قدرتها همیشه برای پیشبرد نقشههای خود به سربازانی با یونیفورم، تفنگ و فرماندهی آشکار نیاز ندارند. گاهی یک انسان عادی، در خانه، دانشگاه، پشت میز کاری، صف نانوایی، فروشگاه، رسانه یا پشت صفحه تلفن همراه، همان کاری را انجام میدهد که بهسود یک قدرت یا جریان تمام میشود؛ بیآنکه بداند در کدام بازی قرار گرفته است.
او ممکن است خود را مدافع حقیقت بداند، برای عدالت فریاد بزند، علیه دشمن فرضی بجنگد و حتا تصور کند که مستقل میاندیشد؛ اما در نهایت سخن، خشم، هویت و رفتار او در خدمت پروژهای قرار گیرد که از ابعاد آن آگاهی ندارد. اینجاست که مفهوم «احمق مفید» اهمیت پیدا میکند؛ اصطلاحی سیاسی و تحقیرآمیز برای توصیف فردی که ممکن است ناآگاهانه به ابزاری در خدمت هدف دیگران تبدیل شود. مساله فقط فرد نیست؛ مساله ساختاری است که میتواند ناآگاهی، ترس، تعصب، نیاز به تعلق و خشم اجتماعی را به نیروی سیاسی تبدیل کند.
روانشناسی اجتماعی نشان میدهد که انسانها همیشه برپایه اطلاعات کامل و استدلال منطقی تصمیم نمیگیرند. باورهای پیشین، تعلق گروهی، نیاز به تایید اجتماعی، ترس و خشم میتواند بر قضاوت سیاسی اثر بگذارد. یکی از مفاهیم مهم در این زمینه، «سوگیری تاییدی» است؛ یعنی گرایش انسان به جستوجو و پذیرفتن اطلاعاتی که با باورهای قبلیاش سازگار است و کماهمیت شمردن یا رد اطلاعات مخالف. این مفهوم با ادبیات روانشناسی درباره سوگیری تاییدی (Confirmation Bias) مطابقت دارد (نیکرسون، ۱۹۹۸).
بنابراین، مشکل همیشه کمبود اطلاعات نیست؛ گاهی مشکل، انبوه اطلاعاتی است که بدون توانایی ارزیابی انتقادی در برابر انسان قرار میگیرد. فرد ممکن است صدها مطلب بخواند، هزاران دنبالکننده داشته باشد و هر روز درباره سیاست بنویسد؛ اما اگر تنها روایتهای همسو با باورهای خود را بپذیرد، همچنان در معرض فریب و دستکاری قرار دارد.
از این منظر، احمق مفید بیش از آنکه یک طبقه اجتماعی مشخص باشد، میتواند یک موقعیت اجتماعی ـ سیاسی باشد؛ موقعیتی که هر انسانی، صرفنظر از میزان تحصیلات و جایگاه اجتماعی، در شرایط خاص ممکن است در آن قرار گیرد.
پرسش اصلی تنها این نیست که چه کسی احمق مفید است؛ پرسش مهمتر این است که چه سازوکارهایی انسان مستقل را به پیرو، پیرو را به مبلّغ و مبلّغ را به ابزار یک قدرت تبدیل میکند؟
احمق مفید کی و چگونه پرورش مییابد؟
احمق مفید اصطلاحی تحقیرآمیز در ادبیات سیاسی است که برای اشاره به فردی بهکار میرود که بدون درک کامل از پیامدهای کنش خود، در خدمت یک جریان، قدرت یا پروژه سیاسی قرار میگیرد. بااینحال، نباید هر مخالف سیاسی، هوادار یک جریان یا فرد دارای دیدگاه متفاوت را احمق مفید نامید. چنین کاربردی، اصطلاح را از ابزار تحلیل به وسیلهای برای توهین سیاسی تبدیل میکند. اما برای فهم این پدیده، باید از سرزنش فرد فراتر رویم. افراد تنها محصول ضعف شخصی خود نیستند؛ محیط اجتماعی و اطلاعاتی نیز در شکلگیری رفتار آنان نقش دارد.
