پیش از آنکه به اصل مساله ورود کنیم، لازم میدانم که چند اتفاق را باهم مرور کنیم تا براساس این اتفاقات بتوانیم تحلیل نزدیکتر به حقیقت از مساله اوکراین داشته باشیم.
۱- در ۲۵ دسامبر سال ۱۹۹۱، میخاییل گورباچف رسماً از مقام ریاست جمهوری اتحاد جماهیر شوروی استعفا داد و بیست و ششم دسامبر ۱۹۹۱ آخرین روز از حیات سیاسی شوروی بود. از بطن این اتحاد بزرگ، ۱۵ جمهوری مستقل متولد شدند. یکی از این کشورهای تازهتاسیس جمهوری اوکراین بود. اوکراین سومین زرادخانه بزرگ هستهای جهان را به ارث برده بود و یک کشور هستهای محسوب میشد.
۲- در سال ۱۹۹۴، اوکراین موافقتنامه هستهای بوداپست را امضا کرد که براساس مفاد این توافقنامه، اوکراین تمام کلاهکهای هستهای خود را به روسیه تحویل داد و در عوض ایالات متحده، انگلستان و روسیه تعهد کردند که تمامیت ارضی و سیاسی اوکراین را بهرسمیت بشناسند و به آن احترام بگذارند. تا سال ۱۹۹۶، اوکراین تمام کلاهکهای هستهای خود را به روسیه تحویل داد و رسماً به کشور غیرهستهای مبدل شد.
۳- در فبروری ۲۰۱۴، اعتراضات گسترده در کییف و اوکراین موجب سرنگونی حکومت ویکتور یانوکوویچ، که طرفدار روسیه بود، شد.
۴- در ۱۶ مارچ ۲۰۱۴، همهپرسی جنجالی در کریمه برگزار شد که در آن اکثریت شهروندان کریمه، که اصالت روستبار دارند، رای به الحاق به روسیه دادند. در ۱۸ مارچ ۲۰۱۴، ولادیمیر پوتین، رییس جمهور روسیه، سند الحاق کریمه را امضا کرد و رسماً کریمه را به قلمرو روسیه ضمیمه کرد.
۵- پس از الحاق کریمه، درگیری میان نیروهای جداییطلب طرفدار روسیه در شرق اوکراین، یعنی در دو منطقه لوهانسک و دونتسک، شدت گرفت. پوتین در ۱۸ فبروری ۲۰۲۲ نیروهای روسی را به این دو منطقه اعزام کرد و این دو منطقه را خودمختار خواند.
۶- در صبحگاه ۲۴ فبروری ۲۰۲۲، روسیه حمله تمامعیار علیه اوکراین را آغاز کرد که بزرگترین جنگ در جهان بعد از جنگ جهانی دوم است.
جنگ اوکراین
از منظر واقعگرایان، جنگ اوکراین اجتنابناپذیر بود، چون اقدامات غرب، بهویژه ایالات متحده، وضعیت را بهشدت به سمت جنگ تمامعیار کشاند. زمانی که در سال ۲۰۱۴ روسیه کریمه را به خاک خود ضمیمه کرد، جان میرشایمر، نظریهپرداز برجسته واقعگرایی، در سخنرانیای که در دانشگاه شیکاگوی ایالات متحده داشت، ایالات متحده را مسبب این وضعیت دانست. او اذعان داشت که غرب باید بپذیرد که روسیه منافع امنیتی خود را دارد و اگر روسیه از ناحیهای احساس تهدید کند، ممکن است به دنبال پاسخ نظامی برود، که در نهایت همینگونه هم شد.
استفان والت، استاد دانشگاه هاروارد و نظریهپرداز واقعگرایی، یک روز پیش از حمله روسیه بر اوکراین در فارن پالیسی نوشته بود که غرب و اروپا شرایط را به سمت جنگ پیش میبرند و درک کاملی از پیامدهای اقدامات خود ندارند. در بحبوحه همین بحث درباره اقدامات اروپا و ایالات متحده بود که روسیه حمله کرد و بار دیگر این موضوع اثبات شد که جهان هنوز قدرتمحور و رئالیستی است.
