یادداشت
خجسته الهام متولد ۲۸ حوت ۱۳۶۶ در بدخشان است. او آموزش را از خانه و از اتاق پدرش آغاز کرد، سپس به مسجد رفت و بعد به مکتب. از کودکی به شعر توجه داشته و به ادبیات پرداخته، اما بهگونه جدی پس از دانشگاه وارد حوزه ادبیات، بهویژه شعر، شده است. الهام ماستر جندر و مطالعات زنان است؛ از همینرو بیشتر در این حوزه نوشته و کار کرده و اغلب آثارش رنگوبوی فمینیستی دارد. معمولاً در حوزه زنان مینویسد و به کار اعتراضی میاندیشد.
الهام در کنار نوشتن، شعر میسراید و با شعر به اعتراض و بیان ناگفتهها و خواستههای خود ادامه میدهد. منتقدان کارش او را «شاعر خوب» میدانند و برای آثارش اهمیت قایلاند.
الهام در سالهای گذشته در زمینه شعر و ادبیات آثاری منتشر کرده و یادداشتهای متعددی نوشته است.
آثار نشرشده:
- دستهایم را امانت نمیدهم (مجموعه شعر)
- سیمای فولکلوریک بدخشان (پژوهش درباره فرهنگ عامیانه بدخشان)
- عصیان مقدس (مجموعه شعر)
- مهتاب در کویر (رمان)
الهام چند اثر زیر کار و در دست چاپ نیز دارد؛ از جمله یک مجموعه شعر، داستانهای دختران افغانستان و یک رمان تازه.
اما در این سطرها باب تازهای را با او گشودیم و درباره ادبیات زنانه، روایت زنانه و چگونهگی روایت رنج و خشونت از سوی زنان گفتوگو کردیم. در این مصاحبه شاهد دیدگاههای بکر و برداشتهای متفاوت، آموزنده و قابل تامل خواهید بود.
۸صبح: تعریف شما از ادبیات زنانه چیست؟ آیا اصلاً ادبیات زنانه وجود دارد؟
خجسته الهام: موضوع ادبیات زنانه یکی از موضوعات پیچیده در مطالعات زنان و همچنان در نقد ادبی است. برخی از نظریهپردازان به وجود «ادبیات زنانه» باور دارند، اما نه به این معنا که زنان ذاتاً متفاوت از مردان مینویسند؛ بلکه به این دلیل که دغدغهها، موقعیت اجتماعی و تجربهزیسته زنان متفاوت بوده است، زبان و شکل نوشتارشان نیز ویژهگیهای خاصی پیدا کرده است. یعنی چون بدن زن، افکار، احساسات و عقایدش همواره زیر سلطه قرار داشته، زنان در بسیاری موارد از ادبیات برای بهنمایش گذاشتن این سلطه استفاده کردهاند تا آن را به جهان بشناسانند و راهی برای رهایی از آن بیابند. ادبیات برای زنان مهمترین ابزار در برابر مردسالاری بوده است؛ ابزاری که با آن توانستهاند محرومیتها و محدودیتهای خود را به نمایش بگذارند.
اعتراض به نابرابری و تلاش برای خاموش ساختن زنان، همه از طریق ادبیات زنانه بیان شده است. ویرجینیا ولف در کتاب «اتاقی از آن خود» به استقلال مالی زنان برای خلق آثار ادبی اشاره میکند و از محرومیت آنان انتقاد میکند. هلن سیکسو نیز از زنان خواست «خودشان را بنویسند». او تلاش میکرد زنان را قانع سازد که تجربهها، احساسات و حتا بدنشان را وارد زبان و نوشتار کنند. چرا؟ چون نوشتن یکی از مهمترین و شاید تنها راههایی بود که زنان میتوانستند از طریق آن وجود خود را ثابت کنند. حتا امروز نیز نوشتن زنان را از تاریکی و سیاهی دور نگه داشته است.
