فقر واقعیت تلخ جامعه افغانستان است که زن و مرد نمیشناسد، اما گسترش فقر در میان زنان بحث چندسویه است و با سیاستهای اقتصادی، دولتی، باورهای فرهنگی، میزان برابری جنسیتی و سنت و عرف جامعه رابطه تناتنگ دارد. به همین سبب، فقر در میان زنان، آنها را در معرض آسیب بیشتری قرار میدهد. از آنجایی که زنان در ساختار اجتماعی متفاوت از مردان قرار دارند، پس تجربه زنان و مردان از فقر نیز متفاوت است. در تعریف فقر عوامل بنیادی و ساختاری است که اغلب سبب تولید فقر میشود، مانند تغییرات در نظام اقتصادی و سیاسی، چنانکه با تغییر نظام سیاسی و سقوط جمهوری، تغییرات اساسی و البته ناخوشآیند در روابط جنسیت و دسترسی زنان به اشتغال پدید آمد. مساله فقر بهطور کلی و فقر در میان زنان بهطور خاص، از جمله مسایل اجتماعی است که حاصل اوامر و سیاستهای تبعیضآمیز، زنستیزانه و محروم نگهداشتن زنان از حقوقشان بوده است. از این رو، امروزه با توجه به ممنوعیتهای وضعشده، زنان مسوول فقر خود نیستند.
هرچند زنانه شدن فقر یک پدیده نسبتا جهانی است و زنان فقیرترین فقرای جهان هستند و با توجه به گزارش سازمان ملل ۳۸۸ میلیون زن در فقر شدید زندهگی میکنند، اما وضعیت زنان افغانستان با توجه به شرایط و محدودیتهایی که طالبان وضع کردهاند، متفاوت است. این وضعیت دلایل مختلف دارد، از جمله اینکه به دلایل اجتماعی و سیاسی آنها از منابعی که از طریق آن میتوانند از فقر رهایی یابند، محروماند، مثل ارث و اشتغال. همچنان به نظر میرسد که توزیع منابع و فرصتها بهصورت نامتوازن و تبعیضآمیز، شکاف جنسیتی در حوزه اقتصاد، حمایت نکردن نظام اجتماعی از کار زنان و نداشتن مهارت لازم از دلایلی است که زنان را در معرض فقر بیشتر قرار داده است.
بابا آب داد/ پدر توپ آورد
عدم استقلال مالی زنان امری است که بالای تمام زندهگی آنان اثر گذاشته و آنها را به تحمل انواع خشونتها در خانواده مجبور ساخته است. عامل عمده در موقعیت پایین زن در سلسلهمراتب اجتماعی جامعه ما، عدم استقلال مالی است؛ چون فرودستی اقتصادی زنان، نقش مهم و تعیینکنندهای در فرودستی آنان بهطور کلی در جامعه داشته و تحکیمکننده نابرابری جنسیتی بوده است. فرودستی اقتصادی وابستهگی زن به مرد را تضمین میکند، در حالی که استقلال اقتصادی و مالی به زنان قدرت تصمیمگیری آزادانه داده و از وابستهگی آنها به مردان کاسته و باعث رهایی آنان از اجبارهای زندهگی خانوادهگی میشود. هنگامی که زنان از استقلال اقتصادی برخوردار شوند، به آنها قدرت میدهد تا شرایط ستم و فرودستی را تحمل نکنند و در مقابل خشونت مقاومت نشان دهند یا هم محیط خشونت را ترک کنند.
اما آنچه آشکارا دیده میشود، شکاف جنسیتی، بهویژه در حوزه اقتصاد سبب زنانه شدن فقر در افغانستان شده است که حتا سلامت، سواد و روان زنان را تحت تاثیر قرار داده است. سنت، تفکر جمعی و رژیم حاکم، مرد را مسوول اقتصاد خانواده میخواند. از این رو، یکی از عواملی که سبب شده است زنان از نردبان اقتصادی افغانستان سقوط کنند، این تفکر اشتباه است که مردان نانآور خانواده هستند و درآمد زنان نقش چندانی در معاش خانواده ندارد.
