جنگ دوازده روزه اسراییل و ایران، و هدف قرار دادن تاسیسات اتمی، فرماندهان ارشد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، دانشمندان هستهای و برخی از مراکز حکومتی به مانند ساختمانهای صدا و سیما و مراکز استخباراتی امنیتی، یک دگردیسی پارادایمی را در مجموعه امنیتی خاور میانه بهوجود آورد. تمرکز نیروهای امنیتی اسراییل بر هدف قرار دادن متمرکز اهداف از پیش تعیین شده و دقت در امر اطلاعات و عملیات، این فرصت را برای اسراییل و نیروهای اطلاعاتی امنیتی آن بهوجود آورد تا در چند روز نخست برتری اطلاعاتی امنیتی خود را بر محیط امنیتی ایران حفظ کنند و آن را بسط دهند و همچنین کنترل حریم هوایی ایران را در دست گیرند. تا جایی که برخی از مقامات ایران، بهویژه وزیر خارجه ایران، برای خروج از کشور نیازمند تاییدیه اسراییل بودند؛ که البته نشاندهنده ضعف قابل توجه بازدارندهگی ایران در منطقه پس از ۴۶ سال رفتار امنیتی در محیط امنیتی خاور میانه میباشد.
دگردیسیهای پاردایمی منحصراً در حوزه امنیتی اطلاعاتی و تضعیف محور ایران نمیباشد. مجموعهای از تغییرات رفتاری در میان بازیگران خاور میانه قابل مشاهده بود. بهطور نمونه، یکی از این تغییرات ناتوانی حزبالله لبنان در حمله به اسراییل در جریان جنگ ۱۲ روزه بود. در طول منازعه ۱۲ روزه، حزبالله لبنان هیچ تحرکی علیه اسراییل نشان نداد. این در حالی بود که ایران در ۱۹۸۲ حزبالله لبنان را برای پیشبرد اهداف منطقهای و همچنین مبارزه با اسراییل تاسیس کرد تا در صورت شرایط حساس و بحرانی، حزبالله بتواند مجموعهای از عملیاتها را برای حل بحرانها و حفظ منافع ایران در منطقه انجام دهد.
در بعد منطقهای، یکی از مهمترین تغییراتی که در جریان و بعد از جنگ و پس از انعقاد آتشبس قابل مشاهده بود، نوع رفتار سیاسی و کنش اجتماعی برخی از نخبهگان افغانستان در مورد جنگ اسراییل و ایران از یکسو و پاسخ ایران به این رفتار سیاسی و اجتماعی نخبهگان افغانستان از سوی دیگر بود. برخی از نخبهگان افغانستان شامل نیروهای مختلف از احزاب سیاسی، فرهنگیان، شاعران، روشنفکران و اساتید دانشگاه، در ذم اسراییل و مدح ایران واکنشهای متفاوتی را در شبکههای اجتماعی انجام دادند و حمایت خود را از جمهوری اسلامی ایران در جریان جنگ انجام دادند. احتمالاً منظومه فکری این قشر از جامعه افغانستان حول این محور میگشت که اشتراکات زبانی، مذهبی، فرهنگی و همسایهگی میان دو ملت عامل مهم برای نمایش دادن و عرضه کردن حمایت از جمهوری اسلامی ایران در برابر دولت یهود خواهد بود و به همین ترتیب، آنها خود را در برابر یک آزمون فرهنگی و هم آزمون سیاسی دیده بودند که با هواداری از ایران، از این امتحان پیروزمندانه بیرون خواهند آمد.
ایران در پاسخ اما تمام مشترکاتی که روشنفکران افغانستان بر آن تاکید داشتند را پشت پا زد و نهتنها پروسه اخراج مهاجران را پس از جنگ دوازده روزه تسریع بخشید، بلکه به مهاجران افغانستان نیز در کنار اقلیتهای قومی مانند کُردها، آذربایجانیها و بلوچها، برچسب جاسوسی برای سازمانهای استخباراتی و امنیتی اسراییل زد. بهطور مثال، سردار طلایی، فرمانده سابق پولیس تهران، در مصاحبهای پس از جنگ دوازده روزه مدعی شد که برخی از سربازان دولت پیشین افغانستان که توسط ایالات متحده امریکا آموزشهای نظامی و امنیتی دیده بودند، قصد تسخیر دو پایگاه نظامی در ایران را داشتند. سردار طلایی در کنار اینکه به این ادعا میپردازد، از تهدیدات امنیتی دیگر مهاجران افغان در ایران در بخشهای اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی پرده برمیدارد. موج مهاجرستیزی و کارزار مجازی ضد مهاجران افغانستان نیز کمک شایانی به تسریع روند اخراج مهاجران کرد.