اما برخی از منتقدان با تقسیم ادبیات به زنانه و مردانه موافق نیستند. برای نمونه، سیمون دوبووار در کتاب «جنس دوم» میگوید: «زن، زن زاده نمیشود؛ بلکه ساختارهای اجتماعی او را زن میسازند.» او زن بودن را امری ذاتی نمیپنداشت و با تقسیمبندی اجتماع، کارکرد بشر و هنر به زنانه و مردانه مخالف بود؛ موضوعی که طبعاً ادبیات را نیز شامل میشود.
همچنان جودیت باتلر، که یکی از مهمترین منتقدان نگاه ذاتگرایانه به جنسیت است، معتقد بود که زن و مرد مفاهیمی ساختهوپرداخته فرهنگ و اجتماع هستند و تقسیم هر چیزی، از جمله ادبیات، به زنانه و مردانه را مشکلساز میدانست. بنا بر این، هرچند جنسیت بر نوشتار و نوع نگاه زنان و مردان تاثیرگذار است، اما نظر واحدی درباره تقسیمبندی جنسیتی ادبیات وجود ندارد. محققان جنسیت را یکی از عوامل تاثیرگذار بر ادبیات میدانند، نه عامل تعیینکننده قطعی. با این حال، روشن است که زنان و مردان در نوشتارشان، خواسته یا ناخواسته، جنسیت خود را در اولویت قرار میدهند. البته برای زنان این اتفاق بسیار دیرتر رخ داد و بیش از دو قرن نمیشود که نوشتار زنانه بیانگر احساسات، عواطف و تمایلات آنان شده است.
۸صبح: آیا در ادبیات زنانه، رنج زن اغلب میان «اعتراف» و «مقاومت» معلق است؟
خجسته الهام: در ادبیات زنانه، بهنظر من اعتراف خود یکی از اشکال مقاومت است. وقتی زنی حاضر میشود اعتراف کند، در حقیقت تابوی «زن خوب، زن خاموش» را شکسته است. اعتراف زنانه معمولاً پرده از رازهای بسیار مهمی برمیدارد که جامعه از زن انتظار ندارد آنها را بیان کند؛ مانند اعتراف به تجاوز، کودکآزاری، ازدواج اجباری و موارد مشابه. اینها از مهمترین گونههای مقاومت بهشمار میروند؛ کاری که زنان اروپا از قرنها پیش انجام دادهاند و زنان افغانستان نیز تازه چنین شهامت بیانی یافتهاند. زنانی که اعتراف میکنند، در حقیقت بنیادهای ساختارهای مردسالار را به لرزه درمیآورند. اعتراف برای زنان، بهخصوص زنان افغانستان در شرایط فعلی، بزرگترین شکل مقاومت برای بازپسگیری هویتشان است.
۸صبح: شاعر زن چگونه میتواند درد را روایت کند، بیآنکه به بازتولید قربانی بودن تن دهد؟
خجسته الهام: شاعر زن امروز از جامه قربانی بیرون شده است. از ایستادهگی مینویسد، از زنانهگی و از عشق نیز مینویسد. اتفاقاً خبر خوب این است که ایفای نقش قربانی در آثار زنان رو به کاهش است. اگر درباره افغانستان سخن بگوییم، با آنکه این پنج سال بر زنان افغانستان سخت و سیاه گذشته است، ادبیات زنانه از قالب قربانی بودن بیرون شده است. گویا زنان افغانستان پیمان بستهاند که از رهایی، آزادی، مقاومت و «نه» گفتن بیشتر بنویسند تا از زبان قربانی سخن بگویند. زنان شاعر امروز از جایگاه قربانی شعر نمیسرایند، بلکه از جایگاه روشنگران و دعوتکنندهگان به آزادی و ایستادهگی شعر میسرایند و این اتفاق زیبا در تاریخ ادبیات افغانستان کمنظیر است.