حتا در کتابهای درسی مکاتب اولین جملهای که در آموزش حروف «الفبا» یاد داده میشود، «بابا نان داد» و «پدر توپ آورد» است که نشانگر بدیهی شمردن نانآوری مردان و بازتولید این تفکر است. زنان همواره به دلیل قدرت بدنی کمتر، خشونت و ناامنی فضای عمومی فرصت محدودی برای استقلال مالی داشتهاند. همچنان، مشاغل خانهگی و صنایع دستی کمدرآمدند. از این رو، ازدواج برای زنان یکی از راههای تامین معاش قلمداد شده است، اما در این میان زنانی که شوهر ندارند یا شوهرشان را از دست دادهاند یا شوهرانشان معتادند و یا از حمایت خانواده محروماند، دچار فقر مضاعف هستند.
همچنان در کنار فشار اقتصادی، عقبمانی فرهنگی و ممنوعیت آموزش زنان موانعی است که سد راه کسب مهارت شغلی برای آنان است و باعث شده است زنان از تحصیل و کسب مهارت لازم برای اشتغال محروم شوند. در گذشته اگر ممنوعیتهای فرهنگی و نبود راههای بهتر ارتباطی از روستا به شهر، جنگ و ناامنی سبب عدم دسترسی زنان به آموزش، کاروکسب مهارت شده بود، امروز اما رژیم طالبان به تنهایی مانع و سد بزرگی را در رسیدن زنان به آموزش و کار ایجاد کردهاند که نهتنها باعث تشدید فقر شده، بلکه باورهای ناروای فرهنگی را در خصوص کار کردن زنان نیز مشروعیت بخشیده است.
حق ارث و دوام وابستهگی اقتصادی
ارث یکی از راههایی است که در رهایی زنان از فقر میتواند موثر باشد، اما نابرابری در آن سبب شده است که سهم نصف معادل مردان به زنان برسد. از طرفی هم در بیشتر اوقات به لحاظ ملاحظات فرهنگی و نظام اجتماعی که زنان را در صورت مطالبه ارث به گسستن پیوندهای خانوادهگی و بیمهری متهم میکند، ارثیه از دسترس زنان خارج میشود. هرچند وقتی بحث روی خانوادههای فقیر است، سهم ارث رقم قابل توجهی نمیباشد و یا هم خانوادهها به اندازهای دچار فقر هستند که سرمایهای برای تقسیم کردن ندارند، ولی در مجموع، تقسیم جنسیتی ارثیه یکی از اهرمهایی است که قوانین نابرابر، برای تشدید و دوام «فقر زنانه» و وابستهگی اقتصادی زنان به مردان از آن بهره میگیرند.
زنان خودسرپرست و سرپرست خانوار
نظام اجتماعی مرد را تنها سرپرست خانواده به رسمیت میشناسد و عدم استقلال اقتصادی زنان، آنها را وابسته به مردان نگه میدارد؛ اما زمانی این وابستهگی بهویژه برای زنان خانوادههای فقیر چهره وحشتناک خود را آشکار میسازد که اتفاقی رخ دهد و در نتیجه سرپرستی خانواده برعهده زنان قرار گیرد. بیماری، مرگ همسر، اعتیاد و طلاق از عواملیاند که زنان را مجبور به کار و سرپرستی از خانواده میکنند؛ زنانی که علاوه بر کار بیمزد خانهگی وادار به کار در بیرون و تامین معاش خانواده نیز میشوند.
زنان خودسرپرست و سرپرست خانوار اما در تمام ابعاد زندهگی با مشکلات و موانع زیادی روبهرویند. نبود زمینه کار و فرصتهای شغلی، باورهای ناروا، نبود قوانین حمایتی از زنان، عدم دسترسی به خدمات صحی، نبود آزادیهای مدنی و حقوقی، نداشتن مسکن مناسب و فشار روحی و روانی گوشهای از مشکلاتی است که زنان خودسرپرست با آنها دستوپنجه نرم میکنند.
طالبان و نهادینه ساختن فقر زنانه
علاوه بر عوامل اجتماعی که در فقیر کردن زنان دخیلاند، نظام سیاسی نقش اصلی را در شدت بخشیدن یا کاستن از این پدیده دارد. امروزه در کنار اینکه نظام اجتماعی و فرهنگی جامعه از اشتغال زنان بهطور گسترده حمایت نمیکند، رژیم حاکم زن را بهعنوان انسان مستقل به رسمیت نمیشناسد و نقش نانآوری را فقط مختص مردان میداند. براساس این تفکر، در نتیجه، با تولید نابرابری جنسیتی و قانونی ساختن تبعیض امکان اشتغال زنان را حتا از بین برده است.
