کاری برای زنان در افغانستان محدود شده است، شماری از زنان برای تامین هزینه‌های زنده‌گی و ادامه فعالیت حرفه‌ای خود به کار آنلاین روی آورده‌اند. فروش محصولات از طریق شبکه‌های اجتماعی، تدریس آنلاین، تولید محتوا، مدیریت صفحات مجازی، ترجمه و تایپ از جمله...

(۸) آینه‌هایی که هنوز روشن‌اند؛ روایت زنی که زیبایی را تسلیم نکرد

(۸) آینه‌هایی که هنوز روشن‌اند؛ روایت زنی که زیبایی را تسلیم نکرد

وقتی وارد سالن زیبایی زیبا می‌شوم، نخستین چیزی که می‌بینم، آینه‌هاست؛ آینه‌هایی بزرگ که تمام دیوار را گرفته‌اند و تصویر زنانی را در خود تکرار می‌کنند که هرکدام برای چند ساعت می‌خواهند به خودشان برسند. بوی اسپری مو، عطر، کرم و مواد آرایشی در فضا...

فردا هم روز خداست

فردا هم روز خداست

قاشق چوبی را آرام در دیگ می‌چرخاندم، تکه‌های سیب در شربت غلیظ و طلایی‌رنگ می‌گشتند و بخار روی شیشه پنجره می‌نشست، شعله را کم کرده بودم تا مربّا آرام‌آرام به قوّام برسد. مادرم گفته بود اگر لحظه‌ای از آن غافل شوم ته می‌گیرد. از اتاق...

حکیمه؛ زنی که زیر بار رنج خمیده است

حکیمه؛ زنی که زیر بار رنج خمیده است

زنی را می‌شناسم که به قول خودش از اول و ازل طالع نداشت؛ زنده‌گی‌اش از همان آغاز با مشکلات و پیچیده‌گی‌ها رقم خورده بود؛ زنی که هر بار زنده‌گی او را به زمین زد، دوباره بلند شد و به ناچار به راهش ادامه داد. با...

روایتی از یک کشتار جمعی؛ دستم را گرفته بود، اما دیگر سری بر تن نداشت

روایتی از یک کشتار جمعی؛ دستم را گرفته بود، اما دیگر سری بر تن نداشت

به تقویم نگاه می‌کنم و چشمم به ۱۸ ثور سال ۱۴۰۰ می‌خورد؛ روز خونینی که دختران دانش‌آموز در راه علم و یادگیری قربانی شدند. روز شنبه بود و آن روز برای رفتن به مکتب کمی استرس داشتم، اما دیر شده بود و باید زود به...

(۷) یسرا؛ دختری که سه سال است در انتظار بازگشت پدرش است

(۷) یسرا؛ دختری که سه سال است در انتظار بازگشت پدرش است

یسرا سیزده‌ساله است؛ دختری که صبح‌هایش با رفتن به مکتب و شب‌هایش با درس‌خواندن و آموختن زبان انگلیسی می‌گذرد. در میان کتاب‌ها و دفترهای مکتب، اما یک جای خالی همیشه با او است؛ جای پدری که سه سال می‌شود از او دور مانده است. برای...

مادرم؛ معلمی که بیش از پانزده سال الفبای زنده‌گی آموزاند

مادرم؛ معلمی که بیش از پانزده سال الفبای زنده‌گی آموزاند

در یکی از روزهای گرم، آفتاب از پنجره‌های مکتب به درون صنف می‌تابید. شاگردان آرام روی چوکی‌های خود نشسته بودند و نور آفتاب روی کتاب‌ها و تخته می‌افتاد. هر روز با دیدن آن نور، تصمیم می‌گرفتند بیش‌تر بیاموزند و برای آینده خود تلاش کنند. هربار...

کاش هیچ دختری برای فرار از یک رنج به رنج دیگری پناه نبرد

کاش هیچ دختری برای فرار از یک رنج به رنج دیگری پناه نبرد

ظلم یک زن بر زن دیگر، شاید یکی از تلخ‌ترین دردهایی باشد که می‌توان در باره‌اش نوشت؛ به‌ویژه وقتی زنی که خود روزی طعم رنج را چشیده است، خواسته یا ناخواسته رنج را بر زن دیگری تحمیل کند. سال‌هاست دختران و زنان بسیاری در افغانستان،...

زنان  و دختران افغانستان؛ ققنوس‌های برخاسته از خاکستر

زنان و دختران افغانستان؛ ققنوس‌های برخاسته از خاکستر

تا هنوز همواره از محدودیت‌ها، سختی‌ها و درد و رنجی‌که پس از ۱۵ آگست 2021، بر زنده‌گی دختران و زنان افغانستان وارد آمده، گفته شده است. همه‌جا یاد می‌شود که زنان و دختران از اساسی‌ترین حقوق‌شان محروم شده‌اند؛ نه می‌توانند درس بخوانند و نه هم...

صفحه 1 از 67 1 2 … 67

تازه‌ترین مطالب

در حال بارگذاری تازه‌ترین مطالب...

پادکست