در ادبیات اقتصاد امروز، کشورها تنها با حجم تولید یا میزان صادراتشان شناخته نمیشوند. آنچه جایگاه یک کشور را در بازار جهانی تثبیت میکند، توانایی آن در ساختن یک روایت مستقل برای محصول خویش است. این روایت گاهی در قالب یک نشان جغرافیایی ظاهر میشود، گاهی در قالب یک استاندارد ملی و گاهی نیز در قالب واژههایی که به تدریج به بخشی از زبان تجارت جهانی تبدیل میشوند. به همین دلیل است که امروز نامهایی مانند «ماچا»، «تکیلا» و «شامپاین» تنها نام یک محصول نیستند، بلکه بخشی از هویت اقتصادی، فرهنگی و حتا سیاسی کشورهایی هستند که این محصولات را به جهان معرفی کردهاند.
افغانستان نیز در سالهای اخیر، داستان موفقیت کمنظیری را در سکتور زعفران رقم زده است. کمتر کسی تصور میکرد کشور ما پس از سالها جنگ، بیثباتی و شکنندهگی اقتصاد ملی، بتواند در کمتر از دو دهه به یکی از بازیگران اصلی بازار جهانی زعفران تبدیل شود. امروز زعفران افغانستان نه تنها در بسیاری از بازارهای بینالمللی حضور دارد، بلکه بارها در ارزیابیهای تخصصی، بهعنوان بهترین زعفران جهان معرفی شده است. این موفقیت، حاصل تلاش هزاران دهقان، صادرکننده، محقق و سرمایهگذار افغان است و بیتردید یکی از معدود نمونههای موفق برندسازی محصول در اقتصاد معاصر افغانستان به شمار میرود.
اما درست در همین نقطه، یک تناقض قابل تامل وجود دارد؛ تناقضی که شاید تا کنون کمتر به آن توجه شده باشد. کشور ما حالا دومین صادرکننده کلان زعفران جهان است، اما هنوز زعفران خود را با نظام نامگذاری ملی دیگر کشورها به جهان معرفی میکند. کافی است به بستهبندی محصولات صادراتی یا وبسایت شرکتهای افغان نگاهی بیندازیم. در اغلب موارد با اصطلاحاتی مانند «سوپر نگین»، «نگین» و «پوشال» مواجه میشویم؛ اصطلاحاتی که طی سالها در تجارت منطقهای رواج یافتهاند و امروز نیز در بازار جهانی زعفران شناخته شدهاند. استفاده از این واژهها نه اشتباه است و نه غیرمنطقی؛ زیرا تجارت جهانی بر پایه اصطلاحات شناختهشده حرکت میکند. اما پرسش اینجا است که آیا کشوری با جایگاه امروز افغانستان نباید زبان تخصصی خود را برای معرفی ارزشمندترین محصول زراعتی صادراتیاش داشته باشد؟
شاید این سوال در نخستین نگاه، صرفاً یک بحث زبانی به نظر برسد، اما در واقع مساله بسیار عمیقتر از انتخاب چند واژه است. هر اصطلاحی که در بازار جهانی رواج پیدا میکند، نه تنها یک نام، بلکه بخشی از حافظه جمعی بازار است. وقتی سرآشپزی در توکیو، تاجری در هامبورگ یا محققی در بوستون امریکا واژهای را به کار میبرد، در واقع بخشی از هویت کشوری را نیز بازتولید میکند که آن واژه از آنجا برخاسته است. به همین دلیل است که کشورها امروز برای ثبت نشانهای جغرافیایی، استانداردهای ملی و حتا واژههای بومی محصولات خود سرمایهگذاری میکنند، زیرا میدانند که در اقتصاد دانشبنیان، مالکیت بر روایت محصول، به اندازه مالکیت بر خود محصول اهمیت پیدا کرده است.
اگر امروز جهان، چای پودرشده جاپانی را با نام «ماچا» میشناسد، این صرفاً به دلیل کیفیت آن نیست. جاپان تصمیم گرفت محصول خود را با زبان خود به جهان معرفی کند و طی چند دهه، همان واژه را به بخشی از فرهنگ غذایی جهان تبدیل ساخت. همین داستان را میتوان درباره «کیمچی» در کوریای جنوبی، «تکیلا» در مکسیکو یا «شامپاین» در فرانسه نیز مشاهده کرد. این کشورها فقط تولید خود را صادر نکردند، بلکه اصطلاحات ملی خود را نیز صادر کردند و آنها را در اذهان جهانی مترادف با کیفیت و بهعنوان یک استاندارد جهانی تثبیت کردند.