اگر در جامعهای آموزش تفکر انتقادی ضعیف باشد، رسانههای مستقل محدود باشند، اطلاعات قابلاعتماد کمیاب شود، قطبیشدن سیاسی افزایش یابد و محتوای تحریککننده بیش از محتوای سنجیده دیده شود، زمینه برای بهرهبرداری از باورها و احساسات مردم مساعدتر میشود.
پس پرسش فقط این نیست که چرا یک فرد فریب خورد؟ پرسش بزرگتر این است که چه ساختارهای اجتماعی و اطلاعاتی، انسانها را در برابر فریب آسیبپذیر میسازد؟
در اینجا، تمایز مهم وجود دارد: آیا هر هواداری احمق مفید است؟ پاسخ منفی است. هواداریِ آگاهانه با تبدیلشدن ناآگاهانه به ابزار یک پروژه تفاوت دارد. اگر فردی پس از بررسی اطلاعات و سنجش دیدگاههای مختلف، آگاهانه از یک جریان سیاسی حمایت کند، صرف حمایت از آن جریان برای نامیدن او بهعنوان ابزار کافی نیست.
اما اگر فردی بدون بررسی، روایتها را تکرار کند؛ اطلاعات نادرست را منتشر سازد؛ مخالفان را صرفاً بهدلیل مخالفت با روایت مورد علاقهاش دشمن بداند و بدون آگاهی از هدف یا پیامد رفتار خود به پیشبرد پروژه دیگران کمک کند، آنگاه این اصطلاح میتواند برای توصیف آن وضعیت بهکار رود؛ البته نه بهعنوان حکم قطعی درباره شخصیت یا هوش فرد.
نکته مهمتر این است که احمق مفید الزاماً احمق نیست. استاد دانشگاه، روزنامهنگار، فعال سیاسی یا کاربر باسواد شبکههای اجتماعی نیز ممکن است در شرایط خاص در چنین موقعیتی قرار گیرد. داشتن مدرک دانشگاهی یا دسترسی گسترده به اطلاعات، بهخودیخود مصونیت در برابر دستکاری سیاسی ایجاد نمیکند.
سواد رسانهای و تفکر انتقادی میتواند به افراد کمک کند تا منشأ اطلاعات، اعتبار منابع و شواهد پشتیبان ادعاها را ارزیابی کنند. بااینحال، این تواناییها نسخهای جادویی برای مصونیت از فریب نیستند؛ زیرا قضاوت انسان علاوه بر دانش، از احساسات، فشارهای اجتماعی و تعلقات گروهی نیز اثر میپذیرد. بنابراین، احمق مفید را بهتر است نه یک طبقه اجتماعی، بلکه یک موقعیت اجتماعی ـ سیاسی بدانیم؛ موقعیتی که هر انسانی در شرایط خاص ممکن است در آن قرار گیرد.
در همین نقطه، اندیشه دیتریش بونهوفر، متفکر و الهیدان آلمانی، اهمیت پیدا میکند. بونهوفر در نوشتههای دوره زندان خود، که بعدها در مجموعههایی مانند نامهها و نوشتهها از زندان (Letters and Papers from Prison) منتشر شد، درباره مفهوم «حماقت» تامل میکند؛ مفهومی که در نگاه او صرفاً بهمعنای پایینبودن توانایی ذهنی یا کمبود هوش نیست و حماقت در پیوند با شرایط اجتماعی، قدرت و از دسترفتن استقلال درونی توضیح داده میشود (بونهوفر، ۲۰۱۰، صص ۴۳–۴۴). از این منظر، انسان میتواند از نظر ذهنی توانا و تحصیلکرده باشد، اما هنگامی که توانایی داوری مستقل خود را در برابر فشار جمع، قدرت یا ایدیولوژی واگذار کند، در وضعیت حماقت قرار میگیرد.