مفروض اساسی این یادداشت این است که جمهوری اسلامی نمیتواند بازیگر قابل اطمینان برای متحدان طبیعی خود در منطقه باشد و بهجای آن، جمهوری اسلامی ایران از زمان تاسیس در ۱۳۵۷ نهتنها به متحدان طبیعی خود پشت کرده، بلکه به متحدان غیرطبیعی روی آورده و با آنها همکاریهای استراتژیک منطقهای داشته است. منظور از اتحاد طبیعی این است که برخی از بازیگران برای دستیابی به امنیت و رفع تهدیدات، با کشورها و بازیگرانی که دارای ماهیت همسان و متجانس میباشند، متحد میشوند. بهطور مثال، اتحادیه کشورهای عرب، سازمان کشورهای اسلامی و اتحادیه کشورهای خلیج، نمونهای از متحدان طبیعی است که ارزشهایی مانند عربیت و اسلامیت و یا کنترل قیمت نفت یا رفع تهدید جمهوری اسلامی ایران آنها را گردهم آورده است.
اتحاد غیرطبیعی بهمعنای آن است که بازیگران منطقهای بدون درنظرداشت ارزشها و اهداف مشترک، به همپیمانی با بازیگرانی میپردازند که نقاط اشتراکی آنها کمتر میباشد. بهعنوان موردی، جمهوری اسلامی ایران غیرعربی در اوایل جنگ ایران و عراق با سوریه عربی و بعثی اتحاد برقرار کرد تا در مقابل صدام به بازدارندهگی بپردازد و یا اینکه برای مواجهه با تهدید اسراییل در منطقه به ایجاد گروههای نیابتی عربی، مانند حزبالله لبنان، پرداخت. این درست است که ممکن است عناصر اسلامی و شیعی و مبارزه با تهدیدات بیرونی مانند عراق تحت زعامت صدام حسین و یا اسراییل جزیی از مولفههای تشکیلدهنده این اتحاد غیرطبیعی باشد، اما برای ایران فارسیزبان که حوزه تمدنی نوروز را در خود جای داده است و حامل ارزشهایی مانند زبان فارسی، نوروز و خراسان فرهنگی میباشد، همپیمانی با متحدان شیعی و عرب به مراتب برای ایران منافع استراتژیک داشته است. بهصورت ماهوی، مبانی معرفتی ایران بیشتر از آنکه اساس شیعی اسلامی داشته باشد، ماهیت غیرعربی، فارسی و ایرانی دارند.
بر مبنای این تقسیمبندی متحدان طبیعی ایران عبارتند از افغانستان، تاجیکستان، آذربایجان و کردستان. این کشورها را میتوان در حوزه زبان فارسی و نوروز قلمداد کرد که اشتراکات بیشتری با ایران دارند. اما برعکس، ماهیت رفتاری جمهوری اسلامی از آوان تاسیس کاملاً برعکس بوده است. ایران اتحادهای خود را بر مبنای عناصر غیرطبیعی و بیشتر بر اساس مولفههای تشییع انقلابی در منطقه اساسگذاری کرد. از همپیمانی با نیروهای عربی، شیعی و اسلامی گرفته تا تمویل اقتصادی گروههای سلفی جهادی مانند جهاد اسلامی و حماس.