۸صبح: بسیاری معتقدند بدن زن در شعر، نخستین میدان خشونت تاریخی است. آیا نوشتن درباره بدن، نوعی بازپسگیری قدرت است یا خطر گرفتار شدن در نگاه مردسالار را نیز دارد؟
خجسته الهام: بدن زن تنها در شعر نه، بلکه اساساً خود میدان خشونت تاریخی است. یکی از مهمترین دغدغههای ساختارهای مردسالارانه، تسلط بر بدن زن است. بنا بر این، تلاش میشود زن از بدن خود فاصله بگیرد و نسبت به آن احساس شرم کند. اما زنان، بهویژه زنانی که دغدغه آزادی و رهایی از این ساختار را دارند، در پی بازپسگیری هویت، بدن و هر آنچه به خودشان مربوط میشود، هستند.
در شعر نیز، که در شعر فارسی با فروغ فرخزاد آغاز شد، بدن زن، احساسات، عواطف و تمایلات زن واقعی بهگونهای روشن بیان شده است. شاعر زن امروزی هنگام سرایش شعر دیگر به محدودیتهای جامعه نمیاندیشد. او به این فکر نمیکند که با شعرهایش هنجارهای جامعه را میشکند؛ بلکه اساساً در پی شکستن آن هنجارهاست. نگاه مردسالارانه از زن میخواهد که در پستوی خانه باقی بماند، اما شاعر زن امروز میخواهد خود را از این پستو بیرون بکشد. از نگاه شاعران زن امروز، دیگر سرکوب و خاموشی بس است و شعر زن باید او را با تمام زیبایی، کمال و شخصیتش معرفی کند.
۸صبح: در جوامعی که سکوت برای زنان فضیلت شمرده میشود، آیا شعر میتواند شکلی از نافرمانی سیاسی باشد؟
خجسته الهام: شعر اگر در خدمت بیان واقعیتهای زنانه باشد، قطعاً نافرمانی سیاسی است. در جامعهای که زن اجازه ندارد مکتب برود، وقتی زن شاعری میآید و از هویت خود و همجنسانش دفاع میکند، این بهترین جلوه اعتراض و ایستادهگی در برابر تبعیض علیه زنان بهشمار میرود. شاعری که به دختران توصیه میکند سرکوب را نپذیرند، حق تصمیمگیری دارند، حق زندهگی و مشارکت دارند، مگر کاری جز اعتراض سیاسی میکند؟
۸صبح: بسیاری از روایتهای زنانه از خانه آغاز میشوند؛ جایی که عشق و خشونت گاه همزمان حضور دارند. اما شاعر چگونه میتواند این پیچیدهگی را بدون قضاوت سادهانگارانه روایت کند؟
خجسته الهام: اساساً وقتی زنان شاعر از زندهگی زنانه مینویسند، در واقع روایتی چندلایه و انسانی را بازنمایی میکنند. یعنی خانه تنها مکان عشق یا تنها فضای خشونتبار نیست؛ در خانه تمام اشکال روابط انسانی را میتوان یافت؛ جایی که احساسات متناقض در آن وجود دارد. زنان در کنار خاطرات عشق و صمیمیت، خاطرات خشونت، قضاوت، رنج و… را نیز دارند. بنابراین شاعر، بدون اینکه در جایگاه قاضی بنشیند، باید از جایگاه راوی این مناسبات و روابط روایت کند و با این کار لایههای پنهان و پیدای اجتماع را به نمایش بگذارد.