این برداشت برای فهم احمق مفید اهمیت ویژهای دارد؛ زیرا مساله الزاماً ناتوانی ذهنی نیست، بلکه از دسترفتن استقلال فکری و واگذاری مسوولیت قضاوت به دیگران است. فرد ممکن است شعار را جای اندیشه بنشاند، روایت گروه را جای حقیقت بگیرد و بجای پرسیدن «آیا این درست است؟» تنها بپرسد «آیا این با گروه من سازگار است؟»
بونهوفر همچنین بر رابطه میان حماقت و قدرت تاکید میکند. در شرایطی که قدرت سیاسی یا اجتماعی بسیار نیرومند میشود، فرد ممکن است برای حفظ تعلق، امنیت یا جایگاه خود، از داوری مستقل فاصله گیرد. در چنین شرایطی، تکرار یک شعار میتواند جای بررسی واقعیت را بگیرد و تعلق به یک جمع، جای مسوولیت فردی را (همان: صص ۴۳–۴۴).
از این منظر، خطر اصلی فقط دروغگویی آگاهانه نیست. گاهی فردی که خود حقیقت را نمیسازد، میتواند بهدلیل از دستدادن استقلال فکری، به بازتولید آن کمک کند. او ممکن است دروغ را منتشر، خشونت را توجیه یا روایت نادرست را تکرار کند، نه به این دلیل که از نادرستی آن آگاه است، بلکه چون آن روایت با هویت و تعلق گروهی او سازگار است.
اینجاست که بحث بونهوفر به مفهوم احمق مفید نزدیک میشود: انسانی که الزاماً فاقد هوش نیست، اما ممکن است در شرایط خاص، قدرت قضاوت مستقل خود را به جمع، ایدیولوژی یا اقتدار واگذار کند و در نتیجه، به ابزاری برای پیشبرد هدفی تبدیل شود که خود از آن آگاهی کامل ندارد (همان: صص ۴۳–۴۴).
بااینحال، نباید از اندیشه بونهوفر چنین برداشت کرد که هر فردی که با یک جریان سیاسی همراه است، احمق یا احمق مفید است. هشدار او عمومیتر است: هر انسانی ممکن است در شرایط خاص، استقلال فکری و مسوولیت اخلاقی خود را از دست ب=دهد. بنابراین، مفهوم حماقت نزد بونهوفر بیش از آنکه اتهامی علیه دیگران باشد، هشداری درباره آسیبپذیری خود انسان است (همان: صص ۴۳–۴۴).
قدرتها فقط با زور حکومت نمیکنند
برای فهم این پدیده، یکی از مفاهیم مهم نظری، «هژمونی» در اندیشه آنتونیو گرامشی است. گرامشی نشان میدهد که قدرت تنها از طریق زور، قانون، پولیس و ارتش حفظ نمیشود؛ بلکه رابطه میان دولت و جامعه مدنی و شکلگیری هژمونی، در بازتولید نظم سیاسی اهمیت دارد. در این چهارچوب، جامعه مدنی، نهادهای فرهنگی، آموزش، رسانهها و روشنفکران میتوانند در شکلگیری و بازتولید رضایت نقش داشته باشند (گرامشی، ۱۹۷۱، بهویژه صص ۲۳۸–۲۳۹ و ۲۵۷–۲۶۴).
این دیدگاه برای فهم پدیده احمقهای مفید اهمیت دارد. قدرت زمانی به مرحله پیچیدهتر میرسد که دیگر لازم نباشد مردم را مستقیماً مجبور کند؛ بلکه بتواند شرایطی بسازد که بخشی از آنان، با تصور استقلال فکری، خودشان از روایت مطلوب آن دفاع کنند. در چنین وضعیتی، قدرت فقط از بالا فرمان نمیدهد؛ بخشی از جامعه نیز، آگاهانه یا ناآگاهانه، به بازتولید آن کمک میکند.
در کنار گرامشی، نظریه هویت اجتماعی هنری تاجفل و جان ترنر نیز برای فهم این پدیده اهمیت دارد. براساس این رویکرد، بخشی از تصور انسان از «خود» از عضویت او در گروههای اجتماعی شکل میگیرد. نظریه آنان در فصل «یک نظریه یکپارچه درباره تعارض بینگروهی» (An Integrative Theory of Intergroup Conflict) در کتاب روانشناسی اجتماعی روابط بینگروهی (The Social Psychology of Intergroup Relations) در سال ۱۹۷۹ منتشر شد (تاجفل و ترنر، ۱۹۷۹، صص. ۳۳–۴۷).