این منحصر به ایجاد و ایتلاف با نیروهای غیرطبیعی در منطقه نمیشود. بلکه شگفتانگیز اینجاست که جمهوری اسلامی برای تضعیف متحدان طبیعی ذکر شده، از مجموعههای غیرطبیعی استفاده میکند. بهطور مثال، جمهوری اسلامی ایران در موضوع افغانستان در دوران جمهوریت از حمایت شاخهای از گروه طالبان بهعنوان بخشی از واقعیت افغانستان سخن زده است؛ تا جایی که وزارت خارجه و دستگاههای اطلاعاتی ایران سطحی از روابط با طالبان را بهطور موازی با روند دوحه، در تهران آغاز کردند. این در حالی بود که دولت مستقر در افغانستان چشمداشت بیشتری از همسایه همزبان با ارزشهای فرهنگی مشترک داشت.
در مساله خودمختاری کردستان، درست پس از شکست داعش به دست نیروهای ایتلاف و پیشمرگهای کردستان، در میزان ۱۳۹۶، جمهوری اسلامی با استفاده از نیروهای حشدالشعبی و دیگر نیروهای وابسته به خود در عراق کوشش کرد که کنترل شهر کلیدی کرکوک را در اختیار بگیرد تا از این رهگذر ضربه مهلک بر روند استقلال کردستان بزند.
در مورد تاجیکستان، بهعنوان یک متحد طبیعی دیگر ایران در منطقه هم، جمهوری اسلامی ایران کوشش کرد که با حمایت از نهضت اسلامی تاجیکستان پس از سال ۱۳۹۴ رفتار منطقهای خود را با تاجیکستان طراحی و تنظیم کند. این، میزان خشم دوشنبه را برانگیخت، چرا که دولت تاجیکستان فعالیتهای این حزب را به دلیل ارتباط تنگاتنگ با دولت اسلامی عراق و شام و همچنین اتهام همکاری در راهاندازی کودتا علیه دولت مستقر ممنوع کرده است. تهران نیز با وجود آگاهی از این سیاست دولت تاجیکستان، رهبر این حزب را در همان سال به کنفرانس بینالمللی وحدت اسلامی در تهران دعوت کرد.
مجموعهای از این رفتارها، یک قاعده رفتاری برای جمهوری اسلامی بهوجود آورد که سرمایهگذاری این رژیم سیاسی بر بازیگرانی که حامل ارزشهای غیرمتجانس هستند، به مراتب بیشتر از تکیه کردن بر مولفههای تمدنی نوروز است. در ابعاد منطقهای این را میتوان در سیاست خارجی چندپهلوی ایران در منطقه برای کشورهای تمدن نوروز و همچنین تعامل با بازیگران دولتی و غیردولتی منطقهای مشاهده کرد. در ابعاد داخلی هم کمرنگتر شدن نوروز در بیانیههای رهبر جمهوری اسلامی ایران تا عدم تمایل برای بزرگداشت از رویدادهای سنتی فرهنگ ایرانی محسوس است. ممکن است که حداقل جمهوری اسلامی ایران در سیاستهای اعلامی خود بر ویژهگیها و ارزشهای مشترک تاکید بورزد، اما سیاستهای اعمالی این دولت فارسیزبان کاملاً متناقض با سیاستهای اعلامیاش است.
از این منظر، حمایت از جمهوری اسلامی در مواقع بحرانی از سوی برخی از روشنفکران افغانستان به بهانههای همزبانی و اشتراکهای فرهنگی و تاریخی، امر یکطرفه است و از سوی مقامات سیاسی و فرهنگی جمهوری اسلامی قابل مشاهده نخواهد بود و چه بسا نادیده گرفته خواهد شد. این را میتوان در کارزار گسترده دستگیری و اخراج گسترده مهاجران افغانستان به جرم همکاری با سازمانهای امنیتی اسراییل در جریان جنگ دوازده روزه مشاهده کرد. با وجود اینکه برخی از روشنفکران افغانستان در جریان جنگ حمایتهای مجازی تامی نشان دادند، ولی این حمایتها برای مقامات جمهوری اسلامی نادیده گرفته شد و کماهمیت جلوه میکرد. بنابراین، جمهوری اسلامی ایران که فضای هواییاش توسط اسراییل کنترل میشد و تقریباً تمام بلندپروازیهای منطقهایاش با شکست مواجه شده است، با رفتار امنیتی خود پس از جنگ دوازده روزه نشان داد که به هیچ عنوان نمیتواند متحد طبیعی قابل اتکایی برای جامعه افغانستان شود.







