مقدمه
داستان کوتاه خاتون، نوشته وسیمه بادغیسی، قابلتامل است. از این نویسنده تا هنوز دو مجموعه داستان کوتاه منتشر شده است؛ اما خاتون از موفقترین داستانهای اوست؛ داستانیکه با خواب، خیال، آرزو، اسطوره و افسانهگویی عجین است و با متن ساده و صمیمی خلق شده است. شیوه نوشتاری خاتون بهگونهای است که خواننده شتابان وارد ماجرا میشود و خود را لبه دیوار بلندی پیدا میکند که بر آن نشسته است و خاتون، خسرو و بیبی را تماشا دارد و گاهی به آنها نزدیک میشود تا حرفهای بیبی را بشنود و لذت ببرد.
خاتون از معدود داستانهای بادغیسی است که در زمینه بافت محتوا، پیونددهی کلمات، ایجاد فضای تاثیرگذار و ریالیستی (البته از نوع مدرنش) موفق عمل کرده و توانسته آیینهای بومی، فضای احساسی و عاطفی را برجسته نشان دهد. روح حاکم بر خاتون روح داستان کلاسیک است. پس با درنظرداشت عناصر داستان کوتاه کلاسیک، قواعد داستانی و مواد مورد نیاز یک داستان به آن توجه میکنم.
عناصر لازمی داستان کوتاه
یک مساله واضح داریم اینکه داستان کوتاه روایت تمام زندهگی نیست، بلکه برّشی از زندهگی است. داستان طویل نیست، فشرده است. مرکز دارد، ماجرا دارد، موجز است، در یک یا چند ساعت خوانده میشود و محتوا بر یک محور میچرخد. داستانی از اینگونه عناصر مشخص دارد، اما بیشتر در داستان کلاسیک عناصری کاربرد دارد که انتوان چخوف، از اولین نویسندهگان داستان کوتاه در جهان، به آن اشاره کرده یا حضور این عناصر را در یک داستان لازمی میداند. این عناصر عبارت از زمان، مکان، زاویه دید، شخصیت، کشمکش، مضمون، سبک، پیرنگ و زبان است. البته در داستانهای مدرن این گزینهها بهگونه پرورش یافتهتر کاربرد دارد. منتقدان باور دارند یک داستان کوتاه وقتی موفق است که همه عناصر یادشده را بهشکل بهتر داشته باشد. اما حضور عناصر بالا در داستان خاتون چقدر برجسته است؟ قوتوضعف این داستان در کجاست؟
خلاصه داستان خاتون
داستان کوتاه خاتون، داستان زنی است که در میان امید و آرزو، عشق و رسیدن، زندهگی اشرافی و مادرشدن گیر کرده است. خاتون میبیند که پسری از خسرو دارد و به او شیر میدهد. وقتی از جا تکان میخورد، پی میبرد همه اتفاقات در رویا بوده است. یک باغ دارند که با بیبی، مادر خسرو، در آن زندهگی میکنند. خاتون همسر خسرو است، اما بارها متوجه خیانت همسرش میشود، ولی واکنش نشان نمیدهد، باور دارد خسرو تغییر میکند و بهتر میشود. خاتون ازسوی بیبی همیشه بهصبر دعوت میشود و برای او اسطوره و افسانه میگوید. خسرو با زن دیگری رابطه برقرار میکند. این روزگار تا آنجا ادامه پیدا میکند که زندهگی خاتون به فروپاشی نزدیک میشود و صبر و امیدواریاش چیزی را عوض نمیکند. داستان بدون گرهگشایی پایان پیدا میکند؛ انگار بقیه ماجرا برعهده خواننده گذاشته شده تا با حدس و تحلیل خود پیدا کند که زندهگی خاتون تا کجا ادامه پیدا میکند.
سبک داستان
خاتون به سبک ریالیسم مکتوب شده است. فضای داستان، تمایل به بومیگرایی دارد. زبان بیبی اسطورهای است و معمولاً از افسانه، دعا، راز و بخت صحبت میکند. زبان خاتون خیالی است، ولی زبان خسرو واقعی و درعینحال جذاب است. در مکتب ریالیسم فضا بیشتر واقعی، باورپذیر و روایتگونه است. خاتون نیز چنین فضایی دارد.
نوع روایت
خاتون با داستانهای کلاسیک در ادبیات فارسی و ادبیات کُرد شباهت دارد؛ البته از زاویه جمعآوری سوژه، گونه روایت، تهیه مواد خام و بیان قصه و پیشبرد صحنهها. بخشی از داستانهای کلاسیک این دو زبان (فارسی و کردی) از افسانه، اسطوره و خیال تغذیه میکند. بهکارگیری تخیل در خاتون که راوی با آن دچار است و بهکارگیری افسانه که بیبی با آن مواجه است، گونه داستان را به داستانهای کلاسیک نزدیک میسازد. توجه کنید به تکهای از داستان: « یکبار خواب سیب دیدم، بیبی گفته بود سیب میوه بهشتی است، عاشق میشوی… و گفته بود خوابت را به زن بیوه یا به دختر شوهرندیده یا به مرد جوان ویا به ملای پیر قصه نکن. خوابت را ببر پیش آب روان قصه کن. برای آب صافوزلال بگو. آب زلال خوابت را شهربهشهر و دهبهده میبرد. برای سبزهها و رمهها وجویبارها تعریف میکند. آن وقت همه کاینات خبر تو را میشنوند. همه کاینات دستبهدست هم میدهند تا خواب تو پوره شود.» این یک باور و افسانه است. نوع روایت خاتون افسانهگرایی، گذشتهگرایی و ساده است.