هنگامی که هویت گروهی برجسته شود، فرد ممکن است موفقیت گروه خود را موفقیت شخصی و شکست گروه مقابل را تهدیدی علیه خود تلقی کند (همان: صص ۳۳–۴۷).
اگر به فرد القا شود که عضویت در یک قوم، حزب، مذهب، ملت یا جریان سیاسی باید بر دیگر ابعاد هویت او مقدم باشد، نقد رهبر یا گروه ممکن است در ذهن او به خیانت تعبیر شود. در این مرحله، حقیقت تنها معیار قضاوت نیست؛ وفاداری گروهی نیز میتواند بر داوری فرد سایه بیندازد.
فرد ممکن است خبری نادرست را به این دلیل بپذیرد که بهسود گروه اوست و حقیقتی روشن را به این دلیل رد کند که از گروه رقیب آمده است. در چنین شرایطی، هویت گروهی میتواند به ابزاری برای بسیج سیاسی و جهتدهی به رفتار افراد تبدیل شود.
از سوی دیگر، آزمایشهای مشهور استنلی میلگرام درباره اطاعت از اقتدار نشان داد که موقعیت و اقتدار میتواند بر رفتار انسان اثر بگذارد. در مطالعه منتشرشده او در سال ۱۹۶۳، مساله اصلی بررسی اطاعت افراد از دستورهای یک مقام آزمایشگر در شرایطی بود که اجرای دستور با واردکردن شوکهای الکتریکیِ ظاهری به فرد دیگری همراه میشد (میلگرام، ۱۹۶۳، صص ۳۷۱–۳۷۸).
اهمیت این بحث برای موضوع ما در آن است که انسان گاهی مسوولیت تصمیم خود را به یک اقتدار بیرونی منتقل میکند و رفتار خود را با این منطق توجیه میسازد: من فقط دستور را انجام میدادم. در سیاست، چنین وضعیتی میتواند پیامدهای اخلاقی جدی داشته باشد؛ زیرا فرد ممکن است مسوولیت رفتار خود را به رهبر، گروه یا ایدیولوژی واگذار کند.
البته از نظریههای گرامشی، تاجفل، ترنر و میلگرام نمیتوان نتیجه گرفت که هر پیرو یک جریان سیاسی یا هر فرد مطیع، احمق مفید است. این نظریهها بهتنهایی چنین اصطلاحی را تعریف نمیکند؛ بلکه به فهم سازوکارهایی کمک میکند که ممکن است فاصله میان باور فرد و کارکرد اجتماعی یا سیاسی رفتار او را پنهان سازد. از این منظر، مساله فقدان هوش نیست؛ مساله میتواند ناتوانی در دیدن پیامدهای رفتار خود یا واگذاری داوری مستقل به یک اقتدار بیرونی باشد.
احمقهای مفید؛ سربازان قدرتها در عصر الگوریتم
در گذشته، انتشار یک روایت سیاسی اغلب به روزنامه، رادیو، سخنرانی یا دستگاه تبلیغاتی نیاز داشت. امروز یک تلفن همراه میتواند همان روایت را در چند ثانیه به شمار زیادی از کاربران برساند. کاربر خبری را بازنشر میکند، ویدیویی را منتشر میسازد، هشتگی را فراگیر میکند یا روایتی خشمآلود را میان دیگران پخش میکند؛ بیآنکه بداند منشأ آن چیست، چه کسی آن را ساخته و چه هدفی ممکن است پُشت آن باشد. در اینجا، احمق مفید شکل تازهای پیدا میکند: کاربرانی که ممکن است نه پولی دریافت کنند و نه دستور مستقیمی بگیرند، اما خود به توزیعکننده یک روایت تبدیل میشوند.
این همان نقطهای است که مفهوم کلاسیک احمق مفید با عصر الگوریتم پیوند میخورد. قدرت امروز الزاماً نمیگوید: «این پیام را منتشر کن.» گاهی کافی است محتوایی تولید شود که خشم، ترس، نفرت یا هیجان برانگیزد؛ سپس کاربران آن را خودشان تکثیر میکنند.