افغانستان اکنون در نقطهای مشابه ایستاده است. ما دیگر در مرحله اثبات کیفیت زعفران خود نیستیم. کیفیت زعفران افغانستان امروز برای بسیاری از خریداران حرفهای جهان شناخته شده است. مساله اصلی، تثبیت هویت این محصول در حافظه بازار جهانی است. اگر امروز اقدامی صورت نگیرد، احتمالاً صادرات ادامه خواهد یافت و حتا ممکن است رشد نیز بکند، اما ادبیات جهانی زعفران همچنان با واژهگانی شکل خواهد گرفت که ریشه در جای دیگری دارند. در چنین وضعیتی، افغانستان تولیدکننده خواهد بود، اما مرجع روایت محصول خود نخواهد شد. ما با وصف اینکه امروز دومین صادرکننده کلان زعفران جهان هستیم، همزمان واردکننده نظام اصطلاحات ملی صادرات زعفران دیگر کشورها نیز هستیم.
شاید برخی بپرسند که آیا چنین موضوعی واقعاً تا این اندازه اهمیت دارد؟ پاسخ را میتوان در تجربه خود افغانستان نیز جستوجو کرد. ما سالها خامفروشی کردهایم و دیگران از همان مواد خام، ارزش افزوده خلق کردهاند. امروز در صنعت زعفران این فرصت وجود دارد که پیش از آنکه این خلا به یک عادت دایمی تبدیل شود، گامی برای تکمیل زنجیره ارزش برداشته شود. این بار سخن از کارخانه یا فناوری جدید نیست؛ سخن از ساختن بخشی از زیرساخت فکری و هویتی یک صنعت است.
به باور نگارنده، افغانستان دیر یا زود ناگزیر خواهد بود نظام ملی طبقهبندی زعفران خود را تدوین کند؛ نظامی که بر پایه ویژهگیهای واقعی محصول، زبان و فرهنگ افغانستان و نیازهای تجارت بینالمللی شکل گرفته باشد. چنین نظامی قرار نیست دستاوردهای دیگر کشورها را انکار کند یا جایگزین ادبیات رایج بازار شود. برعکس، هدف آن این است که افغانستان نیز همانند سایر کشورهای صاحبنام، زبان رسمی خود را برای معرفی محصول ملیاش داشته باشد و آن را به تدریج در اسناد، صادرات، پژوهشها و ادبیات بینالمللی تثبیت کند.
در سالهای اخیر، برخی از پژوهشگران و فعالان صنعت زعفران، که ما نیز جزیی از آنها هستیم، پیشنهاد کردهایم که افغانستان نیز، همانند دیگر کشورهای تولیدکننده، نظام نامگذاری ملی خود را بر پایه اصطلاحات ملی و فرهنگ بومی تدوین کند. در این چهارچوب، واژههای «لعل»، «پیوند» و «زرین» را، بهعنوان نمونههایی از یک نظام پیشنهادی، پس از مطالعات گسترده و مشورتهای همهجانبه در اکادمی زعفران افغانستان مطرح نمودهایم؛ نظامی که از نظر جایگاه، برای افغانستان نقشی مشابه آنچه اصطلاحاتی مانند «نگین»، «سوپر نگین» و «پوشال» در نظام رایج ایران یا طبقهبندیهای «کوپه»، «مانچا» و «ریو» در نظام سنتی اسپانیا ایفا میکنند، خواهد داشت. اینکه در نهایت همین واژهها انتخاب شوند یا پس از بحثهای علمی و مشورت با زارعین، دانشگاهها و نهادهای مسوول اصلاح یا تکمیل گردند، موضوعی ثانوی است؛ اهمیت اصلی در آن است که افغانستان گفتوگو درباره ایجاد یک نظام ملی طبقهبندی زعفران را آغاز کند.
کشورهایی که امروز در بازارهای جهانی صاحب برند هستند، یک ویژهگی مشترک دارند؛ آنها اجازه ندادهاند دیگران زبان معرفی محصولاتشان را برایشان بنویسند. افغانستان نیز اگر میخواهد زعفرانش نه فقط بهعنوان یک کالای ممتاز، بلکه بهعنوان نمادی از هویت ملی و فرهنگی این سرزمین در جهان شناخته شود، ناگزیر است این گام را نیز بردارد. شاید امروز این بحث صرفاً درباره چند اصطلاح به نظر برسد، اما در واقع سخن از آینده برندی است که میتواند برای دههها یکی از ارزشمندترین سرمایههای صادراتی غیرمعدنی افغانستان باقی بماند.
وقتی نسل آینده درباره تاریخ زعفران افغانستان مطالعه میکند، شایسته است بخواند که این کشور تنها به تولید بهترین زعفران جهان اکتفا نکرد، بلکه زبان معرفی آن را نیز خود آفرید. این شاید کوچک به نظر برسد، اما تاریخ تجارت جهانی بارها نشان داده است که گاهی ماندگارترین سرمایه یک ملت، نه خود محصول، بلکه نامی است که جهان آن محصول را با آن به خاطر میسپارد.