نکات برجسته داستان
خاتون نکات برجسته و قابلستایشی دارد که در ذات خود داستان را اثرگذار ساخته است، ازجمله:
- خاتون تلاش جدی در راستای آفریدن و روایتکردن است. خاتون از اجزای مختلفی تشکیل شده که هرجزء بهتنهایی خود زیباست. خاتون دارای ابعاد متعدد و زبان گیراست؛ زبانیکه در داستانها گاهی به آن «زبان مردمی» میگویند و شماری هم به آن «زبان وطنی» نام مینهند. بیبی راوی رازهای زنانه است؛ زبان شیرین دارد، چنانیکه مخاطب را بهسوی خود میکشد. داستان از زبان بیبی باورهای عامیانه را پخش میکند. به روایت حاشیهها میپردازد؛ یکسو بیاعتمادی و یکسو اطاعت از مردان را که در باور زنها گنجانیده شده، بیان میکند. بیبی زنی از میان جامعه مردسالار است که خود دیدگاه مردانه یا دیدگاه رواجیافته را تزریق میکند. بااینحال، این شخصیت داستان در پی قصه و رازهای روستاهاست. عجایب دهات را روایت میکند و باورهای عجیبوغریب نقل میکند. راوی حافظه جمعی یک ملت یا بخشی از مردم است.
«آن وقت بیبی گفته بود آرزویت را به کسی نگو. نه به من، نه به همسرت و نه به خواهر خواندهات. آرزویت را شب زیر آسمان پر از ستاره قصه کن. ستارهها میشنوند. ستارهها میبینند و چشمک میزنند و میخندند. ستارهها روی آسمان دستبهدست هم میدهند و آرزویت را شکل میبخشند. هر شب خبر از ستارهها بگیر. هروقت که دستبهدست هم دادند و شکل آدم را رسم کردند، بدان آرزویت پوره میشود.»
۲. امید به بهترشدن آدمها و رسیدن به آرزوی دیرینه، یکی دیگر از درونمایههای برجسته این داستان است. خاتون بارها با خیانتهای همسرش، خسرو، روبهرو میشود و میداند که او هوسباز است، اما واکنشی نشان نمیدهد. تنها آرزویش این است که بیشتر در کنار او بماند. این امید در ذهنش ریشه میدواند و بهجای مقابله با رفتارهای خسرو، هر روز مطیعتر میشود و در انتظار تحقق آرزویش مینشیند: «من هر شب روی برنده زیر آسمان میخوابیدم، تا نیمهشب بیدار میماندم و به ستارهها چشم میدوختم. ستارهها بهشکل آدم نمیشدند. ستارهها دور از هم ایستاده بودند. به هم نزدیک نمیشدند. ستارهها دستبهدست هم نمیدادند.»
- بیاعتمادی به انسانها و اعتماد به کاینات، یکی دیگر از درونمایههای برجسته داستان است. بیبی بیش از آنکه به انسانها اعتماد داشته باشد، به کاینات و جهان هستی باور دارد. او میکوشد خاتون را متقاعد کند که رازهایش را با آسمان پرستاره در میان بگذارد، نه با آدمها. به باور او، ستارهها رازها را حفظ میکنند یا آنها را به آسمان و نزد فرشتگان میبرند تا برای برآوردهشدن آرزوهای انسان دعا کنند؛ اما اگر رازت را با آدمها در میان بگذارید، سرانجام از آن زیان خواهی دید.
- تصویرپردازی و بومیگرایی از برجستهترین نقاط قوت این داستان است. نویسنده بهجای آنکه صرفاً روایت کند، صحنه میآفریند و بهجای توضیح مستقیم، با تصویرسازی، خواننده را در متن زندهگی و فضای داستان قرار میدهد. عناصر بومی نیز بهگونه طبیعی در تاروپود روایت تنیده شده و به باورپذیری و هویت داستان میافزایند. نمونهای از این تصویرپردازی را میتوان در این بخش دید: «بیبی چهل طاس آب از کاسه طلایی بر گیسوانم پاشیده بود و چهل بار بسمالله گفته بود. قفل کوچک طلایی را بر دور نخی دعاخواندهشده گره زده بود و نخ را دور کمرم پیچانده بود و گفته بود: نام خدا، هنوز کمرت، کمر هژدهسالهگی است.»