اصل خودیاری در جهان آنارشیک
واقعگرایان به دولتها توصیه میکنند که برای بقا در جهانی که بهشدت آنارشیک است، باید به اصل خودیاری تکیه کنند. به عبارت دیگر، باید آنقدر قدرتمند باشید که دیگران نتوانند به شما حمله کنند. بر همین اساس بود که میرشایمر تاکید میکرد که خلع سلاح اتمی اوکراین یک اشتباه بزرگ بود. وجود زرادخانههای هستهای در اوکراین نهتنها بازدارندهگی و موازنه قدرت ایجاد میکرد، بلکه به پرستیژ این کشور در نظم جهانی کمک میکرد.
از منظر سنت ریشهدار واقعگرایی، آنارشی یعنی نظمگریزی؛ به این معنا که هیچ قاعدهای در نظام بینالمللی وجود ندارد و هیچ قدرت بالادستی هم وجود ندارد که امنیت دیگران را تضمین کند. پس از خلع سلاح اتمی اوکراین، روسیه، ایالات متحده و بریتانیا تضمین تمامیت ارضی اوکراین را کردند. اما روسیه در سال ۲۰۱۴ شبهجزیره کریمه را به خاک خود الحاق کرد و احتمالاً این بار هم حدود بیست درصد از خاک اوکراین را ضمیمه خاکش خواهد کرد.
احساس تهدید روسیه و گسترش ناتو
روسیه، اوکراین را بهعنوان منطقه پیرامونی و محیط امنیتی خود میداند و هرگونه تحرکی که در این محیط به ضرر منافع و امنیت ملیاش باشد، با واکنش روبهرو خواهد شد. تلاش غرب برای عضویت اوکراین در پیمان ناتو تهدید مستقیم برای امنیت ملی روسیه محسوب میشود. مسکو در واکنش به تلاش غرب برای عضویت اوکراین در ناتو به کییف حمله کرد و به غرب خاطرنشان ساخت که نسبت به محیط امنیتیاش حساس است و به تهدیدات امنیت ملی خود پاسخ میدهد.
از زمان فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، این جدل میان نظریهپردازان سیاست بینالملل مطرح بوده که آیا گسترش ناتو به شرق سبب واکنش روسیه میشود یا خیر؟ واقعگرایان از همان زمان هشدار داده بودند که گسترش ناتو به شرق موجب میشود که روسیه رویکرد تهاجمی اتخاذ کند.
جمعبندی و صلح احتمالی
بهعنوان دانشجوی سیاست بینالملل و کسی که سیاست بینالملل را از عینک واقعگرایی میبیند، شاید با بسیاری از اقدامات دونالد ترمپ موافق نباشم، اما به نظر نویسنده، اقدام ترمپ برای پایان جنگ اوکراین قابل درک است. اما اینکه او چه رویکردی اتخاذ میکند و صلح را به چه قیمتی بر اوکراین میقبولاند، جای بحث دارد.
بازگشت ترمپ به کاخ سفید و تلاشش برای پایان جنگ، یکبار دیگر این مساله را تایید کرد که جهان بهشدت قدرتمحور است و برای بقا باید به اصل خودیاری متوسل شد. به این معنا که دولتها باید بر قدرت نرم، قدرت سخت و ظرفیت دفاعی خود تکیه کنند، چون در جهان هابزی سیاست بینالملل، هیچ نیروی نظمدهندهای وجود ندارد. از سوی دیگر، مساله صلح اوکراین با این رویکرد ترمپ بار دیگر برجسته ساخت که ارزشهای لیبرال و قواعد بینالملل فقط جنبه ظاهری دارند و الزامی برای اجرای آنها وجود ندارد.
با گذشت سه سال از جنگ اوکراین، میتوان چند درس آموخت:
- تکیه بر قدرتهای بیرونی همواره به معنای ثبات، صلح و استقرار نظم نیست. این مساله در افغانستان، اوکراین و سوریه بهخوبی نمایان شد. به عبارت دیگر، تضمین امنیتی در محیط بینالمللی بقا ندارد.
- برای بقا، بهجای استراتژی دنبالهروی باید به استراتژی موازنه قدرت روی آورد.
- منافع ملی تعیینکننده هستند نه منافع لیبرال.
با این وصف، اروپا، کوریای جنوبی و تایوان باید بیشتر روی ظرفیت دفاعیشان تمرکز کنند تا تضمین امنیتی از سوی یک قدرت بزرگ.