نابرابری جنسیتی بخشی از کارکرد حیاتی و سیستماتیک رژیم طالبان است. از آنجایی که طالبان قایل به برابری جسیتی نیستند، استقلال اقتصادی زنان را برنمیتابند و حضور آنان در حوزه عمومی را «ناروا» میدانند. در منظومه فکری طالبان تنها مرد نانآور و سرپرست خانواده بوده میتواند و خانوادهای که زن تامین اقتصاد آن را برعهده داشت باشد، نهتنها زن سرپرست خانواده در نظر گرفته نمیشود، که از آن خانواده با عنوان «بیسرپرست» یاد میشود. به دلیل اینکه رژیم طالبان حضور زنان را بهطور سیستماتیک از جامعه حذف کرده، به فقر رنگ زنانه بخشیده، حق اشتغال را از زنان گرفته و فرصتهای شغلی را بهگونه نابرابر و بهشدت تبعیضآمیز تقسیم کرده است که جایی برای زنان نمانده است. در پی دستور ممنوعیت کار زنان در سازمانهای بینالمللی و موسسات خصوصی، زنان حتا دسترسی به کمکهای بشردوستانه را نیز از دست دادهاند.
زنستیزی یکی از ویژهگیهای مختص طالبان است. این برخورد در دوران پنجساله پیشین آنها و امروز آشکارا در سیاستهایشان تبارز یافته است. با توجه به ضدیتی که طالبان با زنان دارند، به نظر میرسد که رژیم حاکم از تشدید فقر زنانه با نهادینه ساختن و عادیسازی نابرابری جنسیتی در سطح جامعه، بهره میبرد. به دلیل اینکه وجود نابرابریها در جامعه، مانند نابرابریهای جنسیتی، قومی و مذهبی، دلایلیاند که هم نابرابری را در جامعه بهعنوان امری طبیعی نهادینه کرده و اجتنابناپذیر جلوه میدهد و هم گروه تحت ستم را مشغول درگیری در وضع خود میکند تا ایستادهگی و مقاومت علیه رژیمی که به وجود آورنده شرایط بد زندهگی برایشان شده است را فراموش کنند.
هرچند شکاف اقتصادی میان زنان و مردان در دوره جمهوری نیز زیاد بود، اما تسلط دوباره طالبان و وضع ممنوعیتهای بیشمار برای زنان، سیر صعودی شکاف اقتصادی موجود را سرعت بخشیده است. براساس آمار اداره ملی احصاییه و معلومات، در سال ۱۳۹۹ خورشیدی ۲۶ درصد کارمندان خدمات ملکی را زنان تشکیل میدادند و زنان در نهادهای قضایی، امنیتی و آموزشی نیز ایفای وظیفه میکردند و بخشی از نیروی کار افغانستان را بهعنوان آموزگار، متخصص بهداشت، روزنامهنگار، مجری رسانه، قاضی، پولیس و وکیل مدافع تشکیل داده بودند. اما تسلط طالبان سبب شده که میلیونها زن کار خود را از دست بدهند. این خود سبب گستردهگی فقر در کشور بهویژه در میان زنان شده است. در این میان اما ممنوعیت اشتغال زنان و عدم دسترسی آنان به کمکهای بشردوستانه، بیش از همه زنان خودسرپرست و سرپرست خانوار را در معرض فقر و گرسنهگی شدید قرار داده است.
بسیاری از زنان در نقاط مختلف کشور با این پدیده دستوپنجه نرم میکنند. زنانی که خودسرپرست یا سرپرست خانوار هستند، فقر و ممنوعیت اشتغال میتواند صدمات غیرقابل جبرانی را به زندهگی آنها و کل جامعه وارد سازد. تکدیگری و روسپیگری از پیامدهایی است که در نتیجه فقیرتر شدن زنان در جامعه افزایش مییابد. پس با توجه به تبعات منفی گسترش فقر در میان زنان، مبارزه با «فقر زنانه» بهگونه خاص امری ضروری و از وظایف عاجل تمام نیروهای عدالتخواه در جامعه است. برای ریشهکن ساختن و کمساختن آن، لازم است عواملی که در جامعه سبب پایهریزی و تحکیم این پدیده شدهاند، از میان برداشته شوند تا زمینه دسترسی زنان به آموزش و کسب مهارت شغلی و شغل فراهم آید.