- نمادپردازی در داستان خاتون نسبت به دیگر آثار نویسنده پررنگتر و گستردهتر است. عناصری چون ستاره، آسمان، دعا، آب روان، زنجیر طلایی خسرو و انگور، هر یک کارکرد نمادین دارند و فراتر از معنای ظاهری خود، مفاهیم عمیقتری را بازنمایی میکنند. «ستاره» نماد امید و آرزو، «آب روان» نماد حرکت و تداوم زندهگی، «زنجیر طلایی» نماد دلبستهگی و یادگار، و «انگور» نماد لذت و هوسورزی است. نویسنده با بهرهگیری از این نمادها، لایههای معنایی داستان را گسترش داده و خواننده را به مشارکت در کشف معنا فرامیخواند؛ چنانیکه در بخشی از داستان آمده است: «آرزویت را شب زیر آسمان پر از ستاره قصه کن. ستارهها میشنوند. ستارهها میبینند و چشمک میزنند و میخندند. ستارهها روی آسمان دستبهدست هم میدهند و آرزویت را شکل میبخشند.»
نقاط ضعف داستان
داستان خاتون با وجود برجستهگیها و نقاط قوت فراوان، از برخی کاستیها نیز خالی نیست و در همه جنبهها به پختهگی کامل نرسیده است. این ضعفها را میتوان از دو منظر بررسی کرد: نخست، از نگاه عناصر داستان کوتاه و دوم، از منظر شیوه روایت.
۱. همانگونه که پیشتر اشاره شد، عناصری مانند زاویه دید، پیرنگ، شخصیتپردازی، کشمکش، زمان، مکان، مضمون، زبان و سبک، دیالوگ، نمادپردازی و پایانبندی از ارکان اصلی داستان کوتاهند. خاتون در زمینه زاویه دید، زمان و سبک روایت موفقتر عمل کرده، اما در برخی عناصر دیگر با کاستیهایی روبهروست.
- داستان از کشمکش معنادار و پیشبرنده بهره چندانی ندارد. روایت بیشتر بر توصیف، خاطرهگویی و تصویرسازی استوار است تا خلق تنش و تعلیق. درنتیجه، گاه خواننده به حاشیه روایت رانده میشود و همانجا میماند. این ویژهگی بهویژه در آغاز داستان، هنگام روایت خواب راوی، و نیز در بخشهای مربوط به توصیف بیبی و خسرو، آشکارتر است.
- پُرگویی و قصهپردازی طولانی، شاید مهمترین ضعف داستان باشد. خاتون با قصه آغاز میشود، با قصه پیش میرود و با قصه پایان مییابد، اما در بخشهایی از روایت، توصیفهای مفصل از مهمانیها، غذاها، وسایل خانه و خشم خسرو، ریتم داستان را کُند کرده است. این حجم از روایت، گاه فرصت پرداختن عمیقتر به عناصر اصلی داستان را کاهش میدهد.
- تکرار برخی واژهها و عبارتها نیز از تاثیرگذاری داستان کاسته است. واژهها و ترکیبهایی مانند «ستاره»، «بیبی گفته بود»، «راز» و «هزار» بارها تکرار میشوند و در برخی بخشها، متن را بیش از آنکه تاثیرگذار کند، کشدار ساخته و به آهنگ روایت آسیب زده است.
- پیرنگ داستان نیز چندان استوار نیست. اگرچه روایت انسجام نسبی خود را حفظ میکند، اما پیوند علّی ـ معلولی میان رویدادها ضعیف است و داستان بیش از آنکه بر یک پیرنگ منسجم استوار باشد، به خاطرهگویی نزدیک میشود.
- گفتوگوها در داستان محدود و گذراست. باتوجهبه اینکه شخصیتهای اصلی، بهویژه خاتون، بیبی و خسرو، در تعامل مستقیم با یکدیگر قرار دارند، گفتوگوهای بیشتر و عمیقتر میتوانست به شخصیتپردازی، پیشبرد روایت و افزایش پویایی داستان کمک کند. کمرنگ بودن دیالوگها تا اندازهای به روایت آسیب رسانده است.
- داستان نیز پرداخت کافی نیافته است. باغسرا که مهمترین فضای وقوع رویدادهاست، تنها بهصورت کلی معرفی میشود و نویسنده تصویری روشن از ویژهگیهای آن یا دیگر مکانهای داستان ارایه نمیدهد. این کلیگویی از ظرفیت فضاسازی داستان کاسته است.
- مضمون داستان نیز در برخی بخشها پراکنده است. هرچند زبان اثر روان و تاثیرگذار است، اما روایت میان اسطورهگرایی، واقعیتنگاری و توصیفهای روزمره در نوسان است و این جابهجاییها گاه از انسجام مضمونی داستان میکاهد.
- خسرو که یکی از شخصیتهای محوری داستان است، بیش از آنکه بهعنوان شخصیت چندلایه و پیچیده پرداخته شود، بهصورت شخصیت یکسویه باقی میماند. خواننده از رفتارهای او آگاه میشود، اما لایههای درونی شخصیتش چندان آشکار نمیشود. ازاینرو، شناخت او بیشتر از خلال روایت خاتون شکل میگیرد تا از طریق کنشها و گفتوگوهای خودش؛ موضوعیکه میتواند ازمنظر شخصیتپردازی یکی از کاستیهای داستان بهشمار آید.