۸صبح: ادبیات زنانه بیشتر از تخیل میآید یا از تجربه؟
خجسته الهام: بهنظر من ادبیات ترکیبی از تجربه و تخیل است. تجربهزیسته به نویسنده عمق، حس و شناخت میدهد و تخیل به او امکان میدهد از این فراتر برود. بسیاری از نویسندهگان بزرگ آثاری خلق کردهاند که اصلاً ربطی به تجربهزیسته شخصیشان ندارد، اما آن را به شکلی باورپذیر برای خواننده ساختهاند که مخاطب حس میکند این یک تجربه واقعی و شخصی است. ما از طریق ذهن و تخیل نویسنده به بخشهای مهم و اساسی جوامع راه پیدا میکنیم. با ادبیات هر کشور، سطح اقتصاد، وضعیت سیاسی، جایگاه زنان و سایر ابعاد زندهگی آن کشور را میتوان شناخت و طبعا همه آنچه از طریق ادبیات به ما نشان داده میشود. ادبیات زنان هم همین است. زنانی که از خشونت، قتل، زندهگی دشوار و سایر چالشهای زنانه مینویسند، به ما تاریخ زندهگی زنان را معرفی میکنند؛ مثل کتاب «از طرف او» نوشته آلبا دسس پدس، روایتی از زنی که تصمیم میگیرد مثل مادرش زندهگی نکند. او با استفاده از قدرت تخیل، زندهگی، افکار و احساسات زنانه را چنان به زیبایی به تصویر میکشد که خواننده فکر میکند همهاش تجربهزیسته نویسنده است. پس آنچه برای نوشتن مهم است، در کنار مهارت و مطالعه، قوه تخیل، سطح درک و دانش ما از محیط نیز است.
۸صبح: روایت ناگفتههای زنان چقدر مهم است؟
خجسته الهام: بهنظر من، روایت ناگفتهها در بسیاری موارد همان خود روایت خشونت است. چون چیزی که ناگفته میماند، معمولاً نتیجه فشار، ترس و نابرابری است. مسایلی که زنان قرنها زیر فشار عنعنه و فرهنگ مجبور به پنهان کردن آنها بودهاند. درد و رنج به شکل فاجعهباری بخشی از هویت زنانه بوده است. اما آنچه به این فاجعه عمق بیشتر میبخشد، نبود فرصت حرفزدن درباره آن است. ساختار جوامع مردسالار بهگونهای پیریزی شده است که از زن میخواهد خاموش باشد؛ همانطور که قبلاً گفتم، «زن خوب» همان زن خاموش است؛ زنی که چیزی نگوید، اعتراض نکند و همه چیز را تحمل کند. این نگفتن باعث میشود ستم در لایههای مختلف دوام بیاورد. ناگفتهها در واقع همان خشونتهایی است که در بسیاری موارد عادیسازی شدهاند. زنان گاهی طوری با این خشونتها رفتار میکنند که انگار حقشان است؛ گویی آن خشونتها باید باشند و اعمال قدرت از جانب مردان کاملاً حق مردانه تلقی میشود. بنابراین وقتی چیزی که سالها و حتا قرنها نباید گفته میشد، بیان میشود، در واقع روایت همان خشونتهایی است که در جامعه عادی و غیرقابل اعتراض شناخته شدهاند.
۸صبح: وقتی زنی درباره خشونت مینویسد، آیا ناگزیر از عبور دوباره از زخمهایش است؟ هنر چگونه میتواند میان «شهادتدادن» و «نجاتدادن خویش» تعادل ایجاد کند؟
خجسته الهام: بهنظر من وقتی زنی درباره خشونت مینویسد، همیشه نیاز نیست دوباره از دردهایش عبور کند. دردهای زنان در هر حال در نهاد و حافظهشان ماندگار میشود. خشونت یک حس بیرونی نیست، بلکه تجربهای ذهنی و روانی است که زن هر بار با آن مواجه میشود آن را دوباره حس میکند؛ چه با نوشتن و چه بدون نوشتن. این تجربه جایی از روح و روان را هدف قرار میدهد. بنابراین بیان دردها مهم است؛ چون نوشتن و بیان درد، خود نوعی التیام است. بسیاری از زنان از بیان تجربههای خشونتشان، چه در قالب گفتار و چه نوشتار، احساس رهایی و رضایت کردهاند و آن را تجربهای مهم در زندهگیشان دانستهاند.