یک کاربر چیزی را بازنشر میکند، کاربر دوم آن را تایید میکند، کاربر سوم به آن خشم میافزاید و کاربر چهارم آن را به روایت سیاسی تبدیل میسازد. در نهایت، ممکن است هزاران نفر پیامی را تکرار کنند که بسیاری از آنان منشأ و اعتبارش را بررسی نکردهاند.
پژوهش برِیدی و همکاران درباره شبکههای اجتماعی نشان داده است که بازخورد اجتماعی مثبت میتواند احتمال ابراز دوباره خشم اخلاقی را افزایش دهد و کاربران نیز تا حدی با هنجارهای ابراز خشم در شبکه اجتماعی خود سازگار میشوند (برِیدی و همکاران، ۲۰۲۱).
در این پژوهش، نویسندهگان در دو مطالعه مشاهدهای و دو آزمایش رفتاری، رابطه میان بازخورد اجتماعی و ابراز خشم اخلاقی را بررسی کردند و نشان دادند که بازخورد مثبت برای ابراز خشم میتواند احتمال تکرار چنین ابرازهایی را افزایش دهد (برِیدی و همکاران، ۲۰۲۱، جلد ۷، شماره ۳۳).
در چنین محیطی، کاربر دیگر فقط مخاطب نیست؛ او میتواند همزمان تولیدکننده و توزیعکننده محتوا نیز باشد. این ویژهگی، ظرفیت تاثیرگذاری اجتماعی را افزایش میدهد و درعینحال، مسوولیت فردی را سنگینتر میسازد.
الگوریتمهای شبکههای اجتماعی نیز در تعیین اینکه چه محتوایی بیشتر دیده شود، نقش دارند؛ اما نباید همه شبکهها و الگوریتمها را یکسان دانست یا ادعا کرد که هر الگوریتم الزاماً کاربران را به افراطگرایی میکشاند. میزان و نوع اثرگذاری به طراحی پلتفرم، رفتار کاربران، محتوای منتشرشده و شرایط اجتماعی بستهگی دارد.
پژوهش هوزار و همکاران درباره توییتر، برپایه یک آزمایش تصادفی در مقیاس بسیار بزرگ، نشان داد که الگوریتمهای شخصیسازی در رتبهبندی و نمایش محتوای سیاسی نقش دارند؛ بنابراین، میتوان از «تقویت الگوریتمی» (Algorithmic Amplification) بهعنوان یک سازوکار قابلمطالعه سخن گفت، بدون آنکه همه رفتارهای سیاسی کاربران را به الگوریتم نسبت دهیم (هوزار و همکاران، ۲۰۲۲).
از اینجا میتوان به اندیشه هانا آرنت نیز رسید. آرنت در بررسی توتالیتاریسم، به نقش ایدیولوژی، تبلیغات و بسیج تودهای در دگرگونکردن رابطه انسان با واقعیت سیاسی توجه میکند. او در فصل «جنبش توتالیتر» و بخش «تبلیغات توتالیتر» این سازوکارها را بررسی میکند (آرنت، ۱۹۵۱، بخش سوم، فصل یازدهم، صص ۳۴۱–۳۶۳).
البته شبکههای اجتماعی امروز با جامعه تودهای مورد مطالعه آرنت یکسان نیست و نباید این دو را هممعنا گرفت. بااینحال، یک نقطه اتصال قابلبررسی وجود دارد: قدرت میتواند با گردآوردن افراد پراکنده حول یک روایت، ترس، دشمن یا احساس مشترک، ظرفیت بسیج اجتماعی آنان را افزایش دهد.
در فضای دیجیتال، یک روایت میتواند از طریق کاربران بیشمار و بدون وجود فرماندهی آشکار، بارها بازتولید شود. اگر در گذشته دستگاه تبلیغاتی برای انتشار پیام به نیروی انسانی گسترده نیاز داشت، امروز شبکهای از کاربران میتواند همان پیام را بهصورت زنجیرهای منتشر کند؛ حتا اگر همه آنان از منشأ یا هدف اولیه آن آگاه نباشند.
در برابر این وضعیت، تقویت سواد رسانهای، بررسی منشأ خبر، مقایسه منابع و مکث پیش از بازنشر میتواند بخشی از پاسخ باشد. هیچیک از این راهکارها بهتنهایی کافی نیست؛ اما میتواند فاصلهای میان دریافت پیام و تبدیلشدن به ابزار انتشار آن ایجاد کند.
اینجاست که «احمقهای مفید» ممکن است به سربازان بیخبر قدرت تبدیل شوند. در عصر دیجیتال، احمق مفید لزوماً چهرهای پشت تریبون نیست؛ ممکن است همان کاربری باشد که با یک کلیک، روایتی را به هزاران نفر میرساند.
سرباز بیخبر اسلحه در دست ندارد، فرمانده را نمیشناسد و حتا ممکن است تصور کند کاملاً مستقل عمل میکند؛ اما در میدان اطلاعات، رفتار او میتواند به پیشبرد هدفی کمک کند که از آن آگاهی ندارد.
منابع
۱. نیکرسون، ریموند اس. «سوگیری تاییدی: پدیدهای فراگیر در صورتهای گوناگون» (Confirmation Bias: A Ubiquitous Phenomenon in Many Guises). Review of General Psychology، جلد ۲، شماره ۲، ۱۹۹۸، صص. ۱۷۵–۲۲۰. DOI: ۱۰.۱۰۳۷/۱۰۸۹-۲۶۸۰.۲.۲.۱۷۵.
۲. بونهوفر، دیتریش. «درباره حماقت» (On Stupidity)، در Letters and Papers from Prison، جلد ۸ از مجموعه Dietrich Bonhoeffer Works. ویراستاران کریستیان گرملس و دیگران؛ ترجمه ایزابل بِست و دیگران. مینیاپولیس: Fortress Press، ۲۰۱۰.
۳. گرامشی، آنتونیو. گزیدههایی از دفترهای زندان (Selections from the Prison Notebooks). ویرایش و ترجمه کوئینتین هوئر و جفری نول اسمیت. نیویورک: International Publishers، ۱۹۷۱.
۴. تاجفل، هنری؛ و ترنر، جان سی. «یک نظریه یکپارچه درباره تعارض بینگروهی» (An Integrative Theory of Intergroup Conflict)، در ویلیام جی. آستین و استیفن وورچل، ویراستاران، The Social Psychology of Intergroup Relations. مونتری، کالیفرنیا: Brooks/Cole، ۱۹۷۹.
۵. میلگرام، استنلی. «مطالعه رفتاری اطاعت» (Behavioral Study of Obedience). The Journal of Abnormal and Social Psychology، جلد ۶۷، شماره ۴، ۱۹۶۳، صص. ۳۷۱–۳۷۸. DOI: ۱۰.۱۰۳۷/h0040525.
۶. برِیدی، ویلیام جی.؛ مکلافلین، کیلیان؛ دوان، توان ان.؛ و کراکت، مالی جی. «چگونه یادگیری اجتماعی، ابراز خشم اخلاقی را در شبکههای اجتماعی آنلاین تشدید میکند» (How Social Learning Amplifies Moral Outrage Expression in Online Social Networks). Science Advances، جلد ۷، شماره ۳۳، ۲۰۲۱، eabe5641. DOI: ۱۰.۱۱۲۶/sciadv.abe5641.
۷. هوزار، فرنس؛ کِتنا، سوفیا ایرا؛ اوبراین، کانر؛ بلی، لوکا؛ شلایکر، اندرو؛ و هاردت، موریتس. «تقویت الگوریتمی سیاست در توییتر» (Algorithmic Amplification of Politics on Twitter). Proceedings of the National Academy of Sciences of the United States of America (PNAS)، جلد ۱۱۹، شماره ۱، ۲۰۲۲، e2025334119. DOI: ۱۰.۱۰۷۳/pnas.2025334119.
۸. آرنت، هانا. ریشههای توتالیتاریسم (The Origins of Totalitarianism). نیویورک: Harcourt, Brace and Company، ۱۹۵۱؛ بخش سوم، فصل یازدهم، «تبلیغات توتالیتر (Totalitarian Propaganda).