۸صبح: رسانههای افغانستان پر از تصاویر فوری از جنگ، تبعیض و زنکشی است. در چنین زمانهای، شعر چگونه میتواند از مصرفیشدن رنج جلوگیری کند و دوباره به انسانیت معنا بدهد؟
خجسته الهام: بحث زنکشی این روزها در افغانستان بیشتر از هر زمان دیگری داغ است. نشر هر روزه تصاویر کشتار و خشونت علیه زنان، تقریباً رنج را در چشم و ذهن مردم افغانستان به موضوعی روزمره و عادی تبدیل کرده است؛ یعنی نوعی بیحسی نسبت به رنج زنان ایجاد شده است. در اینجا نقش نوشتار زنانه و بهخصوص شعر روشن میشود؛ شعر رنج را از عادیشدن و روزمرهگی دور میکند و به آن معنا میبخشد. رنج از نظر شاعر باید معنا داشته باشد، قابل مکث و تأمل باشد، و این را شاعران بهخوبی به نمایش میگذارند. در شعر زنان افغانستان، رنج زنانه از تصاویر سطحی شبکههای اجتماعی بیرون میشود و به بخشی تأثیرگذار از زندهگی آنان تبدیل میگردد؛ بخشی که باید روایت شود، جدی گرفته شود و انسان را از بیحسی نسبت به رنج زنان دور کند. به همین دلیل زنان شاعر و نویسنده افغانستان این روزها با نگرانی به این سطح از کشتار زنان توجه دارند و همواره میسرایند و مینویسند.
۸صبح: برخی منتقدان میگویند ادبیات زنانه بیشتر به درد و زخم وابسته شده است. آیا شما این نگاه را نوعی بیاعتنایی به تاریخ سرکوب میدانید، یا فکر میکنید زمان عبور از ادبیاتِ صرفاً معترض فرارسیده است؟
خجسته الهام: بهنظر من برای درک اینکه ادبیات زنانه بیشتر متمرکز بر درد، زخم و اندوه است، باید به زمینه تاریخی و اجتماعی آن نگاه کنیم. تاریخ، رنج زنان را در طول قرنها ثبت کرده است. زنان بیدریغ مورد خشونت، تبعیض، حذف و حتا کشتار قرار گرفتهاند. هر آنچه امروز به دست آوردهاند با قربانیدادن، اعتراض و مقاومت به دست آمده است. پس طبیعی است که نگاهشان به زندهگی نگاهی دردمندانه باشد و بخواهند از درد و رنج بنویسند تا این تجربه برای جهان روشن شود. این خود نوعی مبارزه و مقاومت است. نشان دادن رنج و ستم زنان رسالت مهم زنان شاعر و نویسنده است. اما همه نوشتههای زنان محدود به این موضوع نیست. زنان در نوشتههایشان تنها راوی رنج نیستند؛ بلکه عاشق، سیاستمدار، کنشگر و سازنده نیز هستند. با این حال طبیعی است همانطور که مردان بیشتر دغدغههای خود را روایت میکنند، زنان نیز دغدغههای زنانه را روایت کنند.
۸صبح: اگر قرار باشد شعر فقط یک وظیفه در برابر زنان خاموششده جهان داشته باشد، آن وظیفه چیست: ثبت رنج، خلق امید، یا وادار کردن جهان به شرمساری؟
خجسته الهام: همه این وظایف مهماند، اما اگر یکی را انتخاب کنیم، بهنظر من شعر (بهویژه شعر زنان) اگر تنها یک وظیفه داشته باشد، آن وادار کردن جهان به شرمساری است؛ شرمساری تاریخی و اخلاقی. زیرا تا زمانیکه جهان از خاموشی و اندوه زنان در طول تاریخ شرم نکند، نه بیان رنج کافی خواهد بود و نه ثبت ستم. شعر باید این تاریخ را هر روز به جهان یادآوری کند؛ از ایستادهگی و اعتراض زنان گرفته تا خاموشسازی و کشتارشان. وظیفه شعر این است که جهان را پاسخگو کند و شرمسار همه ستمهایی سازد که بر زنان رفته است.







